اسراف یعنی: خروج از طبیعت انسانی خود.
یعنی: انحراف از حق به بدترين شكل ممکن که نظام طبيعی فرد را متلاشی میکند.
اسراف، هر عمل جاهلانه و خلاف عقل و عرف و تجاوز از حدود منطقی است كه فرد به صورت عادت و روال عادی آن را مرتكب میشود. پس مسرف، فردی بی تعهد و ساختارشكن است.
از منظر قرآن، همجنسگرایی، اسراف است و قوم لوط و مسئولينی مانند فرعون را قرآن مسرف میداند و پيروان خودخواه و متخلف أنبياء الهی و مسئولینی مثل معاویه نیز مصداق مسرف هستند.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 12)
« کسب (و توسعه) یا « إبراز (و رشد) » کدامیک انسان را به « آتش » میکشانند؟
حضرت موسی علیه السلام، برای « معرفی خداوند » به « فرعون » فرمود:
« خدای ما آنست که هر چه که میآفریند آن را (به کمال لازم نیز) هدایت میکند »:
قالَ (فرعون): فَمَنْ رَبُّكُما؟ ... قالَ(موسی): رَبُّنَا الَّذي أَعْطى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى. (طه/50)
پس خداوند علیم حکیم برای این منظور، به گیاهان و حیوانات و حتی به سلولها و الکترونها، « غریزه » داد تا « نقش » و « تکالیف » خود را (بدون کمترین اشتباهی در زمان مناسب بشناسند و نقششان را به درستی) ایفا کنند.
و خداوند برایِ انسان علاوه بر غریزه اول: « فطرتش » را قرار داد: (فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها ـ روم/30)، دوم: « قبل » از آنکه انسان را به دنیا آورد « قرآن » را در او قرار داد: (عَلَّمَ الْقُرْآنَ (2) خَلَقَ الْإِنْسانَ ـ رحمن/3)، سوم: « امکان تشخیصِ فوری فجور و تقوا » را به او « الهام » کرد: (فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها ـ شمس/8)، چهارم: آنچه را انسان لازم داشت و نمیدانست به او « آموخت »: (عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ ـ علق/5) چــرا؟
برای اینکه انسان « این توانمندیها » و « علم و فضائل فراوان » و « بالقوه » خود را (مثلِ أنبیا و أولیاء الهی و دانشمندانی مثل: ابوعلی سینا) به « فعلّیت » درآورد و « ابراز » کند و « راه کمال » را بیابد و بپیماید.
لذا « هیچ مخلوقی » خصوصا انسان (بر خلافِ إلقاء عوامل استکبار) مثلِ « لوح سفید » نیست و « تهیدست » به دنیا نمیآید و « بدون کسب از بیرون » حتماً راه کمالِ خود را میفهمد. (البته انسان به یادآوری نیازمندست.)
اما « عواملِ شیطان » برای « إغفالِ » مردم از « حقّ و بندگی خالق » و « استحمارِ آنها » در مراکز آموزشی و رسانهها بسیار مؤذیانه « کسب (از بیرون) » را به جای « طلب » (از درون) » شایع کرده و به مردم « إلقاء » میکنند که دستخالی به دنیا آمدهاند و جز « کسبِ علم، ثروت، قدرت، شهرت، احترام و اعتبار از مخلوق » هیچ چارهای ندارند و اینگونه آنها را از « رشد » (و خودشکوفائی و ابتکار و خلاقیت) باز میدارند و به « توسعه » (و واردات و مصرف) میکشانند تا آنها را با « آتشِ جهالت، تفاخر، تکبّر، فساد و فحشاء » بسوزانند:
إِنَّ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقَاءَنَا وَ رَضُوا بِالْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَ اطْمَأَنُّوا بِهَا
وَ الَّذِينَ هُمْ عَنْ آيَاتِنَا غَافِلُونَ (٧) أُولَئِكَ مَأْوَاهُمُ الـنَّارُ بِمَا كَانُوا يَكْسِــبُونَ. (یونس/8)
(آنها كه اميد به ديدار ما ندارند و به زندگى دنيا دلخوش شده و به آن اطمينان يافتهاند و آنها كه
از آيات ما غافلند * آنها به کیفر آنچه « از بیرون کسب کردهاند » جايگاهشان « آتش » است.)
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 14)
« بینائی »،« اولیّن علامتِ حیاتِ انسان. »
برای « امدادگران »،« علائمِ حياتيِ افرادِ سانحه دیده » خیلی مهم است،
و آنها « اولین علامتی » را که بررسی میکنند « واكنش بينايي » آن فرد است. زیرا
اگر « چشم » فرد به « نور » واكنش نشان ندهد آن فرد يا « كور » است يا « مُرده. »
از منظر قرآن نیز فردي كه « نورانیّت و خدايي بودنِ قرآن » را نميبيند « كور » است:
« أَ فَمَنْ يَعْلَمُ أَنَّما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ الْحَقُّ، كَمَنْ هُوَ أَعْمى؟ .... (رعد/19)
(پس آیا آنکه آنچه از نزد خدا فرود آمده را حق میداند، مانند آنست که نابیناست؟)
آنكه « اسیرِ ظاهربینی » باشد و « نورانیّتِ قرآن و حقّانیتِ آیات الهی » را نبيند، نه فقط « زندگيِ دنیویِ او تیره و تلخ » است، بلکه در « آخرت » هم « نابينا » محشور میشود:
وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْري فَإِنَّ لَهُ مَعيشَةً ضَنْكاً وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ أَعْمى (طه/124)
« وحی و غیب و نورانیّت و حقّانیت قرآن » را فقط « صاحبانِ قلب و عقل » میفهمند:
... « إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ » (رعد/19)
و آن « مغزداران! و صاحبان قلوب پاک و سالم »،« 9 ویژگی زیبا » دارند:
الَّذينَ: 1ـ يُوفُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ 2ـ وَ لا يَنْقُضُونَ الْميثاقَ (20) 3ـ وَ الَّذينَ يَصِلُونَ
ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ 4ـ وَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ 5ـ وَ يَخافُونَ سُوءَ الْحِسابِ (21)
6ـ وَ الَّذينَ صَبَرُوا ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ 7ـ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ 8ـ وَ أَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْناهُمْ سِرًّا وَ عَلانِيَةً 9ـ وَ يَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ أُولئِكَ لَهُمْ عُقْبَى الدَّارِ (رعد/22)
(آنها که به تعهّدات الهی کاملا وفادارند و پیمانشکن نیستند و هر لایق پیوندی را پیوند میزنند، و در برابرِ خدا احساس کوچکی دارند و از کارنامة بدِ (خود) میترسند و برای جلب نظرِ خدا صبورند، و نماز را إقامه میکنند و در پنهان و آشکار انفاق میکنند و بدیها را با زیبائی پوشش میدهند ....)
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره:15)
« جبر » یا « اختیار »
از زمانِ « قابیل » تا امروز بشر با بحثِ « جبر و اختیار » درگیر بوده زیرا همة مستکبرین و أذنابِآنها (برای فریب مردم و توجیه ظلم و جنایتشان) « جبر » را به مردم « تلقین » کرده و میکنند.
لذا در دعای « دَحو الأرض » میگوئیم: « اللَّهُمَّ؛ وَ الْعَنْ جَبَابِرَةَ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ.... »
خدايا؛ « اولين جبّارانِ سلطهگر » و « آخرين آنها » را « لعنت » فرما.
« جبابره » افرادیند که « خود را تافتة جدا بافته » و « مردم را بردة » خود میپندارند.
در حالي كه از منظر « قرآن »، انسان در « گفتار و رفتارِ خود »، قطعاً « مُختار » است.
پس بر خلافِ تلقینِ عواملِ استکبار، « وراثت، محیط، والدین، همسر، شیطان، شانس و رفیق » هرگز « نميتوانند » و « خداوند نمیخواهد » انسان را به کاری « مجبور » کنند.
جالب اینکه « إبلیس » هم انسان را « مُختار » میداند:
قالَ: يا آدَمُ؛ هَلْ أَدُلُّكَ عَلى شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَ مُلْكٍ لا يَبْلى؟ (طه/120)
اما « مشرکین » (برای فریب خود و دیگران و فرار از مسئولیت و توجیه دنیاطلبی خود) إدّعا میکنند: (ما مُختار نیستیم و مجبوريم مشرک باشيم زیرا) اگر خدا میخواست ما و أجداد ما مشرک نمیشدیم:
سَيَقُولُ الَّذِينَ أَشْرَكُواْ: « لَوْ شَاء اللّهُ » مَا أَشْرَكْنَا وَ لاَ آبَاؤُنَا (أنعام/148)
وَ قَالَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا لَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا عَبَدْنَا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَيْءٍ نَحْنُ وَ لا آبَاؤُنَا ... (نحل/٣٥)
در حالی که « خداوند »،« مردم » را به بهشت « فقط دعوت » میکند (اما مجبور نمیکند.):
.. وَ اللَّهُ يَدْعُــوا إِلَى الْجَنَّةِ وَ الْمَغْفِرَةِ .. (بقره/221)
طبقِ « صدها آیه قرآن »، انسانِ (زنده و سالم) « مُختار » است و « عملکردِ او فقط به خودِ او » بازگشت میکند و « قطعاً هیچ فردی »،« مسئولِ عملکردِ دیگران نیست »:
يَوْمَ تَأْتِي كُلُّ نَفْسٍ تُجَادِلُ عَنْ نَفْسِهَا وَ تُوَفَّى كُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ ... (نحل/111)
وَ اتَّقُواْ يَوْماً لاَّ تَجْزِي نَفْسٌ عَن نَّفْسٍ شَيْئاً (بقره/123)
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 20)
« قیمتِ شما »،« چقدر » است؟
اگر انسان « عاقل » نشود و « مبدأ و مقصد و توانمندیها و نقش و مأموریت و كرامتِ » خودش را نشناسد، هرگز نمیفهمد که خالق جهان به « بالاترین قیمت ممکن » خریدار اوست، در نتیجه:
عاقلانه زندگی نميكند و برای « مُزدی اندک »،« هر تخلفي » را براي « هر ظالمي » انجام ميدهد.
لذا « ساحرانِ » زمان فرعون برای « شکستِ » حضرت موسی علیه السلام از فرعون ستمگر پرسیدند:
اگر ما پیروز شویم « مزدی فانی » به ما میدهند؟ ... قَالُوا: ... أَئِنَّ لَنَا لأجْرًا؟ ... (شعراء/٤١)
اما همان ساحران وقتی عاقلانه « آیت الهی » را میبینند و حق و باطل را تشخیص میدهند و اقتدارِ خدا را میفهمند، چنان منقلب و عاشقش میشوند که سر بر آستانش میسایند و سفیران او را باور میکنند:
.. فَإِذَا هِيَ تَلْقَفُ مَا يَأْفِكُونَ (٤٥) فَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سَاجِدِينَ (شعراء/٤٦)
قَالُوا: آمَنَّا بِرَبِّ الْعَالَمِينَ (٤٧)رَبِّ مُوسَى وَ هَارُونَ (شعراء/٤٨)
اولین ثمرة این تحول قلبی اینست که دیگر از هیچ تهديدی نمیترسند. لذا وقتی فرعون متکبّر آنها را به بدترین شکنجه تهدید کرد، آنها از انقلاب قلبی و عشق عاقلانه و شوق مؤمنانة خود سخن گفتند:
قَالَ: .. لأقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ مِنْ خِلافٍ وَ لأصَلِّبَنَّكُمْ أَجْمَعِينَ (شعراء/٤٩)(أعراف/124)
قَالُوا: لا ضَيْرَ إِنَّا إِلَى رَبِّنَا مُنْقَلِبُونَ (شعراء/٥٠)
ثمره دوم این انقلاب قلبی اینست که انسان دیگر هیچ مزدي جز لقاء الهی نميخواهد و با فعّال شدن عقل و فطرتش، خداباور و آخرتنگر و شیرینزبان نیز میشود. ساحران به آن کدخدای متکبر گفتند:
قالُوا: لَنْ نُؤْثِرَكَ عَلى ما جاءَنا مِنَ الْبَيِّناتِ وَ الَّذي فَطَرَنا
فَاقْضِ ما أَنْتَ قاضٍ إِنَّما تَقْضي هذِهِ الْحَياةَ الدُّنْيا (72) ... وَ اللَّهُ خَيْرٌ وَ أَبْقى (طه/73)
ثمره سوم این تحوّل اینست که آن شخص خودش « سفیر خدا » میشود. آنها به فرعون گنهکار گفتند:
إِنَّهُ مَنْ يَأْتِ رَبَّهُ مُجْرِماً فَإِنَّ لَهُ جَهَنَّمَ لا يَمُوتُ فيها وَ لا يَحْيى (طه/74)
وَ مَنْ يَأْتِهِ مُؤْمِناً قَدْ عَمِلَ الصَّالِحاتِ فَأُولئِكَ لَهُمُ الدَّرَجاتُ الْعُلى (75) جَنَّاتُ عَدْنٍ ... (طه/76)
ثمره چهارم: تحول قلبی به انسان امید میبخشد. آنها گفتند: ما امیدواریم خدا خطاهای ما را بیامرزد:
إِنَّا نَطْمَعُ أَنْ يَغْفِرَ لَنَا رَبُّنَا خَطَايَانَا أَنْ كُنَّا أَوَّلَ الْمُؤْمِنِينَ.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 35)
« شب »،« مدرسة خودسازی » است باید « قدر » آن را بدانیم.
« شب » زمانِ « ناپیدائی » و « حضور نامحسوس » و « أسرارآمیزی » است که خداوند حکیم بعد از « روز » ـ که زمانِ « پیدائی و ظهور » است ـ برای « آرامش یافتنِ انسان » قرار میدهد:
وَ جَعَلَ اللَّيْلَ سَكَناً (أنعام/96) أَنَّا جَعَلْنَا اللَّيْلَ لِيَسْكُنُوا فيهِ ... (نمل/86)(يونس/67)(غافر/61)
خداوند « جهان و جهانیان » را در شب با پردهای از تاریکی « میپوشاند »، در نتیجه ما « آنها » را « نمیبینیم » آنها نیز ما را « نمیبینند » لذا در « شب » نه تنها امکان « ریاکاری » نیست، بلکه چون « توجّه » ما به چیزی « منحرف » نمیشود، پس بهترین زمان برای « خودسازی مُخلصانه » است.
« پوشانندگی شب » آن قدر « آیت مهمی » است که خداوند به آن « قسم » یاد میکند:
وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشى (لیل/1) وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشاها (شمس/4) وَ اللَّيْلِ وَ ما وَسَقَ (انشقاق/17)
و خداوند حکیم « شب » و « زن و شوهر » و « تقوا » را برای بشر « لباس » قرار داده تا با آنها از یکسو « عیوبِ » انسان پنهان بماند و از سوی دیگر عاملِ « زینت » و « تشخّص » انسان باشند:
وَ جَعَلْنَا اللَّيْلَ لِباساً (نبأ/10) هُنَّ لِباسٌ لَكُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ (بقره/187) وَ لِباسُ التَّقْوى (أعراف/26)
خداوند « مؤمنین » را « بازخواست » میکند که چرا در شب « تعقّل » خود را « فعّال » نمیکنند:
وَ بِاللَّيْلِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ؟ (صافات/138)
و « فرمان » خداوند به « مؤمنین » اینست که در « شب » با این « امور »،« خودسازی » کنید:
1ـ قُمِ اللَّيْلَ إِلاَّ قَليلاً (مزمل/2) 2ـ وَ مِنَ اللَّيْلِ فَاسْجُدْ لَهُ (إنسان/26)
3ـ وَ مِنَ اللَّيْلِ فَسَبِّحْهُ (طور/49)(ق/40) وَ مِنْ آناءِ اللَّيْلِ فَسَبِّحْ (طه/130)
4ـ وَ مِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَكَ عَسى أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُوداً (إسراء/79)
لذا « خوبان » از منظر قرآن « شبها کم میخوابند » و « شبها نیز انفاق میکنند »:
كانُوا قَليلاً مِنَ اللَّيْلِ ما يَهْجَعُونَ (ذاريات/17) الَّذينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ (بقره/274)
« شب » قطعاٌ از « آلاء الهی » و زمان « معراجِ » حضرتِ رسول أکرم » صلی الله علیه و آله است:
سُبْحانَ الَّذي أَسْرى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى ... (إسراء/1)
پس اگر « قدرِ شب » را بدانیم میتواند « لیله القدرِ » ما و از « هزار ماه » برایمان « بهتر » باشد.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 36)
انسان با « حرفِ مردم » اسیر میشود و به هیچ « عزّتی » دست پیدا نمیکند.
« حرفِ مردم » از مشکلاتِ « إجتنابناپذیر » در « زندگی اجتماعیِ انسان » است.
« مردم » با « أهداف مختلف » دائماً دربارة « گفتار و رفتار و مواضعِ » ما « اظهار نظر » میکنند و ما را با « فشارِ روانی » خود به « اسارت » خود در میآورند و به « ریاکاری » میکشانند.
متأسفانه « اکثرِ » افراد با « توهّم حفظ وجهة خانوادگی یا اجتماعیِ » و کسبِ « عزّتِ » برای خود بر « خلاف تشخیص عقلانیِ خود » و حتّی بر « خلافِ تعالیم الهی » و « خلافِ أحکام شرعی »،
« تحت تأثیرِ حرفِ مردم » قرار میگیرند و از « وظائفِ فردی » و « تکالیفِ شرعی » خود نه تنها « صرفنظر » میکنند بلکه حتی « گفتار و رفتارِ غیر مجاز » را مرتکب میشوند.
این « پدیده » آنقدر « شایع » و « خطرناک » است که « خداوند » در « قرآن » چند بار آن را به « رسول أکرم» صلی الله علیه و آله و به هر مسلمانی، « هشدار » میدهد و آن را « ممنوع » میکند:
فَلا يَحْزُنْكَ قَوْلُـهُمْ إِنَّا نَعْلَمُ ما يُسِرُّونَ وَ ما يُعْلِنُونَ (یس/76)
« خداوند » تاکید میکند که « دهنبین بودن » هرگز انسان را به « عزّت » نمیرساند:
وَ لا يَحْزُنْكَ قَوْلُـهُمْ إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَميعاً هُوَ السَّميعُ الْعَليمُ (یونس/65)
« خداوند » در « اقدام اول » به « مقاومت » در برابر « جنگ نرم بدخواهان » دستور میدهد:
اصْبِرْ عَلى ما يَقُولُونَ ... (ص/17)
و در « اقدام دوم » علاوه بر « مقاومت » به « تسبیحِ صبح و عصر با حمد » دستور میدهد:
فَاصْبِرْ عَلى ما يَقُولُونَ وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ الْغُرُوبِ (ق/39)(طه/130)
اما خداوند در « اقدام سوم » هر « مسلمانی » را علاوه بر « صبر و مقاومت » به « اجتناب کردن » از « عوامل جنگ روانی » و « انواع رسانههایِ » آنها نیز دستور میدهد:
وَ اصْبِرْ عَلى ما يَقُولُونَ وَ اهْجُـــرْهُمْ هَجْــراً جَميلاً (مزمل/10)
از منظر خداوند « قومِ بهتر و برتر و محبوبِ خدا » که « وارث زمین » میشوند « 6 ویژگی » دارند:
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا؛ مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ: 1ـ يُحِبُّهُمْ 2ـ وَ يُحِبُّونَهُ 3ـ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنينَ 4ـ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرينَ 5ـ يُجاهِدُونَ في سَبيلِ اللَّهِ 6ـ وَ لا يَخافُونَ لَوْمَـةَ لائِـمٍ ... (مائده/54)
اى أهل ايمان اگر از دينتان برگردید به زودى خدا مردمى را مىآورد كه: 1ـ آنها را دوست دارد، 2ـ آنها عاشق اویند، 3ـ با مؤمنان فروتن، 4ـ بر كافران سختگیرند، 5ـ برای حاکمیت ارزشهای الهی در جهان جهاد مىكنند، 6ـ و از حرف و سرزنش هيچ ملامتگری نمىهراسند ...
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 41)
اگر « عاشق و مطیع و تابع » باشیم، « هدایتِ الهی » برایمان « کافی » است:
وقتی انسان برای « تنبیه » از موقعیتش « اخراج » و در « دنیای فانی » قرار گرفت، خداوند به او فرمود:
قالَ: اهْبِطا مِنْها ... فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدىً فَمَنِ اتَّبَعَ هُدايَ فَلا يَضِلُّ وَ لا يَشْقى (طه/123)
(فرمود همه از آن فرود آييد ... و هرگاه از نزدم برایتان رهنمودى آمد هر كه از هدايتم پیروی کند راه ـ بازگشت به بهشت ـ را گم نمىکند و از انسانیت نیز خارج نمیشود.)(... و هیچ خوف بیرونی و حُزن درونی نخواهد داشت.)(بقره/38)
پس اگر انسان با « خودشناسی »،« عاشق ملاقات الهی » باشد « هدایت الهی برایش کافیست »:
... وَ كَفى بِرَبِّكَ هادِياً ... (فرقان/31)(و اینكه خدای تو راهبر است، برای تو کافیست.)
زیرا خداوند « هدایتگری مقتدر و همهجانبه » است و از « هر طریق و با هر چیزی » هدایت میکند:
گاه با دوست گاه با دشمن، گاه با پیروزی گاه با شکست، گاه با سلامتی گاه با بیماری خود و دیگران، گاه با قُرب گاه با بُعد، گاه با سود گاه با زیان، گاه با حوادث، گاه با سکوت گاه با حرفِ دیگران، گاه با خواب گاه با بیخوابی، گاه با الهام، گاه با داشتن گاه با نداشتن، گاه با إرتباط گاه با إنزوا، گاه با ماندن گاه با سفر و هجرت، گاه با استخدام گاه با إخراج، گاه با نعمت گاه با نقمت، گاه با خیر گاه با شر ....
الَّذينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ (156) ... أُولئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ (بقره/157)
پس « فرد هدايت شده »،« هر حالتی را فرصتی گرانبها » ميبيند و در « جامعة هدايت شده »،
« همه برادر و یاورِ » یکدیگرند و برای حريم خصوصي و حريم عمومي، مرز قائلند و رفتارشان در اين دو عرصه فرق دارد و « همه طالبِ شادي یکدیگر » اند و حتي براي « مُردهها » هم سرور ميطلبند.
خلاصه اینکه « خدا »،« خالق و هدایتکنندهای علیم و حکیم و مقتدر و مفید و همهجانبه » است:
قُلْ: إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدى ... (أنعام/71)(بقره/120)(بگو: فقط هدایت خداوند هدایتِ حقیقی است ...)
زیرا اگر با « خداباوریِ عاقلانه » به « اطاعت » از خدا و « تبعیت » از « رهبر منصوب او » برسیم قطعاً و حتماً (و در هر شرائطی) علاوه بر « دلالت » (و راهنمائی) با « هدایت او » به « مقصد میرسیم »:
قُلْ: أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ ... وَ إِنْ تُطيعُـوهُ تَهْتَــدُوا ... (نور/54)
قُلْ: إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُــونـــي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ ..... (آلعمران/31)
هشدار:
... بادرِ الهُدي قبل أن تُغلق أبوابه: (خطبة:214/9)(قبل از اینکه درها بسته شود هدایت شوید ...)
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 42)
با « هیچ عبادت و عامل دیگری » (از درون و بیرون) نباید خود را « تافتة جدابافته » بپنداریم.
« از واژههای مهم قرآن » و « جامعترین صفتِ خدا »،« رَحْمان » است زیرا « سایرِ صفاتِ خدا »،
« جلوة رحمانیّتِ » اویند و هر مسلمانی آن را « دهها یاصدها بار » با « بسم الله » در آغاز هر کار و با « حمد » در نمازهایش باید به خود « تذکّر » دهد و به خود « بفهماند » که خداوند « منبعِ رحمت » و جهان « جلوة رحمتِ » اوست و « رحمتِ رحمانی » او « عام » و برای « همة خلائق (بدون إستثناء) »،
« یکسان » است و بر « همة مخلوقات » به صورت « برابر » میبارد. لذا قرآن میفرماید:
« الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى » (طه/5)
لذا برای « رحمان »، داشتن « فرزند »،« محال » است زیرا در آن صورت رحمتش « عام » نخواهد بود:
« وَ ما يَنْبَغي لِلرَّحْمنِ أَنْ يَتَّخِذَ وَلَداً » (مريم/92)
نکتة مهم: « شیطان »،« منکرِ رحمانیّت » و « عام بودنِ رحمتِ خدا » است و با آن « نافرمانی » دارد:
« يا أَبَتِ؛ لا تَعْبُدِ الشَّيْطانَ إِنَّ الشَّيْطانَ كانَ لِلرَّحْمنِ عَصِيًّا » (مریم/44)
زیرا « شیطان » مخلوقی « ظاهربین و خودخواه و أهلِ مقایسه و تکبّر » و « خودبرتربین » است:
قالَ: ما مَنَعَكَ أَلاَّ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ؟ قالَ: أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَني مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طينٍ (أعراف/12)
متأسفانه « أکثر افراد بشر » نیز به « رحمانیّتِ خدا »،« کفر » میورزند و آن را « قبول ندارند »:
« كَذَلِكَ أَرْسَلْنَاكَ فِي أُمَّةٍ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهَا أُمَمٌ ... وَ هُمْ يَكْفُرُونَ بِالرَّحْمَنِ ... » (رعد/30)
« وَ إِذَا رَآكَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِن يَتَّخِذُونَكَ إِلَّا هُزُوًا ... وَ هُم بِذِكْرِ الرَّحْمَنِ هُمْ كَافِرُونَ » (أنبیاء/36)
(آنها كه حقستیزند هرگاه تو را ببينند به مسخرهات مىگيرند ... در حالى كه آنها حتّی به « ذکر رحمانیت » نیز کافرند.)
« وَ إِذَا قِيلَ لَهُمُ: اسْجُدُوا لِلرَّحْمَنِ قَالُوا: وَ مَا الرَّحْمَنُ؟ ... » (فرقان/60)
(و وقتی به آنها گفته شود: همه باید در خدمت رحمانیت خدا باشيد، گويند: « رحمان » چيست؟ ...)
« مشکلِ أکثر مردم » با رحمان چیست؟ اینست که « تعقّل » ندارند: « أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُونَ » (مائده/103)
زیرا « بندگی مُخلصانه رحمانیتِ خدا » ثمرة « تعقّل » است: « العقلُ، ما عُبِد به الرحمنُ »
و بندة عاقل به « تعهّدات » خود عمل میکند و با بهانة « هیچ چیزی » خود را « تافتة جدابافته » و « ژن برتر » نمیپندارد و از خداوند « توقّع معجزه و توجّه ویژه » ندارد تا با شیطان « همراه » نشود:
وَ مَن يَعْشُ عَن ذِكْرِ الرَّحْمَنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطَانًا فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ (زخرف/36)(بیإعتنائی به رحمان = همسایگی با شیطان)
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 51)
آیا افرادِ عاقل و مؤمن برای « بهترین زندگی » باید « کُفر » بورزند!!!؟
همة مردم جهان را از منظر قرآن میتوان به « دو دسته » تقسیم کرد:
گروه اول: « أکثریتی » هستند که به « عقل و عِلم » و « تعهّدات ذاتی » به « خالق و آخرتِ خود »، « هیچ إعتنائی » ندارند و تلاش میکنند همة « مسائل » زندگیشان را با « اعتماد » به « ظاهربینی » و « حدس و گمان » و « محاسبات ذهنی » خودشان « حلّ » کنند:
يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ (روم/7)
... رَضُوا بِالْحَياةِ الدُّنْيا وَ اطْمَأَنُّوا بِها وَ الَّذينَ هُمْ عَنْ آياتِنا غافِلُونَ (یونس/7)
این افراد علاوه بر اینکه مجبورند « دائماً » با انواعِ مشکلات پیچیده درونی و بیرونی « درگیر » باشند، هیچگاه به « آرامش پایدار » نمیرسند و با هر « ثروت » و « قدرت » و « رفاه ظاهری » نمیتوانند « برده و تابعِ مستکبرین سلطهگر » نباشند و نمیتوانند رفتارهایِ « غیر قانونی » و « غیر أخلاقی » و « غیر انسانی » نداشته باشند و نمیتوانند « تخلّف » نکنند و از « پوچی » و « أفسردگی » رنج نبرند.
قرآن، در توصیف « أکثریتِ مردم » میگوید: « أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ، لا يَعْقِلُونَ، لا يُؤْمِنُونَ، كُفُوراً، لا يَشْكُرُونَ »،« إِنَّ كَثيراً مِنَ النَّاسِلَفاسِقُونَ، عَنْ آياتِنا لَغافِلُونَ، بِلِقاءِ رَبِّهِمْ لَكافِرُونَ. »
گروه دوم: « أقلیتی » عاقلند که « خودخواهی » ندارند و « مخلوقیتِ خود و خالقیتِ خدا » را « باور » دارند و در « خَلوت و جَلوت » خود را در « محضرِ خدا » میبینند لذا « گفتار، رفتار، اخلاق و مواضعِ » آنها « مُجاز، پاک، مناسب، سالم و مفید » است و میکوشند خود را از هر نظر فقط با « تعالیم الهی » تراز و تنظیم کنند و هیچ زحمت و شرارتی نداشته باشند تا از « نگاهِ هدایتگرانة خداوند » بهرهمند شوند.
نکتة مهم: « صندوقِ حضرت موسی و کِشتیِ حضرتِ نوح » علیهما السلام با این « نگاه » ساخته شد:
أَنِ اقْذِفيهِ فِي التَّابُوتِ فَاقْذِفيهِ فِي الْيَمِّ ... وَ لِتُصْنَعَ عَلى عَيْني (طه/39) وَ اصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنا (هود/37)
و « کِشتیِ حضرتِ نوح » علیه السلام در آن طوفان عظیم با این « نگاهِ الهی »،« حرکت » میکرد و آن به خاطر این بود که آن حضرت به « نفسانیتِ خود » و به « هر غیر خدائی »،« کُفر » ورزیده بود:
تَجْري بِأَعْيُنِنا جَزاءً لِمَنْ كانَ كُفِرَ (قمر/14)(كِشتى با نظر ما روان بود این پاداش هر فردی است كه کافر باشد.)
پس « کُفر به هر حریمشکنی »،« زندگی انسان » را به « نگاه هدایتگرانة الهی » متّصل میکند:
... فَمَنْ يَـكْـفُـرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فقد استَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى ... (بقره/256)
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 54)
« پاداش » أبرار که همة « إفطاری » خود را به مسکین، یتیم و اسیر میدهند چیست؟
« أبرار » در « سورة انسان » با « 3 خصوصیت » معرفی میشوند:
إِنَّ الْأَبْرارَ ... (5) ... (6) اول: يُوفُونَ بِالنَّذْرِ، دوم: وَ يَخافُونَ يَوْماً ... (7) سوم: وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكيناً وَ يَتيماً وَ أَسيراً (إنسان/8)
لذا خداوند این أبرار بزرگوار را با « 3 نعمت بسیار ارزشمند » مورد لطف خود قرار میدهد:
اول: فَوَقاهُمُ اللَّهُ شَرَّ ذلِكَ الْيَوْمِ، دوم: وَ لَقَّاهُمْ نَضْرَةً، سوم: وَ سُرُوراً (إنسان/11)
و خداوند علاوه بر آن « سه نعمت »،« 2 پاداشِ بزرگ » دیگر نیز به آنها میدهد:
وَ جَزاهُمْ بِما صَبَرُوا اول: جَنَّةً، دوم: وَ حَريراً (إنسان/12)
مترجمین کلمة « حَرير » در این آیه را {احتمالاً به خاطر آیة: « ... وَ لِباسُهُمْ فيها حَريرٌ (حج/23)} به « پارچة نازک (و بدننما!!!؟؟) و لطیف » ترجمه کردهاند که با « بهشتِ قربِ الهی » هیچ تناسبی ندارد.
در حالی که به نظر میرسد « حَريراً » چیزی « هم شأنِ جَنَّةً » و حتّی « با ارزشمندتر » از آن است.
« حَرير » از « حرّیت و آزادگی » است و به نظر میرسد « لطافتِ آزادی مطلق » را بیان میکند زیرا « بهشتی » که قرآن در « قربِ الهی » وعده میدهد فقط با « آزادی مطلق »،« تناسب » دارد. چون:
اولا: « وسعتِ » آن بهشت به اندازة « آسمان و زمین » است و از هیچ طرف « محصور » نیست:
... وَ جَنَّةٍ عَرْضُها كَعَرْضِ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ ... (حدید/21)
ثانیا: در بهشت « حکومتی » نیست که « أمر و نهی و باید و نباید » کند زیرا « يَوْمِ الدِّينِ » است و « بهشتیان » خودشان « حاکمِ بر خویشتن » هستند و « دینِ فطریِ » خود را اطاعت و إجرا میکنند.
ثالثا: در بهشت « احتیاج » وجود ندارد و بهشتیان از هر قید و بند و اسارتِ درونی و بیرونی « آزاد » اند و هرگز « گرسنه، تشنه، سرد، گرم، عریان » نمیشوند: إِنَّ لَكَ أَلَّا تَجُوعَ فِيهَا وَ لَا تَعْرَى (طه/118)
رابعا: آنها « هر چه بخواهند » دارند: لَكُمْ فيها ما تَشْتَهي أَنْفُسُكُمْ وَ لَكُمْ فيها ما تَدَّعُونَ (فصلت/31)
پس در بهشت « هیچ مقایسه، حسادت، حرص، بُخل، تکبّر، دروغ، خشونت و رذیلتی » هم « نیست » زیرا بهشتیان « عاقلانه » بر « نفسِ خود »،« غلبه » دارند و از « بندهایِ نفسانی » نیز « آزاد » هستند.
خدایا؛ در رسیدن به این « عقلانیت و ایمان و تدیّن » ما را یاری کن تا از این « أبرارِ بهشتیِ » باشیم.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 55)
مردم فقط با « تحریف » از « حقّ »،« گریزان » و از « باطل »،« إطاعت » میکنند.
وقتی « فرعونِ ستمگر » خود را در برابر « موسایِ مسلّح به سِلاح الهی » در موضعِ « ضعف » دید، برای اینکه « مردمِ تحقیر شده » را که همه ظُلم او را تحمّل و با « خفّت » او را « اطاعت » میکردند از « خوابِ غفلت » بیدار نشوند و علیه او « قیام » نکنند، از « ساحران » خواست تا « نگاه و ذهنِ » همة أقشارِ مردم را با « تحریفِ واقعیت »،« تصرّف » و آنها را از « درکِ عاقلانة حقّیقت » بترسانند.
آنها نیز « نگاهِ » مردم را چنان با سِحرشان « تسخیر » و آنها را « ترساندند » که با آن معجزة عظیم حضرت موسی علیه السلام که خودِ ساحران را « منقلب و متحوّل » کرد، آن مردمِ غافل، « بیدار » نشدند:
... فَلَمَّا أَلْقَوْا سَحَرُوا أَعْيُنَ النَّاسِ وَ اسْتَرْهَبُوهُمْ ... (أعراف/116)
پس « مهمترین روشِ » برای « إغفالِ همة اقشار مردم باسواد و بیسواد »،« تحریفِ وقایع » است.
« اولین تحریف » را « شیطان » در مورد حضرت آدم علیه السلام انجام داد و به دروغ به او گفت:
فَوَسْوَسَ إِلَيْهِ الشَّيْطانُ قالَ يا آدَمُ: هَلْ أَدُلُّكَ عَلى شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَ مُلْكٍ لا يَبْلى؟ (طه/120)
« دومین تحریف » را یکی از « خواصِ أهلِ علمِ » زمانِ حضرت موسی علیه السلام به نام « سامری » با « گوسالة » خود انجام داد و بنیإسرائیل رها شده از اختناق فرعونی را به « ضلالتِ نفسانی » کشاند.
« سومین تحریف » را « برخی از خواصِ » صدرِ اسلام بعد از گذشتِ فقط « سه ماه از غدیرِ خم » با « شورایِ سقیفه » به مسلمانان تحمیل و « انحراف بزرگی » را تا امروز در اسلام پدید آوردند.
« چهارمین تحریف » را « برخی از خواصّ » با مطرح کردن « شتر سرخمو » در جنگ « جمل » پدید آوردند (و مثل سامری و گوسالهاش) توانستند مسلمانان را متفرق و به « منافقین »،« رسمیّت » بدهند.
« پنجمین تحریف » را « معاویه » و مشاور راهبردیش « عمروعاص » با « سر نیزه کردن قرآن » در « صفین » انجام داد و « مؤمنین سادهلوح » را علیه « قرآنِ ناطق » شوراند و به « خطاکاری » کشاند.
« ششمین تحریف »،« معاویه » ابتدا مردمِ شام و بعد همة مسلمین را « علیه حضرت أمیرالمؤمنین » صلوات الله علیه با « شایعاتِ دروغ » و « أحادیث جعلی » فراوان چنان شستشوی مغزی داد که برخی افراد شبزندهدار با پیشانیهای پینهبسته در « نهروان » علیه « استوانة عدالت » جنگیدند و برخی با شنیدن خبر شهادتِ آن حضرت در حین نماز میپرسیدند: « مگر علی نماز هم میخواند؟ » و صد سال « لعن » بر ایشان را بر خود « واجب » میپنداشتند و امروز در حجاز به مدح معاویه و در سوریه به عمل او برگشتند!
خدایا؛ مسلمین را در این ضیافت رمضانی با « نور قرآن » بیدار فرما تا « سِلاحِ تحریف » را خنثی کنند.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 57)
چه « آفتی » است که « همة أعمالِ صادقانه و عباداتِ انسان » را « إبطال » میکند؟
قرآن، « انجام » یا « ترکِ 89 موردی » را به مذهبیها « هشدار » میدهد که اگر رعایت نشوند آنها را از جمعِ أهل ایمان « إخراج » و « همة تلاشهایِ مذهبی و عبادی » آنها را « بیارزش » میکند و باعث « مجازاتِ سنگین » آنها میشود که مهمترین آنها « بعد از شرک »،« منّت گذاشتن » است:
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا؛ لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى
كَالَّذي يُنْفِقُ مالَهُ رِئاءَ النَّاسِ وَ لا يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ... وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرينَ (بقره/264)
(اى أهل ايمان؛ کارهای صادقانة خود را با منّت و آزار، بیارزش نكنيد، مثلِ آنكه مالش را براى خودنمايى به مردم، انفاق مىكند و خدا و حسابرسی آخرت را باور ندارد ... زیرا خدا، مردمِ كافرِ خودخواه را راهنمائی و رهبری نمىكند.)
چرا؟ زیرا آنکه « منّت » میگذارد و به مردم « آزار » میرساند و « ریاکاری » میکند به این معنی است که او « مخلوقیتِ خود » و « خالقیتِ خدا » و « حسابرسی آخرت » را (شاید بداند اما) « باور » ندارد و خود را « مستقل » میپندارد و گرفتارِ توهّم « خودبزرگبینی » است و کارِ خود را « زیاد » میشمارد.
پس انسانِ عاقل و صادق، « توفیقِ مسلمان » و « أهلِ ایمان » بودنِ خود را نیز « لطفِ الهی » میداند و هرگز به خود « إجازه » نمیدهد « مسلمانیش » را به « نمایندة منصوبِ الهی »،« منّت » بگذارد:
يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا !!! قُلْ: لا تَمُنُّوا عَلَيَّ إِسْلامَكُمْ
بَلِ اللَّهُ يَمُنُّ عَلَيْكُمْ أَنْ هَداكُمْ لِلْإيمانِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ (حجرات/17)
« منّت » گذاشتن آنقدر « خطرناک » و آنقدر « شایع » است که خداوند در « اولین لحظاتِ بعثت » به « نبیّ أکرم » صلی الله و علیه و آله و سلّم که بشر را از « ظلماتِ جاهلیت » رهانید و عاملِ « هدایتِ » آنها به سمتِ « نورانیت » و « سعادت جاودانه » شد (و به رهبرانِ منصوب بعد از ایشان که نبیّ نیستند اما رسولند،) « هشدار » میدهد که « نباید » به خاطر « انجام مأموریتِ الهی » خود « منّت » بگذارند:
وَ لا تَمْنُنْ تَسْتَكْثِرُ (مدّثر/6)(با فزونطلبی، منّت نگذار.)
« منّت »،« مختصّ خداوند » (و سفیرِ منصوبِ او) است که از « جانِ » انسان (یا جنّ) « حفاظت » میکند:
وَ لَقَدْ مَنَنَّا عَلَيْكَ مَرَّةً أُخْرى (37) إِذْ أَوْحَيْنا إِلى أُمِّكَ ما يُوحى (طه/38) (نجاتِ حضرت موسی علیه السلام از کشته شدن.)
وَ لَقَدْ مَنَنَّا عَلى مُوسى وَ هارُونَ (114) وَ نَجَّيْناهُما وَ قَوْمَهُما ... (صافات/115)(نجاتِ حضرت موسی و هارون و قومِ آنها.)
وَ الشَّياطينَ كُلَّ بَنَّاءٍ وَ غَوَّاصٍ (37) ... (38) هذا عَطاؤُنا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ ... (ص/39)(رهاسازیِ أجنّه توسط حضرت سلیمان.)
... فَیا ذَالْمَنِّ وَ لایُمَنُّ عَلَیْکَ مُنَّ عَلَىَّ بِفَکاکِ رَقَبَتى مِنَ النَّارِ فیمَنْ تَمُنُ عَلَیْهِ وَ اَدْخِلْنِى الْجَنَّةَ بِرَحْمَتِکَ یا اَرْحَمَ الرَّاحِمینَ.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 58)
« مهمترین خطر » و « عاملِ اصلیِ » گرفتاریها و « تنگناهایِ » زندگیِ انسان چیست؟
با این همه پیشرفتهایِ علمی و صنعتی و فعالیتهایِ فرهنگی و هنری و افزایشِ سواد، کتاب، مقاله و سخنرانی، متأسفانه « مشکلاتِ خانوادگی، نابسامانیهایِ اقتصادی و تنشهای اجتماعی، سیاسی و نظامی در جهان » نیز هر روز « بیشتر و عمیقتر و پیچیدهتر » میشوند.
به نظر شما علّت چیست؟
پاسخ قرآن اینست که مردم « از یادِ خدا، رویگردانند » و به « هشدارهایِ » خدا « توجّهی ندارند »:
وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْري فَإِنَّ لَهُ مَعيشَةً ضَنْكاً وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ أَعْمى (طه/124)
(و هر كه از ياد من دل بگرداند زندگى تنگ و سختى خواهد داشت و روز قیامت نابينا محشورش مىكنيم.)
فردی « غرقِ در مشکلات » از رویِ « عادت » و بدون « درک و فهمی » لب میجنباند. « پیری » از او پرسید: چه میکنی؟ او گفت: « ذکر » میگویم تا مشکلاتم برطرف شوند. پرسید: « ذکر چیست؟ » او گفت یعنی: « یاد. » پیر پرسید؟ « که را یاد میکنی؟ » گفت: « خدا » را یاد میکنم. پیر پرسید: مگر او را دیدهای؟ و خدا را میشناسی؟ یا بدونِ اینکه او را دیده باشی او را « یاد » میکنی؟ او پرسید: مگر خدا را میتوان « دید؟ » پیر گفت: اگر ندیدی پس « تصوّرات و توهّماتِ ذهنت » را « مرور » میکنی.
پرسید: « ذکر چیست؟ » پیر گفت: اینکه از « « توجّه به خود و مخلوق، صرفنظر » کنی و تحت تأثیرِ « ظاهرِ » چیزی قرار نگیری تا « حقّ » برایت « نمایان » شود و خود را « فقط با خدا » طرف ببینی.
در آن صورت آسمان، زمین، همسر، فرزند، دوست، دشمن و همة مخلوقات را « آیتِ خدا » و مشکلات را « آزمون الهی و رحمت و فرصتِ رشدِ خود » و همه چیز را « زیبا » میبینی و با هر چیزی « ذاکر » میشوی و در هر شرائطی مثل حوادثِ عاشوراء و مقابلِ یزید، « احساسِ تنهائی و ناتوانی » نمیکنی و صدایِ « حقطلبانة » تو برای گفتنِ « یابنَ الطُلقاء » به جنایتکارِ پلیدی مثلِ یزید، « نمیلرزد » و قدمِ تو برای « حمایت از حقّطلبان » در هیچ شرائطی « نمیلغزد » و هیچ « أخم، لبخند، تطمیع، تهدید، تمسخر، إستهزاء، تحریم و توطئههای فریبندة دشمن » نیز در تو کمترین تأثیری نخواهد داشت.
پس « عبادات » باید ما را به « خداباوری عملی » برسانند زیرا « ششهزار سال عبادتِ بیتوجّه »، انسان را « ذاکر » نمیکند و (مانند إبلیس) از جهنّم سوزانِ مقایسه، حسادت، حرص و سایر رذائل نمیرهاند.
خدایا؛ بعد از یکماه « إمساک » و « إحیاء » ما را از هر « تنگنائی » برهان و به « قلّة ذاکرین » برسان.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 67)
تنها « شرطِ » دستیابی به « علمِ الهی » چیست؟
از ویژگیهای ممتاز انسان، « کنجکاویِ روزافزون » و « تشنة علم و دانستن » است، لذا غالب افراد در ملاقات با یکدیگر میپرسند: « چه خبر؟ » و « بخشِ أخبار »،« پُر مخاطبترین » بخشِ رسانههاست.
اما خداوند دستور میدهد که « علم حقیقی » را از « خودِ من » که « زمامدار جهانیانم » بخواهید:
... وَ قُلْ: رَبِّ؛ زِدْنـي عِلْماً (طه/114)(... و دائما بگو: خدایا؛ دانشم را زیاد کن.)
« خداوند چه چیزهائی را ـ قبلاً ـ آموزش داده است؟ »
1ـ « آنچه را انسان برای زندگیش لازم دارد »: عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَـا لَمْ يَعْلَمْ (علق/5)
2ـ « علمِ زِرهبافی »: وَ عَلَّمْناهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَكُمْ لِتُحْصِنَكُمْ مِنْ بَأْسِكُمْ ... (أنبیاء/80)
(و به داود فن زرهسازى را آموختيم تا شما را از آسیبهای جنگتان حفظ كند ...)
3ـ « زبانِ پرندگان »: ... قالَ يا أَيُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّيْرِ وَ أُوتينا مِنْ كُلِّ شَيْءٍ ... (نمل/16)
(و سليمان از داوود إرث بُرد و گفت: مردم به ما زبان پرندگان تعليم و از هر چيزى به ما داده شده است ...)
4ـ « دانشِ فراوان »: ... وَ إِنَّهُ لَذُو عِلْمٍ لِما عَلَّمْناهُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ (یوسف/68)
(... و همانا یعقوب از بركت آنچه به او آموخته بوديم داراى دانشِ فراوانی بود اما بيشتر مردم نمىدانند.)
5ـ « علومِ خاص »: ... عَبْداً مِنْ عِبادِنا آتَيْناهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً (کهف/65)
(تا بندهاى از بندگان ما را يافتند كه از نزدِ خود به او رحمتى عطا كرده و از نزد خود به او علم آموخته بوديم.)
« خداوند چه چیزهائی را ـ هر لحظه ـ آموزش میدهد؟ »
1ـ « علمِ تأویل و تعبیرِ خواب »: ... وَ يُعَلِّمُكَ مِنْ تَأْويلِ الْأَحاديثِ ... (یوسف/6)
2ـ « کتابهایِ آسمانی و حکمت »: وَ يُعَلِّمُهُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ التَّوْراةَ وَ الْإِنْجيلَ (آلعمران/48)
3ـ « دانشی که شما به آنها توجّه نمیکردید »: ... وَ يُعَلِّمُكُمْ مـا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَـمُونَ (بقره/151)
« شـــرطِ برخورداری از تعلیم الهی چیست؟ »
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا ... وَ اتَّقُــوا اللَّهَ وَ يُعَلِّمُـكُمُ اللَّهُ وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَليمٌ (بقره/282)
اى أهل ايمان؛ ... تقوای الهی پيشه کنید که خداوند به شما دانش مىدهد زیرا خدا به هر چيزى داناست.
خدایا؛ در داشتن تقوا و رعایت حدودِ حقّ یاریمان فرما تا لایق علم حکیمانهات شویم و در ظلمات نمانیم. »
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 73)
« هدایتِ الهی » برای « چه افرادی نیست » و برای « چه افرادی هست؟ »
« هر مخلوقی » برای « زندگیِ دنیوی » خود از « هدایتِ اولیه یا هدایتِ تکوینی » برخوردار است:
قالَ: رَبُّنَا الَّذي أَعْطى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى (طه/50)
(حضرت موسی علیه السلام به فرعون) فرمود: خدایِ ما آنست كه هر چيزى را آفریده سپس آن را هدايت کرده است.)
خداوند علاوه بر هدایتِ ذاتی و تکوینی، توسطِ « أنبیاء و أولیاء » خود، برای « انسان » هدایت دیگری به نام « هدایتِ تشریعی » قرار داده تا او بتواند « آخرت » خود را « ببیند » و به « لذّت جاودانه » برسد.
البته « ظالمین، فاسقین، کافرین، کاذبین کَفّار، مُسرفین کذّاب و خائنین » چون « جاهلانه » پیرو « نفسانیّت » خویشند و « مقصدِ عاقلانهای » ندارند و « سفیرانِ الهی » را « تکذیب » میکنند و در واقع « قابلیتِ هدایتپذیریِ » خود را از دست دادهاند، از « جریانِ هدایتِ تشریعی، محروم » هستند:
وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمينَ * .... الْفاسِقينَ * .... الْكافِرينَ *
إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدي مَنْ هُوَ كاذِبٌ كَفَّارٌ * مُسْرِفٌ كَذَّابٌ * كَيْدَ الْخائِنينَ *
و بسیار « جالب » و « امیدبخش » است که قرآن « جریانِ هدایتِ تشریعی و حیاتبخشِ الهی » را به « مؤمنین، مسلمین، مصلّین، متقین، عابدین، زاهدین و أقشار دیگر » هرگز « منحصر نمیکند » بلکه « 10 بار » میفرماید: « هر فردی اگر خودش بخواهد » میتواند از « هدایتِ الهی » برخوردار شود:
« ... وَ اللَّهُ يَهْدي مَـــنْ يَشاءُ ... »
(خداوند هر لحظه هر لایقی را که مشتاق باشد ـ به حقّ و به نور ـ هم راهنمائی و هم رهبری میکند.)
(بقره/142ـ213ـ272)(یونس/25)(إبراهیم/4)(نحل/93)(نور/46)(قصص/56)(فاطر/8)(مدثر/31)
نکتة اول: « أراد » فقط « إبرازِ خواستِ فاعل » است، اما « شاء » به « إقتضاءِ مفعول » توجّه دارد.
(مثلا وقتی پزشک میگوید: میخواهم برایت دارو بنویسم یعنی: بیماری تو آن را میطلبد.)(نه تمایل منِ پزشک.)
نکتة دوم: « فاعلِ يَهْدي »،« ضمیرِ مستترِ هو » و « مرجعِ » آن « اللَّهُ » است و « فاعلِ يَشاءُ » هم « ضمیرِ مستترِ هو » است اما « مرجعِ » آن « مَـــنْ » (که مفعولِ يَهْدي است) میباشد. (اما اللَّهُ نیست.)
پس « انسان » با « هر سابقهای » هر لحظه « میتواند » (مثلِ حر بن ریاحی) « عاقلانه و عاشقانه » به « خالق خود » برگردد و با « هدایت و حمایت و نصرتِ همهجانبة الهی » به « رستگاری » برسد.
لذا یک پیام عاشوراء اینست که: « سرنوشت » را عاقلانه، مؤمنانه و با اطمینان میتوان از « سرنوشت. »
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 77)
« عوامل همة فسادها » کدامند؟
نکتة اول: « إله یا آلِهه إرادة مستقلِ نافذِ مؤثری است که همه را به تحیّر و بندگیِ خود میکشاند. »
هر عاقل عالِمی « یقیناً » میداند که « هستی » فقط « یک إلهِ مستقلِ نافذِ مؤثّر » به نامِ « الله » دارد:
فَاعْلَمْ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ اللَّهُ ... (بدانید که تنها إرادة مستقلِ نافذِ مؤثّر فقط « الله » است.) (محمّد/19) و او:
... هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحيمُ (بقره/163) هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظيمِ (نمل/26) هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْكَريمِ (مؤمنون/116)
... هُوَ الْعَزيزُ الْحَكيمُ (آلعمران/6) هُوَ خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ (أنعام/102) هُوَ عالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ (حشر/22)
... هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ (بقره/255) هُوَ يُحْيي وَ يُميتُ (أعراف/158) هُوَ وَسِعَ كُلَّ شَيْءٍ عِلْماً (طه/98)
... هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ (حشر/23)
... ذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لَهُ الْمُلْكُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ ... (زمر/6)
(آن إرادة مؤثّر یگانه، زمامدارِ شماست که مالکیت و فرمانروائی فقط برای اوست و إرادة نافذی جز او نیست.)
نکتة دوم: قرآن به عنوان « یک قانون و قاعده و سنّتِ ثابت در آفرینش » میفرماید:
لَوْ كانَ فيهِما آلِهَةٌ إِلاَّ اللَّهُ لَفَسَدَتا .... (أنبیاء/22)
(اگر در زمين و آسمان « إرادهای غیر از آن إرادة نافذِ یگانه » مؤثّر باشد، قطعاً آن دو تباه مىشوند ...)
منظور از آسمان و زمین « همة عناصر و أجزاء آنها » است و این قانون « حاکم بر همة آنها » میباشد.
مثلاً اگر در « بدن انسان » یک « سلولِ سرطانی » بخواهد « خود مختار » عمل کند آن بدن حتماً از حالتِ « طبیعی » خارج و « بیمار » و کارش « مُختل » میشود و در معرضِ « فساد » قرار میگیرد.
یا اگر در « یک رستوران »،« 2 سر آشپز » بخواهند « یک غذا » را بپزند، آن غذا حتماً خراب میشود.
در « هر مجموعة کوچک یا بزرگی » نیز (مثلِ اداره، باشگاه، کشور) اگر « دو فردِ مستقل » بخواهند آنجا را « بدلخواهِ خود مدیریت » کنند، قطعاً آن مجموعه گرفتارِ « آشفتگی و درگیری و فساد » میشود.
میانِ « زن و شوهر » نیز وقتی « إختلاف » رُخ میدهد که آنها بخواهند « إرادة خود را » تحمیل کنند.
نتیجه: « عواملِ فساد »،« دو چیز » اند: اول: « دخالتِ 2 إراده » در « مدیریتِ یک مجموعه »،
دوم: در یک راستا و تراز نبودن « إرادة حاکم در هر مجموعه » با « إرادة الهی حاکم بر جهان. »
خدایا؛ عقلانیت و معرفت و ایمانی به ما عطا کن تا عبد و مطیعِ إرادة تو باشیم و فاسد و مُفسد نشویم.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 78)
« فرعون » کیست؟ و خداوند برای « رهائی مردم از او » چه کرده است؟
« فرعون »،« هر فردی » است که:
« توهّمِ خودبرتر بودن » دارد: إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِي الْأَرْضِ ... (قصص/4)
« حُرمتشکنی » میکند: اذْهَبْ إِلى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغى (طه/24)
« خودبزرگبین و متکبّر » است: قالَ فِرْعَوْنُ آمَنْتُمْ بِهِ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ؟ ... (أعراف/123)
و « خودش » را « قیّم و زمامدارِ دیگران » میپندارد: فَقالَ أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى (نازعات/24)
و دنبالِ « فریب دادنِ مردم » است: وَ قالَ فِرْعَوْنُ ائْتُوني بِكُلِّ ساحِرٍ عَليمٍ (یونس/79)
و او نمیگذارد دیگران « عاشق و شکوفا » شوند: ... وَ ما أَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشيدٍ (هود/97)
و مردم حامی خودش را « کور » و « گمراه » میکند: وَ أَضَلَّ فِرْعَوْنُ قَوْمَهُ .... (طه/79)
و او « عاملِ اختلاف و تفرقه » است: إِنَّ فِرْعَوْنَ ... جَعَلَ أَهْلَها شِيَعاً ... (قصص/4)
و خود را « إرادة مستقل و مؤثّر » میپندارد: وَ قالَ ... ما عَلِمْتُ لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْري؟ ... (قصص/38)
و او خود را « مالک » میپندارد: وَ نادى فِرْعَوْنُ في قَوْمِهِ ... أَ لَيْسَ لي مُلْكُ مِصْرَ؟ ... (زخرف/51)
او « متوهّمی متجاوز و ساختارشکن » است: مِنْ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ كانَ عالِياً مِنَ الْمُسْرِفينَ (دخان/31)
و « جوانان را فاسد » میکند: ... يُذَبِّحُ أَبْناءَهُمْ وَ يَسْتَحْيي نِساءَهُمْ إِنَّهُ كانَ مِنَ الْمُفْسِدينَ (قصص/4)
خداوند حکیم همانطور که « حضرت موسی » علیه السلام را برای « رهائی فرعون » از « هر توهّم » و « تخلّفی » مأمور کرد « بهترین پیامبر و رهبرِ رهائیبخش » خود را نیز مأمور کرد تا با « هُشدار » به « افرادِ بشر » آنها را از « جهالت و اسارتِ فرعونِ درونشان » برهاند و برایشان « معیارِ حقّ » باشد:
إِنَّا أَرْسَلْنا إِلَيْكُمْ رَسُولاً شاهِداً عَلَيْكُمْ كَــــما أَرْسَلْنا إِلى فِرْعَوْنَ رَسُولاً (مزمل/15) (کُم = فرعون)
و خداوند او را « نگین أنبیاء و آخرین نبی » نامید: ... مُحَمَّدٌ ... رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِيِّينَ ... (أحزاب/4)
و خداوند او را برای « همة مردم » قرار داد: ... أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ جَميعاً ... (أعراف/158)
و خداوند رهبر منصوبش را مأمور کرد تا « هر بیگاری و غل و زنجیری » را از « گردنِ مردم » بردارد:
... الرَّسُولَ ... يَضَـــعُ عَنــْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتي كانَتْ عَلَيْهِمْ ... (اعراف/157)
« خدایا؛ عقلانیّتی به ما عطا فرما که مثلِ فرعونِ متکبرِ مُسرفِ مُفسِد، رسول زمانمان را نافرمانی نکنیم. »
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 84)
انسان مخلوقِ پیچیدهای است که « زوایائیِ »،« مخفیتر » از « أسرار » فردی دارد.
قرآن چند بار و با تأکید به ما « هشدار » میدهد که « همة مخلوقات » در « دنیا » (مثلِ کارتهایِ بانکی) « دو جنبه » دارند، یک « جنبة ظاهری و مادی و محسوس » در « بیرون » که « ارزشِ أبزاری » دارد، و یک « جنبة باطنی و غیر مادی و نامحسوسِ درونی » که « قدرِ و ارزشِ اصلی » آنهاست:
... قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْراً (طلاق/3) إِنَّا كُلَّ شَيْءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ (قمر/49)
بنابراین « تنها آزمونِ » انسان اینست که آیا با « قدرشناسی »،« شاکر » و « أهلِ بهشت » میشود،
یا با « قدرنشناسی » و « رفتارهایِ جاهلانه و خودخواهانه »،« کافر » و « لایقِ جهنّم » میشود:
إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ .... نَبْتَليهِ ... (2) إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً (إنسان/3)
پس انسان علاوه بر « مراقبت از پاکیزگی و سلامتِ قالبِ ظاهریِ » خود، « باید » آن « قدرِ بالقوّه » و « توانائیهای معنوی و قابلیتهای باطنی و ظرفیتها و لیاقتهایِ پنهانیِ » خود را نیز عاقلانه و به موقع « بشناسد » و مؤمنانه از آنها « مراقبت » نماید و آنها را در « فرصتِ مناسب » و طبقِ تعالیمِ الهی « إبراز » و « شأنِ إنسانی و مقامِ ملکوتی و أشرفِ مخلوقات بودنِ » خود را « إثبات » کند.
نکتة مهم اول: « همة مردم » بر مبنای نحوة برخورد با « قدرِ خود » به دو گروه تقسیم میشوند:
گروه اول: افرادیند که عاقلانه و مؤمنانه « قدرِ بالقوة خدادادیِ » خود را « باور » دارند و در فرصتهایِ مناسب آنها را « طبقِ نظرِ خالقِ » خود « إبراز و إظهار » و خود را شکوفا و از خداوند « تشکّر » میکنند.
گروه دوم: افراد زیادی « از خود غافل » هستند که به خاطرِ « جهالت و ظاهربینی، سطحینگری و دنیاگرائی »،« توانائیهایِ خدادادیِ » خود را إبراز « نمیکنند » و « بُخل » میورزند و « کافر »اند:
الَّذينَ يَبْخَلُونَ ... وَ يَكْتُمُونَ ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ أَعْتَدْنا لِلْكافِرينَ عَذاباً مُهيناً (نساء/37)
نکتة مهم دوم:انسان میتواند « رازها و أسرارِ » خود را از مردم « پنهان » کند اما هیچ انسانی نمیتواند « نفاقِ قلبیِ » خود را برای همیشه « مخفی » نگهدارد زیرا « نظامِ عادلانة الهی » با « إحاطة » بر « زوایایِ پنهانِ » مردم، آنها را « آشکار » و منافقینِ (مثلِ: طلحه، زبیر، شمر، عُمر سعد) را « رسوا » میکند.
لذا قرآن « هشدار » میدهد که « خداوند، همة زوایایِ مخفیتر » از « أسرارِ » همة مردم را میداند:
... فَإِنَّهُ يَعْلَمُ السِّرَّ وَ أَخْفى (طه/7)(.... پس او رازهایِ نهان و مخفیتر ـ از آنها ـ را هم مىداند.)
« ای خدایِ محیطِ بر همة زوایای پنهانِ ما، ما را از رسوائیِ نفاق حفظ کن و عاقبتِ ما را ختم بخیر بفرما. »
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 87)
« بِسمِ الله « الرَّحمنِ » الرَّحیم »
بر خلافِ ترجمة شایع، کلمة پُر تکرار « رحمان » به معنی « بخشنده » یا « بخشاینده نیست. » زیرا:
اولاً: خداوند « صَمَد و نامحدود » است، پس « هیچ چیزی » نمیتواند از نامحدود، « کم » شود.
ثانیاً: خدا « چیزی » به « ما نبخشیده » و هر چه نزدِ ماست « رحمت و نعمت و أمانتِ الهی » است. لذا دربارة « توانائیهایِ اصلی » ما و « هر نعمتی » در قیامت « حتماً » از « ما سؤال » میشود:
... إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً (إسراء/36)
ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعيمِ (تکاثر/8)
ثالثاً: خداوند « هستی مطلق » است و « همة مخلوقات » (مثلِ تصاویر در آینه) فقط « مَظهر إراده » و « جلوة او » هستند پس « غیر » از او « چیزی وجود ندارد » که خداوند چیزی را به او « ببخشد. »
رابعاً: فقط او « خالق و مالکِ » هر چیز است لذا آنچه ما داریم « فانی » و آنچه او دارد « باقی » است:
ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ ... (نحل/96)
پس خدایِ « رحمان » به « همة مخلوقات » (بدون إستثاء) « فرصتی یکسان » داده تا به اندازة توان، ظرفیت و قابلیتشان، « مظهر » و « آیتِ او » باشند و با « حمایتِ او » به مراتبی از « کمال » برسند.
لذا همانطور که خدا فرصتِ رشدِ « نطفة » سالم را در « رَحِم » مهیّا میکند تا او به « إبرازِ کامل » برسد، همة « جهان » را نیز « رَحِمی » برای « رشد و تکاملِ همة مخلوقات » قرار داده است و میفرماید:
« الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى » (طه/5)
پس وقتی میگوئیم: « ... رَبِّ اغْفِرْ وَ ارْحَمْ » از او نمیخواهیم که فقط گذشتة ما را « ببخشد » و دیگر « کاری به کارِ ما نداشته باشد » بلکه از او میخواهیم که با « شرائط جدید » دوباره از ما « آزمون » بگیرد و با « دمیدن در تنورِ دنیا » زمینة « رشدِ و تکامل و تعالی » و « پختگی » ما را فراهم آورد.
در واقع از خداوند تقاضا میکنیم که ما را به « کورة کیمیاگری » بسپارد تا « مِس » ما « طلائی » شود.
تذکر: « فرصتِ مجدّد » نیازمندِ « تلاشِ مضاعف » است. خیلیها که قبلاً شهید نشدند، بعداً منافق شدند.
خلاصه « رحمانیّت » حتماً « بخشش نیست » و « رحم کردنِ خدا »،« صرفنظرکردن نیست » بلکه « ماجراهایِ حیاتبخشی » است که « کیفیتِ » زندگی را متحوّل و « هر روز » ما را « نوروز » میکند.
پس باید بدانیم که خداوند « بهترین فرصتدهنده » است: « ... أَنْتَ خَيْرُ الرَّاحِمينَ » (مؤمنون/118)
« خدایا؛ به ما فرصتِ بده تا غفلت، جهالت، ضلالت و رذائلمان را عاقلانه و مؤمنانه جبران کنیم. »
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 97)
« انجامِ عملِ زیبا » در پیشگاه الهی هیچ « ارزشی ندارد » مگر اینکه .......
طبق فرمایش قرآن، « بلعم باعورا » به « مراتب بالائی از معارفِ الهی » رسیده بود:
وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذي آتَيْناهُ آياتِنا ... (175) وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها وَ لكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ ... (اعراف/176)
« سامری » از افراد إنقلابی بنیإسرائیل و طبق فرمایش قرآن، « أهل بصیرت » بود:
قالَ فَما خَطْبُكَ يا سامِرِيُّ (95) قالَ بَصُرْتُ بِما لَمْ يَبْصُرُوا بِهِ ... وَ كَذلِكَ سَوَّلَتْ لي نَفْسي (طه/96)
خداوند « إسلام » را با تلاشِ « مهاجرین » و حمایتِ « أنصار » در حجاز مستقر فرمود:
وَ الَّذينَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا في سَبيلِ اللَّهِ وَ الَّذينَ آوَوْا وَ نَصَرُوا ... (أنفال/74)
طبق اسناد تاریخی، افرادی مثل « طلحه، زبیر، خوارجِ صفین و شمر » نیز « بدسابقه » نبودند.
و در طولِ پانزده قرن أخیر، أکثرِ مردمِ مدینه و کوفه و سایرِ بلادِ اسلامی و عالمان و فقیهان زیادی برای گسترشِ اسلام و مراقبت از کعبه و مسجد الحرام و ساختنِ بقاعِ متبرکه و مساجدِ بزرگ و مراکزِ اسلامی و مبارزه با دشمنان و برافراشته ماندنِ پرچمِ حق، خدمات و مجاهدتهایِ بسیار فراوانی را متحمّل شدهاند،
برای « انقلاب با شکوهِ اسلامیِ ایران » نیز افرادِ زیادی زندان رفتند و شکنجه شدند و در 8 سال دفاع مقدس آسیبها دیدند و زحماتِ طاقتفرسائی را تحمل کردند اما متأسفانه « بسیاری » از آنها مثلِ أکثرِ أصحابِ حضرتِ نبیّ أکرم صلی الله علیه و آله و أصحابِ أئمّة أطهار صلوات الله علیهم، « دنیاپرست، کافر، خائن و مرتد » شدند و همة تلاشها و مهاجرت و مجاهدتشان را « تلف » کردند و آنها را « هدر » دادند:
:... وَ مَنْ يَرْتَدِدْ مِنْكُمْ عَنْ دينِهِ فَيَمُتْ وَ هُوَ كافِرٌ فَأُولئِكَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ ... (بقره/217)
... أَنْ يَعْمُرُوا مَساجِدَ اللَّهِ شاهِدينَ عَلى أَنْفُسِهِمْ بِالْكُفْرِ أُولئِكَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ ... (توبه/17)
... الَّذينَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمانِهِمْ إِنَّهُمْ لَمَعَكُمْ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ ... (مائده/53)
به خاطرِ زیادی افرادِ پُر تلاش و مجاهدی که به قلّة مطلوب نمیرسند و در راهِ سقوط میکنند، قرآن هشدار میدهد که باید « زیبائیِ کارهایِ خوب » خود را « تا نزدِ خدا » حفظ کنید » تا « پاداش » بگیرید:
مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْها وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ (نمل/89)
مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها ... (أنعام/160)
خدایا؛ در انجام کارهای « صالح » و « حسنه » یاریمان فرما و « توفیقِ مراقبتِ عاقلانه و دائمی و مؤمنانه و صبورانه از آنها » را به ما عنایت فرما تا تلاشهایِ زیبایِ خود را « باطل و نابود » نکنیم.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 108)
مهمترین « خطری » که هر انسانی را از « درون »،« تهدید » میکند، چیست؟
همه حیوانات فقط در زمان « جُفتگزینی » با « همنوع » خود « درگیر » و وقتی « گرسنه » میشوند به حیواناتِ غالباً ضعیف « حمله » میکنند و آنها را « میکُشند » اما در زمان سیری، کاری به هم ندارند.
اما « انسان » اگر با « توهّماتِ ذهنی » خود را (مانند سلولِ سرطانی) « مستقل » از خانواده و جامعه بپندارد، « بدون هیچ نیازی » حتماً « علیه » علم (و عقلِ) خود « طغیان » و به حریم دیگران « تجاوز » میکند:
عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ (5) كَلاَّ إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى (6) أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى (علق/7)
متوهّمین طغیانگر و خطرناک، (مثل صهیونیستی که امروز به حصرت مسیح توهین کرد) علاوه بر تجاوز به حقوقِ مردم « قرآنسوزی » و به « مقدّسات » توهین میکنند و با « خالقِ » خود نیز « دشمنی » میورزند:
تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ (أنفال/60) مَنْ كانَ عَدُوًّا لِلَّهِ (بقره/98) لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي ... أَوْلِياءَ ... (ممتحنه/1)
قرآن « فرعون » را اولین « دشمنِ خداوند » معرفی میکند:
... أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلَّهِ ... (توبه/114) ... فَاقْذِفيهِ فِي الْيَمِّ فَلْيُلْقِهِ الْيَمُّ بِالسَّاحِلِ يَأْخُذْهُ عَدُوٌّ لي ... (طه/39)
قرآن « ستیزهجوئیِ متوهّمین طغیانگر » نسبت به « خداوند » را دائمی و « مستمر » إعلام میکند:
.... الَّذينَ يُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ .... (مائده/33)
قرآن میفرماید این « ستیزهجویانِ طغیانگر » خداوند را مانند خودشان « فقیر و محدود » میپندارند:
إِنَّ الَّذينَ يُحَادُّونَ اللَّهَ .... (مجادله/20) قالُوا: إِنَّ اللَّهَ فَقيرٌ ... (آلعمران/181)
لذا آنها میکوشند با « پُف دهانشان »،« نور خداوند » را « خاموش » و إرادة الهی را « عاجز » کنند:
يُريدُونَ أَنْ يُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ ... (توبه/32)
اما قرآن بارها به این متوهّمین میفرماید: شما آب در هاون میکوبید زیرا وعدههایِ الهی قطعی است:
إِنَّ ما تُوعَدُونَ لَآتٍ وَ ما أَنْتُمْ بِمُعْجِزينَ (أنعام/134)(توبه/2ـ3)(یونس/53)(هود/20ـ33)(نحل/46)(نور/57) ...
قرآن به همة آنها که با خدا و رهبرِ الهی در هر زمان و با مقدسات سر ستیز دارند « هشدار » میدهد که:
اولاً: در همین دنیا در « خوارترین شرائط » قرار خواهید داشت:
إِنَّ الَّذينَ يُحَادُّونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِكَ فِي الْأَذَلِّينَ (مجادله/20)
ثانیاً: به همة مؤمنین « مژده » میدهد که « إرادة الهی و رهبر الهی » قطعاً « غالب » خواهد بود:
كَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلي إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزيزٌ (مجادله/21)
خدایا؛ عیدی فطرِ مردمِ مارا رهائی از توهّمِبینیازی واز طغیانو تعدّیو جسارت علیه حقّ قرار ده.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 127)
آهای مؤمنین؛ لطفا مراقبِ « تختِ پادشاهیِ خداوند » باشید:
طبقِ آیة: « وَ إِنَّكَ لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ مِنْ لَدُنْ حَكيمٍ عَليمٍ (نمل/6) »
« قرآن » قطعاً « کلامُ الله حیّ حکیم علیم » است.
پس « هر حرف و کلمة » آن « زنده و حکیمانه » و « درمانگر و رحمت » برای مؤمنین است:
وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَـةٌ لِلْمُؤْمِنينَ ... (إسراء/82)
و طبقِ آیة: « يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اسْتَجيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما يُحْييكُمْ ... (أنفال/24) »
« قرآن » نه تنها برای « رشد و هدایتِ انسان » ضروری بلکه عاملی « حیاتآفرین » است.
لذا خداوند معترضانه انتظار دارد همة مردم جهان عاقلانه و عالمانه و مشتاقانه در قرآن « تدبّر » کنند:
أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى قُلُوبٍ أَقْفالُها؟ (محمّد/24)(نساء/82)
زیرا اگر ما برایِ « فهمِ پیامِ هر حرف، کلمه و خبرِ قرآنی » تلاش نکنیم از ما « شکایت » خواهد شد:
وَ قالَ الرَّسُولُ: يا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً (فرقان/30)
یکی از « خبرهایِ قرآن » اینست که: الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى (طه/5) (رحمان بر عرش إستقرار دارد.)
پس مسلمانان باید مشتاقانه کنجکاوی کنند تا بفهمند « عرش چیست؟ » و « عرشِ خدا کجاست؟ »
نکته: هیچ مخلوقی إدّعایِ « ربوبیّت و حکومت و قدرتِ إفساد » ندارد جز « انسان. » فقط او میگوید:
أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى (نازعات/24) و فقط او فِساد میکند: وَ إِذا تَوَلَّى سَعى فِي الْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فيها (بقره/205)
پس « عرشِ » خداوند در « آسمانها و کهکشاها » نیست بلکه « مرکزِ فرمانروائیِ ربّ العالمین » در « قلبِ » انسانِ عاقلی است که « تسلیمِ أمرِ الهی، مطیعِ أمیرالمؤمنین و تابعِ أولیاءِ الهی » است و مقامِ « بندگی و خلافت و وساطت » را پذیرفته و « رحمة للعالمین و مظهرِ فیضِ الهی » شده است.
فقط چنین انسانی إجازه دارد در هر شرائطی با اطمینان بگوید: « ... إِنَّ مَعي رَبِّي سَيَهْدينِ (شعراء/62) »
و شاید از همین منظر از « حضرتِ رسول أکرم » صلی الله علیه و آله نقل شده است که فرمودند:
« قلبُ المؤمن، عرشُ الله الأعظم »
چون قلبِ مؤمن « حَرَم و عرشِ » خداست پس مؤمنین باید دائما « مُسبِّح » باشند تا « أمرِ غیرِ خدا » در آن نفوذ نکند و در هر وضعی سرشار از « تمسُکِ به ولایتِ أمیرالمؤمنین و مودّتِ أولیاء الله » باشند.
« یا مقلّب القلوب؛ در پاسداری از عرشَت، إطاعت از أمرَت و تبعیت از أولیائَت یاریمان فرما. »
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 133)
« ریشة » همة « ناآرامیها » در « خانواده و جامعه و جهان » چیست؟
« اوّلین أصلی » که هر انسانی باید آن را در دنیا بفهمد اینست که « حقّ » فقط « إرادة الهی » است:
ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ ... (حج/6 ـ62)(لقمان/30) فَتَعالَى اللَّهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ ... (طه/114)(مؤمنون/116)
و انسان باید « هر مخلوقی » را « مظهرِ إرادة الهی و جلوة حقّ » بداند و او را باید « محترم » شمارد و « حدود و حریمی » را که خدا برایِ او معیّن نموده دقیقاً « رعایت » کند و چیزی را « باطل » نپندارد.
قرآن بر مبنای همین أصلِ بسیار مهم، « همه مردم » را در « دو گروه » تقسیم و معرفی میکند:
گروه اول: آنها که « حقبین نیستند » و « حقّ » را « إنکار » و از هر « بیهُویّتی » تبعیت میکنند:
ذلِكَ بِأَنَّ الَّذينَ كَفَرُوا اتَّبَعُوا الْباطِلَ ... (محمّد/3)
آنها « حقِ مُتجلّی » در افراد، أشیاء و حوادث را یا « نمیبینند یا قبول ندارند » لذا « حُرمت و حدودِ » (طبیعی، عقلی، شرعی و قانونی) هر چیزی را « عملاً » رعایت نمیکنند و فقط « نظر و نفعِ خود » را « حقّ » میپندارند و در ارتباط با والدین، همسر، فرزند، خویشاوندان، مردم و عناصر طبیعت، « خودخواهانه » عمل میکنند. و به خاطر همین « حقنشناسی و حقّستیزی » در خانواده و جامعه همواره معترض و از زندگی ناراضیند و به « حدود و حریمِ » طبیعی، منطقی و قانونی هر چیزی تا آنجا که بتوانند « تجاوز » میکنند.
گروه دوم: آنهائیند که در مواجهه با « هر مخلوقی » میکوشند « حقّ » را « در او » ببینند و « هُویّت » او را رسماً بپذیرند و « تسلیم و مطیعِ » حقّ باشند و « حُرمت و حدودِ » (طبیعی، عقلی، شرعی و قانونی) هر چیزی را عاقلانه، مؤمنانه و مؤدّبانه و به عنوانِ « تکلیفِ الهیِ خود » رعایت کنند و « تابعِ » حقّ باشند:
... وَ أَنَّ الَّذينَ آمَنُــوا اتَّبَعُوا الْحَـقَّ مِنْ رَبِّهِمْ ... (محمّد/3)
آنها حتّی « پشّه » و « مخلوق ریزترِ بالای پُشت او » را « مظهرِ حقّ » و « محترم » میشمارند:
إِنَّ اللَّهَ لا يَسْتَحْيي أَنْ يَضْرِبَ مَثَلاً ما بَعُوضَةً فَـما فَوْقَـها
فَأَمَّا الَّذينَ آمَنُوا فَيَعْلَمُونَ « أَنَّهُ الْحَقُّ » مِنْ رَبِّهِمْ ... (بقره/26)
پس « ریشة همة نابسامانیها » در خانوادهها و جوامعِ بشری اینست که أکثرِ مردم « نظرِ خود » را حق میپندارند و فقط « حقِ خود » را میطلبند و خود را با « کلام الله » هرگز « تراز » نمیکنند و نمیدانند که: انسان، فقط با « حقّبینی، حقّشناسی و حقّطلبی » به « زندگیِ آرام و رضایتمندانه » میرسد.
{خدایا؛ عقلانیّتِ ما را چنان تقویت کن که فقط « کلام و نظرِ تو » را ملاکِ « حقّ » قرار دهیم.}
«تسبیح» رو به صفحه اصلی گوشیت اضافه کن تا سریعتر بهش دسترسی داشته باشی
راستی، نصب اپلیکیشن ممکنه کمی طول بکشه