برکت هم خانواده کلمه بِرکه است که به تازگی از رودخانه همیشه جاری جدا شده که اگر آن عامل جدائی را برطرف کنند و در مسیر جریان طبیعی خود قرار دهند، همواره تازه و حیاتبخش و با طراوات و نعمت خواهد بود اما اگر جدائی آن ادامه پیدا کند، به مرداب و باتلاق و محل تولید حشرات موذی تبدیل و عامل انتقام میشود.
منظومه قرآني شماره ( 16 ): { سوره: زلزال (99) آيه: 1 تا 8 }
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ * إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها (1) وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقالَها (2)
وقتی زمين با لرزشی بسیار شديد لرزانده شود * و زمين بارهاى سنگينِ خود را برون افكند.
ـ در آستانة برپائی دادگاهِ قیامت « چهرة حقیقی » آسمانها و زمین با حوادثی بسیار عجیب و عظیم نمایان میشود.
ـ آن روز زمین با « لرزشی بسیار شدید، زیر و رو » میشود لذا قرآن به « ما » هشدار میدهد که آن حادثه چنان شدید است که زن شیرده فرزندِ شیرخوارِ خود را رها و زن باردار فرزندش را میاندازد و مردم بدون آنکه مَستکنندهای خورده باشند رفتارِ مستانه دارند: يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَيْءٌ عَظيمٌ (1) يَوْمَ تَرَوْنَها تَذْهَلُ كُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ وَ تَضَعُ كُلُّ ذاتِ حَمْلٍ حَمْلَها وَ تَرَى النَّاسَ سُكارى وَ ما هُمْ بِسُكارى وَ لكِنَّ عَذابَ اللَّهِ شَديدٌ (حج/2)
ـ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقالَها: با آن زلزله شدید، زمین « محتویاتِ سنگین » خود را « بیرون میآورد. » غالبِ مفسرین فرمودهاند: منظور « زنده شدنِ مُردگان » است اما طبق آیة « إِذا بُعْثِرَ ما فِي الْقُبُورِ » (عادیات/9) و « إِذَا الْقُبُورُ بُعْثِرَتْ » (أنفطار/4) و به استنادِ چند آیة بعد ظاهرا « این نظر درست نیست » و احتمالاً منظور « إفشاء فجایعِ تلخ » است.
وَ قالَ الْإِنْسانُ ما لَها (3) يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبارَها (4) بِأَنَّ رَبَّكَ أَوْحى لَها (5)
و وقتی زمین أخبارش را طبقِ وحیِ الهی به او باز گويد، هر انسانی میپرسد: زمين را چه شده؟
ـ پس « إفشاء أخبارِ » زمین برای « همة مردمی که دوباره زنده شدهاند » بسیار « تعجّبآور » خواهد بود.
ـ تُحَدِّثُ أَخْبارَها: « محتویاتِ سنگینِ زمین » نمیتواند جسدِ مُردگان باشد بلکه « أخبارِ ظلمها و فجایعِ بشر » در طول تاریخ و گزارشِ: حادثة سوزاندنِ مردمِ زنده توسط اصحاب اخدود، خیانتهایِ سقیفه، حماقتهایِ صفین، فاجعة جانسوز و تلخِ کربلاء، جنایاتِ منافقین کوردل، جنایاتِ صربها در بوسنی، فجایعِ وحشتناکِ آمریکا در ویتنام، صهیونیسم در فلسطین و وهابیها، طالبان و داعش در افغانستان، ایران، عراق، سوریه، لیبی، نیجریه .... میباشد، تا « نقشِ مردم » و « نحوة واکنشِ آنها » نسبت به آن فجایع معلوم و « حسابرسیِ آنها » با دقت انجام شود.
ـ « إفشاگری زمین »،« خودسرانه » نیست بلکه طبقِ « فرمانِ الهی » است که به زمین « وحی » میشود.
يَوْمَئِذٍ يَصْدُرُ النَّاسُ أَشْتاتاً لِيُرَوْا أَعْمالَهُمْ (6)
آن روز أقشارِ مردم در (عرصة قیامت) پخش میشوند تا نتيجة كارهايشان به آنها نمایانده شود.
ـ آن روز با « إفشاگریِ زمین »،« فجایعِ و جنایاتِ مستکبرین » و « نتیجة حمایتِ برخی از مردم از آنها » برای « همة مردم »،« تجسّم » پیدا میکند تا « جنایتکاران و حامیانِ آنها » نتوانند کارشان را « إنکار » کنند.
فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ (7) وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ (8)
پس هر كه به وزنِ ذرّهاى نيكى كند آن را میبیند و هر كه به وزنِ ذرّهاى بدى كند آن را میبیند.
ـ « مردم » در دادگاهِ عدلِ الهی با هم « برابرند » و فقط « أعمالِ خیر یا شرِ آنها » جایگاهِ آنها را مُعیّن میکند.
لذا « حضرتِ لقمان » علیه السلام به ما و فرزندش تذکّر داده که اگر به وزن دانة خردلى کارِ نيك يا بد داشته باشید و اگر آن کار در دل سنگ يا در اوجِ آسمان يا درونِ زمين باشد، خداوند آن را در قيامت براى حسابرسی حاضر مىکند:
يا بُنَيَّ؛ إِنَّها إِنْ تَكُ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَكُنْ فِي صَخْرَةٍ أَوْ فِي السَّماواتِ أَوْ فِي الْأَرْضِ يَأْتِ بِهَا اللَّهُ (لقمان/16)
ـ پس 1ـ نتیجة أعمال بشر فقط در قیامت رخ میدهد، 2ـ زمین، رفتار خوب و بد ما را ضبط و در آخرت إفشاء میکند.
« خدایا؛ انسِ ما را با قرآن و فهم ما را از کلامِ نورانیّت روزافزون فرما تا در قیامت سرافکنده نباشیم. »
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 4)
همة مردم جهان، از هر نژاد و با هر عنوان و با هر شرائطی، به دو گروه تقسیم میشوند:
گروهِ اوّل: آنها که « به موقع »،« درونشان، یکپارچه » و « عاقل و بالغ و منطقی » و « خداخواه » و « عاشقِ حقّ » میشوند و « فریبِ » هیچ « ظاهری » را نمیخورند.
گروه دوّم: آنها که در « پیلة طفولیّت[1] » و « خاطراتِ گذشته » و « آرزوهای خیالی و کودکانة » خود « متوقّف » و « سرگرم » مانده و در « همه یا بیشترِ مسائلِ زندگی »،
« اسیر وساوس شیطانی » و « خودخواه » و لذا « تابعِ ظاهربینیِ خود » هستند.
از « بیماریهایِ رایج و خطرناکِ » این « اطفالِخودخواه و « ظاهربین » اینست که « خیلی زود » در مواجهه با « هر چیز ظاهراً جذّابی » از « خودِ عقلانیِ خود بی خود » و (إلينه) و شیفته و مسحور » آن چیز میشوند و از « انسانیتِ » خود « فاصله » میگیرند.
« قرآن » در « توصيفِ » اين افرادِ از « خود بیگانه و خودخواه و ظاهربین و کافر »،
مثالی را از « بیإسرائیل » مطرح میکند و ميفرمايد:
آنها در « غيبتِ چهل روزة » حضرت موسي علیه السلام،
به خاطر همین: از « خود بیگانگی و خودخواهی و ظاهربینی و کافر بودنشان »،
(محبّتِ) « گوسالة دستسازِ سامری » را « نوشیدند »:
... وَ أُشْرِبُوا في قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ بِكُفْرِهِمْ .... (سوره بقره/93)
(آنها ... با کفر و خودخواهیشان، با قلبشان آن گوساله (دستساز پُر تحرک و صدادار) را نوشیدند!!! ...)
(شاید این آیه به مردمی بیصبر و عجول اشاره دارد که بدونِ تلاش لازم و مقدمات و پیشنیازها، توقعِ « نتیجه » دارند.)
[1]... فَإِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ ... ثُمَّ ... ثُمَّ .......... ثُمَّ نُخْرِجُكُمْ طِفْلاً ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ ... (حج/5)
هُوَ الَّذي خَلَقَكُمْ مِنْ تُرابٍ ... ثُمَّ يُخْرِجُكُمْ طِفْلاً ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ ... وَ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ (غافر/67)
[1]... فَإِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ ... ثُمَّ ... ثُمَّ .......... ثُمَّ نُخْرِجُكُمْ طِفْلاً ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ ... (حج/5)
هُوَ الَّذي خَلَقَكُمْ مِنْ تُرابٍ ... ثُمَّ يُخْرِجُكُمْ طِفْلاً ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ ... وَ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ (غافر/67)
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 6)
« خطرِ روشنفکرانِ اختلافطلب و تفرقهأنگیز از منظر خداوند »:
« تاریخ تولّد » هر انسانی « مخلوقیّتِ » او را إثبات میکند امّا « مدعیانِ روشنفکری » که گرفتارِ « خودبزرگبینی » هستند و خود را « میزان حقایق » میپندارند (با بیإعتنائی به مخلوقیتشان و لزوم اطاعت از خالق حکیم خود و با اینکه خدا و رسولان او را اصلا قبول ندارند،) فقط برای ایجاد « تفرقه » و « تردید » مردم در « منصوب بودن رسولان الهی » به آنها میگویند:
« بخشی از تعالیم رسولان را میپذیریم » و « بخشی را (منطقی نمیدانیم و) نمیپذیریم »:
إِنَّ الَّذينَ يَكْفُــرُونَ بِـاللَّهِ وَ رُسُلِـهِ
وَ يُريدُونَ أَنْ يُفَرِّقُـوا بَيْنَ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ
وَ يَقُولُونَ: نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَكْفُرُ بِبَعْضٍ .... (نساء/150)
خداوند میفرماید: این افراد فتنهأنگیز، قطعاً « کافرِ » و لایق « مجازاتِ خوارکننده » اند:
أُولئِكَ هُمُ الْكافِرُونَ حَقًّا وَ أَعْتَدْنا لِلْكافِرينَ عَذاباً مُهيناً (نساء/151)
قرآن برای اینکه « ما » خود را درست « ارزیابی » کنیم و بدانیم « تفرقهأنگیز » هستیم یا « نیستیم » این « معیارِ روشن » را در اختیار ما گذارده است:
میفرماید: اگر « همة أبعادِ زندگی » خود را با « همة آنچه از نزد خدا نازل شده »،
« تراز نمیکنید » و « تطبیق نمیدهید » پس شما نیز (با هر عنوان و ادّعا و سابقهای) قطعاً
« کافر و ظالم و فاسق » (و لایق بدترین مجازاتها) هستید:
... وَ « مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ »،« فَأُولئِكَ هُمُ الْكافِرُونَ » (44)
... وَ « مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ »،« فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ » (45)
... وَ « مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ »،« فَأُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ » (مائده/47)
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 54)
« پاداش » أبرار که همة « إفطاری » خود را به مسکین، یتیم و اسیر میدهند چیست؟
« أبرار » در « سورة انسان » با « 3 خصوصیت » معرفی میشوند:
إِنَّ الْأَبْرارَ ... (5) ... (6) اول: يُوفُونَ بِالنَّذْرِ، دوم: وَ يَخافُونَ يَوْماً ... (7) سوم: وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكيناً وَ يَتيماً وَ أَسيراً (إنسان/8)
لذا خداوند این أبرار بزرگوار را با « 3 نعمت بسیار ارزشمند » مورد لطف خود قرار میدهد:
اول: فَوَقاهُمُ اللَّهُ شَرَّ ذلِكَ الْيَوْمِ، دوم: وَ لَقَّاهُمْ نَضْرَةً، سوم: وَ سُرُوراً (إنسان/11)
و خداوند علاوه بر آن « سه نعمت »،« 2 پاداشِ بزرگ » دیگر نیز به آنها میدهد:
وَ جَزاهُمْ بِما صَبَرُوا اول: جَنَّةً، دوم: وَ حَريراً (إنسان/12)
مترجمین کلمة « حَرير » در این آیه را {احتمالاً به خاطر آیة: « ... وَ لِباسُهُمْ فيها حَريرٌ (حج/23)} به « پارچة نازک (و بدننما!!!؟؟) و لطیف » ترجمه کردهاند که با « بهشتِ قربِ الهی » هیچ تناسبی ندارد.
در حالی که به نظر میرسد « حَريراً » چیزی « هم شأنِ جَنَّةً » و حتّی « با ارزشمندتر » از آن است.
« حَرير » از « حرّیت و آزادگی » است و به نظر میرسد « لطافتِ آزادی مطلق » را بیان میکند زیرا « بهشتی » که قرآن در « قربِ الهی » وعده میدهد فقط با « آزادی مطلق »،« تناسب » دارد. چون:
اولا: « وسعتِ » آن بهشت به اندازة « آسمان و زمین » است و از هیچ طرف « محصور » نیست:
... وَ جَنَّةٍ عَرْضُها كَعَرْضِ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ ... (حدید/21)
ثانیا: در بهشت « حکومتی » نیست که « أمر و نهی و باید و نباید » کند زیرا « يَوْمِ الدِّينِ » است و « بهشتیان » خودشان « حاکمِ بر خویشتن » هستند و « دینِ فطریِ » خود را اطاعت و إجرا میکنند.
ثالثا: در بهشت « احتیاج » وجود ندارد و بهشتیان از هر قید و بند و اسارتِ درونی و بیرونی « آزاد » اند و هرگز « گرسنه، تشنه، سرد، گرم، عریان » نمیشوند: إِنَّ لَكَ أَلَّا تَجُوعَ فِيهَا وَ لَا تَعْرَى (طه/118)
رابعا: آنها « هر چه بخواهند » دارند: لَكُمْ فيها ما تَشْتَهي أَنْفُسُكُمْ وَ لَكُمْ فيها ما تَدَّعُونَ (فصلت/31)
پس در بهشت « هیچ مقایسه، حسادت، حرص، بُخل، تکبّر، دروغ، خشونت و رذیلتی » هم « نیست » زیرا بهشتیان « عاقلانه » بر « نفسِ خود »،« غلبه » دارند و از « بندهایِ نفسانی » نیز « آزاد » هستند.
خدایا؛ در رسیدن به این « عقلانیت و ایمان و تدیّن » ما را یاری کن تا از این « أبرارِ بهشتیِ » باشیم.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 56)
ای « أهلِ إیمان » به « خدا و نمایندة خدا و أمانتهایِ خود »،« خیانت » نکنید.
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَخُونُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ وَ تَخُونُوا أَماناتِكُمْ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ (إنفال/27)
(اى أهل ايمان به خدا و سفیرِ خدا خيانت نكنيد و در امانتهایتان نیز خيانت نکنيد وقتی خودتان مىدانيد كه کارتان غلط است.)
« خیانت » یعنی: « میدانم راست چیست » اما « دروغ میگویم »،« میدانم درست چیست » اما « نادرست انجام میدهم »،« میدانم حقّ چیست و با کیست » اما « از باطل حمایت میکنم » « میدانم راه خیر و روشن کدامست » اما « از بیراهههای تاریک میروم » و « میدانم روش و راهم غلط است »،« میدانم خشونت ثمر ندارد »،« میدانم إعتیاد و هر عادتی بد است » ... اما « باز إدامه میدهم و إصرار میورزم » پس « خیانت » یعنی: با عقل و قلبم چیزی را « میدانم » اما « خلافِ » علم و شناخت و باورِ خودم « عمل میکنم » و قبل از « لطمه » به دیگران، به « خودم » لطمه میزنم لذا « هر خیانتی »،« خیانت به خود » و نشانة « حماقت » و « بدترین خودزنی » است.
لذا خداوند « خائنینِ حقستیز » را هرگز « دوست » ندارد و لذا « نقشة » آنها را « عقیم » میکند:
... إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْخائِنينَ (أنفال/58) ... إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ مَنْ كانَ خَوَّاناً أَثيماً (نساء/107)
... إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ كُلَّ خَوَّانٍ كَفُورٍ (حج/38) ... أَنَّ اللَّهَ لا يَهْدي كَيْدَ الْخائِنينَ (يوسف/52)
« خیانت » میتواند « نگاه غیر مجاز » به « نامحرم و محتوای گوشی و رایانة » دیگران باشد:
يَعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْيُنِ ... (غافر/19)(خداوند نگاههاى دزدانه را مىداند ....)
« خیانت » ممکن است توسط « بانوان » نسبت به « شوهرشان » انجام شود، مانند:
... امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ كانَتا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَيْنِ فَخانَتاهُما ... (تحريم/10)
(زن نوح و زن لوط، هر دو در نكاح دو بنده از بندگان شايسته ما بودند، پس به آنها خيانت كردند ...)
« خیانت » ممکن است توسط « مردان » نسبت به « نیاز جنسی » خودشان انجام شود:
أُحِلَّ لَكُمْ لَيْلَةَ الصِّيامِ الرَّفَثُ إِلى نِسائِكُمْ .. عَلِمَ اللَّهُ أَنَّكُمْ كُنْتُمْ تَخْتانُونَ أَنْفُسَكُمْ .. فَالْآنَ بَاشِرُوهُنَّ (بقره/187)
« خیانت » میتواند در « أمانتهایِ » جنسی، عاطفی، مالی، مادی، اجتماعی و سیاسی و غیره باشد:
إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها ... (نساء/58)(خداوند أمر میکند که أمانتها را به أهلش برسانید ...)
« خیانت » ممکن است علیه « سفیرِ خدا » در هر زمان باشد که خیانت علیه « خداوند » است:
وَ إِنْ يُريدُوا خِيانَتَكَ فَقَدْ خانُوا اللَّهَ ... (أنفال/71)(و اگر بخواهند به تو خيانت كنند به خدا خيانت كردند.)
خدایا؛ عقل، إراده، إیمان، عزم، همّت و تعهّد ما را چنان تقویت فرما تا مرتکب حماقت و خیانت علیه خود نشویم.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 61)
باید خیلی مراقب خود باشیم تا با « دَمیدنِ شیطان »،« کفّ » نکنیم و « پوچ » نشویم.
از اسباببازیهایِ « پر طرفدارِ » کودکان، « کفساز » است. بچّهها با « دمیدن » در مایعِ صابونی آن، « حُبابهائی » را در فضا میسازند که لحظاتی بعد همه « بدون هیچ أثری » میترکند و نابود میشوند.
با اینکه بچّهها « ترکیدنِ حُبابها » را بارها میبینند اما باز هم با حُبابساز، خود را « سَر گرم » میکنند!
از « هنرهایِ شیطان » اینست که با تحریکِ « هوایِ نفسِ ما » با « ثروت، قدرت و شهرت » حتی با « حُبِّ جاه معنوی »،« توهّمِ بزرگ و مهم بودن » را در ما « میدمد » و آن را برایمان « جذّاب » و « تماشائی » میکند و با این « ترفند »، همة « عُمر و فرصتهای گرانقدر » ما را « میترکاند. »
لذا خداوند مهربان چندین بار در قرآن به ما « هشدار » میدهد که مراقب باشید « کفّ » نکنید. میفرماید:
... إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً (باطل نابودشدنی است.)(إسراء/81) قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ ما يُبْدِئُ الْباطِلُ وَ ما يُعيدُ (سبأ/49)
« باطل » هر چیز « بیمحتوا »،« پوچ »،« بیارزش » و « ناپایداری » است که با پوششی رنگین!!! « حقّنمائی » میکند و « بدکاران » را (مثل بچهها) اول « سرمست » و بعد آنها را « دلمُرده » میکند:
لِيُحِقَّ الْحَقَّ وَ يُبْطِلَ الْباطِلَ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ (أنفال/8)
« باطل » هر چیز « ناحقّی » است که یا « بجای خدا » و یا « بدون إذنِ الهی »،« خوانده » میشود:
ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَ أَنَّ ما يَدْعُونَ مِنْ دُونِـهِ هُوَ الْباطِلُ ... (حج/62)
پس هر که (مثل بچّهها) « خالقِ حکیم » خود را با این همه « نشانههای روشن و آثارِ عظیم » نبیند اما « حُبابهایِ تُهی » را « باور » کند و بخواهد با « باطل » برای خود « آینده » بسازد « زیانکار » است:
... وَ الَّذينَ آمَنُوا بِالْباطِلِ وَ كَفَرُوا بِاللَّهِ أُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ (عنکبوت/52)
علّتِ پیدایشِ کفّ چیست؟ وقتی باران (در زمین بایری که شیب إنحرافِ آن ؟؟؟) زیاد است میبارد و « سیل » جاری میشود، مقداری « کف و حُبابِ چرخان » روی آن « آب » و (إنقلاب و جریانِ حـقّ،) حتماً پدید میآید اما در پایانِ آن إنزال « آبِ حیاتبخشِ حقّ » میماند و کَفها و حُبابهای پوچ و چرخان « نابود » میشوند:
أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِها فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَداً رابِياً (کفی چرخان و رقصان و بالاآمده از سیل؟؟؟) ...
فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفاءً وَ أَمَّا ما يَنْفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ ... (رعد/17)
متأسفانه اکثرِ مردم (مثل بچّهها) فقط « ظاهرِ » هر چیزی را « باور » و « باطن » آن را « إنکار » میکنند:
... أَ فَبِالْباطِلِ يُؤْمِنُونَ (مثل سگبازی، رباخواری، لذّتهای مجازی و ...) وَ بِنِعْمَتِ اللَّهِ هُمْ يَكْفُرُونَ؟؟؟؟ (نحل/72)
خدایا؛ ما را در مراقبتِ عاقلانه از خود یاری کن تا فریبِ زَبدهای رقصان را نخوریم و حقّ را رها نکنیم.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 62)
« نظامِ الهی » در معرض خطر نیست و خداوند هیچ نیازی به « وکیل مدافع » ندارد:
بعضی از مردم با اینکه هر سال با « دعایِ جوشن کبیر » هزار صفتِ مقتدرانة خالقِ هستی را با خود مرور میکنند اما او و کلامِ نورانی او و نظامِ حکیمانة او را در معرضِ « خطر » میپندارند و مدام « غصّة خدا » و « غصّة نظام الهی و کلام الله » را میخورند و میپندارند باید از او و کلامِ و نظامِ او، « دفاع » کنند.
قرآن مکرراً میفرماید: غصّه نخورید زیرا « هرگز » چیزی به خدا و نظام حکیمانه او « زیان » نمیزند:
وَ لا يَحْزُنْكَ الَّذينَ يُسارِعُونَ فِي الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لَنْ يَضُرُّوا اللَّهَ شَيْئاً ... (آلعمران/176)
(و آنها كه برای كفر تلاش مىكنند تو را اندوهگين نسازند زیرا آنها هرگز به خدا هيچ زيانى نمىرسانند...)
إِنَّ الَّذينَ اشْتَرَوُا الْكُفْرَ بِالْإِيْمانِ إِنَّهُمْ لَنْ يَضُرُّوا اللَّهَ شَيْئاً .... (آلعمران/177)(محمّد/32)
(همانا آنها كه كفر را به ايمان ترجیح دادند هرگز به خداوند هيچ زيانى نمیرسانند ...)
... ما كانَ اللَّهُ لِيُعْجِزَهُ مِنْ شَيْءٍ فِي السَّماواتِ وَ لا فِي الْأَرْضِ ... (فاطر/44)
(... هيچ چيز در آسمانها و در زمين درماندهکنندة خداوند نیست زیرا كه او داناترین و توانای مطلق است.) حتی آنهائی که « رهبر و سفیرِ خدا » را « حمایت نمیکنند » نیز « مانعِ تحقق إرادة خدا » نیستند:
وَ مَنْ لا يُجِبْ داعِيَ اللَّهِ فَلَيْسَ بِمُعْجِزٍ فِي الْأَرْضِ ... (احقاف/32)
(و آنكه دعوتكنندة خدا را اجابت نمیكند نیز در زمين درماندهكننده خداوند نيست ...)
جالب اینکه « جنّیانِ مسلمان » هم میدانند که « نمیتوانند » مانع إرادة الهی شوند:
وَ أَنَّا ظَنَنَّا أَنْ لَنْ نُعْجِزَ اللَّهَ فِي الْأَرْضِ وَ لَنْ نُعْجِزَهُ هَرَباً (جن/12)
لذا قرآن میفرماید؛ ای أهل إیمان، (اولآ: غصّة خدا را نخورید زیرا او خوب میداند که چگونه از خود دفاع کند)، شما فقط « باید » مراقبِ « خود » باشید (که در معرضِ غفلت، جهالت، انحراف، تخلّف و لجاجت هستید):
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا؛ عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ ... (مائده/١٠٥)
ثانیاً: این « خالقِ مقتدرِ جهان » است که هر لحظه از أهل ایمان « دفاع میکند »:
إِنَّ اللَّهَ يُـــدافِعُ عَنِ الَّذينَ آمَنُوا ... (حج/38)
البته أهل ایمان باید همواره « حامیِ تعالیمِ الهی » باشند تا « لایقِ حمایتِ و دفاع الهی » شوند:
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ وَ يُثَبِّتْ أَقْدامَكُمْ (محمّد/7)
خدایا؛ از مؤمنینِ لایقِ حمایتت قرارمان ده که میکوشند در « تراز » تو باشند و عاملِ « ناترازی » نباشند.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 79)
آیا « حـــقّ »،« گرفتنی » است یا « دادنی » یا « خوردنی »؟
« غالب مردم » خود را « حقّ » میدانند و بر مبنای آموزهای غلط میپندارند « حقّ، گرفتنی است. »
لذا فراوانند « شوهرانی » که برای همسرِ خود یا « زنانی » که برای شوهرِ خود « حقّی » قائل نیستند.
و فراوانند « والدینی » که « حقّ » فرزندانشان را قبول ندارند و لذا خود را به آنها « تحمیل » میکنند.
فراوانند « دولتهائی » که برای مردم هیچ « حقّی » قائل نیستند لذا هر إعتراضی را « خفه » میکنند.
و طبق یک « طنز سربازی »،« ارتش چرا ندارد » و همه باید بیهیچ إعتراضی فقط « إطاعت » کنند.
پس « ریشة » هر نزاع و جنگی در « خانواده، محله، شهر، کشور و جهان » این است که غالب مردم فقط « خود » را « حقّ » و آن را « گرفتنی » میپندارند و « عملا » به « حقّ » دیگران « توجّهی » ندارند.
در حالی که اولاً: « حقِّ مطلق » و « تنها إرادة مؤثر و نافذ » در جهان، « فقط خداوند » است:
ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُـوَ الْحَــقُّ وَ أَنَّ ما يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ هُـوَ الْباطِــلُ .... (حج/62)(لقمان/30)
(قوانین جهان به خاطرِ اینست كه فقط خدا حقّ است و هر چیزی را که به غیرِ او مىخوانند، پوچ و فانی است ...)
سَنُريهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ في أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ ... (فصلت/53)
(ما معجزاتمان را در بیرون و درونشان به آنها مینمایانیم تا برایشان روشن شود که فقط او حق است ...)
الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرينَ (بقره /147)(آلعمران/60)
(حقّ، فقط از نزد خداوند توست، پس تو از ترديدكنندگان مباش.)
ثانیاً: « همة مخلوقاتِ خدا » حتما مرتبهای از « حقّ » را دارند، پس هیچ مخلوقی « بیحقّ » نیست:
إِنَّ اللَّهَ لا يَسْتَحْيي أَنْ يَضْرِبَ مَثَلاً ما بَعُوضَةً فَما فَوْقَها
فَأَمَّا الَّذينَ آمَنُوا فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ ... وَ ما يُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفاسِقينَ (بقره/26)
(خداوند شرم نمیکند از اينكه به پشه و آنچه پشتِ اوست (؟؟؟) مثال آورد لذا أهل ايمان مىدانند آن مثال حقّ است
و از نزدِ خدایِ آنهاست ... و فقط افراد بیبند و بار « و حقّنشناس » با آن مثال گمراه مىشوند.)
ثالثاً: « خدا، گرفتنی، دادنی یا خوردنی نیست » بلکه « حدودِ حقّ » هر مخلوقی باید « رعایت » شود.
پس همة مردم « 2 گروهند »: یا « حقّ هر چیزی را رعایت میکنند » یا « حقّپوش و حقّستیز » اند:
ذلِكَ بِأَنَّ الَّذينَ كَفَــرُوا اتَّبَعُوا الْباطِلَ وَ أَنَّ الَّذينَ آمَنُــوا اتَّبَعُوا الْحَـقَّ مِنْ رَبِّهِمْ ... (محمّد/3)
(مجازاتِ أهل كفر به دلیلِ پیروی آنها از باطل و پاداش أهل ايمان برای پیروی آنها از حقِّ خدائی هر چیز است ...)
خدایا؛ ما را در « حقّشناسی » و « حقّطلبی » و « رعایتِ حقِ هر فرد و هر چیزی » موفّق فرما.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 83)
ملاکِ قابلیتِ و لیاقتِ » انسان، « ترکِ وابستگیِ او و بلوغ و خودکار شدنِ او » است:
قرآن 2 بار میفرماید: « با یتیمی که تکیه به قیّمِ را رها نکرده و بالغ و خودکار نشده معامله نکنید »:
وَ لا تَقْرَبُوا مالَ الْيَتيمِ إِلاَّ بِالَّتي هِيَ أَحْسَنُ حَتَّى يَبْلُغَ أَشُدَّهُ ... (أنعام/152)(إسراء/34)
قرآن 1 بار میفرماید: « ای مردم؛ شما را طفل و طفیلی و وابسته به دنیا آوردیم تا آنقدر رشد کنید که وابستگی به قیّم را کنار بگذارید و بالغ و خودکار شوید ... »:
يا أَيُّهَا النَّاسُ؛ ... نُخْرِجُكُمْ طِفْلاً ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ ... (حج/5)
قرآن 1 بار دیگر میفرماید: « ای مردم؛ شما را طفل و طفیلی و وابسته به دنیا آوردیم تا آنقدر رشد کنید که وابستگی به قیّم را کنار بگذارید و بالغ و خودکار شوید و (برای هر کاری) به عقل رجوع کنید ... »:
هُوَ الَّذي خَلَقَكُمْ ... ثُمَّ يُخْرِجُكُمْ طِفْلاً ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ ... لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ (غافر/67)
قرآن از زبان حضرت خضر صلوات الله علیه نیز میفرماید: « ... خداوندِ تو میخواهد وقتی آن دو یتیم آنقدر رشد کردند که به قیّم خود بینیاز و بالغ و خودکار شدند بتوانند از ارث و گنج خود استفاده کنند ... »:
وَ أَمَّا الْجِدارُ فَكانَ لِغُلامَيْنِ يَتيمَيْنِ ... فَأَرادَ رَبُّكَ أَنْ يَبْلُغا أَشُدَّهُما وَ يَسْتَخْرِجا كَنزَهُما ... (کهف/82)
قرآن میفرماید: « ما إنتظار داریم انسان به والدین و خصوصاً به مادرش که سختی زیادی را برای تولّد او تحمّل کرده إحسان کند و به رشدی برسد که حداکثر تا 40 سالگی از خداوند شاکر بودن را بخواهد و نعمتها و مُنعمِ را بشناسد و قدردانِ نعمتهای الهی باشد و واسطه بودنِ والدینش را بفهمد و بخواهد رفتارِ صالح و فسادستیز و خداپسندانه داشته باشد و تسلیم تعالیم الهی و خیرخواه نسل خود باشد »:
وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ إِحْساناً حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ كُرْهاً وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً حَتَّى إِذا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعينَ سَنَةً قالَ رَبِّ أَوْزِعْني أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَ عَلى والِدَيَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاهُ وَ أَصْلِحْ لي في ذُرِّيَّتي إِنِّي تُبْتُ إِلَيْكَ وَ إِنِّي مِنَ الْمُسْلِمينَ (أحقاف/15)
قرآن میفرماید: « وقتی حضرتِ یوسف و حضرتِ موسی علیهما السلام به رشدی رسیدند که بالغ و عاقل و از قیّمِ خود وارسته و خودکار شدند، ما هم حکمت و علم خاصی را در اختیار آن دو قرار دادیم:
وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ اسْتَوى آتَيْناهُ حُكْماً وَ عِلْماً ... (یوسف/22)(قصص/14)
پس قابلیت و لیاقتِ انسان برای تعالی به: رشد، بلوغ، عقلانیت و وارستگیِ او از مخلوق بستگی دارد.
خدایا؛ در عاقل، بالغ، خودکار، خودإنضباط، وارسته شدن و رهائی از طفولیت و وابستگی یاریمان فرما.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 96)
« گرمابخشترین » واژه برای « زندگی » چیست؟
« دنیا » تحت « سلطة زمان » و لذا دارِ « تدریج » است و هیچ رویش، پرورش، تولید، ساختن، تکامل و تعالی در آن « فوراً » انجام نمیشود و هر قلّة آن در « زمان » رخ میدهد و « موفقیت در هرکاری » به « مقدمات و پیشنیازها و زمینههای مناسبی » نیازمند است.
اما انسان « عجول » وارد این دنیای سرد و سخت شده و دنبال « نتیجه فوری » و « معجزه » است:
وَ يَدْعُ الْإِنْسانُ بِالشَّرِّ دُعاءَهُ بِالْخَيْرِ وَ كانَ الْإِنْسانُ عَجُولاً (إسراء/11)
« و انسان (مختار) دنبال خير است (اما) شر را مىخواند زیرا انسان عجول و شتابزده است. »
پس « مهمترین سرمایه » انسان « امید » است زیرا افردِ « ناامید » برای « فردای بهتر » تلاش نمیکند امروز چیزی که بیشتر از همه خودنمایی میکند، اخبار ناراحتکننده دربارهی زندگی آدمها، مشکلات محیط زیست و اوضاع آشفتهی جهان است. اما وقتی دربارهی همهی اینها، انواع و اقسام جرم و جنایت در دنیا، جنگ در کشورهای مختلف و انواع مشکلات اقتصادی و اجتماعی میشنویم، تنها چیزی که در حفظ روحیهی هرکدام از ما تأثیر ویژه دارد و باعث میشود همهی ما برای زنده ماندن و زندگی تلاش کنیم، واژهی کوچک اما زیبای «امید» است. امید مولد احساسات و مبنای جذابیت زندگی است. امید تنها چیزی است که در تاریکی و میان همهی چیزهای بد مثل یک نقطهی نور در ذهن هرکسی میدرخشد و توان تازهای برای ادامهی حیات در تک تک ما بهوجود میآورد.
امید باور داشتن به نتیجهٔ مثبت اتفاقها یا شرایط، در زندگی است. امید احساسی است دربارهٔ اینکه میتوانیم آنچه را که میخواهیم، داشته باشیم یا یک اتفاق، بهترین نتیجه را برای ما خواهد داشت. امیدوار بودن با خوشبین بودن متفاوت است. امید یک حالت احساسی است یعنی یکی از احساسات انسان است اما خوشبین بودن نتیجهٔ یک روش و الگوی تفکر عمدی و اختیاری (بینش) است که باعث حالت و رفتار مثبت در انسان میشود.
امید یک حالت ذهنی روانی مثبت است که بر اساس حس موفقیت و برنامه ریزی برای دستیابی به این اهداف تعیین شده است.به عبارت دیگر امیدتفکر هدفمند فرد است که انگیزه تعقیب اهداف و انتظار دستیابی به این اهداف را برجسته می کند امید را باید به عنوان یک مهارت شناختی در نظر گرفت که توانایی فرد را در حفظ انگیزه در تعقیب یک هدف خاص نشان می دهد. این مدل به این دلیل است که توانایی فرد برای امیدوار بودن به دو نوع تفکر بستگی دارد: تفکر عاملی و تفکر مسیر. تفکر عاملی به عزم و اراده فرد برای دستیابی به اهداف خود با وجود موانع احتمالی اشاره دارد ، در حالی که تفکر مسیر به راههایی اشاره می کند که افراد معتقدند می توانند به این اهداف شخصی برسند.[۲] برطبق این دیدگاه امیدواری یک توانایی و قابلیت است که از سه بخش مجزا اما مرتبط تشکیل شده است:
1. اندیشیدن به اهداف - مفهوم سازی واضح اهداف ارزشمند و رویکرد هدفمند به زندگی
2. اندیشیدن به مسیرها - یافتن راه های مختلف برای رسیدن به اهداف خود و یا به عبارتی ظرفیت توسعه رویکردها و راهکارهای خاص برای رسیدن به آن اهداف.
3. اعتقاد به این که می توانید تغییر ایجاد کنید و به این اهداف برسید توانایی ایجاد و حفظ انگیزه برای استفاده از آن راهکار ها[۳]
امید فرد امیدوار لزوماً در برابر سختی ها محو نمی شود. در واقع امید اغلب با وجود فقر ، جنگ و قحطی پابرجاست. در حالی که هیچ کس از تجربه رویدادهای تلخ و چالش برانگیز زندگی معاف نیست ، امید جهت گیری به سوی زندگی را ترویج می دهد که حتی در سخت ترین شرایط چشم انداز خوش بینانه ای را ممکن می سازد.
دنیای « مادّی »،« سرد » و « سخت » است.
مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ .... (فتح/29)
لَقَدْ كانَ لَكُمْ في رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الْآخِرَ ... (أحزاب/21)
... الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذي ... يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتي كانَتْ عَلَيْهِمْ ... (اعراف/157)
إِنَّ اللَّهَ لا يَسْتَحْيي أَنْ يَضْرِبَ مَثَلاً ما بَعُوضَةً فَما فَوْقَها فَأَمَّا الَّذينَ آمَنُوا فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَ أَمَّا الَّذينَ كَفَرُوا فَيَقُولُونَ ما ذا أَرادَ اللَّهُ بِهذا مَثَلاً يُضِلُّ بِهِ كَثيراً وَ يَهْدي بِهِ كَثيراً وَ ما يُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفاسِقينَ (بقره/26)
از نزاع کودکان که به خاطر اسباببازی با هم گلاویز میشوند تا بزرگسالانی که به خاطر
« قرآن » چندین بار میفرماید: بدانید که « هر فردی » و « هر چیزی » در آسمان و زمین و در مشرق و مغرب جهان، « فقط » مالِ خداوند و برای اوست و « فقط خداوند مالکِ هر چیزی » است:
أَلا إِنَّ لِلَّهِ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ .... (یونس/66)
أَلا إِنَّ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ... (نور/64)(بقره/284)(آلعمران/109)(نساء/126ـ131ـ132)
قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ .... (آلعمران/26)
وَ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ .... (بقره/115)
البته این « إدّعای » قرآن کاملا « منطقی » است زیرا « فقط » خداوند « خالقِ » همه چیز است:
اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ ... (زمر/62)(أنعام/102)(غافر/62)(رعد/16)
و خداوند چقدر کریمانه از « مردم » میپرسد: آیا « خالقی غیر الله دارید که به شما روزی دهد؟ »:
يا أَيُّهَا النَّاسُ؛ ... هَلْ مِنْ خالِقٍ غَيْرُ اللَّهِ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ؟ ... (فاطر/3)
و باز برای اینکه « بدیهیات عقلی » مردم « فعّال » شود از آنها میپرسد:
أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَيْرِ شَيْءٍ؟ أَمْ هُمُ الْخالِقُونَ؟ (طور/35)
(آیا آنها از « هیچ چی » پدید آمدهاند؟ یا خودشان خودشان را خلق کردهاند؟)
لذا قرآن به « همة افراد بشر » میفرماید:
يا أَيُّهَا النَّاسُ؛ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَميدُ (فاطر/15)
(ای مردم؛ همة شما ذاتاً فقیر و بیچیزید در حالی که خداوند دارا و بینیاز و ستوده است.)
پس به استناد این « آیات روشن و منطقی » کافر « هرگز » قرآن و هیچ حق و قانون و عهد و پیمانی را « قبول » ندارد و « رعایت » نمیکند.
وَ قالَ الَّذينَ كَفَرُوا لَنْ نُؤْمِنَ بِهذَا الْقُرْآنِ وَ لا بِالَّذي بَيْنَ يَدَيْهِ ... (سبأ/31)
(و آنها كه كفر ورزیدند گفتند: به اين قرآن و به کتابهایِ آسمانیِ قبل از آن « هرگز » ايمان نمیآوريم ...)
لذا در کربلا یزدیدیان از هیچ خباثتی خودداری نکردند و آمریکا و صهیونیسمِ متجاوز و جنایتکار نیز هیچ قانون عقلی و هیچ پیمان جهانی را باور ندارند و از ظُلم به مردم خود و چپاولِ مردمِ جهان سیر نمیشوند.
خدایا؛ ما را در عقلانیت چنان یاری فرما تا به ورطة بیبازگشتِ کفر و نفاق سقوط نکنیم.
إِنَّ الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَ اسْتَكْبَرُوا عَنْها لا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوابُ السَّماءِ وَ لا يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّى يَلِجَ الْجَمَلُ في سَمِّ الْخِياطِ وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُجْرِمينَ (أعراف/40)
هُوَ الَّذي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ (توبه/33)
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنَّ كَثيراً مِنَ الْأَحْبارِ وَ الرُّهْبانِ لَيَأْكُلُونَ أَمْوالَ النَّاسِ بِالْباطِلِ وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ وَ الَّذينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا يُنْفِقُونَها في سَبيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَليمٍ (توبه/34)
اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ .... (نور/35)
كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتالُ وَ هُوَ كُرْهٌ لَكُمْ وَ عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ (بقره/216)
« مظهر و آیت و جلوة الله » و « الله »،« مطلقِ نــورِ مطلق » است:
بِسْمِ اللّهِ النُّورِ بِسْمِ اللّهِ نُورِ النُّورِ بِسْمِ اللّهِ نُورٌ عَلى نُورٍ بِسْمِ اللّهِ الَّذِى هُوَ مُدَبِّرُ الْأُمُورِ
بِسْمِ اللّهِ الَّذِى خَلَقَ النُّورَ مِنَ النُّورِ الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِى خَلَقَ النُّورَ مِنَ النُّورِ ...
« همة عناصرِ جهان » یا « لطیف » و جلوة « نور » و یا مظاهر « مادّه » و از جنسِ « نار » هستند.
کار « نور »،« وحدتبخشی » و کار « نار »،« تجزیه کردن » است.
وَ ما كانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ كِتاباً مُؤَجَّلاً وَ مَنْ يُرِدْ ثَوابَ الدُّنْيا نُؤْتِهِ مِنْها وَ مَنْ يُرِدْ ثَوابَ الْآخِرَةِ نُؤْتِهِ مِنْها وَ سَنَجْزِي الشَّاكِرينَ (145)
وَ كَأَيِّنْ مِنْ نَبِيٍّ قاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثيرٌ فَما وَهَنُوا لِما أَصابَهُمْ في سَبيلِ اللَّهِ وَ ما ضَعُفُوا وَ مَا اسْتَكانُوا وَ اللَّهُ يُحِبُّ الصَّابِرينَ (146)
وَ ما كانَ قَوْلَهُمْ إِلاَّ أَنْ قالُوا رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ إِسْرافَنا في أَمْرِنا وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرينَ (آلعمران/147)
فَآتاهُمُ اللَّهُ ثَوابَ الدُّنْيا وَ حُسْنَ ثَوابِ الْآخِرَةِ وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنينَ (148)
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنْ تُطيعُوا الَّذينَ كَفَرُوا يَرُدُّوكُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ فَتَنْقَلِبُوا خاسِرينَ (149)
بَلِ اللَّهُ مَوْلاكُمْ وَ هُوَ خَيْرُ النَّاصِرينَ (150)
سَنُلْقي في قُلُوبِ الَّذينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ بِما أَشْرَكُوا بِاللَّهِ ما لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطاناً وَ مَأْواهُمُ النَّارُ وَ بِئْسَ مَثْوَى الظَّالِمينَ (آلعمران/151)
وَ لَقَدْ صَدَقَكُمُ اللَّهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ حَتَّى إِذا فَشِلْتُمْ وَ تَنازَعْتُمْ فِي الْأَمْرِ وَ عَصَيْتُمْ مِنْ بَعْدِ ما أَراكُمْ ما تُحِبُّونَ مِنْكُمْ مَنْ يُريدُ الدُّنْيا وَ مِنْكُمْ مَنْ يُريدُ الْآخِرَةَ ثُمَّ صَرَفَكُمْ عَنْهُمْ لِيَبْتَلِيَكُمْ وَ لَقَدْ عَفا عَنْكُمْ وَ اللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْمُؤْمِنينَ (152)
إِذْ تُصْعِدُونَ وَ لا تَلْوُونَ عَلى أَحَدٍ وَ الرَّسُولُ يَدْعُوكُمْ في أُخْراكُمْ فَأَثابَكُمْ غَمًّا بِغَمٍّ لِكَيْلا تَحْزَنُوا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا ما أَصابَكُمْ وَ اللَّهُ خَبيرٌ بِما تَعْمَلُونَ (153)
ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ بَعْدِ الْغَمِّ أَمَنَةً نُعاساً يَغْشى طائِفَةً مِنْكُمْ وَ طائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ يَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجاهِلِيَّةِ يَقُولُونَ هَلْ لَنا مِنَ الْأَمْرِ مِنْ شَيْءٍ قُلْ إِنَّ الْأَمْرَ كُلَّهُ لِلَّهِ يُخْفُونَ في أَنْفُسِهِمْ ما لا يُبْدُونَ لَكَ يَقُولُونَ لَوْ كانَ لَنا مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ ما قُتِلْنا هاهُنا قُلْ لَوْ كُنْتُمْ في بُيُوتِكُمْ لَبَرَزَ الَّذينَ كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقَتْلُ إِلى مَضاجِعِهِمْ وَ لِيَبْتَلِيَ اللَّهُ ما في صُدُورِكُمْ وَ لِيُمَحِّصَ ما في قُلُوبِكُمْ وَ اللَّهُ عَليمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ (آلعمران/154)
إِنَّ الَّذينَ تَوَلَّوْا مِنْكُمْ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّيْطانُ بِبَعْضِ ما كَسَبُوا وَ لَقَدْ عَفَا اللَّهُ عَنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ حَليمٌ (155)
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَكُونُوا كَالَّذينَ كَفَرُوا وَ قالُوا لِإِخْوانِهِمْ إِذا ضَرَبُوا فِي الْأَرْضِ أَوْ كانُوا غُزًّى لَوْ كانُوا عِنْدَنا ما ماتُوا وَ ما قُتِلُوا لِيَجْعَلَ اللَّهُ ذلِكَ حَسْرَةً في قُلُوبِهِمْ وَ اللَّهُ يُحْيي وَ يُميتُ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصيرٌ (آلعمران/156)
وَ لَئِنْ قُتِلْتُمْ في سَبيلِ اللَّهِ أَوْ مُتُّمْ لَمَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَحْمَةٌ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ (157)
وَ لَئِنْ مُتُّمْ أَوْ قُتِلْتُمْ لَإِلَى اللَّهِ تُحْشَرُونَ (158)
از نزاع کودکان که به خاطر اسباببازی با هم گلاویز میشوند تا بزرگسالانی که به خاطر
« قرآن » چندین بار میفرماید: بدانید که « هر فردی » و « هر چیزی » در آسمان و زمین و در مشرق و مغرب جهان، « فقط » مالِ خداوند و برای اوست و « فقط خداوند مالکِ هر چیزی » است:
أَلا إِنَّ لِلَّهِ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ .... (یونس/66)
أَلا إِنَّ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ... (نور/64)(بقره/284)(آلعمران/109)(نساء/126ـ131ـ132)
قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ .... (آلعمران/26)
وَ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ .... (بقره/115)
البته این « إدّعای » قرآن کاملا « منطقی » است زیرا « فقط » خداوند « خالقِ » همه چیز است:
اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ ... (زمر/62)(أنعام/102)(غافر/62)(رعد/16)
و خداوند چقدر کریمانه از « مردم » میپرسد: آیا « خالقی غیر الله دارید که به شما روزی دهد؟ »:
يا أَيُّهَا النَّاسُ؛ ... هَلْ مِنْ خالِقٍ غَيْرُ اللَّهِ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ؟ ... (فاطر/3)
و باز برای اینکه « بدیهیات عقلی » مردم « فعّال » شود از آنها میپرسد:
أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَيْرِ شَيْءٍ؟ أَمْ هُمُ الْخالِقُونَ؟ (طور/35)
(آیا آنها از « هیچ چی » پدید آمدهاند؟ یا خودشان خودشان را خلق کردهاند؟)
لذا قرآن به « همة افراد بشر » میفرماید:
يا أَيُّهَا النَّاسُ؛ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَميدُ (فاطر/15)
(ای مردم؛ همة شما ذاتاً فقیر و بیچیزید در حالی که خداوند دارا و بینیاز و ستوده است.)
پس به استناد این « آیات روشن و منطقی » کافر « هرگز » قرآن و هیچ حق و قانون و عهد و پیمانی را « قبول » ندارد و « رعایت » نمیکند.
وَ قالَ الَّذينَ كَفَرُوا لَنْ نُؤْمِنَ بِهذَا الْقُرْآنِ وَ لا بِالَّذي بَيْنَ يَدَيْهِ ... (سبأ/31)
(و آنها كه كفر ورزیدند گفتند: به اين قرآن و به کتابهایِ آسمانیِ قبل از آن « هرگز » ايمان نمیآوريم ...)
لذا در کربلا یزدیدیان از هیچ خباثتی خودداری نکردند و آمریکا و صهیونیسمِ متجاوز و جنایتکار نیز هیچ قانون عقلی و هیچ پیمان جهانی را باور ندارند و از ظُلم به مردم خود و چپاولِ مردمِ جهان سیر نمیشوند.
خدایا؛ ما را در عقلانیت چنان یاری فرما تا به ورطة بیبازگشتِ کفر و نفاق سقوط نکنیم.
إِنَّ الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَ اسْتَكْبَرُوا عَنْها لا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوابُ السَّماءِ وَ لا يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّى يَلِجَ الْجَمَلُ في سَمِّ الْخِياطِ وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُجْرِمينَ (أعراف/40)
هُوَ الَّذي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ (توبه/33)
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنَّ كَثيراً مِنَ الْأَحْبارِ وَ الرُّهْبانِ لَيَأْكُلُونَ أَمْوالَ النَّاسِ بِالْباطِلِ وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ وَ الَّذينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا يُنْفِقُونَها في سَبيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَليمٍ (توبه/34)
اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ .... (نور/35)
كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتالُ وَ هُوَ كُرْهٌ لَكُمْ وَ عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ (بقره/216)
« مظهر و آیت و جلوة الله » و « الله »،« مطلقِ نــورِ مطلق » است:
بِسْمِ اللّهِ النُّورِ بِسْمِ اللّهِ نُورِ النُّورِ بِسْمِ اللّهِ نُورٌ عَلى نُورٍ بِسْمِ اللّهِ الَّذِى هُوَ مُدَبِّرُ الْأُمُورِ
بِسْمِ اللّهِ الَّذِى خَلَقَ النُّورَ مِنَ النُّورِ الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِى خَلَقَ النُّورَ مِنَ النُّورِ ...
« همة عناصرِ جهان » یا « لطیف » و جلوة « نور » و یا مظاهر « مادّه » و از جنسِ « نار » هستند.
کار « نور »،« وحدتبخشی » و کار « نار »،« تجزیه کردن » است.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 110)
نکتة خیلی مهم: « هر انسانی یک رَحِم مادّی » و « یک رَحِمِ إختیاری » دارد:
در حدیث قُدسی نقل شده: خدا با آفرینشِ « رَحِم » فرمود: من « رحمانم » و نامِ تو را از نامِ خود گرفتم ...
(تاج العروس/ج8/ص307)(معانی الأخبار/ص302)
و خداوند میفرماید: ای مردم؛ « ما » شما را در « رَحِمها » قرار میدهیم و به شما « صورت » میدهیم:
يا أَيُّهَا النَّاسُ ... وَ نُقِرُّ فِي الْأَرْحامِ ما نَشاءُ إِلى أَجَلٍ ... (حج/5)
هُوَ الَّذي يُصَوِّرُكُمْ فِي الْأَرْحامِ كَيْفَ يَشاءُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزيزُ الْحَكيمُ (آلعمران/6)
پس خداوند برای رساندنِ « رحمتِ رحمانیِ خود » به همه، آنها را در « رَحِمِ مادران » قرار میدهد تا به « قالبِ مادیِ مناسبِ خود » برسند اما بعد از تولد و با ورود به دنیا، آنها در « 2 گروه » قرار میگیرند:
اول: افرادِ « بیدار » که « عاقلانه تسلیمِ أولیاء الهی » اند و مزیّن به رفتارِ « عبادُالرحمن » میشوند:
وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذينَ (73) : 1ـ2ـ3ـ 4ـ 5ـ 6ـ 7ـ .... 12ـ13ـ أُوْلئِكَ .. حَسُنَتْ مُسْتَقَرًّا وَ مُقاماً (فرقان/76)
دوم: افرادِ « غافل » که « جاهلانه اسیرِ و تابعِ نفسانیّتِ » خود و کارگزارِ « حزبِ شیطان » هستند:
... فَأَنْساهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ أُولئِكَ حِزْبُ الشَّيْطانِ أَلا إِنَّ حِزْبَ الشَّيْطانِ هُمُ الْخاسِرُونَ (مجادله/19)
پس انسان « تسلیم و تابعِ » هر که باشد در « رَحِم » او قرار دارد و « روح » خود را به او سپرده است.
لذا در قیامت اول « درباره خداوند » و بلافاصله « درباره أرحام انتخابی » از همة مردم سؤال میشود:
يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ ... وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذي تَسائَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحامَ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلَيْكُمْ رَقيباً (نساء/1)
پس مردم برای « رحمِ اختیاریِ خود » باید دنبالِ « أرحامی » باشند که از نظرِ خدا « اُولویت » دارند:
... وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ في كِتابِ اللَّهِ ... (أحزاب/6)(أنفال/75)
لذا مؤمنین با إحترام به « والدة » خود باید تابعِ « اُم المؤمنین » و « عزیزانِ متصل به ایشان » باشند.
در « وجوبِ پیوند با این خاندانِ برگزیده » همین بس که افرادِ بُریده از آنها (مثلِ ابولهب) « ملعون »اند:
فَهَلْ عَسَيْتُمْ ... أَنْ تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَكُمْ ... (22) أُولئِكَ الَّذينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ ... (محمّد/23)
{(اى منافقین) آيا خواستید با بُریدن از أرحامِ حقیقیِ خود در زمين فساد كنيد ... آنها افرادیند که خدا لعنتشان کرده ...)
پس « صلة رَحِم » خالهبازی و خانة بستگان رفتن « نیست » بلکه تلاشی عاقلانه برای « تراز » زندگی خود با « أرحامِ برگزیدة خدا » است، زیرا در غیر اینصورت در « رَحِمِ شیطان » و « رَحِمِ » هوا، هوس، حسادت، حرص، طمع، خشونت، ظلم، تعدّی و رذائلِ دیگر قرار گرفته و از رحمتِ رحمانی محروم میشویم.
با: « و ارحمنا » باید از خدا بخواهیم: از « عبادُ الرحمن » باشیم تا به روحی لطیف و رفتاری زیبا برسیم.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 121)
« أهلِ ایمان » (پیروِ آئینِ هر پیامبری) چگونه « منافق » و « خائن » به مردمِ خود میشوند؟
« دنیا » دارِ « تضاد » است لذا « همة افرادِ بشر » بر مبنایِ « توجّه » به « خالق » و « إطاعت » از « تعالیمِ الهی »، در 2 جبهة « ایمان و کفر »،« حق و باطل » و « هدایت شده و گمراه » قرار دارند:
هُوَ الَّذي خَلَقَكُمْ فَمِنْكُمْ كافِرٌ وَ مِنْكُمْ مُؤْمِنٌ ... (تغابن/2)
... مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَيِّناتُ ... فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ وَ مِنْهُمْ مَنْ كَفَرَ ... (بقره/253)
... وَ جَعَلْنا في ذُرِّيَّتِهِمَا النُّبُوَّةَ وَ الْكِتابَ فَمِنْهُمْ مُهْتَدٍ وَ كَثيرٌ مِنْهُمْ فاسِقُونَ (حدید/26)
بنابراین « مؤمنین » برای « حفظ و إثباتِ إیمانِ خود »، عقلا و شرعاً « موظّف » هستند:
اولا: تحتِ « ولایتِ کُفار و در جبهة باطل » قرار نگیرند و « کارگزار و مزدور و عملة » آنها نباشند:
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَكُونُوا كَالَّذينَ كَفَرُوا .... (آلعمران/156)
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْكافِرينَ أَوْلِياءَ ... (نساء/144)
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَ عَدُوَّكُمْ أَوْلِياءَ ... (ممتحنه/1)
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ ... (ممتحنه/13)
ثانیاً: مؤمنین عقلاً و شرعاً باید از « تقلیدِ روشها و رفتارهایِ کفارِ حریمشکن » نیز « بپرهیزند »:
... فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فقد استَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى ... (بقره/256)
وَ لَقَدْ بَعَثْنا في كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ ... (نحل/36)
وَ الَّذينَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَنْ يَعْبُدُوها وَ أَنابُوا إِلَى اللَّهِ لَهُمُ الْبُشْرى فَبَشِّرْ عِبادِ (زمر/17)
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثيراً مِنَ الظَّنِّ ... (حجرات/12)
... فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثانِ وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ (حج/30)
جالب اینکه « همة جانورانِ » (تکاملیافته) نیز از « دشمنِ » خود میگریزند یا با آنها « درگیر » میشوند و « گلبولهای سفید » نیز در مواجهه با هر چیزی دنبالِ « کُدِ غریبه » میگردند تا با آن « مبارزه » کنند و « پدافند » نیز « کُد معرّفِ هواپیما » را شناسائی میکند تا اگر « دشمن » باشد آن را « دفع » کند.
هشدار: اگر افرادِ « مذهبی » با « کُفار » ارتباط پنهان یا آشکار برقرار کنند و « عملة طواغیت » شوند و « أهدافِ پلید » آنها را « علیه ملّتِ » خود « پیاده » کنند، « منافق » و از کافر « بدتر » خواهند بود.
« خدایا؛ معرفت، عقلانیت و ایمان ما را چنان تقویت کن تا از کُفار بگریزیم و منافق نباشیم. »
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 133)
« ریشة » همة « ناآرامیها » در « خانواده و جامعه و جهان » چیست؟
« اوّلین أصلی » که هر انسانی باید آن را در دنیا بفهمد اینست که « حقّ » فقط « إرادة الهی » است:
ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ ... (حج/6 ـ62)(لقمان/30) فَتَعالَى اللَّهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ ... (طه/114)(مؤمنون/116)
و انسان باید « هر مخلوقی » را « مظهرِ إرادة الهی و جلوة حقّ » بداند و او را باید « محترم » شمارد و « حدود و حریمی » را که خدا برایِ او معیّن نموده دقیقاً « رعایت » کند و چیزی را « باطل » نپندارد.
قرآن بر مبنای همین أصلِ بسیار مهم، « همه مردم » را در « دو گروه » تقسیم و معرفی میکند:
گروه اول: آنها که « حقبین نیستند » و « حقّ » را « إنکار » و از هر « بیهُویّتی » تبعیت میکنند:
ذلِكَ بِأَنَّ الَّذينَ كَفَرُوا اتَّبَعُوا الْباطِلَ ... (محمّد/3)
آنها « حقِ مُتجلّی » در افراد، أشیاء و حوادث را یا « نمیبینند یا قبول ندارند » لذا « حُرمت و حدودِ » (طبیعی، عقلی، شرعی و قانونی) هر چیزی را « عملاً » رعایت نمیکنند و فقط « نظر و نفعِ خود » را « حقّ » میپندارند و در ارتباط با والدین، همسر، فرزند، خویشاوندان، مردم و عناصر طبیعت، « خودخواهانه » عمل میکنند. و به خاطر همین « حقنشناسی و حقّستیزی » در خانواده و جامعه همواره معترض و از زندگی ناراضیند و به « حدود و حریمِ » طبیعی، منطقی و قانونی هر چیزی تا آنجا که بتوانند « تجاوز » میکنند.
گروه دوم: آنهائیند که در مواجهه با « هر مخلوقی » میکوشند « حقّ » را « در او » ببینند و « هُویّت » او را رسماً بپذیرند و « تسلیم و مطیعِ » حقّ باشند و « حُرمت و حدودِ » (طبیعی، عقلی، شرعی و قانونی) هر چیزی را عاقلانه، مؤمنانه و مؤدّبانه و به عنوانِ « تکلیفِ الهیِ خود » رعایت کنند و « تابعِ » حقّ باشند:
... وَ أَنَّ الَّذينَ آمَنُــوا اتَّبَعُوا الْحَـقَّ مِنْ رَبِّهِمْ ... (محمّد/3)
آنها حتّی « پشّه » و « مخلوق ریزترِ بالای پُشت او » را « مظهرِ حقّ » و « محترم » میشمارند:
إِنَّ اللَّهَ لا يَسْتَحْيي أَنْ يَضْرِبَ مَثَلاً ما بَعُوضَةً فَـما فَوْقَـها
فَأَمَّا الَّذينَ آمَنُوا فَيَعْلَمُونَ « أَنَّهُ الْحَقُّ » مِنْ رَبِّهِمْ ... (بقره/26)
پس « ریشة همة نابسامانیها » در خانوادهها و جوامعِ بشری اینست که أکثرِ مردم « نظرِ خود » را حق میپندارند و فقط « حقِ خود » را میطلبند و خود را با « کلام الله » هرگز « تراز » نمیکنند و نمیدانند که: انسان، فقط با « حقّبینی، حقّشناسی و حقّطلبی » به « زندگیِ آرام و رضایتمندانه » میرسد.
{خدایا؛ عقلانیّتِ ما را چنان تقویت کن که فقط « کلام و نظرِ تو » را ملاکِ « حقّ » قرار دهیم.}
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 136)
« فرد یا افراد » باید به « لیاقتِ ثابتی » برسند تا برای أمرِ مهمی « مأمور و مبعوث » شوند:
« هر چراغی » برای « روشن کردنِ » اطرافِ خود ساخته میشود اما « چراغِ راهنمائی و رانندگی »، برای « مأموریت » و إعلامِ « پیامِ » خاصی به مردم ساخته شده که چراغهایِ دیگر آن مأموریت را ندارند.
وقتی « قابیل » (اولین قاتل،) پیکرِ برادرِ شهیدش « هابیل » را بر دوش گرفت و « تکلیفِ » خود را نفهمید، خداوند « کلاغی » را « مأمور » کرد تا با « دفنِ » جسدِ کلاغِ مُردهای، « دفن کردن » را به او بیاموزد:
فَبَعَثَ اللَّهُ غُراباً يَبْحَثُ فِي الْأَرْضِ لِيُرِيَهُ كَيْفَ يُواري سَوْأَةَ أَخيهِ ... (مائده/31)
(پس خدا کلاغى را مأمور کرد تا با کاویدنِ زمين به او بفهماند که چگونه جسد برادرش را متواری و پنهان كند ...)
یهودیان زمانِ جالوت نیز وقتی از ظلم او به ستوه آمدند به پیامبرشان گفتند: امام و رهبرِ (توانا و شایستهای) را برای ما « انتخاب » و « مأمور » کن تا با فرماندهی او برایِ « حاکمیتِ ارزشهایِ الهی » مبارزه کنیم:
... إِذْ قالُوا لِنَبِيٍّ لَهُمُ: ابْعَثْ لَنا مَلِكاً نُقاتِلْ في سَبيلِ اللَّهِ ... (بقره/246)
پیامبرشان به آنها فرمود: خداوند حضرتِ طالوت را « إنتخاب » و برای رهبری شما « مأمور » کرده است:
وَ قالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طالُوتَ مَلِكاً ... قالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاهُ عَلَيْكُمْ ... (بقره/247)
قرآن میفرماید: اگر از « دو نیم شدنِ » زن و شوهری نگران شدید، یک نفرِ (مناسب برای داوری) را از طرفِ داماد و یک نفرِ (مناسب برای داوری) از طرفِ عروس را « انتخاب و مأمور » کنید تا میانِ آن دو داوری کنند:
وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقاقَ بَيْنِهِما فَابْعَثُوا حَكَماً مِنْ أَهْلِهِ وَ حَكَماً مِنْ أَهْلِها إِنْ يُريدا إِصْلاحاً ... (نساء/35)
حضرت إبراهیم صلوات الله علیه نیز از خداوند خواست تا سفیری را برای متحول کردنِ مردم « مأمور » کند:
رَبَّنا وَ ابْعَثْ فيهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُزَكِّيهِمْ ...(بقره/129)
اما « قومِ ثَمود »،« بدترین نفر » را از میانِ خود « انتخاب و مأمورِ » کشتن و ترورِ « ناقه » کردند:
كَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْواها (11) إِذِ انْبَعَثَ أَشْقاها (شمس/12)
نکتة مهم: « فرد یا افرادی » که برای إیجادِ « تحوّلاتِ بزرگ »، انتخاب، مأمور و « مبعوث » میشوند باید « شخصیتِ ثابتی » داشته باشند و یا خیلی « شقی » باشند تا از طرفِ « شیاطین » انتخاب، مأمور و « مبعوث » شوند، زیرا « مواضعِ » افرادِ « مبعوث شده » تا « پایانِ مأموریتِ » آنها « ثابت » است.
در « آخرت » نیز « همة مردم » با وضع ثابتی « مبعوث » میشوند تا به جنّت یا جهنّم أبدیِ خود برسند:
يَوْمَ يَبْعَثُهُمُ اللَّهُ جَميعاً فَيُنَبِّئُهُمْ بِما عَمِلُوا ... (مجادله/6) ... وَ أَنَّ اللَّهَ يَبْعَثُ مَنْ فِي الْقُبُورِ (حج/7)
« خدایا؛ ما را برای ظهورِ آخرین حجتت و افراشتنِ پرچم حق در جهان لایق و مبعوث فرما. »
«تسبیح» رو به صفحه اصلی گوشیت اضافه کن تا سریعتر بهش دسترسی داشته باشی
راستی، نصب اپلیکیشن ممکنه کمی طول بکشه