واژه نامه
1 « تقوا » یعنی چه ؟

« تقوا » یعنی چه ؟

2 آزادی

آزادی یعنی چه؟ آزادی: یعنی « رها بودن » و « محدود و مکلّف نبودن » و « هیچ چهارچوبی و هیچ تعهدی نداشتن ». که این آزادی، نه برای خداوند و نه برای مخلوق، « امکان ندارد » و « محال » است.قطعا از خداوند « فقط رحمت » صادر می شود و تمام رحمت الهی، عالمانه، حکیمانه، عادلانه و مقتدرانه است و قطعا جاهلانه و ظالمانه نیست و از هر نقص و نیازی منزه و مبرّاست.انسان هم « مخلوق » است و هر مخلوقی، قطعا « محدود » است (و عبث و سُدی و رها نیست) و انسان حتی اینقدر « آزاد » نیست که « آزادی » را « عاضادی » یا « عاذادی » و یا « عاظادی » بنویسد.

3 احترام

احترام يعنی رعايت حرمت هر چيز كه شامل دو كار می شود: 
اول: استفاده از امكانات مجاز آن چيز، 
دوم: صرف نظر كردن از ارتباط غير مجاز با آن چيز. 
مثلا: احترام به نماز و مسجد و مكه به اين است كه اولا: از بركات و نورانيت آنها بهره ببرد، و ثانيا: از كارهای غير مجاز در آنجا بپرهيزد.

4 احد

 يگانگی در هر امری و از هر نظر است.

واحد، يكتایی است. 

وحيد، بی همتایی در صفت و ذات است. 

فرد، بی جفت و زوج و قرين بودن است.

فريد، بی نظير و بی مانند بودن است. 

5 اسارت


اسارت یعنی چه؟ بازداشتن انسان از رشد و بالندگی و مانع تلاش او برای رسیدن به اهداف یا مقاصدش

6 استغفار

« استغفار یعنی: نــــو شدن » (که بسیاری از پاسخهای دیگر را هم در بر دارد)و چه جالب که باید در هر « سحری » استغفار کرد: مستغفرین بالأسحار.و با « نگاهی نو » ، « گفتاری نو » ، « رفتاری نو » ؛ اخلاقی نو » روز نو و نوروزمان را شروع کنیم و خودمان را از آن « قصورها و تقصیرهای گذشته » و « خودخوری » رها و آزاد کنیم.

7 اسراف

اسراف یعنی: خروج از طبیعت انسانی خود.

یعنی: انحراف از حق به بدترين شكل ممکن که نظام طبيعی فرد را متلاشی می‌کند.

اسراف، هر عمل جاهلانه و خلاف عقل و عرف و تجاوز از حدود منطقی است كه فرد به صورت عادت و روال عادی آن را مرتكب می‌شود. پس مسرف، فردی بی تعهد و ساختارشكن است. 

از منظر قرآن، همجنسگرایی، اسراف است و قوم لوط و مسئولينی مانند فرعون را قرآن مسرف می‌داند و پيروان خودخواه و متخلف أنبياء الهی و مسئولینی مثل معاویه نیز مصداق مسرف هستند.

8 اشتها

إشتهاء بیانگر رغبت انسان به چیزی است که مطابق روح و موافق عقل است و نزد شرع و وجدان مطلوب و ممدوح و موجب سعادت و کمال می‌شود و یا در چیزی است که با غرائز سازگار و صرفاً در جهت تمایلات نفسانی است که نزد عقل و شرع، مذموم و موجب انحطاط و تنزل انسان به درجه حیوانی و مرتبه مادی پست است .

9 اصرار

احتمالا اصرار به معنی پافشاری داشتن و تحت فشار قرار دادن است. 

10 اضطرار

یعنی نا امیدی از غیر خدا و امیدواری فقط به خدا.
عاقل شدن و فاطر شدن و توجه به فطرت خود. هر چه اضطرار بیشتر باشد، اضطراب کمتر خواهد بود.

11 اعراض

اعراض یعنی: رویگردانی، پشت‌کردن و بی‌إعننا شدن که می‌تواند رفتاری عاقلانه و مثبت از کارهای غیر مجاز باشد مانند: وَ الَّذينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ (مؤمنون/3) و می‌تواند رفتاری جاهلانه و منفی باشد مثل: اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسابُهُمْ وَ هُمْ في‏ غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ (أنبیاء/1)

12 افراط

یعنی: تجاوز از احکام شرعی و رعایت نکردن حدود قانونی تعیین شده.

13 الگو - اسوه

« الگو » یا « شابلون » 
چیزی است که در خطاطی یا خیاطی یا نقاشی یا بنایی یا کارهای دیگر، سر مشق قرار می گیرد و تلاش می شود که « کپی » شود و کار « دقیقا مثل او » انجام گیرد.چون « هدف » مستکبرین جهانی اینست که « تمام مردم مثل قوطی کنسرو، « ذهن و نگاه و تحلیل یکسانی » داشته باشند تا به راحتی « هر چیزی را مصرف کنند » و به راحتی « استعمار و استثمار و غارت و به بردگی کشانده شوند »، لذا از طریق أذناب و مزدوران آگاه و غافل خود، ضرورت « الگو » داشتن را در مراکز آموزشی و رسانه ها » به مردم تلقین کرده و می کنند.در نتیجه، « مُـــــد لباس و آرایش و ... » و « اخبار جعلی و دروغ و سانسور شده در شبکه های اجتماعی »، بلافاصله در غالب کشورها، « رواج » پیدا می کند و اکثر افراد باسواد « آنها » را « الگوی » گفتار، رفتار، اخلاق و قضاوت » خود قرار می دهند و « سبک زندگی » خود را « ناخودآگاه » با « اهداف مستکبرین » تطبیق می دهند.در حالی که « الگو داشتن و ادا درآوردن » برای « انسان مختاری که باید أسماء و صفات و اراده الهی » را « با خلاقیت و ابتکار و ابداع و هنرمندی و متناسب با زمان و مکان و مخاطب » به ظهور درآورد، خلاف « عقلانیت و دیانت و رشد و شکوفایی و لذت و عزت و سعادت » اوست.قرآن، « اسوه » داشتن را ضروری می داند اما هرگز اجازه نمی دهد مخلوقی، « شبیه » مخلوق دیگر باشد. چرا؟ چون « تبعیـــــــض » میان « تمام مخلوقات »،« مهمترین عامل زیبایی » جهان است.اینکه حضرت زینب کبری سلام الله علیها « دقیقا مثل » مادر نازنیمان حضرت زهرای أطهر سلام الله علیها « نیستند »، خیلی « زیباست ». اینکه دو خواهر ، دو برادر ؛ دو نفر دوقلو ، دو رد أنگشت، دو پروانه، دو گنجشک، دو پرنده، دو گیاه، دو حیوان و .... « مثل هم نیستند »،« خیلی شگفت أنگیز و زیبا » است.« الگو داشتن » و « ادا درآوردن » (مثلا از بازیگران عرصه ی ورزش و سینما) که مورد تأکید روانشناسان و رسانه های تحت نفوذ آنهاست، « عامل خودباختگی » و « از خودبیگانگی » و « انواع افسردگی » و « مانع رشد و خودشکوفایی و ابتکار و خلاقیت و لذت و سعادت » افراد می باشد.

14 امتحان

به خالص شدن قلب ، امتحان گفته می شود: 

أُولئِكَ الَّذينَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوى‏ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ عَظيمٌ

15 انتصاب

قرار دادن موقتی شخص يا چيزی در موقعيتی خاص.

مثل: نصب پرچم يا تابلو.

و مثل: نصب شهردار، فرماندار، استاندار. (که ممکن است یك روز باشند و يك روز نباشند.)

16 انتظار

قانع نشدن به وضع موجود و تلاش برای رسیدن به وضع مطلوب.

17 برکت

برکت هم خانواده کلمه بِرکه است که به تازگی از رودخانه همیشه جاری جدا شده که اگر آن عامل جدائی را برطرف کنند و در مسیر جریان طبیعی خود قرار دهند، همواره تازه و حیاتبخش و با طراوات و نعمت خواهد بود اما اگر جدائی آن ادامه پیدا کند، به مرداب و باتلاق و محل تولید حشرات موذی تبدیل و عامل انتقام می‌شود.  

18 بهیمه

بهیمه یعنی کسی که در ابهام مانده است مانند کسی که شک کند و در شک بماند (شک کردن به تنهایی بد نیست ولی در شک ماندن است که نهی شده است).

19 تبذیر

يعنی: بذرپاشی بدون قصد رويش آنها، و ريخت و پاش نعمت ها بدون فايده منطقی آنها، و هدر دادن و فاسد و بی خاصيت و نابود كردن هر نعمتی. 

مانند كاری كه مسئولين خائن گمرك انجام می دهند. مانند رفتاری كه برخی ثروتمندان و نوكيسه ها برای رياكاری و فريبكاری انجام می دهند.

20 تسبیح

یعنی در آفرینش حکیمانه الهی، هیچ نقص، ایراد و فسادی نیست و هر ایراد و فسادی هست از عملکرد انسان است.

21 تشهد

« تشهد »، اولا: نسبت به « حقایق غیر مادی و نامحسوس » رخ می‌دهد، ثانیا: « شهودی از درون » است ثالثا: در تشهد (از باب تفعّل و مطاوعه)، انسان باید « با دو سجده کامل ؟» به « حدّی از قابلیت و لیاقت و ظرفیت و صلاحیت و استحقاق » برسد تا « حقیقتی » را برایش به « شهود و مشاهده باطنی » درآورند.
اگر انسان به مقامِ « تشهد » برسد و « یکتایی خداوند » و « مقام بندگی و رسالت رسول أکرم صلی الله علیه و آله » را در « تمام قلبش حاضر و منعکس ببیند »، قطعا چهار واکنش یا چهار ویژگی از او به ظهور در میآید: 
۱ـ تمام توجه و سلام الهی را برای محمد و خاندان محمد صلوات الله علیه و علیهم میخواهد،۲ـ سلام الهی را برای « اُمت صالحی که خودش از آنان است » می خواهد، ۳ـ سلام و رحمت الهی را برای تمام ملائکه و تمام مخلوقات اطرافش هم می خواهد، ۴ـ « کبریایی و حق بزرگتری کردن » را فقط از آنِ خدا می داند. (پس: ۱ـ خودش از کبر و تکبر می گریزد، ۲ـ زیر بار کبر و تکبر دیگران نمی رود، ۳ـ با هر کبر و تکبر و استکباری مبارزه می کند، ۴ـ خودش مطیع أمر الهی است.)

22 تضمین

 به اجرا درآمدن هر تعهدی را قطعی می كند.
مثلاً: اگر چك تضمين شده سرقت شود، بانک آن را جبران می كند.
و يا وجود بهشت و جهنم تحقق وعده ها و وعيدهای الهی را تضمين می كنند.

23 تعهد

پيمانی است كه به اندازه توانایی هر چيزی، در ذات و تكوين آن چيز قرار داده شده،
مثلا: از هر خودكاری پيمان ذاتی گرفته شده كه به اندازه جوهرش بايد بنويسد.

و يا پيمانی اختياری است برای انجام كاری خاص ميان دو طرف یا دو نفر يا دو سازمان.
 مثلاً: از معماری تعهد گرفته شده تا مدرسه یامسجدی را در اندازه مورد توافق، بسازد.

24 تمایل

انسان در طول زندگی و بر مبنای خوش آمدن های ذاتی و غریزی مثل تمایل فرزند به شیر مادر، خواب، کنجکاوی 

یا حس هایی مانند تمایل فرزند به اسباب بازی، افراد و خوردنی های خاص

یا مثل تمایل افراد به کتاب ها یا ورزش ها و مشاغل خاص

به چیزهای خیلی زیادی ، تمایل  پیدا می کند.

25 تمسّک

یعنی پذیرش و پذیرفتن، رعایت کردن یک‌ مجموعه تکالیفی که برای ما خوشایند نیست.

در ماه رمضان برایمان خوشایند نیست که امساک کنیم ولی همین ناخوشایند بودن ( عسی ان تکرهوا شیئا  و هو خیر لکم).

زحمت هست ولی برای رشد و سلامتی و سعادت ما خوب است.

 

تمسّك يعنی پذيرفتن تمسيك. 

به عبارت ديگر: با اراده و با معرفت و مؤمنانه و با تلاش خود را در چتر حمايتی كامل چيزی قرار دادن (مانند: تمسك به حبل الله و ولايت أميرالمؤمنين صلوات الله عليه) 

يا: با اراده و با معرفت و مومنانه، از رغبت به چيزی ظاهرا خوشايند، صبورانه صرف نظر كردن (مانند: امساك از لذت های مبطل روزه.) 

يا: از ترك چيزی ظاهرا ناخوشايند ، صبورانه صرف نظر كردن (مانند: إمساك از طلاق دادن.)

26 تملق - چاپلوسی - شیرین زبانی

تملق و بیان هر حق یا باطلی می تواند با شیرین زبانی یا بد زبانی انجام شود. 

 

تملق

 گفتاری ستایشگرانه برای بزرگنمایی مخاطب و جلب توجه اوست.

لذا اگر تملق برای بزرگنمایی مخلوق باشد، حتما با دروغ همراه است و چاپلوسی نامیده می شود و نوعی فریبکاری است.

اما تملق برای بزرگنمایی خالق و جلب توجه حضرت حق تعالی، گفتاری موحدانه و عاشقانه است.

امام زین العابدین و سید الساجدین حضرت سجاد (ص) در دعای ابوحمزه ثمالی می فرمایند:

فَوَ عِزَّتِکَ یا سَیِّدى لَوْ نَهَرْتَنى ، ما بَرِحْتُ مِنْ بابِکَ وَ لا کَفَفْتُ عَنْ تَمَلُّقِکَ 

( سوگند به عزتت اى آقاى من حتی اگر مرا برانی، من از در خانه ات برنخیزم و از تملّق و تعظیم و تجلیل و بزرگنمایی تو دست برندارم )

اِنَّکَ اَنْتَ الْوَهّابُ فَوَعِزَّتِکَ لَوِ انْتَهَرْتَنى ما بَرِحْتُ مِنْ بابِکَ وَ لا کَفَفْتُ عَنْ تَمَلُّقِکَ لِما اُلْهِمَ قَلْبى مِنَ الْمَعْرِفَهِ بِکَرَمِکَ

( به راستى تویى بسیار بخشنده پس به عزتت سوگند که اگر مرا از خودت برانی، من هرگز از در خانه ات برنخیزم و دست از تملق و بزرگنمایی تو برندارم چون شناسایى کرمت و رحمت وسیعت به دلم الهام شده )

 

شیرین زبانی به نحوه بیان انسان بستگی دارد و اینکه از چه کلمات زشت یا زیبایی برای انتقال منظور خود استفاده می کند.

27 جدال

همانطور كه جدول (در كنار خيابان ها) قطرات آب را از پراكندگی حفظ و آنها را جمع و يكپارچه و متراكم می كند، 

جدال (احسن) هم يعنی: حروف و كلمات را چنان عاقلانه و علمی با هم بتابانيم كه مثل ريسمانی محكم و به صورت يك استدلال منطقی باعث رهایی انسان از ابهام و شک و شبهه و ترديد شود. 

در جدال غير احسن شخص تلاش می كند چنان مطالب را به هم بپيچاند كه طناب مطلب پاره شود و دو طرف به هيچ نتيجه منطقی و معقولی نرسند.

28 جدال غیر احسن

معنای *جدال غیر أحسن* گفتن *کلمات زشت* نیست. *جدل کردن* در فارسی به معنای بحث و ستیز لفظی و گفتگوئی است که یک طرف یا هر دو طرف بدون *استدلال عقلی* یا *استناد نقلی* و *بی‌ توجه* به دلایل طرف مقابل *ذهنیت خود* را تکرار و تأکید کنند.

29 جعل

قابليت و لياقت و صفاتی را به طور دایمی و ثابت در ذات چيزی قرار دادن.

مثل: جعل پاكی و پاك كنندگی در آب.

و مثل: جعل زوجيت (و جذب و انجذاب) ميان هر نر و ماده. 

و مثل: جعل امامت در حضرت ابراهیم صلوات الله عليه.

30 حریر

به معنی نازک و بدن‌نما نیست بلکه پوششی است که بدن در آن آزاد است و مثل لباسهای دنیوی که عامل تفاخر و تکبر و یا احساس حقارت هستند، انسان را اسیر خود نمی‌کند.

31 حسب - کافی

حسب به معنی: اشراف کامل بر چیزی است.اما کافی فقط به معنی: رفع نیازمندی است.پس حسب دامنه وسیعتری نسبت به کفایت دارد. (هر حسبی، کفایت را شامل می‌شود اما هر کفایتی، حسب نیست.)

32 حسن آفرینی

یعنی مثل سازمان زيباسازی شهرداری كه زشتی ديوارهای شهر را با نقاشی و رنگ آميزی می پوشاند،

علاوه بر حسن شناسی و حسن گزينی در تمام گفتار و رفتار و اخلاق و مواضع خود، حسن آفرينی هم داشته باشیم.

يعنی بايد بكوشیم عاقلانه و مومنانه و هنرمندانه، گفتار و رفتار و اخلاق و مواضع اطرافيان خود را هم زيبا سازی كنیم. و به عنوان خليفه خداوند، سيئات آنها را با حسنات خودشان بپوشانیم.

 

ضمن اینکه:

اولا: باید احسان را فرصتی برای محسن شدن خودمان بدانیم. 

ثانیا: از تحمیل نظرمان به دیگران هم باید حتما اجتناب کنیم.

33 حمد

حمد : یعنی به به گفتن به هر چیزی به هر والدینی به هر همسری به هر فرزندی به هر شرایطی و همه چیز را جلوه رحمت حکیمانه الهی باور داشتن و تلاش برای واکنش عاقلانه و مومنانه و مناسب با آن لذا در زیارت اربعین شهادت دادیم که امام با آن مردم جاهل و حیران در ضلالت صبورانه و حساب شده جهاد کرد.: فجاهدهم فیک صابرا محتسبا

34 خمر

 هر عامل خماری و تعطيلی تفكر و تعقل.

35 خوف

خوف از خالق یعنی: نگرانی از غفلت و هراس از تخلفات خود و قبول و پذیرفته نشدن در بارگاه الهی است که باعث دقت و مراقبت بیشتر از گفتار و رفتار و اخلاق و واکنش‌های خویش شود.

36 دلسوزی

« دلسوزی » : « هر عکس العملِ احساساتی و منفعلانه و زودگذر و کوری » است که « ریشه و دوام و صداقت و اخلاص » و « مجوز عقلانی و وحیانی » و « تناسب منطقی با نیاز مختطب » ندارد و مثل « دانه ای » است که « مغز » ندارد و آلوده به « خودخواهی و جهالت و مکر و تزویز و ریا » است که از آن به « محبت خاله خرسه » تعبیر می شود و بر مشکلات دیگران می افزاید و مخاطب را به « بند اسارت » می کشاند.

37 رجاء

رجاء یعنی: امیدوار بودن دائمی به لطف و عنایت و رحمتی که خداوند متعال نسبت به همه افراد بشر دارد و از درون و بیرون به آنها هشدار می‌دهد و خطاها و انحرافات غیر عمد آنها را می‌آمرزد و برایشان فرصت‌ استغفار و مهلت توبه فراهم می‌کند

38 رزق

هر فردی وقتی در تماس تلفنی، صدای طرف مقابل را نشنود، تماسش را قطع می کند.
« رزق » ما همینطور است. وقتی خداوند ببیند « رزق زیبا و ریزان » او ، « انعکاسی » ندارد و « قدر » آن دانسته نمی شود، بنا بر حکمتش ، رزقش را تغییر می دهد.
نه اینکه خداوند « مکدر » شده است. بلکه « إقتضاء » مخاطب را ملاحظه می کند.چنین تکلیفی را هم هر کدام از ما باید نسبت به دیگران رعایت کنیم.

39 رغبت

رغبت محبتی  است که اولا: منشاء عقلانی و معرفتی دارد. 
ثانیاً: گرایشی آگاهانه و شدید است. 
ثالثاً: کششی جامع و فراگیر است.
یعنی: تمام تمایالات فرد را مدیریت می کند.
رابعاً: رغبت معنوی و غیر مادی است. 
خامساً: جهت زندگی انسان را مشخص می کند. 
سادساً: فقط نسبت به یک چیز  ابراز می شود.

40 زهد

 رغبت و تعلق نداشتن ارادی و آگاهانه، به چيزی كه شخص را فراگرفته.

41 سافحات

 ارتباط آشكار و بدون رعايت حجب و حيا حتی ظاهری با نامحرم.

42 سباحه

سباحه یعنی شنا کردن. یعنی غلبه درون بر بیرون. اینکه نگذاریم محبت مخلوق وارد قلب ما بشود و جای محبت به خالق را بگیرد. زیرا در آن صورت (با محبت به آن مخلوق) غــرق می شویم.

43 سد

سدیعنی عامل محکم برای جلوگیری از نفوذ و ورود هر چیزی. 

44 شهید - تشهد


« شهید » بالاترین درجه « حضور عالمانه » در هر چیزی » است: وَ اللَّهُ شَهِيدٌ عَلى‏ ما تَعْمَلُونَ. 
« شهید »، چون « تمام نگاه و توجهش » فقط به « وجه الله » است لذا « کمترین خودخواهی و منیت و نفسانیت » و « کمترین تعلق و علاقه و دلبستگی و وابستگی به غیر حق » ندارد و لذا تمام وجودش، « جلوه » حق شده و در « هر حقیقتی »،« حضور » دارد و همیشه « زنده » و « مقام وساطت » دارد: و بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ (آل عمران/۱۶۹) لذا در امور « نقش مفید » ‌دارد.

تشهدیعنی تصدیق حقیقت برای إتمام حجت با خود و شاهد فردی است که در مقام تصدیق حقیقت قرار دارد و بر بخشی از آفرینش إشراف پیدا کرده و می‌تواند وساطت داشته باشد. 2ـ پس شهادت یک مقام معرفتی و معنوی است و هیچ ربطی به نحوه مُردن و کشته شدن ندارد.تشخیص اینکه چه فردی واقعا به مقام شهید و شهادت رسیده فقط به عهده خداوند و أولیاء خاص اوست.4ـ اما از نظر حکومت اسلامی، هر فردی (از کارمندان دولتی یا مشاغل آزاد یا بانوان و کودکان عادی) که توسط دشمن کشته شود شهید نامیده می‌شود و بستگان او از برخی حقوق برخوردار می‌شوند.

45 شیطان یعنی چه؟

شيطان احتمالا هر مخلوقی است كه از ذاتيات خود انحراف و تمرد پيدا كرده و با سلام الهی و سلامتی خلق ضديت و تعارض دارد. پس هر ميكروبی و هر باكتری مضری و هر جن و انسی كه مانع سلامتی ديگران باشد، مصداق شيطان و كارش شيطنت و عامل انحراف از صراط مستقيم و از حق است.

46 صد

صد یعنی: غافل، منحرف، خنثی کردن و جلوگیری از شوق عاقلانه و فطری درونی انسان نسبت به أنجام تکلیفی خیلی مهم.

47 صراط مستقیم

صِراط المستقیم، نام ديگر زندگیِ سالم و اسلامی است، كه با » اطاعَِت عاقلانه از تمامِ تعالیم الهی، انسان را با عزّت از سرابِ دنیا می گذراند، و به قیام در قیامَ و قُربِ الهی می رساند.

صراط المستقیم، بهترین كیفیَِت و وضعیَّت، در زندگی انسان است، كه او را به عالی ترین مقام می رساند.

اگر انسان از درونِ خود، عاقلانه  تسلیمِ خالقِ خود شود، قطعاً بهترین شیوه زندگی را دارد، و در صراطِ مستقیم قرار گرفته است.

صراط المستقیم،ِ زندگی بدونِ خودخواهی و سرشار از صداقَت و معرفَت و اخلاص است. پس وقتی می گوئيم: اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیمَ، يعنی متعهّد می شویم  كه: بدونِ خودخواهی و بدونِ هر رذیلتی،‌ أهلِ إنصاف و محبَّت و اطاعَت  باشيم و بکوشيم هر فضیلتی را از خودمان ابراز كنيم.

صراط المستقیم، زندگی همراه با افرادِ خالصی است كه همه چيز برايشان  نعمَِت الهی است‌و آنها شاخصِ حقّ در هر چيزی اند.

اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیمَ ، صِراطَ الَّذینَ أَنْعَمََت عَلَیْهِمْ. 

ما را به زندگی درست رهبری فرما،  زندگی آنان كه نعمتشان دادى.

 

صراطِ مستقیم، زندگی بر مبنایِ تبرّی و تولّی و رعايتِ واجبات و محرمات است كه انسان را به بالاترين كمال  می رساند.

خلاصه اينکه صراط، راهِ بندگیِ خدا  است: إِنَّ اللَّهَ رَبِّي وَ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هذا صِراطٌ مُسْتَقیمٌ. الله، خدای من و خدای شماست پس او را بندگی كنيد، صراط مستقيم اينست.

افرادی در صراط المستقیم اند كه: 

در هر شرائطی و در برخورد با هر ناملايمی، هرگز متزلزل نشوند، 

و تعادل منطقی خود را حفظ كنند.

در سبك زندگی اسلامی: چگونه زیستن مهم اسَت نه چقدر زیستن.

افرادی كه در صراط المستقیم قرار ندارند، به خاطرِ ظاهربینی و  خودخواهی، گرفتار آشفتگی و بی معنائی و پوچی، و درگیری و هرزگی و افسردگی اند و جز مزاحمَ هيچ خیری  ندارند.

48 صلح و سازش

توافقی است كه بهترين آينده را برای تحقق آرمان های الهی در جمع و جامعه فراهم می كند. 

مانند صلح امام حسن مجتبی (ص) با معاويه موذی و خوش سخن و فريبكار، كه باعث فروپاشی بنی اميه و بيداری و حق طلبی روزافزون مسلمين شد.   

49 صمد

یعنی برتر از همه چیز. وجود مطلق و بسیط و نامحدود. 

حضرت امام حسین (ص) در دعای عرفه می فرمایند: 

اِلـهى اَنْتَ الْغَنِىُّ بِذاتِـــكَ اَنْ يَصِلَ اِلَيْكَ النَّفْـــعُ مِنْــكَ 

(خدایا؛ ذات تو چنان بی نیاز است که حتی سودی از تو به خودت هم نمی رسد.)

(هر چیزی غیر از خداوند، مرکّب و به اجزاء خودش نیازمند است، اما خداوند چون هستی مطلق یا صرف الوجود است، پس أجزائی ندارد که به آنها محتاج باشد.) 

50 ضالین

ضالین : افرادی هستند که در « طفولیت » خود باقی مانده و « بالغ » نشده اند و لذا « راه و صراط » را در « بیرون » از خود می پندارند و در « دنیا » دنبال کمال می گردند و « تفکر و تعقل » نمی کنند: أفلا تتفکرون؟ أفلاتعقلون؟ (مثل ابولهب، کمال و سعادت و عزت را در « مال » و « کسب » می جویند: ما أغنی عنه ماله و ما کسب)(و مثل عمرسعد ملعون، خوشبختی را در قدرت و حکومت ری می پندارند) لذا وقتی در قیامت در معرض آتش قرار می گیرند خواهند گفت: اگر می شنیدیم یا تعقل می کردیم امروز أهل آتش نمی شدیم: وَ قالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما كُنَّا في‏ أَصْحابِ السَّعيرِ (مُلک/۱۰)

ضالین، آنهایی هستند که می خواهند « در جای خدا » بنشینند و به جای خدا « خدایی » کنند به اطرافیانشان « امر و نهی » کنند و همه را زیر « ذره بین » بگذارند و از همه « توقع » دارند بدون اینکه خودشان حقوق و حدود عقلی و قانونی و شرعی را رعایت کنند می خواهند همه را « آدم » کنند ....

51 ضلالت

یعنی جستن حق، بیرون از خود. در صورتی که همه چیز درون ماست.

52 عاصمه

پایتخت و شهر مهمی است که بر تمامِ شهرهای ديگر يک کشور، از هر نظر نظارت و حمايت دارد و آنها را از هر گزندی حفظ می کند.

53 عاقل

عاقل فردی است که برای هر کلام و رفتار و ابراز و واکنش خود استدلال منطقی دارد و همه عقلاء او را تأئید می‌کنند. (مثلا: تعداد اسکناس‌ها را همه دستگاهای اسکناس‌شمار برابر نشان می‌دهند.)(و همه ترازوها در طلافروشی یا بقالی، یک وزن را نشان می‌دهند.)

54 عزت

عزیز آنست که: مَنیعٌ لا یُغْلَبْو لا یُقْهَر (از: لسان العرب) غیر قابل نفوذ است و منفعل و مقهور نمی شود.عزّت متضاد ذلّت یعنی:دست برتر داشتن در همه امور و تفوّق و علوّ همه جانبه و داشتن توانِ عزّت دادن به دیگران‌ و عاجز نشدن در هیچ شرائطی.عزّت همه جانبه از خداوند است.عزّتِ همه جانبه یعنی: شكست ناپذيری از هر نظر و إستعلاء و إحاطه قوی:عزّت یعنی حمايتی فراگیر :إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبیناً ۱وَ يَنْصُرَكَ اللَّهُ نَصْراً عَزيزاً . فتح ۴

55 عزین

عزاداری در قرآن فقط يكبار عِزينَ آمده است. آنهایی که مثلا در مراسم عزا خيلی ابراز نزدیکی می کنند.

56 عصمت

عصمت، حفاظتی مقتدرانه، جامع و قطعی است که در توان هيچ مخلوقی نيست و فقط خالق می تواند عاصم باشد. فقط خالق می تواند مخلوق را از هر خطا و انحراف و تخلّفی حفظ کند.

57 عیل و عائل

(متضاد کلمه عول به معنای: استیلا و چیرگی و برتری،) قرار گرفتن در زیر استیلاء و در تنگنا قرار گرفتن انسان توانمند است که آثار آن فقر و فاقه و نیازمندی شدید بیرونی و موقتی است، 

58 غنی

یعنی: هیچ نقص و نیاز و حاجتی ندارد و به غیر خود بی نیاز است. 
چرا خداوند به غیر خود بی نیاز مطلق است؟ 
چون غیر از خدا اصلا چیزی نیست.

59 فاخر

يعنی باشكوه و برازنده و عالی.

فاخر يا از مفاخر بودن، قضاوت ديگران نسبت به يک كار بزرگ يا يک شخص است. اما تفاخر (خود را گرفتن، ژن برتر پنداشتن، كلاس گذاشتن) محصول خيال بافی و احساس نفسانی خود شخص است كه با مقايسه خودش با ديگران می خواهد آن را به ديگران تحميل می كند. به كوزه گران و آجرپزها صنف فخار گفته می شود زيرا آنها گِـــل شُل را به شكل ظرفی خشك (و ظاهرا سفت) در می آورند كه بسيار شكستنی و آسيب پذير است.

60 فتنه

 آزمون ویژه برای تفکیک افرادی است که عاقلانه و مومنانه دنبال امام منصوب هستند از افرادی که خودخواهانه دنبال امام مطلوب اند.

 أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوٓا أَنْ يَقُولُوٓا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ، عنكبوت_۲

61 فرج

منبعی پر از انواع انرژی و قدرت از حالت تعطیلی و انزوا درآید و استعدادهای مردم را به اوج شکوفایی برساند و در تمام امور مردم جهان، گشایشی عظیم رخ دهد.

برای تقریب به ذهن، فرض کنید کابل های ارتباطی نیروگاه های برق کشور سرقت شده و تمام کشور غرق در تاریکی و تمام صنایع و لوازم برقی، از کار افتاده باشند،

احتمالا انتظار فرج شبیه تمنای پر از اضطرار مردم و تلاش آنها برای مبارزه با کابل دزدی و تقاضای گشایش در تجلیات آن ابواب رحمت و معرفت الهی است.

اگر مردم به اوج عقلانیت و معرفت و ایمان برسند و تشنه نور و ولایت پذیر شوند و با تمام وجود بخواهند از نورانیت و برکات آن شموس الطالعه و مصابیح الدجی برخوردار شوند و هزینه ارتباط با آن رحمت للعالمین ها را بپردازند، فرج خاندان نبوت رخ می دهد و صبح می شود و یک وجب زمین، بایر نمی ماند و نور عدالت و امنیت و هدایت و معرفت در اختیار تمام مردم جهان قرار می گیرد و پرچم حق بر همه جا به اهتزاز در می آید و افراد بی دین و بی نماز و اهل لغو در زمین، نایاب می شوند.

62 قاصرات الطرف

چشم از شوهر خود برنداشتن.

63 قنطار

هم به قطار شتر گفته میشود و
هم پوست گاوی که تبدیل به گاو صندوق شده را گویند که پر از طلا است.

64 متخذات

ارتباط مخفيانه و دلربایی غير مجاز با نامحرم با رعايت حجب و حيا ظاهری.

65 محبت

« محبت »: « هر رفتاری » است که « عاقلانه و صادقانه و مخلصانه و مناسب » و « بدون کمترین منّت و توقّع و ریاکاری و نفسانیت »، از انسان به نمایندگی از « خالق » نسبت به « مخلوق » ابراز می شود و « برکت آفرین » است و از « دیوار سخت قلبها » نفوذ و آنها را « تسخیر » و به « عنایت الهی » متصل می کند و از « بن بست » غفلت و ظاهربینی و دنیاطلبی و انحراف و گناه « می رهاند » و به او « اقتدار عاقلانه و مؤمنانه » می بخشد.
« محبت » می تواند « یک نگاه همراه با لبخند، یک نوازش مناسب، یک انفاق مناسب، یک عفو زیبا، إغماض بجا، یک تذکر به موقع ...... » باشد، و می تواند به صورت « کشیدن دندان پوسیده، قطع پای سیاه شده، داروی تلخ و شفابخش ..... » و « قهر کوتاه مدت و یا هر نوع تنبیه متنبه کننده و هشدار دهنده ای » باشد.

66 محدودیت

محدودیت یعنی چه؟ جلوگیری از رفتارهای دلخواه و انحراف و بی رویه بودن، که هر محدودیتی ممکن است عاقلانه یا جاهلانه ، عالمانه یا غافلانه ، محکم یا متشابه ، مرئی یا نامرئی ، مادی یا معنوی ، .... باشد.اگر انسان با خودشناسی، « مقصد، مقصود، محبوب، معشوق و معبود » پیدا کند حتما دنبال « جهت » و « راه » مشخصی می گردد و برای رسیدن به آن « مطلوب »، قطعا خودش را عاقلانه، عالمانه، عارفانه و مؤمنانه، « محدود » می کند تا وقت و انرژی او در مسیرهای انحرافی و بی راهه ها، تلف نشود و « زودتر » به مقصودش برسد.

67 مسلمان

يعنی تسلیم حكم الهی چه توسط رسول باطنی و چه توسط رسول ظاهری

68 مسکین

متضاد حرکت و به معنای توقف دائمی هر گونه توانمندی درونی و درآمد بیرونی (مادی یا معنوی) است که شخص را به بیچارگی و درماندگی و إضطراب می‌کشاند. آنکه پیر ، بیمار ، معلول و تنها است و هیچ سرمایه و کار و درآمدی ندارد زندگی برایش متوقف و او مسکین است

69 مشاهده

« مشاهده »:، اولا: در محدوده « مادیات و محسوسات » است، ثانیا: نسبت به « واقعیتهای بیرونی » است،
ثالثا: خواه ناخواه « خصوصیات خود شخص » در « نحوة مشاهده » دخالت دارند.مثلا اگر فردی نزدیک بین یا دوربین یا نابینا یا کم شنوا یا ناشنوا باشد یا دقت و اشرافش کم باشد، قطعا « کیفیت و عمق شهادت » او هم « ناقص » خواهد بود.

70 معرض

إعراض یعنی: رویگردانی، پشت‌کردن و بی‌إعننا شدن که می‌تواند رفتاری عاقلانه و مثبت از کارهای غیر مجاز باشد مانند: وَ الَّذينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ (مؤمنون/3) و می‌تواند رفتاری جاهلانه و منفی باشد مثل: اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسابُهُمْ وَ هُمْ في‏ غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ (أنبیاء/1)

71 معصوم

معصوم، انسان عاقل و مومن و شديدا مراقبی است که کوچكترين خطا و گناهی را مرتكب نمی شود، لذا از بالاترين لطف و عنايت الهی و حفاظت، مصونیت و امداد او برخوردار است.

72 ملأ

ملأ به معنی پر کردن و چشم گیر بودن و غلبه داشتن است.

73 میسر

 درآمدهای بی زحمت و بادآورده

74 نصر

نصر : باید بدانیم که نصر به معنی 
إمــداد = کمک رسانی،
معاونت = وساطت کردن، نیست.
بلکه نصر یعنی: حمايتِ افرادِ مادون  از رهبری مافوق، تا او آنها را علیه تیم مقابل و یا دشمنانشان، منسجم و هماهنگ و رهبری کند، و زمینه پیروزی آنها را فراهم آورد.
مانند بانک یا بورس که پول هایِ اندکِ مردم را جمع آوری و یک کاسه می کند،‌ تا با سرمایه گذاری برایشان  سودآور باشد، یا با وام های کلان به خود آنها برگرداند. 
فقط خالق بشر می تواند حمايتِ افرادِ مردم را یکپارچه کند، و باعثِ پیروزی و عزّت آنها شود. وَ مَا النَّصْرُ
إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ الْعَزیزِ الْحَکیمِ. آل عمران ۱۲۶

75 نصرف

نصرف یعنی: آیات را با بیان‌های مختلف برای افراد قدردان روشن کردیم.

76 نفصل

نفصل یعنی: آیات را مفصل و با مثال‌ و توضیحات کافی برای أهل علم روشن کردیم 

77 نماز

 نماز  یعنی: خود را در محضر خالق و در معرضِ قیامت دیدن و به او توجّه داشتن و در محضر او تعهّداتِ خود را مرور کردن و او را محورِ زندگی خود قرار دادن و غفلت و انحراف را از خود
زدودن و در نتیجه از هر فحشاء و مُنکر و هر کار غیر عاقلانه و غیر مجازی پاک شدن.

78 ورع

بالاترين درجه تقوا و بيشترين مراقبه و احتياط حتی در امور مشتبه و مشكوك، مثل راه رفتن در مكانی پُر از خار و مين. 

79 کثیف

ظاهرا كثيف يعنی تراكم و معادل چگالی و متضاد لطافت است. هر كثيفی، لطافتش كم است و هر لطيفی، كثيفی ندارد.

80 کوتاه آمدن

 يعنی از اصول و آرمان های مهم برای دستيابی به منفعت امروز خــود صرف نظر كردن.

خانه
مقالات
دوره ها
اطلاعیه ها
ورود
به آسمان نگاه کن ورود به سایت