« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 79)
آیا « حـــقّ »،« گرفتنی » است یا « دادنی » یا « خوردنی »؟
« غالب مردم » خود را « حقّ » میدانند و بر مبنای آموزهای غلط میپندارند « حقّ، گرفتنی است. »
لذا فراوانند « شوهرانی » که برای همسرِ خود یا « زنانی » که برای شوهرِ خود « حقّی » قائل نیستند.
و فراوانند « والدینی » که « حقّ » فرزندانشان را قبول ندارند و لذا خود را به آنها « تحمیل » میکنند.
فراوانند « دولتهائی » که برای مردم هیچ « حقّی » قائل نیستند لذا هر إعتراضی را « خفه » میکنند.
و طبق یک « طنز سربازی »،« ارتش چرا ندارد » و همه باید بیهیچ إعتراضی فقط « إطاعت » کنند.
پس « ریشة » هر نزاع و جنگی در « خانواده، محله، شهر، کشور و جهان » این است که غالب مردم فقط « خود » را « حقّ » و آن را « گرفتنی » میپندارند و « عملا » به « حقّ » دیگران « توجّهی » ندارند.
در حالی که اولاً: « حقِّ مطلق » و « تنها إرادة مؤثر و نافذ » در جهان، « فقط خداوند » است:
ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُـوَ الْحَــقُّ وَ أَنَّ ما يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ هُـوَ الْباطِــلُ .... (حج/62)(لقمان/30)
(قوانین جهان به خاطرِ اینست كه فقط خدا حقّ است و هر چیزی را که به غیرِ او مىخوانند، پوچ و فانی است ...)
سَنُريهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ في أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ ... (فصلت/53)
(ما معجزاتمان را در بیرون و درونشان به آنها مینمایانیم تا برایشان روشن شود که فقط او حق است ...)
الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرينَ (بقره /147)(آلعمران/60)
(حقّ، فقط از نزد خداوند توست، پس تو از ترديدكنندگان مباش.)
ثانیاً: « همة مخلوقاتِ خدا » حتما مرتبهای از « حقّ » را دارند، پس هیچ مخلوقی « بیحقّ » نیست:
إِنَّ اللَّهَ لا يَسْتَحْيي أَنْ يَضْرِبَ مَثَلاً ما بَعُوضَةً فَما فَوْقَها
فَأَمَّا الَّذينَ آمَنُوا فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ ... وَ ما يُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفاسِقينَ (بقره/26)
(خداوند شرم نمیکند از اينكه به پشه و آنچه پشتِ اوست (؟؟؟) مثال آورد لذا أهل ايمان مىدانند آن مثال حقّ است
و از نزدِ خدایِ آنهاست ... و فقط افراد بیبند و بار « و حقّنشناس » با آن مثال گمراه مىشوند.)
ثالثاً: « خدا، گرفتنی، دادنی یا خوردنی نیست » بلکه « حدودِ حقّ » هر مخلوقی باید « رعایت » شود.
پس همة مردم « 2 گروهند »: یا « حقّ هر چیزی را رعایت میکنند » یا « حقّپوش و حقّستیز » اند:
ذلِكَ بِأَنَّ الَّذينَ كَفَــرُوا اتَّبَعُوا الْباطِلَ وَ أَنَّ الَّذينَ آمَنُــوا اتَّبَعُوا الْحَـقَّ مِنْ رَبِّهِمْ ... (محمّد/3)
(مجازاتِ أهل كفر به دلیلِ پیروی آنها از باطل و پاداش أهل ايمان برای پیروی آنها از حقِّ خدائی هر چیز است ...)
خدایا؛ ما را در « حقّشناسی » و « حقّطلبی » و « رعایتِ حقِ هر فرد و هر چیزی » موفّق فرما.