به اجرا درآمدن هر تعهدی را قطعی می كند.
مثلاً: اگر چك تضمين شده سرقت شود، بانک آن را جبران می كند.
و يا وجود بهشت و جهنم تحقق وعده ها و وعيدهای الهی را تضمين می كنند.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 17 )
آیا « هواپیما »،« بدون موتور »،« پرواز » میکند؟
همة أنبیاء الهی از آدم تا خاتم صلوات الله علیهم « نمازگزار » بودند و دائماً به « خدا، توجّه » داشتند،
و همة پیروانِ خود را نیز به « إقامة نماز » و « توجّه به خالق » فرا میخواندند.
لذا همة آئینها (زردشتی، صائبی، یهودی، مسیحی و مسلمان)(و حتی بودائیها)، « عبادتی مثل نماز » دارند.
« نماز » یعنی: خود را در محضر خالق و در معرضِ قیامت دیدن و به او توجّه داشتن و در محضر او تعهّداتِ خود را مرور کردن و او را محورِ زندگی خود قرار دادن و « غفلت و انحراف » را از خود زدودن و در نتیجه از هر « فحشاء و مُنکر » و هر « کار غیر عاقلانه و غیر مجازی » پاک شدن.
با اینکه در طول تاریح اکثر مردم جهان و خصوصا مسلمانان، نماز را میخوانند اما در: جمل، صفین، نهروان، مسکن و کربلاءِ دیروز و در غالب کشورهای مسلمانِ امروز تقریبا همة انواعِ جُرم و جنایت، فحشاء و منکر، ظُلم و فساد و هر دروغ و كار غير عاقلانهای از « نمازخوانها » دیده میشود. چرا؟
در حالی که « « نماز » حداقل مسلمانان را « باید » از « هر فحشاء و منکری » باز دارد:
وَ أَقِمِ الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ .... (عنکبوت/45)
قرآن در بیانِ « علّتِ بیخاصیت شدن نمازِ آنها » میفرماید: (همة) « پیروانِ أنبياء الهی » بعد از آنان، « نماز » را « ضایع » و از « شهواتِ خود » پیروی کردند. (لذا نمازشان بالا نمیرود و آنها را بالا نمیبرد.)
یعنی: نماز را « آئین زندگي » نمیدانند و برای « إقامة » آن و « فهمیدنِ مفاهیم حیاتبخش » آن تلاشِ مفیدی ندارند و در نورانیتش، خود را « إصلاح » و همة زندگیشان را با آن « تراز و تنظیم » نمیکنند بلکه آنها با « خواندنِ نمایشیِ نماز » به خیالشان، « خالقِ » خود را « فریب » میدهند و
« خودخواهانه از ذهن و شهوات و تمایلات نفسانیِ خود » پیروی میکنند و هر روز بدتر ميشوند:
فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضَاعُوا الصَّلاةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَوَاتِ فَسَوْفَ يَلْقَوْنَ غَيًّا (مریم/٥٩)
البته راه بازگشت، « بسته نیست » و آنها اگر با « مراقبتِ عاقلانه » به « ایمان قلبی » برسند،
و « رفتارِ شایسته و فسادگریز » پیدا کنند، بدون کمترین ستمدیدنی داخل بهشت سعادت میشوند:
إِلا مَنْ تَابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صَالِحًا فَأُولَئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَ لا يُظْلَمُونَ شَيْئًا. (مریم/60)
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 21)
« تنها ماشینِ صفت شناس بشر؟ »
« تنها ماشین صفتشناسِ » ساخت بشر، « دستگاهِ دروغسنج » است.
با ساخت این ماشین توسط « دروغگوترین و جنایتکارترین دولتها »، ثابت شد که:
اولاً: « همة افراد بشر »، « راست و دروغ را تشخیص میدهند »،
ثانیاً: « صداقت، محبوب همگان » حتی « دروغگوترین افراد » است.
ثالثاً: « دروغ » آنقدر « بد » است که دروغگویان « بیش » از سایرین از آن « نفرت » دارند.
رابعاً: « همة مردم » از یکدیگر « توقّع صداقت » دارند حتی اگر خودشان دروغگو باشند.
خامساً: « دروغ »،« شایعترین » و « منفورترین بیماریِ اخلاقی » برای افراد بشر است.
به همین خاطر غالب مردم با شنیدن هر خبر مهمی، از گوینده میپرسند: « جدّاً راست میگی؟ »
لذا وقتی هُدهُد، ادّعا کرد که در یَمَن، مردمی خورشيد میپرستند، حضرت سلیمان علیه السلام فرمود:
قالَ: سَنَنْظُرُ أَ صَدَقْتَ؟ أَمْ كُنْتَ مِنَ الْكاذِبينَ؟ (نمل/27) {باید ببینیم آيا راست گفتى يا از دروغگويانى.}
البته « صدق و راستی » با « صواب و درستی » فرق دارد. زیرا همة کودکان « راستگو » به دنیا میآیند اما (تا قانون علّیت را نفهمند،) « برخی از سخنان صادقانة آنها »،« نادرست » است. زیرا « صدق » در « راستایِ عقل و فِطرت و قلب بودن و مطابقت با درون » اما « صواب، مطابقت با بیرون » است.
منافقین به رسول أکرم صلی الله علیه و آله گفتند: ما تأئید مىکنيم كه تو رسول خدايى: قالُوا: نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ ... اما خداوند میفرماید: آنها دروغ میگویند: وَ اللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنافِقينَ لَكاذِبُونَ (منافقون/1) پس منافق، وقتی حرفی را « درست » میگوید، قطعاً « راست » و « باور قلبیش » را نمیگوید.
از منظر قرآن، آنها که تعالیم الهی و رهبر منصوب الهی را بپذیرند و ریزش نکنند و با مال و جان برای استقرار ارزشهای الهی بکوشند آنها صادقند: إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذينَ آمَنُوا: 1ـ بِاللَّهِ، 2ـ وَ رَسُولِهِ،
3ـ ثُمَّ لَمْ يَرْتابُوا وَ جاهَدُوا: 4ـ بِأَمْوالِهِمْ، 5ـ وَ أَنْفُسِهِمْ في سَبيلِ اللَّهِ أُولئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ (حجرات/15)
از نظر رسول اكرم صلى الله عليه و آله راستگوئی و أمانتداری از کثرت نماز، روزه، حجّ، نیکی و ذکر شبانه مهمتر است.
« صداقت » آنقدر مهم است که « همة فتنهها » برای تفکیک و غربال افرادِ صادق از دروغگویانند:
أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ؟ (2)
.... فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبينَ. (عنکبوت/3)
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 33)
انسان، « کوهنوردی » است که اگر نگاهش به « قلّه نباشد » حتماً « سقوط » می کند.
همة افراد بشر فقط در دو گروه قرار دارند: گروه اول: آنها که « اسیر ظواهر و متوقّف در وقایع » هستند و همه چیز برایشان جنبة « بازی و سرگرمی » دارد و « تنبل و راحتطلب و سربارِ دیگران » هستند.
گروه دوم: آنهائی که در « ظاهرِ وقایع و وضع موجود » متوقّف نمیشوند و مانند هر « گیاه زندهای »، « تشنة نور » و « عاشقِ تفکّر » و « دنبالِ معرفت و روشنائی حقیقت و رشد و کمالِ » خویشند.
پس « رو و جهتِ » انسان، اگر « رو به حقّ و رو به بقا » نباشد حتماً « رو به باطل و فنا » خواهد بود:
مَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ اللَّهِ ... (عنکبوت/5) إِنَّ الَّذينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنا ... (یونس/7)
« هشدار »:
« بیشتر مردم » از خود غافلند و « مواجة قطعی با خدا » را « باور ندارند » و آنرا « إنکار » میکنند:
أَ وَ لَمْ يَتَفَكَّرُوا في أَنْفُسِهِمْ؟ ..... وَ إِنَّ كَثيراً مِنَ النَّاسِ بِلِقاءِ رَبِّـهِمْ لَكافِرُونَ (روم/8)
مهمترین « مشخصاتِ گروه اول » عبارتند از:
1ـ « همة توجّه » و « اعتماد و آرزوی » آنها به « ثروت و قدرت و لذّتهایِ دنیوی » است:
إِنَّ الَّذينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنا وَ رَضُوا بِالْحَياةِ الدُّنْيا وَ اطْمَأَنُّوا بِها ... (یونس/7)
2ـ آنها « کوردل و ساختارشکن » هستند و « حدود عقلی و شرعی » را « رعایت نمیکنند »:
..... الَّذينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنا في طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ (یونس/11)
3ـ آنها به « آیات الهی و آخرت »،« هیچ توجّهی » ندارند لذا همه زحماتشان « باطل » است:
وَ الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَ لِقاءِ الْآخِرَةِ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ ... (أعراف/147)
فَذُوقُوا بِما نَسيتُمْ لِقاءَ يَوْمِكُمْ هذا ... بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (سجده/14)
4ـ سرانجام آنها « حسرتِ دائمی » و « مجازات آخرتی » و « خسران أبدی » است:
قَدْ خَسِرَ الَّذينَ كَذَّبُوا بِلِقاءِ اللَّهِ حَتَّى إِذا جاءَتْهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً قالُوا يا حَسْرَتَنا عَلى ما فَرَّطْنا فيها ... (أنعام/31)
افراد « حقیقتطلب » و « عاشق لقاءالله » باید « گفتار و رفتار موحّدانه و شایسته » داشته باشند و حتی در « بدترین شرائط » باید « توکّلشان » به « خداوند » و « بسیار مقاوم و صبور » باشند:
... فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَدا (کهف/110)
قَالَ الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُم مُّلاَقُوا اللّهِ كَم مِّن فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللّهِ ... (بقره/249)
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 49)
« مادرِ هر شرک، کفر، نفاق، فسق، فساد، رذیلت و شرارتی »،« دروغ » است:
با اینکه همة مردم راست و دروغ را « میفهمند » و از « دروغ »،« متنفّرند »، اما شایعترین « بیماریِ » در جهان « دروغ » است و جالب اینکه همه از دیگران « توقّعِ صداقت » دارند. « دروغگو کیست؟ »
او فردی « ظاهربین، دنیاطلب، خودپرست و کوردل » است که « توهّمِ خودبزرگبینی » دارد لذا در « راستایِ عقل و صداقت نیست » و برای « فرار » از « إطاعت و تبعیّت » از « منصوبِ الهی » و رسیدن به « عزّت خیالی و قدرتِ شیطانی » ناچار است « حقایقِ روشن » را « انکار و تکذیب » کند.
« کاذب » فقط « دروغ گو » نیست بلکه چون « ساختار محاسباتی » او « غلط » است. لذا: « ذهن، گفتار، رفتارِ، موضعگیری، نماز، محبت و خندة » او دروغ است و « کار » او با « دروغ » پیش میرود.
« دروغگو » چون « خالقِ » خود و « آخرت، وحی، غیب، نبوّت، قرآن و امامتِ منصوبِ الهی » را « عاقلانه و صادقانه »،« باور » ندارد لذا مجبور است برای پوشاندنِ « ذلّت، حقارت و خودتحقیری » خود، هر « کوچکی را بزرگ »، هر « عظیمی را حقیر »، هر « باطلی را حقّ »، هر « زیانی را سود »، هر « بیارزشی را ارزشمند » و هر « واقعیتِ فانی را حقیقتِ باقی » و خود را « راستگو » بنمایاند.
دروغگو بر خلاف تصّور عموم، « بیسواد و ناآگاه » نیست بلکه او حتماً « عالِم و متخصّص » است زیرا اگر « عالِم » نباشد نمیتواند « آیاتِ الهی، نبوّت، امامت، آخرت، ... و حقایقِ روشن » را « انکار » و « خواص بیبصیرت و أکثر مردم » را به « حمایت » از خود بکشاند و گذشتة خود را « پنهان » کند.
او باید چنان « بیانِ چرب و عالمانهای » داشته باشد که « پیامبر الهی » را نیز به « تعجّب » وادارد:
وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُعْجِبُكَ قَوْلُـهُ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا ... وَ هُوَ أَلَدُّ الْخِصامِ (بقره/204)
کاذبین افرادی « تحصیلکرده، مذهبینما و متخصّص در فریبکاری » و لایقِ « لعنت الهی » هستند:
... لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبينَ (آلعمران/61)(نور/7) فَوَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبينَ. (طور/11)(با 12 بار تکرار)
و خداوند با « انواع فتنهها و آزمونهایِ دروغسنج » دائما « مذهبینماها » را « مشخّص » میکند:
أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ؟ (2)
وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبينَ (عنکبوت/3)
آيا مردم میپندارند تا إدّعا کنند ايمان آورديم رها مىشوند و آزمايش نمىشوند؟ حال آنكه مردم قبل از اينها را نیز آزموديم تا خداوند آنها كه « صادق بودند » را معلوم دارد و « دروغگويان » را نيز حتماً مشخص نماید.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 61)
باید خیلی مراقب خود باشیم تا با « دَمیدنِ شیطان »،« کفّ » نکنیم و « پوچ » نشویم.
از اسباببازیهایِ « پر طرفدارِ » کودکان، « کفساز » است. بچّهها با « دمیدن » در مایعِ صابونی آن، « حُبابهائی » را در فضا میسازند که لحظاتی بعد همه « بدون هیچ أثری » میترکند و نابود میشوند.
با اینکه بچّهها « ترکیدنِ حُبابها » را بارها میبینند اما باز هم با حُبابساز، خود را « سَر گرم » میکنند!
از « هنرهایِ شیطان » اینست که با تحریکِ « هوایِ نفسِ ما » با « ثروت، قدرت و شهرت » حتی با « حُبِّ جاه معنوی »،« توهّمِ بزرگ و مهم بودن » را در ما « میدمد » و آن را برایمان « جذّاب » و « تماشائی » میکند و با این « ترفند »، همة « عُمر و فرصتهای گرانقدر » ما را « میترکاند. »
لذا خداوند مهربان چندین بار در قرآن به ما « هشدار » میدهد که مراقب باشید « کفّ » نکنید. میفرماید:
... إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً (باطل نابودشدنی است.)(إسراء/81) قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ ما يُبْدِئُ الْباطِلُ وَ ما يُعيدُ (سبأ/49)
« باطل » هر چیز « بیمحتوا »،« پوچ »،« بیارزش » و « ناپایداری » است که با پوششی رنگین!!! « حقّنمائی » میکند و « بدکاران » را (مثل بچهها) اول « سرمست » و بعد آنها را « دلمُرده » میکند:
لِيُحِقَّ الْحَقَّ وَ يُبْطِلَ الْباطِلَ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ (أنفال/8)
« باطل » هر چیز « ناحقّی » است که یا « بجای خدا » و یا « بدون إذنِ الهی »،« خوانده » میشود:
ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَ أَنَّ ما يَدْعُونَ مِنْ دُونِـهِ هُوَ الْباطِلُ ... (حج/62)
پس هر که (مثل بچّهها) « خالقِ حکیم » خود را با این همه « نشانههای روشن و آثارِ عظیم » نبیند اما « حُبابهایِ تُهی » را « باور » کند و بخواهد با « باطل » برای خود « آینده » بسازد « زیانکار » است:
... وَ الَّذينَ آمَنُوا بِالْباطِلِ وَ كَفَرُوا بِاللَّهِ أُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ (عنکبوت/52)
علّتِ پیدایشِ کفّ چیست؟ وقتی باران (در زمین بایری که شیب إنحرافِ آن ؟؟؟) زیاد است میبارد و « سیل » جاری میشود، مقداری « کف و حُبابِ چرخان » روی آن « آب » و (إنقلاب و جریانِ حـقّ،) حتماً پدید میآید اما در پایانِ آن إنزال « آبِ حیاتبخشِ حقّ » میماند و کَفها و حُبابهای پوچ و چرخان « نابود » میشوند:
أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِها فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَداً رابِياً (کفی چرخان و رقصان و بالاآمده از سیل؟؟؟) ...
فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفاءً وَ أَمَّا ما يَنْفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ ... (رعد/17)
متأسفانه اکثرِ مردم (مثل بچّهها) فقط « ظاهرِ » هر چیزی را « باور » و « باطن » آن را « إنکار » میکنند:
... أَ فَبِالْباطِلِ يُؤْمِنُونَ (مثل سگبازی، رباخواری، لذّتهای مجازی و ...) وَ بِنِعْمَتِ اللَّهِ هُمْ يَكْفُرُونَ؟؟؟؟ (نحل/72)
خدایا؛ ما را در مراقبتِ عاقلانه از خود یاری کن تا فریبِ زَبدهای رقصان را نخوریم و حقّ را رها نکنیم.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 93)
« اینجا »،« کجا » است؟
« حضرت أمیرالمؤمنین » صلوات الله علیه فرمودند: خداوند رحمت کند فردی را که با تلاش بفهمد: از کجاست؟ در کجاست؟ و عازمِ کجاست؟ « رَحِم اللهُ مَن عرف مِن أین؟ فی أین؟ و إلی أین؟ »
پس بیائید با هم از « کلام الله » بپرسیم: « خدایا؛ ما الآن کجائیم؟ »
قرآن میفرماید: (همانطور که شما هواپیما، موشک را توانمند میسازید و بعد از زیر زمین یا زیر آب و در شرائط مختلف جوّی آن را « پرتاب و آزمایش » میکنید تا معلوم شود با چه سرعتی از زمین جدا میشوند و چقدر ارتفاع میگیرند و چقدر « دقیق » عمل میکنند،) « ما » نیز « انسان » را با « بهترین مقوّمها » برای پرواز آفریدهایم، اما او را برایِ « آزمایشِ » در « أسفل سافلین » (پائینترین سطحِ وجود)(کنار جماد و جانور و مخلوق) قرار دادیم:
لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ في أَحْسَنِ تَقْويمٍ (4) ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلينَ (تین/5)
چرا؟ تا « عاقلانِ مؤمن راستگو » را از « جاهلانِ دروغگویِ خودخواه » مشخّص و از هم غربال کنیم:
فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبينَ (عنکبوت/3)
... وَ لِيَعْلَمَ الْمُؤْمِنينَ (166) وَ لِيَعْلَمَ الَّذينَ نافَقُوا .... (العمران/167)
وَ لَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْمُنافِقينَ (عنکبوت/11) وَ لِيَعْلَمَ الَّذينَ كَفَرُوا (نحل/39)
پس « اینجا »،« کفِ جهنّم » و همان « خسران » است و « همة ما واردِ آن » هستیم:
هذِهِ جَهَنَّمُ ... (الرحمن/43) إِنَّ الْإِنْسانَ لَفي خُسْرٍ (2) وَ إِنْ مِنْكُمْ إِلاَّ وارِدُها ... (مریم/71)
لذا قرآن به افراد بشر با نهیب هشدار میدهد که: اول « خود را بشناسید » تا « انسانیّت بالقوّه » شما بروز و ظهور پیدا کند، دوم: (مثل جانوران، در زمین دنبال غذا نباشید بلکه) « رزق » خود را در « آسمان » بجوئید، سوم: « عاقلانه ازدواج کنید »، چهارم: برایِ آغوشِ « خالقِ » خود (از دنیا و ما سوی الله) « فرار » کنید:
وَ في أَنْفُسِكُمْ أَ فَلا تُبْصِرُونَ؟ (21) وَ فِي السَّماءِ رِزْقُكُمْ ... (22)
... وَ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ خَلَقْنا زَوْجَيْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ (49) فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ ... (ذاریات/50)
لذا « فقط » به بشرِ « قعرِ جهنّمِ فراغ » میگویند به « آغوشِ آمرزشِ خدایت » بشتاب و پرواز کن:
وَ سارِعُوا إِلى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقينَ (آلعمران/133)
« خدایا؛ در خودشناسی، دنیاشناسی، مقصدشناسی یاریمان کن تا به نزدِ تو پرواز کنیم. »
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 94)
آیا « جهنّم »،« اینجا » است؟
اولاً: « جهنّم و بهشت » قطعاً « وجود دارند »: وَ اتَّقُوا النَّارَ الَّتي أُعِدَّتْ لِلْكافِرينَ (آلعمران/131)
وَ سارِعُوا إِلى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقينَ (آلعمران/133)
ثانیاً: خداوند، فقط « انسان » را برای « آزمایشِ » (و مانند نطفهای که در رحم مادر قرار میگیرد) در « دنیا » و در « أسفل سافلین » (پائینترین سطحِ وجود و در کنار جماد و جانور) و در معرضِ « زیانکاری » قرار داده است:
لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ في أَحْسَنِ تَقْويمٍ (4) ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلينَ (تین/5) إِنَّ الْإِنْسانَ لَفي خُسْرٍ (عصر/2)
در واقع « همة افرادِ بشر » به « جهنّمِ ظاهربینی » وارد شدهاند: وَ إِنْ مِنْكُمْ إِلاَّ وارِدُها ... (مریم/71)
تا افرادِ « عاقلِ صادقِ مؤمن و طیّب » از افرادِ « دروغگو، خبیث، کافر و منافق »،« معلوم » شوند:
فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبينَ (عنکبوت/3) وَ لَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْمُنافِقينَ (عنکبوت/11) وَ لِيَعْلَمَ الَّذينَ كَفَرُوا (نحل/39) حَتَّى يَميزَ الْخَبيثَ مِنَ الطَّيِّبِ (آلعمران/179)
پس « اینجا، جهنّم نخستین » است و « جهنّمِ برزخی و آخرتی »،« تجسّمِ أعمالِ دنیوی » ماست.
پس طبقِ آیاتِ متعددِ قرآن عبارت: « هذِهِ جَهَنَّمُ » (الرحمن/43) « هشدار به مردمِ دنیاست » به عنوان مثال:
1ـ إِنَّ الَّذينَ يَكْتُمُونَ ... أُولئِكَ ما يَأْكُلُونَ في بُطُونِهِمْ إِلاَّ النَّارَ (بقره/174)(کُفارهمینجا آتش را میخورند.)
2ـ أُولئِكَ الَّذينَ اشْتَرَوُا الضَّلالَةَ ... فَما أَصْبَرَهُمْ عَلَى النَّارِ (بقره/175)(کافرین همین جا آتشخوار میشوند.)
3ـ أُولئِكَ يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ (بقره/221)(زنان و مردانِ مشرک اینجا همسرانِ خود را به آتش دعوت میکنند.)
4ـ وَ كُنْتُمْ عَلى شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ ... (آلعمران/103)(شما همینجا در لبِ پرتگاه آتش هستید.)
5ـ لا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ (هود/113)(با تکیه به ستمگران، در همینجا آتش میگیرید.)
6ـ وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ (قصص/41)(مسئولینِ ناأهل مردم را اینجا به آتش دعوت میکنند.)
7ـ ... أَ فَأَنْتَ تُنْقِذُ مَنْ فِي النَّارِ (زمر/19)(کافرین و منافقین در آتش اینجا، هیچ نجاتدهندهای ندارند.)
8ـ ... وَ مِنْهُمْ مَنْ صَدَّ عَنْهُ وَ كَفى بِجَهَنَّمَ سَعيراً (نساء/55)(کافرین و منافقین، همینجا جهنّمی میشوند.)
9ـ وَ الَّذينَ كَفَرُوا لَهُمْ نارُ جَهَنَّمَ ... (فاطر/36)(کافرین و منافقین در همینجا لایقِ آتش جهنّم میشوند.)
10ـ لَهُمْ عَذابٌ مُهينٌ * مِنْ وَرائِهِمْ جَهَنَّمُ ... وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظيمٌ (جاثیه/10)(مجازات، سه سطح دارد.)
11ـ « جهنّم » الآن بر « کافرین، إحاطه » دارد: وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحيطَـةٌ بِالْكافِرينَ (توبه/49) يَسْتَعْجِلُونَكَ بِالْعَذابِ وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحيطَةٌ بِالْكافِرينَ (عنکبوت/54)(کفّار طالبِ عذاب فوریند حال آنکه بر آنها إحاطه دارد.)
12ـ در آخرت « همه به جهنّم و بهشت رانده » میشوند: وَ سيقَ الَّذينَ (زمر/71 ـ73) لذا به تابلو « اینجا جهنّم است!!! » نیازی ندارند.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 95)
« آزمایشِ انسان »،« عبور از شهربازیِ دنیا » است.
انسان از « بهشتِ نخستین » به هر دلیلی « إخراج » و برای « مدتی کوتاه » در « دنیا » قرار گرفت،
تا « شوقِ عاقلانة » او برای « بازگشت به بهشتِ رضوانِ الهی » موردِ « آزمایش » قرار گیرد:
قالَ اهْبِطُوا ... وَ لَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتاعٌ إِلى حينٍ (أعراف/24)(بقره/36)
خداوند برای اینکه افرادِ « عاقل و بصیر و آخرتنگر » از افرادِ « ظاهربین و دنیاطلب » تفکیک شوند،
« ظاهرِ دنیا » را با « مال و فرزند و زُخرفات » زینت بخشید و آن را به صورت « شهربازی » دراورد:
الْمالُ وَ الْبَنُونَ زينَةُ الْحَياةِ الدُّنْيا ... (کهف/46) وَ زُخْرُفاً ... (زخرف/35)
إِنَّما مَثَلُ الْحَياةِ الدُّنْيا كَماءٍ أَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ ... حَتَّى إِذا أَخَذَتِ الْأَرْضُ زُخْرُفَها وَ اِزَّيَّنَتْ ... (یونس/24)
اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زينَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَ تَكاثُرٌ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ ... (حدید/20)
اما خداوند إعلام فرمود که « دنیا » را « شهربازی » قرار دادیم تا « میزانِ تعقّل » شما معلوم شود:
وَ ما أُوتيتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَمَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ زينَتُها وَ ما عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ وَ أَبْقى أَ فَلا تَعْقِلُونَ (قصص/60)
و خداوند میفرماید: « أهل تعقّل » حتماً « آخرت » را به این « شهربازیِ وهمأنگیز » ترجیح میدهند:
وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ لَلدَّارُ الْآخِرَةُ خَيْرٌ لِلَّذينَ يَتَّقُونَ أَ فَلا تَعْقِلُونَ (أنعام/32)
و خداوند میفرماید: این « شهربازی » فقط برای « آزمایشِ رفتارهایِ زیبایِ افرادِ بشر » است:
إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زينَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً (کهف/7)
و خداوند میفرماید: اگر مؤمنانه و با تقوا از این « شهرِبازی » بگذرید به شما « پاداش » میدهد:
إِنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ إِنْ تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا يُؤْتِكُمْ أُجُورَكُمْ ... (محمّد/36)
و خداوند میفرماید: از این « شهربازیِ فانی » باید صرفنظر کنید تا به « حیاتِ جاودانه » برسید:
وَ ما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ ... (عنکبوت/64)
اما متأسفانه « أکثر مردم » در این « شهربازیِ فریبنده » چنان « فریبِ ظواهر » را میخورند که حتی « رفتارهای مذهبی » را هم به « بازی » میگیرند و از « آخرتِ خود » غافل میمانند:
وَ ذَرِ الَّذينَ اتَّخَذُوا دينَهُمْ لَعِباً وَ لَهْواً وَ غَرَّتْهُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا ... (أنعام/70)
الَّذينَ اتَّخَذُوا دينَهُمْ لَهْواً وَ لَعِباً وَ غَرَّتْهُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا فَالْيَوْمَ نَنْساهُمْ كَما نَسُوا لِقاءَ يَوْمِهِمْ هذا ... (أعراف/51)
« خدایا؛ ما را از ظاهرپرستی برهان تا از این شهربازی بگذریم و خود را به قرب تو برسانیم. »
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 96)
« گرمابخشترین » واژه برای « زندگی » چیست؟
« دنیا » تحت « سلطة زمان » و لذا دارِ « تدریج » است و هیچ رویش، پرورش، تولید، ساختن، تکامل و تعالی در آن « فوراً » انجام نمیشود و هر قلّة آن در « زمان » رخ میدهد و « موفقیت در هرکاری » به « مقدمات و پیشنیازها و زمینههای مناسبی » نیازمند است.
اما انسان « عجول » وارد این دنیای سرد و سخت شده و دنبال « نتیجه فوری » و « معجزه » است:
وَ يَدْعُ الْإِنْسانُ بِالشَّرِّ دُعاءَهُ بِالْخَيْرِ وَ كانَ الْإِنْسانُ عَجُولاً (إسراء/11)
« و انسان (مختار) دنبال خير است (اما) شر را مىخواند زیرا انسان عجول و شتابزده است. »
پس « مهمترین سرمایه » انسان « امید » است زیرا افردِ « ناامید » برای « فردای بهتر » تلاش نمیکند امروز چیزی که بیشتر از همه خودنمایی میکند، اخبار ناراحتکننده دربارهی زندگی آدمها، مشکلات محیط زیست و اوضاع آشفتهی جهان است. اما وقتی دربارهی همهی اینها، انواع و اقسام جرم و جنایت در دنیا، جنگ در کشورهای مختلف و انواع مشکلات اقتصادی و اجتماعی میشنویم، تنها چیزی که در حفظ روحیهی هرکدام از ما تأثیر ویژه دارد و باعث میشود همهی ما برای زنده ماندن و زندگی تلاش کنیم، واژهی کوچک اما زیبای «امید» است. امید مولد احساسات و مبنای جذابیت زندگی است. امید تنها چیزی است که در تاریکی و میان همهی چیزهای بد مثل یک نقطهی نور در ذهن هرکسی میدرخشد و توان تازهای برای ادامهی حیات در تک تک ما بهوجود میآورد.
امید باور داشتن به نتیجهٔ مثبت اتفاقها یا شرایط، در زندگی است. امید احساسی است دربارهٔ اینکه میتوانیم آنچه را که میخواهیم، داشته باشیم یا یک اتفاق، بهترین نتیجه را برای ما خواهد داشت. امیدوار بودن با خوشبین بودن متفاوت است. امید یک حالت احساسی است یعنی یکی از احساسات انسان است اما خوشبین بودن نتیجهٔ یک روش و الگوی تفکر عمدی و اختیاری (بینش) است که باعث حالت و رفتار مثبت در انسان میشود.
امید یک حالت ذهنی روانی مثبت است که بر اساس حس موفقیت و برنامه ریزی برای دستیابی به این اهداف تعیین شده است.به عبارت دیگر امیدتفکر هدفمند فرد است که انگیزه تعقیب اهداف و انتظار دستیابی به این اهداف را برجسته می کند امید را باید به عنوان یک مهارت شناختی در نظر گرفت که توانایی فرد را در حفظ انگیزه در تعقیب یک هدف خاص نشان می دهد. این مدل به این دلیل است که توانایی فرد برای امیدوار بودن به دو نوع تفکر بستگی دارد: تفکر عاملی و تفکر مسیر. تفکر عاملی به عزم و اراده فرد برای دستیابی به اهداف خود با وجود موانع احتمالی اشاره دارد ، در حالی که تفکر مسیر به راههایی اشاره می کند که افراد معتقدند می توانند به این اهداف شخصی برسند.[۲] برطبق این دیدگاه امیدواری یک توانایی و قابلیت است که از سه بخش مجزا اما مرتبط تشکیل شده است:
1. اندیشیدن به اهداف - مفهوم سازی واضح اهداف ارزشمند و رویکرد هدفمند به زندگی
2. اندیشیدن به مسیرها - یافتن راه های مختلف برای رسیدن به اهداف خود و یا به عبارتی ظرفیت توسعه رویکردها و راهکارهای خاص برای رسیدن به آن اهداف.
3. اعتقاد به این که می توانید تغییر ایجاد کنید و به این اهداف برسید توانایی ایجاد و حفظ انگیزه برای استفاده از آن راهکار ها[۳]
امید فرد امیدوار لزوماً در برابر سختی ها محو نمی شود. در واقع امید اغلب با وجود فقر ، جنگ و قحطی پابرجاست. در حالی که هیچ کس از تجربه رویدادهای تلخ و چالش برانگیز زندگی معاف نیست ، امید جهت گیری به سوی زندگی را ترویج می دهد که حتی در سخت ترین شرایط چشم انداز خوش بینانه ای را ممکن می سازد.
دنیای « مادّی »،« سرد » و « سخت » است.
مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ .... (فتح/29)
لَقَدْ كانَ لَكُمْ في رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الْآخِرَ ... (أحزاب/21)
... الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذي ... يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتي كانَتْ عَلَيْهِمْ ... (اعراف/157)
إِنَّ اللَّهَ لا يَسْتَحْيي أَنْ يَضْرِبَ مَثَلاً ما بَعُوضَةً فَما فَوْقَها فَأَمَّا الَّذينَ آمَنُوا فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَ أَمَّا الَّذينَ كَفَرُوا فَيَقُولُونَ ما ذا أَرادَ اللَّهُ بِهذا مَثَلاً يُضِلُّ بِهِ كَثيراً وَ يَهْدي بِهِ كَثيراً وَ ما يُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفاسِقينَ (بقره/26)
از نزاع کودکان که به خاطر اسباببازی با هم گلاویز میشوند تا بزرگسالانی که به خاطر
« قرآن » چندین بار میفرماید: بدانید که « هر فردی » و « هر چیزی » در آسمان و زمین و در مشرق و مغرب جهان، « فقط » مالِ خداوند و برای اوست و « فقط خداوند مالکِ هر چیزی » است:
أَلا إِنَّ لِلَّهِ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ .... (یونس/66)
أَلا إِنَّ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ... (نور/64)(بقره/284)(آلعمران/109)(نساء/126ـ131ـ132)
قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ .... (آلعمران/26)
وَ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ .... (بقره/115)
البته این « إدّعای » قرآن کاملا « منطقی » است زیرا « فقط » خداوند « خالقِ » همه چیز است:
اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ ... (زمر/62)(أنعام/102)(غافر/62)(رعد/16)
و خداوند چقدر کریمانه از « مردم » میپرسد: آیا « خالقی غیر الله دارید که به شما روزی دهد؟ »:
يا أَيُّهَا النَّاسُ؛ ... هَلْ مِنْ خالِقٍ غَيْرُ اللَّهِ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ؟ ... (فاطر/3)
و باز برای اینکه « بدیهیات عقلی » مردم « فعّال » شود از آنها میپرسد:
أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَيْرِ شَيْءٍ؟ أَمْ هُمُ الْخالِقُونَ؟ (طور/35)
(آیا آنها از « هیچ چی » پدید آمدهاند؟ یا خودشان خودشان را خلق کردهاند؟)
لذا قرآن به « همة افراد بشر » میفرماید:
يا أَيُّهَا النَّاسُ؛ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَميدُ (فاطر/15)
(ای مردم؛ همة شما ذاتاً فقیر و بیچیزید در حالی که خداوند دارا و بینیاز و ستوده است.)
پس به استناد این « آیات روشن و منطقی » کافر « هرگز » قرآن و هیچ حق و قانون و عهد و پیمانی را « قبول » ندارد و « رعایت » نمیکند.
وَ قالَ الَّذينَ كَفَرُوا لَنْ نُؤْمِنَ بِهذَا الْقُرْآنِ وَ لا بِالَّذي بَيْنَ يَدَيْهِ ... (سبأ/31)
(و آنها كه كفر ورزیدند گفتند: به اين قرآن و به کتابهایِ آسمانیِ قبل از آن « هرگز » ايمان نمیآوريم ...)
لذا در کربلا یزدیدیان از هیچ خباثتی خودداری نکردند و آمریکا و صهیونیسمِ متجاوز و جنایتکار نیز هیچ قانون عقلی و هیچ پیمان جهانی را باور ندارند و از ظُلم به مردم خود و چپاولِ مردمِ جهان سیر نمیشوند.
خدایا؛ ما را در عقلانیت چنان یاری فرما تا به ورطة بیبازگشتِ کفر و نفاق سقوط نکنیم.
إِنَّ الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَ اسْتَكْبَرُوا عَنْها لا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوابُ السَّماءِ وَ لا يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّى يَلِجَ الْجَمَلُ في سَمِّ الْخِياطِ وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُجْرِمينَ (أعراف/40)
هُوَ الَّذي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ (توبه/33)
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنَّ كَثيراً مِنَ الْأَحْبارِ وَ الرُّهْبانِ لَيَأْكُلُونَ أَمْوالَ النَّاسِ بِالْباطِلِ وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ وَ الَّذينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا يُنْفِقُونَها في سَبيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَليمٍ (توبه/34)
اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ .... (نور/35)
كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتالُ وَ هُوَ كُرْهٌ لَكُمْ وَ عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ (بقره/216)
« مظهر و آیت و جلوة الله » و « الله »،« مطلقِ نــورِ مطلق » است:
بِسْمِ اللّهِ النُّورِ بِسْمِ اللّهِ نُورِ النُّورِ بِسْمِ اللّهِ نُورٌ عَلى نُورٍ بِسْمِ اللّهِ الَّذِى هُوَ مُدَبِّرُ الْأُمُورِ
بِسْمِ اللّهِ الَّذِى خَلَقَ النُّورَ مِنَ النُّورِ الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِى خَلَقَ النُّورَ مِنَ النُّورِ ...
« همة عناصرِ جهان » یا « لطیف » و جلوة « نور » و یا مظاهر « مادّه » و از جنسِ « نار » هستند.
کار « نور »،« وحدتبخشی » و کار « نار »،« تجزیه کردن » است.
وَ ما كانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ كِتاباً مُؤَجَّلاً وَ مَنْ يُرِدْ ثَوابَ الدُّنْيا نُؤْتِهِ مِنْها وَ مَنْ يُرِدْ ثَوابَ الْآخِرَةِ نُؤْتِهِ مِنْها وَ سَنَجْزِي الشَّاكِرينَ (145)
وَ كَأَيِّنْ مِنْ نَبِيٍّ قاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثيرٌ فَما وَهَنُوا لِما أَصابَهُمْ في سَبيلِ اللَّهِ وَ ما ضَعُفُوا وَ مَا اسْتَكانُوا وَ اللَّهُ يُحِبُّ الصَّابِرينَ (146)
وَ ما كانَ قَوْلَهُمْ إِلاَّ أَنْ قالُوا رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ إِسْرافَنا في أَمْرِنا وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرينَ (آلعمران/147)
فَآتاهُمُ اللَّهُ ثَوابَ الدُّنْيا وَ حُسْنَ ثَوابِ الْآخِرَةِ وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنينَ (148)
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنْ تُطيعُوا الَّذينَ كَفَرُوا يَرُدُّوكُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ فَتَنْقَلِبُوا خاسِرينَ (149)
بَلِ اللَّهُ مَوْلاكُمْ وَ هُوَ خَيْرُ النَّاصِرينَ (150)
سَنُلْقي في قُلُوبِ الَّذينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ بِما أَشْرَكُوا بِاللَّهِ ما لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطاناً وَ مَأْواهُمُ النَّارُ وَ بِئْسَ مَثْوَى الظَّالِمينَ (آلعمران/151)
وَ لَقَدْ صَدَقَكُمُ اللَّهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ حَتَّى إِذا فَشِلْتُمْ وَ تَنازَعْتُمْ فِي الْأَمْرِ وَ عَصَيْتُمْ مِنْ بَعْدِ ما أَراكُمْ ما تُحِبُّونَ مِنْكُمْ مَنْ يُريدُ الدُّنْيا وَ مِنْكُمْ مَنْ يُريدُ الْآخِرَةَ ثُمَّ صَرَفَكُمْ عَنْهُمْ لِيَبْتَلِيَكُمْ وَ لَقَدْ عَفا عَنْكُمْ وَ اللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْمُؤْمِنينَ (152)
إِذْ تُصْعِدُونَ وَ لا تَلْوُونَ عَلى أَحَدٍ وَ الرَّسُولُ يَدْعُوكُمْ في أُخْراكُمْ فَأَثابَكُمْ غَمًّا بِغَمٍّ لِكَيْلا تَحْزَنُوا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا ما أَصابَكُمْ وَ اللَّهُ خَبيرٌ بِما تَعْمَلُونَ (153)
ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ بَعْدِ الْغَمِّ أَمَنَةً نُعاساً يَغْشى طائِفَةً مِنْكُمْ وَ طائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ يَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجاهِلِيَّةِ يَقُولُونَ هَلْ لَنا مِنَ الْأَمْرِ مِنْ شَيْءٍ قُلْ إِنَّ الْأَمْرَ كُلَّهُ لِلَّهِ يُخْفُونَ في أَنْفُسِهِمْ ما لا يُبْدُونَ لَكَ يَقُولُونَ لَوْ كانَ لَنا مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ ما قُتِلْنا هاهُنا قُلْ لَوْ كُنْتُمْ في بُيُوتِكُمْ لَبَرَزَ الَّذينَ كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقَتْلُ إِلى مَضاجِعِهِمْ وَ لِيَبْتَلِيَ اللَّهُ ما في صُدُورِكُمْ وَ لِيُمَحِّصَ ما في قُلُوبِكُمْ وَ اللَّهُ عَليمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ (آلعمران/154)
إِنَّ الَّذينَ تَوَلَّوْا مِنْكُمْ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّيْطانُ بِبَعْضِ ما كَسَبُوا وَ لَقَدْ عَفَا اللَّهُ عَنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ حَليمٌ (155)
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَكُونُوا كَالَّذينَ كَفَرُوا وَ قالُوا لِإِخْوانِهِمْ إِذا ضَرَبُوا فِي الْأَرْضِ أَوْ كانُوا غُزًّى لَوْ كانُوا عِنْدَنا ما ماتُوا وَ ما قُتِلُوا لِيَجْعَلَ اللَّهُ ذلِكَ حَسْرَةً في قُلُوبِهِمْ وَ اللَّهُ يُحْيي وَ يُميتُ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصيرٌ (آلعمران/156)
وَ لَئِنْ قُتِلْتُمْ في سَبيلِ اللَّهِ أَوْ مُتُّمْ لَمَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَحْمَةٌ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ (157)
وَ لَئِنْ مُتُّمْ أَوْ قُتِلْتُمْ لَإِلَى اللَّهِ تُحْشَرُونَ (158)
از نزاع کودکان که به خاطر اسباببازی با هم گلاویز میشوند تا بزرگسالانی که به خاطر
« قرآن » چندین بار میفرماید: بدانید که « هر فردی » و « هر چیزی » در آسمان و زمین و در مشرق و مغرب جهان، « فقط » مالِ خداوند و برای اوست و « فقط خداوند مالکِ هر چیزی » است:
أَلا إِنَّ لِلَّهِ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ .... (یونس/66)
أَلا إِنَّ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ... (نور/64)(بقره/284)(آلعمران/109)(نساء/126ـ131ـ132)
قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ .... (آلعمران/26)
وَ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ .... (بقره/115)
البته این « إدّعای » قرآن کاملا « منطقی » است زیرا « فقط » خداوند « خالقِ » همه چیز است:
اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ ... (زمر/62)(أنعام/102)(غافر/62)(رعد/16)
و خداوند چقدر کریمانه از « مردم » میپرسد: آیا « خالقی غیر الله دارید که به شما روزی دهد؟ »:
يا أَيُّهَا النَّاسُ؛ ... هَلْ مِنْ خالِقٍ غَيْرُ اللَّهِ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ؟ ... (فاطر/3)
و باز برای اینکه « بدیهیات عقلی » مردم « فعّال » شود از آنها میپرسد:
أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَيْرِ شَيْءٍ؟ أَمْ هُمُ الْخالِقُونَ؟ (طور/35)
(آیا آنها از « هیچ چی » پدید آمدهاند؟ یا خودشان خودشان را خلق کردهاند؟)
لذا قرآن به « همة افراد بشر » میفرماید:
يا أَيُّهَا النَّاسُ؛ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَميدُ (فاطر/15)
(ای مردم؛ همة شما ذاتاً فقیر و بیچیزید در حالی که خداوند دارا و بینیاز و ستوده است.)
پس به استناد این « آیات روشن و منطقی » کافر « هرگز » قرآن و هیچ حق و قانون و عهد و پیمانی را « قبول » ندارد و « رعایت » نمیکند.
وَ قالَ الَّذينَ كَفَرُوا لَنْ نُؤْمِنَ بِهذَا الْقُرْآنِ وَ لا بِالَّذي بَيْنَ يَدَيْهِ ... (سبأ/31)
(و آنها كه كفر ورزیدند گفتند: به اين قرآن و به کتابهایِ آسمانیِ قبل از آن « هرگز » ايمان نمیآوريم ...)
لذا در کربلا یزدیدیان از هیچ خباثتی خودداری نکردند و آمریکا و صهیونیسمِ متجاوز و جنایتکار نیز هیچ قانون عقلی و هیچ پیمان جهانی را باور ندارند و از ظُلم به مردم خود و چپاولِ مردمِ جهان سیر نمیشوند.
خدایا؛ ما را در عقلانیت چنان یاری فرما تا به ورطة بیبازگشتِ کفر و نفاق سقوط نکنیم.
إِنَّ الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَ اسْتَكْبَرُوا عَنْها لا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوابُ السَّماءِ وَ لا يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّى يَلِجَ الْجَمَلُ في سَمِّ الْخِياطِ وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُجْرِمينَ (أعراف/40)
هُوَ الَّذي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ (توبه/33)
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنَّ كَثيراً مِنَ الْأَحْبارِ وَ الرُّهْبانِ لَيَأْكُلُونَ أَمْوالَ النَّاسِ بِالْباطِلِ وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ وَ الَّذينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا يُنْفِقُونَها في سَبيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَليمٍ (توبه/34)
اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ .... (نور/35)
كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتالُ وَ هُوَ كُرْهٌ لَكُمْ وَ عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ (بقره/216)
« مظهر و آیت و جلوة الله » و « الله »،« مطلقِ نــورِ مطلق » است:
بِسْمِ اللّهِ النُّورِ بِسْمِ اللّهِ نُورِ النُّورِ بِسْمِ اللّهِ نُورٌ عَلى نُورٍ بِسْمِ اللّهِ الَّذِى هُوَ مُدَبِّرُ الْأُمُورِ
بِسْمِ اللّهِ الَّذِى خَلَقَ النُّورَ مِنَ النُّورِ الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِى خَلَقَ النُّورَ مِنَ النُّورِ ...
« همة عناصرِ جهان » یا « لطیف » و جلوة « نور » و یا مظاهر « مادّه » و از جنسِ « نار » هستند.
کار « نور »،« وحدتبخشی » و کار « نار »،« تجزیه کردن » است.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 102)
« ملاقاتِ مرگ » مهمترین و متداولترین واقعیتِ « دنیا » است:
غالبِ مردم از « بارزترین واقعیت » یعنی « مرگ » تصوّرِ مثبتی ندارند لذا از اندیشیدنِ دربارة آن پرهیز میکنند و به آنها که از « مرگ » حرف میزنند میگویند: « حرف بد نزنید، حرفهایِ خوب بزنید. »
در حالیکه « مرگ » در جهانِ در حالِ « حرکتِ دائم »،« مقدمة حیات » و گفتگو دربارة آن « خوب » و به دستور أولیاء الهی بسیار « ضروری » است، زیرا بدونِ « ملاقاتِ مرگ »،« تکامل » امکان ندارد.
حضرت رسول أکرم صلی الله علیه و آله میفرمایند: « زیاد یاد مرگ کنید » زیرا:
فضَلُ الزُّهدِ في الدّنيا ذِكرُ المَوتِ و أفضَلُ العِبادَةِ ذِكرُ المَوتِ و أفضَلُ التَّفكُّرِ ذِكرُ المَوتِ ...
(یادِ مرگ: برترين بىرغبتى به دنيا و برترين عبادت و برترين انديشيدن است ...)(جامع الأخبار:473/1334)
قرآن نیز میفرماید: خداوند « ابتدا » مرگ را آفرید و « بعد » از آن، « زندگی و حیات » را پدید آورد:
الَّذي خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياةَ .... (مُلک/2)
پس « هر انسانی » (با هر طول عمری) قطعاً « مُردن » را تجربه میکند و « همة » افرادِ بشر هر کجا باشند حتّی اگر در محکمترین سنگرها پنهان شوند، نمیتوانند از این « إرادة الهی و تحوّلِ الزامی » فرار کنند:
أَيْنَما تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ كُنْتُمْ في بُرُوجٍ مُشَيَّدَةٍ ... (نساء/78)
قُلْ: إِنَّ الْمَوْتَ الَّذي تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلاقيكُمْ ... (جمعه/8)
قرآن 3 بار إعلام میکند که هر انسانی « هر لحظه » مرگ را تجربه میکند و طعمِ آن را « میچشد »:
كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ ... (عنکبوت/57)(أنبیاء/35)(آلعمران/185)
مرگ برای « حضرتِ رسول أکرم » صلی الله علیه و آله نیز قطعی است: إِنَّكَ مَيِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَيِّتُونَ (زمر/30)
« انواعِ مرگ کدامند؟ »
مرگ از منظر عارفان بزرگ « انواعِ » مختلفی دارد که مهمترین آنها عبارتند از:
اول: « مرگِ أصغر » که « ترکِ إرادی وضعِ موجود » است که « رشد و تحوّل » را پدید میآورد.
دوم: « مرگِ أکبر » که « پایانِ مهلت مرگ اختیاری و پایانِ فرصتِ متحول شدن » انسان است.
سوم: « بدترین مرگ » آنست که فرد خود را با « کری، کوردلی و لالی » در « ظلمات » دفن کند:
أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ ... كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُماتِ لَيْسَ بِخارِجٍ مِنْها؟ ... (أنعام/122)
إِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى وَ لا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ إِذا وَلَّوْا مُدْبِرينَ (نمل/80)(روم/52)
« خدایا؛ یاریمان فرما تا با یاد مرگ أنس بگیریم و عُمرِ خود را با کری و کوردلی و لالی تلف نکنیم. »
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 111)
« هر چیزی » در دنیا « أجل » و « مهلت محدودی » دارد به جز یک إستثناء:
« دنیا »،« مسافرخانه » و محلِ « رفت و آمدِ مخلوقات » است، یعنی: هر جماد، گیاه، حیوان و انسانی بعد از « شکلگیری » و « منسجم و قوی » شدنِ تدریجی، دچار « فروپاشی » و « ضعف » میشوند پس « عُمر و مهلتِ » هر مخلوقی قطعاً « محدود » است و « آغاز و پایان » (و مرگ و حیات) دارد:
وَ مَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَكِّسْهُ فِي الْخَلْقِ أَ فَلا يَعْقِلُونَ (یس/68)
« إنسجام، مقاومت و دوامِ مردمِ هر کشوری » نیز « أجلِ قطعی » و بدون « تقدُم و تأخیر » دارد:
وَ « لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ » فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ (أعراف/34)(يونس/49)
ما تَسْبِقُ مِنْ «أُمَّةٍ » أَجَلَها وَ ما يَسْتَأْخِرُونَ (حجر/5)(مؤمنون/43)
پس « هیچ مخلوقی » در دنیا « ثابت و همیشگی نیست » و در سرآمدِ أجلش از هم « میپاشد »:
كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ ... (آلعمران/185)(أنبیاء/35)(عنکبوت/57)
« یک إستثناء »:
اگر « أهل إیمان »،« عاقلانه صادق و صالح » شوند و با « إطاعت » از « قرآن » و « تبعیت » از « أولیاء الهی » به « إخلاص » برسند، خداوند آنها را به « همدلی » میرساند و « یکپارچه » میکند:
وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَميعاً وَ لا تَفَرَّقُوا ... فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً ... (آلعمران/103)
و در حالی که « أکثرِ مردم جهان » به خاطر اینکه در برابر « ثروت، قدرت، شهرت، شهوت و تزویر »، « زانو » میزنند در قیامت هم مجبور میشوند در برابر « آتش جهنّم » زانو بزنند:
وَ تَرى كُلَّ أُمَّةٍ جاثِيَةً ... (جاثیه/28)
اما مؤمنینی که برای « همدلی و إتّحاد و مقاومت » تلاش میکنند لایقِ « نصرتِ الهی » میشوند و تا « قیامت »،« فرصت دارند » تا در مسیرِ « إقتدارِ روزافزون » و « پیروزیهایِ روشن » باشند:
فَأَمَّا الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَيُدْخِلُهُمْ رَبُّهُمْ في رَحْمَتِهِ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْمُبينُ (جاثیه/30)
خداوند « إقتدارِ روزافزون » و « زیباترین آخرت » را برای « اُمتِ متّحد »،« تضیمن » کرده است:
وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها
وَ مَساكِنَ طَيِّبَةً في جَنَّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظيمُ (توبه/72)(حدید/12)
« خدایا: ایمانی عاقلانه، رفتاری مخلصانه و توفیقِ جهاد برای همدلی و إتّحاد را روزیمان فرما. »
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 122)
« ریشة اصلی همة مشکلاتِ بشر » و « ناکارامدیِ خانوادهها » چیست؟
« غالبِ خانوادهها » از: خودسری، ناهماهنگی و توهین، درگیریِ گفتاری، رفتاری، اخلاقی و انحرافات و تخلفاتِ همسر و فرزندانشان « رنج » میبرند. از منظر قرآن « عواملِ اصلی تخلّفاتِ مردم » عبارتند از:
عاملِ اول: آنها « رزق » (و نیازهایِ مادی، علمی، معرفتی، عاطفی و اجتماعی) خود را از « غیر خدا » میجویند:
... إِنَّ الَّذينَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لا يَمْلِكُونَ لَكُمْ رِزْقاً فَابْتَغُوا عِنْدَ اللَّهِ الرِّزْقَ ... (عنکبوت/17)
در حالی که اگر انسان به « خودشناسی » بپردازد « رزقِ خود » را فقط از « آسمان » تقاضا میکند:
وَ في أَنْفُسِكُمْ أَ فَلا تُبْصِرُونَ؟ (21) وَ فِي السَّماءِ رِزْقُكُمْ وَ ما تُوعَدُونَ (ذاریات/22)
عاملِ دوم: آنها « قدرت، شوکت و عزّت » (اجتماعی، إقتصادی و سیاسی) خود را در « غیر خدا » میجویند:
وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ آلِهَـةً لِيَكُونُوا لَهُمْ عِـــزًّا (مریم/81)
در حالی که « هر قدرت، شوکت و عزّتی » فقط برای « خالقِ همه چیز » است:
... إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَميعاً ... (یونس/65)
عاملِ سوم: آنها « نیاز عاطفی » خود را با ابراز « محبّت و عشق » به « غیر خدا » دنبال میکنند:
وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْداداً يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ ... (بقره/165)
در حالی که « غیر از خداوند » (که خالقِ همه چیز است) هیچ « مخلوقی »،« سود و زیان مستقلی » ندارد:
قُلْ أَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَمْلِكُ لَكُمْ ضَرًّا وَ لا نَفْعاً؟ ... (مائده/76)
عاملِ چهارم: آنها « میپندارند » که با « راهکارهای شیطانی » میتوانند به کمال « هدایت » شوند:
... إِنَّهُمُ اتَّخَذُوا الشَّياطينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ (أعراف/30)
در حالی که « هر نوع هدایتی » (تکوینی، علمی، تشریعی، إرشادی، هدایت به أمر) فقط از جانبِ « خداوند » است:
... قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدى ... (بقره/120)(أنعام/71) مَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدي ... (أعراف/178)
پس « عاملِ اصلی » همة تخلّفات بشر، « تعقّل نکردن » و « مؤثر » پنداشتنِ « غیر خدا » است:
أُفٍّ لَكُمْ وَ لِما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ؟ (أنبیاء/67)
و « ریشة اصلی توهین، بدرفتاری و بداخلاقی » در خانواده، « تحتِ ولایتِ غیرِ خدا بودن » است:
... الَّذينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِياءَ كَمَثَلِ الْعَنْكَبُوتِ ... وَ إِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنْكَبُوتِ ... (عنکبوت/41)
« خدایا؛ یاریمان کن تا در همه أبعاد زندگی، عاقلانه خود را تحتِ ولایتِ تو قرار دهیم. »
هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 124)
«عواملِ » رهائی از « سختی » و « آسان شدن زندگیِ متعالی » کدامند؟
کودکان با زحمت از پلههای سُرسُره بالا میروند تا با سُر خوردن به زمین « برگردند » ورزشکاران نیز با
وسائل بالابر از کوه پر از برف بالا میروند و با إسکیکردن به « موقعیتِ قبلی » خود « بازمیگردند».
ظاهرا « فراز با سختی و فرود به آسانی » ترجمه درستی برای « عُسْر و يُسْر » در آیات متعددِ قرآن نیست. « عُسْر» شرائطِ ظاهراً سختی است که توانائیهایِ انسان را شکوفا و او را « بر موانع مسلّط » میکند و
به مرحلة « يُسْر» میرساند تا او بتواند در میان « مخلوق» باشد اما (مثلِ فضاپیمائی که از اسارتِ جاذبة زمین رها شده) « بقیه عمرش » را در مسیری هموار و « رو به تعالی » و « تقرّب به خالق » إدامه دهد.
پس « عُسْر » مثل: « والَّذين جاهدُوافينا » و « يُسْر » مثل: « لنهْدِينَّهُمْ سُبُلنا » ... (عنکبوت/)69
لذا خداوند با « علم و قدرتِ تفکّر، تعقّل و بصیرتی » که در اختیارِ هر انسانی قرار داده او را « مکلّف »
کرده تا از « مخلوق » به سختی « قطعِ علاقه کند » و هر روز به راحتی « به خالق، نزدیکتر » شود:
لايُكلِّفُ اللَّهُ نفْساً إِلاَّ ما آتاها سيجْعلُ اللَّهُ بعْد عُسْرٍ يُسْراً (طلاق/)7
زیرا خدا « زندگیِ متعالی » را برای « مسلمین » میخواهد و توقّف در « رنج » را برای آنها نمیخواهد:
... يُريدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْر و لا يُريدُ بِكُمُالْعُسْر ... (بقره/)185
اما أکثرِ مذهبیها به خاطرِ « ظاهربینی و تعلّقاتِ نفسانی » رفتارهایِ مادی و معنویِ « متضاد » دارند:
إِنَّ سعْيكُمْ لشتَّى (لیل/4)
لذا قرآن « 3عامل » رسیدن به « زندگیِ متعالی آسان » را به هر انسانی معرفی میکند که عبارتند از:
عامل اول: « منْ أعْطى » او باید عاقلانه موحّد شود و « آنچه دارد » را أمانتِ الهی و برای « آزمایشِ »
خود ببیند تا « وارسته » شود و برای « وساطتِ بیشترِ خود » برای همه بزرگوارانه « بخشنده » باشد،
زیرا « إعطا »، « بخششی کریمانه » و متناسب با « شأنِ إعطاکننده » است نه « گیرندة عطیه ».
عامل دوم: « و اتَّقى »: او باید مانند آنکه در میدانی « پُر از خار یا مینگذاری » شده راه میرود، همیشه
« مراقب » باشد تا جذابیتهایِ فانیِ دنیا او را « کور » نکنند و بتواند « حدودِ الهی » را با دقت رعایت کند.
عامل سوم: « و صدَّق بِالْحُسْنى » او باید هر نوع « زیبائی پیدا و پنهانی » را در هر فرد و در هر چیز، « شناسائی و تأئید » و در خود « متجلّی » کند تا خداوند « زندگیِ سالم » را برایش « آسان » سازد: فأمَّا منْ: 1ـ أ عْطى و 2ـ اتَّقى (5) و 3ـ صدَّق بِالْحُسْنى (6) فسنُيسِّرُهُ لِلْيُسْرى (لیل/7)
« خدایا؛ یاریمان کن تا وارسته شویم و بخیل نباشیم و با دقّت حدودِ تو را رعایت و هر حُسنی را تصدیق کنیم. »
«تسبیح» رو به صفحه اصلی گوشیت اضافه کن تا سریعتر بهش دسترسی داشته باشی
راستی، نصب اپلیکیشن ممکنه کمی طول بکشه