قانع نشدن به وضع موجود و تلاش برای رسیدن به وضع مطلوب.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 21)
« تنها ماشینِ صفت شناس بشر؟ »
« تنها ماشین صفتشناسِ » ساخت بشر، « دستگاهِ دروغسنج » است.
با ساخت این ماشین توسط « دروغگوترین و جنایتکارترین دولتها »، ثابت شد که:
اولاً: « همة افراد بشر »، « راست و دروغ را تشخیص میدهند »،
ثانیاً: « صداقت، محبوب همگان » حتی « دروغگوترین افراد » است.
ثالثاً: « دروغ » آنقدر « بد » است که دروغگویان « بیش » از سایرین از آن « نفرت » دارند.
رابعاً: « همة مردم » از یکدیگر « توقّع صداقت » دارند حتی اگر خودشان دروغگو باشند.
خامساً: « دروغ »،« شایعترین » و « منفورترین بیماریِ اخلاقی » برای افراد بشر است.
به همین خاطر غالب مردم با شنیدن هر خبر مهمی، از گوینده میپرسند: « جدّاً راست میگی؟ »
لذا وقتی هُدهُد، ادّعا کرد که در یَمَن، مردمی خورشيد میپرستند، حضرت سلیمان علیه السلام فرمود:
قالَ: سَنَنْظُرُ أَ صَدَقْتَ؟ أَمْ كُنْتَ مِنَ الْكاذِبينَ؟ (نمل/27) {باید ببینیم آيا راست گفتى يا از دروغگويانى.}
البته « صدق و راستی » با « صواب و درستی » فرق دارد. زیرا همة کودکان « راستگو » به دنیا میآیند اما (تا قانون علّیت را نفهمند،) « برخی از سخنان صادقانة آنها »،« نادرست » است. زیرا « صدق » در « راستایِ عقل و فِطرت و قلب بودن و مطابقت با درون » اما « صواب، مطابقت با بیرون » است.
منافقین به رسول أکرم صلی الله علیه و آله گفتند: ما تأئید مىکنيم كه تو رسول خدايى: قالُوا: نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ ... اما خداوند میفرماید: آنها دروغ میگویند: وَ اللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنافِقينَ لَكاذِبُونَ (منافقون/1) پس منافق، وقتی حرفی را « درست » میگوید، قطعاً « راست » و « باور قلبیش » را نمیگوید.
از منظر قرآن، آنها که تعالیم الهی و رهبر منصوب الهی را بپذیرند و ریزش نکنند و با مال و جان برای استقرار ارزشهای الهی بکوشند آنها صادقند: إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذينَ آمَنُوا: 1ـ بِاللَّهِ، 2ـ وَ رَسُولِهِ،
3ـ ثُمَّ لَمْ يَرْتابُوا وَ جاهَدُوا: 4ـ بِأَمْوالِهِمْ، 5ـ وَ أَنْفُسِهِمْ في سَبيلِ اللَّهِ أُولئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ (حجرات/15)
از نظر رسول اكرم صلى الله عليه و آله راستگوئی و أمانتداری از کثرت نماز، روزه، حجّ، نیکی و ذکر شبانه مهمتر است.
« صداقت » آنقدر مهم است که « همة فتنهها » برای تفکیک و غربال افرادِ صادق از دروغگویانند:
أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ؟ (2)
.... فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبينَ. (عنکبوت/3)
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 26)
« مؤمنین »؛ « بچهبازی » نکنید.
انسان به دلایلی از « بهشت نخستین »،« اخراج » و به دنیا آورده شد تا « خداباور شدن یا نشدنِ » او در هر شرائطی « معلوم » شود، البته از منظر قرآن « أکثر مردم جهان » از این نکته مهم « غافل » اند.
لذا انتظار خداوند از « مؤمنین » اینست که « در هر شرائطی » خود را در « محضر خدا » ببینند و یک « لحظه » از « یادِ خدا » غافل نشوند و به « مال و فرزندِ » خود « تعلّق و وابستگی و دلبستگی » پیدا نکنند و با آنها « سرگرم » و از « وظائفِ شخصی و تکالیفِ اجتماعی و آخرتی » خود غافل نشوند:
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا، لا تُلْهِـــكُمْ أَمْوالُكُمْ وَ لا أَوْلادُكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ ... (منافقون/9)
اى أهل ایمان؛ (خیلی مراقب باشید تا) اموالِ شما و (مسائل مختلفِ) فرزندانتان، شما را از « يادِ خدا » غافل نکنند ...
زیرا « تعلّق و دلبستگی و إشتغال به مال و فرزند » انسان را « غافل » و قطعاً « زيانكار » میکند:
... وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ (منافقون/9)
در « دنیا »،« اموال و فرزندان » میتوانند به « والدینِ کافر » (و منافق و ظالم و فاسقِ) خود کمک کنند و آنها را از بعضی گرفتاریها برهانند اما مال و فرزند « هیچ مجازاتی » را از والدین کافر « دفع » نمیکنند:
لَنْ تُغْنِيَ عَنْهُمْ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ مِنَ اللَّهِ شَيْئاً أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ (مجادله/17)
پس « اموال و حتّی اولادِ (خوب) »،« والدینِ کافر » (و منافق و گنهکار) را از مجازات « رها » نمیکنند:
إِنَّ الَّذينَ كَفَرُوا لَــنْ تُغْنِيَ عَنْهُمْ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ مِنَ اللَّهِ شَيْئاً
وَ أُوْلَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ (آلعمران/116)
در « آخرت » علاوه بر « فرزندان »،« بستگان » هم برای « والدین »،« کمترین فایدهای » ندارند:
لَـنْ تَنْفَعَكُمْ أَرْحامُــكُمْ وَ لا أَوْلادُكُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ (ممتحنه/3)
قرآن به « همة مردم » هشدار میدهد که پدر بخاطر فرزندش و فرزند بخاطر پدرش محاکمه نمیشود:
يَا أَيُّهَا النَّاسُ ... وَ اخْشَوْا يَوْمًا لَّا يَجْزِي وَالِدٌ عَن وَلَدِهِ وَ لَا مَوْلُودٌ هُوَ جَازٍ عَن وَالِدِهِ شَيْئًا .. (لقمان/33)
لذا قرآن هشدار میدهد که « هیچ مادری و آنکه فرزند از اوست » نباید بخاطر فرزند « ضرر » کنند:
... لا تُضَارَّ والِدَةٌ بِوَلَدِها وَ لا مَوْلُودٌ لَهُ بِوَلَدِهِ ... (بقره/233)
پس « والدین » باید بدانند که « اولاد هم مثلِ اموال » عامل « آزمایش میزان خداباوری » آنهایند:
إِنَّما أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ وَ اللَّهُ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظيمٌ (تغابن/15)
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 37)
هشدار: مبادا« احساسِ بزرگی » کنید زیرا « سقوط » شما « قطعی » است.
از « خطراتِ خیلی مهمّ » پیش رویِ « انسان » در « دنیا » که « همة شیاطین » او را با آن از مقام انسانی « سرنگون » میکنند، ایجاد احساسِ « خودبزرگبینی و توهّمِ رستگار بودن و غرور » است:
... اسْتَهْوَتْهُ الشَّياطينُ فِي الْأَرْضِ حَيْرانَ ... (أنعام/71)
(... شياطین او را به سقوط و سرگردانی در زمین کشاندند ...)
متأسفانه در طول تاریخ « فراوانند » افرادی که به « مراتبی از رشد » و « مراحلی از ایمان » رسیدند و « راهِ هدایت » را یافتند و حتّی به « قلّه » هم نزدیک شدند، اما « شیاطین » توانستند آنها را گرفتارِ « توهّمِ » رستگار بودن و احساسِ خودبزرگبینی و غرور و تکبّر نمایند و باعثِ « سقوط » آنها شوند.
نکتة مهم اینست که این « سقوطِ وحشتناک » مخصوص آنهائی است که در حال « صعود » هستند!!!
زیرا « بدون بالا رفتن از هر نردبانی »،« غرور » رخ نمیدهد و امکان « سقوط » فراهم نمیشود.
لذا قرآن « این فاجعه » را « 90 بار » به « مذهبیها » با عبارتِ « الَّذينَ آمَنُوا »،« هشدار » میدهد:
ذلِكَ بِأَنَّهُمْ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ... (منافقون/3) إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ثُمَّ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ... (نساء/137)
« اسْتَهْوَتْهُ » یعنی: « عاملِ اصلی هر سقوطی » فقط « پیروی از هوا و هوس و نفسانیّت » است و « شیاطین » هم با « علم به همین نقطه ضعفِ بشر » او را به « سرگردانی = حیران » میکشانند.
لذا خداوند به « هر گویندهای (تلاوتکنندهای) » دستور داده تا « داستانِ بلعم باعورا » را به مردم بگوید:
وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذي آتَيْناهُ آياتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطانُ فَكانَ مِنَ الْغاوينَ (175)
وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها وَ لكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ ... فَاقْصُصِ ... لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ (اعراف/176)
(و خبر او كه آياتمان را به او داديم را به آنها بگو كه آنها را از خود جدا کرد پس شيطان او را دنبال كرد و از گمراهان شد و اگر او را لایق مىدیديم قدرش را با آن آيات بالاتر مىبرديم اما او به زمين چسبيد و پیرو هواى نفسش شد ... پس اين را حكايت كن تا آنها بينديشند.)
سئوال: آیا « خداوند » این افرادِ « مغرور و متکبّر و خودبزرگبین » را به حال خود « رها » میکند؟
پاسخ: « خیر »، خداوند برایشان « اطرافیانی » قرار داده که آنها را به « هدایت »،« دعوت » میکنند:
... لَـهُ أَصْحابٌ يَدْعُونَـهُ إِلَى الْهُدَى .... (أنعام/71)
خدایا؛ ما از « کِبر و عُجب و حِماقت » به « تو پناه میبریم »:
نَعوذُ بِاللهِ مِن الکِبر و العُجب و الحِماقَه. (از بیاناتِ حضرت أمیرالمؤمنین/غررالحکم/ح:555)
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 48)
« آهای مردم؛ به « بهانة فرزندان » از « إصلاحِ خودتان »،« غافل » نشوید:
متأسفانه « غالب والدین » به « بهانة تربیتِ فرزند » از « إصلاحِ گفتار، رفتار، اخلاق و مواضعِ خود »، « غفلت » میورزند و میپندارند که « خوبی یا بدیِ فرزند » در « آخرت » آنها تأثیر دارد ....
اما قرآن هشدار میدهد که در قیامت، هیچ « پدر و فرزندی » به جای یکدیگر « مجازات » نمیشوند:
يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ وَ اخْشَوْا يَوْما:
لا يَجْزي والِدٌ عَنْ وَلَدِهِ وَ لا مَوْلُودٌ هُوَ جازٍ عَنْ والِدِهِ شَيْئاً ... (لقمان/33)
اى مردم؛ از خدایتان پروا کنيد و بترسيد از آن روزى كه « هيچ پدرى » به كارِ « فرزندش » نمىآيد،
و « هيچ فرزندى » نيز مشکلی را از « پدرِ خود » برطرف نخواهد کرد ....
پس « حسابِ پسر نوح » از « حسابِ حضرت نوح » علیه السلام و « حسابِ محمّد بن أبیبکر » از « حسابِ ابوبکر » قطعاً « جدا » است و هر کدام « مجازات » و « پاداش » عملکرد خود را دارند.
پرسش مهم: چرا در این آیه از « مادر » نام برده نشده است؟
پاسخ: زیرا طبق « آیه 233 سوره بقره » فرزند « برای پدر » به دنیا میآید و « ولایتِ » فرزند فقط به عهدة « پدر » است و « مادر » با اینکه « بیشترین نقش » را در « رشدو هدایت » فرزند دارد اما از نظر شرع و قوانین همه کشورها، « هیچ مسئولیتی » در قبال نگهداری و هزینههای فرزند « ندارد » و طبق « آیه 6 سوره طلاق » حتی « مسئولیت شیردادن » فرزند نیز به عهدة « مادر » نیست.
قرآن علاوه بر این هشدار، « دو بار دیگر » نیز بطور کلی هشدار میدهد که:
« بترسید از آن روزی که « هیچ فردی » چیزی از « مجازاتِ هیچ فرد دیگری » را نمیپذیرد »:
وَ اتَّقُوا يَوْماً لا تَجْزي نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَيْئاً وَ لا يُقْبَلُ مِنْها شَفاعَةٌ ... (بقره/48)
وَ اتَّقُوا يَوْماً لا تَجْزي نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَيْئاً وَ لا يُقْبَلُ مِنْها عَدْلٌ ... (بقره/123)
و چون « مذهبیها »،« دلسوزی » بیشتری دارند، قرآن به آنها « هشدار ویژه » میدهد و میفرماید:
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا؛ لا تُلْهِكُمْ أَمْوالُكُمْ وَ لا أَوْلادُكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ
وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ (منافقون/9)
اى أهل ايمان؛ اموال و فرزندان، شما را از ياد خدا، غافل نکنند زیرا هر که چنين كند قطعاً زيانكاراند.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 65)
هر کوهنوردی در معرضِ « سقوط » و هر انسانِ مهمّی در معرض « وارونگی » است:
افرادِ بشر برای « آزمایش » به دنیا آمدهاند اگر فردی از « تعهّد بندگی » خود غافل شود و با « مدرک، ثروت، قدرتو شهرت » بر دیگران « برتری » بجوید گرفتارِ « سنّتِ درهای باز الهی » میشود:
« فَلَمَّا نَسُوا مَا ذُكِّرُوا بِهِ فَتَحْنَا عَلَيْهِمْ أَبْوَابَ كُلِّ شَىْء ... »
(پس وقتى آنچه را که به آنها یادآوری شده به فراموشی سپارند درهاى هر چیزی را برای آنها میگشائيم ...)
« ... حَتَّى إِذَا فَرِحُوا بِمَا أُوتُوا ، أَخَذْنَاهُمْ بَغْتَةً فَإِذَا هُمْ مُّبْلِسُونَ » (أنعام/44)
(اما وقتى به آنچه به آنها داده شده سرمست شوند، یکباره آنها را میگیریم پس « نااميد » میشوند.)
« گشایش درهای باز » یعنی چه؟
یعنی خداوند شرائطی را برای برخی مهیا میکند تا در « زمینههایِ مختلفِ » علمی، اجتماعی، سیاسی و دینی به « موقعیتی چشمگیر » و در « قلّة توجّه مردم » قرار بگیرند اما اگر آنها « رفعتِ » خود را از « خدا » و آن را « آزمونِ خود » نبینند گرفتارِ « اشتباهِ محاسباتی » شده و چنان « سقوط » میکنند که بجای « مظهرِ رحمتِ خدا » بودن، « سَربارِ » مردم شده و به « فریبکاری و فساد » میپردازند و برای « منحرف » کردن « نگاهِ مردم » میگویند: « أهل کُفر » از « أهل إیمان »،« بهتر » هستند:
أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذينَ أُوتُوا نَصيباً مِنَ الْكِتابِ يُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ !!!!
وَ يَقُولُونَ لِلَّذينَ كَفَرُوا: هؤُلاءِ أَهْدى مِنَ الَّذينَ آمَنُوا سَبيلاً (نساء/51)
(آيا آنها را كه از كتاب آسمانى نصيبى دارند نديدى كه (کاملا وارونه شده و) به جبت و طاغوت ايمان میآورند!!!! و (چنان خودتحقیر میشوند که) درباره كفار مىگويند: اين (کفّارِ نجس) از أهل ايمان هدایتيافتهتر و موفقترند.)
اینها میتوانند ضمن « دشمنی با حقّ » در « سخنوری »،« رهبر الهی » را نیز « شگفتزده » کنند:
وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا ... وَ هُوَ أَلَدُّ الْخِصامِ (بقره/204)
و یا در اوج نفاق و فریبکاری و با « ظاهری زاهدانه »،« رهبر الهی » را هم « شگفت زده » کنند:
وَ إِذا رَأَيْتَهُمْ تُعْجِبُكَ أَجْسامُهُمْ ... هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ قاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ (منافقون/4)
یا از یکسو « جسارتِ تصرف لانه جاسوسی » را داشته باشند اما بعد « مُجری اهدافِ آمریکا » شوند.
یا مثل « بلعم باعورا » عاملِ « اسلام آمریکائی و شیعه أنگلیسی » باشند و از « خَرِ » خود باز بمانند.
خدایا؛ ما را از این « إستحاله » و از این « وارونگی » و از این « سقوط » حفظ بفرما. »
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 66)
آیا میدانید که هر انسانی « 2 نفر » است و یک « همزادِ منافق و داعشی » نیز دارد؟
از « حضرت آدم علیه السلام تا بعثتِ خاتم الأنبیاء » صلّی الله علیه و آله مردم یا « مؤمن » بودند یا « کافر »، اما با « بعثتِ خاتم الأنبیاء » صلّی الله علیه و آله، برخی از بنیإسرائیل به مردم گفتند: اول روز به آنچه به أهل ایمان نازل شده « ایمان » آورید و آخر روز به آنها « کافر » شوید تا مردم از اطراف پیامبر و اسلام برگردند:
وَ قَالَت طَّآئِفَةٌ مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ:
آمِنُواْ بِالَّذِيَ أُنزِلَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُواْ وَجْهَ النَّهَارِ وَ اكْفُـرُواْ آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ (آلعمران/72)
با این ترفندِ صهیونیستها، « بیماریِ تازهای » به نامِ « نفاق » در فرهنگ بشر پدید آمد و معلوم شد که « هر انسانی» یک « خودِ عقلانی یا انسانی » دارد و یک « خودِ نفسانی یا حیوانی » لذا « 2 نفر » است و میتواند « منافقانه 2 موضعِ متضاد » داشته باشد و با « إنکارِ قلبی »، خود را « مؤمن » بنامد:
إِذا جاءَكَ الْمُنافِقُونَ قالُوا: نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ وَ اللَّهُ يَشْهَدُ:
إِنَّ الْمُنافِقينَ لَكاذِبُونَ (1) ... (2) ذلِكَ بِأَنَّهُمْ آمَنُـوا ثُمَّ كَفَـرُوا فَطُبِعَ عَلى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لا يَفْقَهُونَ (منافقون/3)
(وقتی منافقین نزد تو آیند گویند: ما گواهی میکنیم که تو سفیرِ خدائی و خداوند هم میداند که تو سفیرِ اوئی اما منافقین (همة وجودشان) « دروغ » است ... زیرا ایمان آوردند سپس کفر ورزیدند و چون تفقّه نمیکنند خدا قلبشان را مسدود کرد ...)
پس هر انسانی با « هر سابقة درخشانی » ممکن است « بارها » موضعگیریِ « متضادّ » داشته باشد:
إِنَّ الَّذينَ آمَنُـوا ثُــمَّ كَفَرُوا ثُــمَّ آمَنُـوا ثُــمَّ كَفَرُوا ثُــمَّ ازْدادُوا كُفْراً ...(نساء/137)
پس « بلعم باعوار »،« 2 نفر بود »،« إبن ملجم » نیز « 2 نفر بود »،« شمر » نیز « 2 نفر بود » و « هر کدام از ما » نیز (با هر گذشتة خوب و هر سابقة افتخارآمیزی و با هر عملکرد مثبتی) باز هم « 2 نفریم » و این « اولین و مهمترین درسِ خودشناسی » برای « زندگی مؤمنانه » و « خداپسندانه » است.
لذا قرآن « 89 بار » با عبارت: « يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا » به ما میفهماند که « گذشته أصلاً مهم نیست » بلکه تلاش برای « به روزرسانیِ » مواضعِ ما « ملاکِ ارزیابی » و « بهشتی یا جهنّمی بودنِ » ماست:
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا آمِنُوا 1ـ بِاللَّهِ 2ـ وَ رَسُولِهِ 3ـ وَ الْكِتابِ الَّذي نَزَّلَ عَلى رَسُولِهِ 4ـ وَ الْكِتابِ الَّذي أَنْزَلَ مِنْ قَبْلُ وَ مَنْ يَكْفُرْ 1ـ بِاللَّهِ 2ـ وَ مَلائِكَتِهِ 3ـ وَ كُتُبِهِ 4ـ وَ رُسُلِهِ 5ـ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً بَعيداً (نساء/136)
(اى أهل ايمان؛ به خدا و رهبر منصوبِ او و كتابى كه بر سفیرش جاری کرد و كتابى كه قبلا جاری نموده ایمان آوريد،
و هر كه خدا و ملائکة او و كتابها و سفیرانِ او و روز آخرت را (عملا) إنكار کند قطعاً دچار گمراهى دور و درازى شده است.)
« خدایا؛ بر عقلانیت، معرفت، عزم، ایمان و بصیرتِ ما بیفزا تا منافق و کافر و ضالّ نشویم. »
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 72)
« مهلتِ بندگی »،« تمدید شدنی نیست » پس باید آن را بسیار « غنیمت » شماریم:
نکتة اول: « انسان » برای بیداری و فهم بندگی و انجام تکالیف و ساختن آخرتش « مهلت معینی » دارد:
وَ أَنْفِقُوا مِنْ ما رَزَقْناكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ فَيَقُولَ:
رَبِّ لَوْ لا أَخَّرْتَني إِلى أَجَلٍ قَريبٍ فَأَصَّدَّقَ وَ أَكُنْ مِنَ الصَّالِحينَ (منافقون/10)
(و از آنچه به شما روزی داديم انفاق كنيد قبل از آنكه « مرگِ » هر کدامتان فرا رسد زیرا (او در آن لحظه) میگويد:
خدایا؛ چرا « أجل و مهلتِ » مرا تا مدتى به تاخير نينداختى تا کارهای صادقانه انجام دهم و از شایستگان باشم؟)
قرآن میفرماید: همة افرادی که با (بیإعتنائی به حسابرسیِ دقیقِ قیامت و) « نپذیرفتنِ دعوتِ بندگیِ خالقشان » و « پیروی نکردن از رهبرانِ الهی » به خود « ظُلم » کردهاند، در لحظه مرگشان « متأسّف » میشوند:
وَ أَنْذِرِ النَّاسَ يَوْمَ يَأْتيهِمُ الْعَذابُ فَيَقُولُ الَّذينَ ظَلَمُوا:
رَبَّنا أَخِّرْنا إِلى أَجَلٍ قَريبٍ نُجِبْ دَعْوَتَكَ وَ نَتَّبِعِ الرُّسُلَ ... (إبراهیم/44)(نحل/61)(فاطر/45)
(و مردم را از روزى كه عذاب بر آنها مىآيد هشدار بده زیرا آنها كه (به خود) ستم كردهاند (در آن لحظه) مىگويند:
خدایا؛ به ما کمى مهلت بده تا دعوتِ تو را بپذیريم و از سفیرانِ منصوب تو پيروى كنيم ...)
قرآن تأکید میکند که « مهلتِ هیچ فردی » تحتِ هیچ شرائطی « هرگز کَم یا زیاد نمیشود »:
وَ لَنْ يُؤَخِّرَ اللَّهُ نَفْساً إِذا جاءَ أَجَلُها .... (منافقون/11)
ضمن اینکه « هیچ انسانی نمیداند که در کدام سرزمین از دنیا میرود »:
.... وَ ما تَدْري نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ ... (لقمان/34)
پس « مرگِ انسان » هیچ ربطی به « جنگ » یا « صلح » یا « آشوبهای اجتماعی » ندارد.
قرآن میفرماید « مردم هر قومی » باید بدانند که آنها هم « مهلتِ معیّن بدون تغییری » دارند:
وَ لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ ... (أعراف/34) ما تَسْبِقُ مِنْ أُمَّةٍ أَجَلَها وَ ما يَسْتَأْخِرُونَ (حجر/5)(یونس/49)(مؤمنون/43)
نکتة دوم: از منظر قرآن، « حُکم و قوانینِ هر أجل و مهلت و دورهای »،« معیّن و ثابت » است:
.... لِكُلِّ أَجَلٍ كِتابٌ (رعد/38)
یعنی: « شرائط و نظمِ سیاسی جوامع » در هر مقطعی تغییر میکند و « شروع و پایانی » دارد.
نکتة مهم: با اینکه « فضای اجتماعی و سیاسی اقوام، کشورها و جهان » بارها « تغییر » کرده و باز هم تغییر « میکند » اما « عدالتخواهی و حقّطلبی و اقتدار جبهة حقّ » هر روز « بیشتر » میشود:
... وَ يَمْــحُ اللَّهُ الْباطِــلَ وَ يُحِــقُّ الْحَــقَّ ... (شوری/24)
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 119)
« فرقِ زندگی انسانِ عاقل » با زندگیِ « چهارپایان و افرادِ غافل » چیست؟
« همة أنعام، وسائلِ نقلیه و افرادِ غافل » به « 4 سمت » حرکت میکنند و چون از « خاکند » در آخرِ عُمرشان به « خاک » و « چرخة مادیات » برگردانده میشوند و « شکلِ جدیدی » را پیدا میکنند.
اما انسانِ « عاقل » و مأنوس با قرآن میداند « از خدا و به سوی خدا » است و خدا « برترین » است:
... إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ (بقره/156) ... وَ كَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيا ... (توبه/40)
و با انس با قرآن میداند که « شیطان » از 4 طرفِ « شرق، غرب، جلو و عقب » در « کمینِ » اوست:
ثُمَّ لَآتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْديهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَيْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِمْ وَ لا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شاكِرينَ (أعراف/17)
پس هر عاقلی از « بیطرف بودن » و حرکت به سمتِ این « 4 طرفِ در عرضِ هم » باید « بپرهیزد. »
لذا قرآن به ما « هشدار » میدهد که انسان « در میانِ بالا و پائین یا أعلی علیین و أسفلِ سافلین » و در معرضِ « تعالی و سقوط » قرار دارد که اگر یک لحظه از بالا رفتنِ خود « غافل » شود « میافتد. »
برای تفهیم این نکته حیاتی، برخی از دانشجویان نظامی آنها را پایِ « تپه شنی » میبرند تا از آن بالا روند و با تمرینِ زیاد « بیاموزند » که « سرعتِ » آنها باید « بیش از سرعتِ ریزشِ شن » باشد تا بتوانند به بالای تپه برسند که اگر فقط « یک لحظه » سستی کنند زحماتشان باطل شده و به پائین برمیگردند.
پس « تکامل و تعالیِ انسان » باید رو به « بالا » باشد لذا قرآن مردم را به « بالا آمدن » دعوت میکند:
قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا إِلى كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ ... (آلعمران/64) قُلْ تَعالَوْا أَتْلُ ما حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَيْكُمْ أَلاَّ تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً .. (أنعام/151) وَ إِذا قيلَ لَهُمْ تَعالَوْا إِلى ما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ إِلَى الرَّسُولِ ... (نساء/61) وَ إِذا قيلَ لَهُمْ تَعالَوْا يَسْتَغْفِرْ لَكُمْ رَسُولُ اللَّهِ .... (منافقین/5)
اما آنها که « تعقّل ندارند » میگویند: « تکرارِ عادات و رسومِ گذشتگان » برای ما « کافی » است:
وَ إِذا قيلَ لَهُمْ تَعالَوْا إِلى ما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ إِلَى الرَّسُولِ قالُوا: حَسْبُنا ما وَجَدْنا عَلَيْهِ آباءَنا ... (مائده/104)
نکتة مهم: انسانی که « عازمِ سمتِ بالا » است باید « همراهانی خداجو و عاشقِ حقّ » داشته باشد:
وَ اصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِيِّ يُريدُونَ وَجْهَهُ ... (کهف/28)
زیرا اگر « قلّهنوردان » به افرادِ « غافلِ راحتطلبی مثلِ أنعام »،« توجه » کنند « سقوط » میکنند:
وَ لا تَعْدُ عَيْناكَ عَنْهُمْ تُريدُ زينَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنا ... (کهف/28)
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنْ تُطيعُوا الَّذينَ كَفَرُوا يَرُدُّوكُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ فَتَنْقَلِبُوا خاسِرينَ (آلعمران/149)
(اى أهل ايمان؛ از آنها كه با حقستیزی كفر ورزيدهاند اطاعت نكنيد زیرا شما را به عقب برمىگردانند و زيانكار میشوید.)
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 129)
چگونه « یهودی، مسیحی و مسلمان »،« دشمنِ خالقِ خود و جهان » میشوند؟ »
« إبلیس » أمرِ الهی را إطاعت نکرد و دشمنِ انسان شد اما با « خدا »،« دشمنی » نکرد و از شهادتِ جنابِ « هابیل » تا بعثتِ خاتم الأنبیاء صلی الله علیه و آله نیز همة جنگها فقط میانِ « مردانِ مؤمن و کافر » رخ میداد. اما « بعد » از بعثتِ آخرین پیامآور الهی، قشرِ جدیدی از « مردان و زنان یهودی، مسیحی و مسلمان! » به نامِ « منافق » پدید آمد که با « خالقِ خود » دائما « دشمنی » میکنند. لذا قرآن با بیانِ « علائمِ نفاق » از مردان و زنانِ عاقل میخواهد دائماً مراقبِ خود باشند. مهمترین علائمِ نفاق عبارتند از:
1ـ إِنَّ الْمُنافِقينَ يُخادِعُونَ اللَّهَ وَ هُوَ خادِعُهُمْ .... (نساء/142)
« کافر » مُنکرِ « خدا » است اما « منافق » خداوند را ظاهراً « قبول دارد » ولی با « کلاه شرعی یا توجیهِ نفسانی »،« خدایِ ذهنیِ » خود را « فریب » میدهد تا از رعایتِ برخی از « أحکام شرعی » (در زمینة فردی، خانوادگی، اقتصادی و سیاسی) خود را معاف یا بدلخواه خود به آنها عمل کند، البته نظامِ حکیمانة آفرینش آن « خُدعه » را در « محاسباتِ » آنها وارد میکند لذا آنها به هیچ یک از اهدفشان نمیرسند.
2ـ يُريدُونَ أَنْ يُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ .... (توبه/32)
منافقین دائما میکوشند « هر چیزی » که « نورِ حقّ » را به مردم میرساند و زندگی آنها را روشن میکند با هر وسیله و روشی (مثل: کتمان، تکذیب، تحریف، تحریم و ترور) « خاموش » و « نابود » کنند.
3ـ إِنَّ الْمُنافِقينَ ... وَ إِذا قامُوا إِلَى الصَّلاةِ قامُوا كُسالى ... (نساء/142)
« کافر » نیازمندِ « مردمفریبی نیست » اما منافق برای نقوذِ خود به « فریبِ مردم » نیازمند است، لذا خود را « مجبور » میبیند برخی از رفتارهای مذهبی مثل نماز و حجاب را با کراهت و دلخوری انجام دهد.
4ـ إِنَّ الْمُنافِقينَ ... يُراؤُنَ النَّاسَ ... (نساء/142)
مردان و زنان منافق دائما و در هر زمینهای « ریاکاری » میکنند تا بتوانند در أذهانِ مردم نفوذ کنند لذا هر حرف، رفتارِ و اخلاقِ آنها مقابل چشم مردم و دوربین رسانهها با حرف و رفتارِ آنها در خلوت خیلی فرق دارد.
5ـ إِنَّ الْمُنافِقينَ .... وَ لا يَذْكُرُونَ اللَّهَ إِلاَّ قَليلاً (نساء/142)
منافق خدا را قبول دارد اما خود را همواره تحت نظراتِ خدا نمیبیند و إحاطه، تسلّط و اقتدارِ او را باور ندارد.
6ـ وَ اللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنافِقينَ لَكاذِبُونَ (منافقین/1)
منافقین برای این که بر خلافِ یاورهای عقلی، علمی و تجربی خود عمل کنند، دائما « دروغ » میگویند.
خدایا؛ یاریمان کن تا عاقل شویم و از همه مراتب نفاق و دشمنی با حقیقت پرهیز کنیم. »
«تسبیح» رو به صفحه اصلی گوشیت اضافه کن تا سریعتر بهش دسترسی داشته باشی
راستی، نصب اپلیکیشن ممکنه کمی طول بکشه