« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 119)
« فرقِ زندگی انسانِ عاقل » با زندگیِ « چهارپایان و افرادِ غافل » چیست؟
« همة أنعام، وسائلِ نقلیه و افرادِ غافل » به « 4 سمت » حرکت میکنند و چون از « خاکند » در آخرِ عُمرشان به « خاک » و « چرخة مادیات » برگردانده میشوند و « شکلِ جدیدی » را پیدا میکنند.
اما انسانِ « عاقل » و مأنوس با قرآن میداند « از خدا و به سوی خدا » است و خدا « برترین » است:
... إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ (بقره/156) ... وَ كَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيا ... (توبه/40)
و با انس با قرآن میداند که « شیطان » از 4 طرفِ « شرق، غرب، جلو و عقب » در « کمینِ » اوست:
ثُمَّ لَآتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْديهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَيْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِمْ وَ لا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شاكِرينَ (أعراف/17)
پس هر عاقلی از « بیطرف بودن » و حرکت به سمتِ این « 4 طرفِ در عرضِ هم » باید « بپرهیزد. »
لذا قرآن به ما « هشدار » میدهد که انسان « در میانِ بالا و پائین یا أعلی علیین و أسفلِ سافلین » و در معرضِ « تعالی و سقوط » قرار دارد که اگر یک لحظه از بالا رفتنِ خود « غافل » شود « میافتد. »
برای تفهیم این نکته حیاتی، برخی از دانشجویان نظامی آنها را پایِ « تپه شنی » میبرند تا از آن بالا روند و با تمرینِ زیاد « بیاموزند » که « سرعتِ » آنها باید « بیش از سرعتِ ریزشِ شن » باشد تا بتوانند به بالای تپه برسند که اگر فقط « یک لحظه » سستی کنند زحماتشان باطل شده و به پائین برمیگردند.
پس « تکامل و تعالیِ انسان » باید رو به « بالا » باشد لذا قرآن مردم را به « بالا آمدن » دعوت میکند:
قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا إِلى كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ ... (آلعمران/64) قُلْ تَعالَوْا أَتْلُ ما حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَيْكُمْ أَلاَّ تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً .. (أنعام/151) وَ إِذا قيلَ لَهُمْ تَعالَوْا إِلى ما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ إِلَى الرَّسُولِ ... (نساء/61) وَ إِذا قيلَ لَهُمْ تَعالَوْا يَسْتَغْفِرْ لَكُمْ رَسُولُ اللَّهِ .... (منافقین/5)
اما آنها که « تعقّل ندارند » میگویند: « تکرارِ عادات و رسومِ گذشتگان » برای ما « کافی » است:
وَ إِذا قيلَ لَهُمْ تَعالَوْا إِلى ما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ إِلَى الرَّسُولِ قالُوا: حَسْبُنا ما وَجَدْنا عَلَيْهِ آباءَنا ... (مائده/104)
نکتة مهم: انسانی که « عازمِ سمتِ بالا » است باید « همراهانی خداجو و عاشقِ حقّ » داشته باشد:
وَ اصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِيِّ يُريدُونَ وَجْهَهُ ... (کهف/28)
زیرا اگر « قلّهنوردان » به افرادِ « غافلِ راحتطلبی مثلِ أنعام »،« توجه » کنند « سقوط » میکنند:
وَ لا تَعْدُ عَيْناكَ عَنْهُمْ تُريدُ زينَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنا ... (کهف/28)
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنْ تُطيعُوا الَّذينَ كَفَرُوا يَرُدُّوكُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ فَتَنْقَلِبُوا خاسِرينَ (آلعمران/149)
(اى أهل ايمان؛ از آنها كه با حقستیزی كفر ورزيدهاند اطاعت نكنيد زیرا شما را به عقب برمىگردانند و زيانكار میشوید.)