پایتخت و شهر مهمی است که بر تمامِ شهرهای ديگر يک کشور، از هر نظر نظارت و حمايت دارد و آنها را از هر گزندی حفظ می کند.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 26)
« مؤمنین »؛ « بچهبازی » نکنید.
انسان به دلایلی از « بهشت نخستین »،« اخراج » و به دنیا آورده شد تا « خداباور شدن یا نشدنِ » او در هر شرائطی « معلوم » شود، البته از منظر قرآن « أکثر مردم جهان » از این نکته مهم « غافل » اند.
لذا انتظار خداوند از « مؤمنین » اینست که « در هر شرائطی » خود را در « محضر خدا » ببینند و یک « لحظه » از « یادِ خدا » غافل نشوند و به « مال و فرزندِ » خود « تعلّق و وابستگی و دلبستگی » پیدا نکنند و با آنها « سرگرم » و از « وظائفِ شخصی و تکالیفِ اجتماعی و آخرتی » خود غافل نشوند:
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا، لا تُلْهِـــكُمْ أَمْوالُكُمْ وَ لا أَوْلادُكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ ... (منافقون/9)
اى أهل ایمان؛ (خیلی مراقب باشید تا) اموالِ شما و (مسائل مختلفِ) فرزندانتان، شما را از « يادِ خدا » غافل نکنند ...
زیرا « تعلّق و دلبستگی و إشتغال به مال و فرزند » انسان را « غافل » و قطعاً « زيانكار » میکند:
... وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ (منافقون/9)
در « دنیا »،« اموال و فرزندان » میتوانند به « والدینِ کافر » (و منافق و ظالم و فاسقِ) خود کمک کنند و آنها را از بعضی گرفتاریها برهانند اما مال و فرزند « هیچ مجازاتی » را از والدین کافر « دفع » نمیکنند:
لَنْ تُغْنِيَ عَنْهُمْ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ مِنَ اللَّهِ شَيْئاً أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ (مجادله/17)
پس « اموال و حتّی اولادِ (خوب) »،« والدینِ کافر » (و منافق و گنهکار) را از مجازات « رها » نمیکنند:
إِنَّ الَّذينَ كَفَرُوا لَــنْ تُغْنِيَ عَنْهُمْ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ مِنَ اللَّهِ شَيْئاً
وَ أُوْلَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ (آلعمران/116)
در « آخرت » علاوه بر « فرزندان »،« بستگان » هم برای « والدین »،« کمترین فایدهای » ندارند:
لَـنْ تَنْفَعَكُمْ أَرْحامُــكُمْ وَ لا أَوْلادُكُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ (ممتحنه/3)
قرآن به « همة مردم » هشدار میدهد که پدر بخاطر فرزندش و فرزند بخاطر پدرش محاکمه نمیشود:
يَا أَيُّهَا النَّاسُ ... وَ اخْشَوْا يَوْمًا لَّا يَجْزِي وَالِدٌ عَن وَلَدِهِ وَ لَا مَوْلُودٌ هُوَ جَازٍ عَن وَالِدِهِ شَيْئًا .. (لقمان/33)
لذا قرآن هشدار میدهد که « هیچ مادری و آنکه فرزند از اوست » نباید بخاطر فرزند « ضرر » کنند:
... لا تُضَارَّ والِدَةٌ بِوَلَدِها وَ لا مَوْلُودٌ لَهُ بِوَلَدِهِ ... (بقره/233)
پس « والدین » باید بدانند که « اولاد هم مثلِ اموال » عامل « آزمایش میزان خداباوری » آنهایند:
إِنَّما أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ وَ اللَّهُ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظيمٌ (تغابن/15)
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 32)
« خدایِ نامحدود » هر چیزی را « محدود » آفریده تا بشر رشد کند و در تاریکی نماند.
از شگفتیهای بسیار زیبا و مهم آفرینش اینست که « خداوندِ نامحدود »،« همة عناصر و أجزاء جهان » و « هر مخلوق و هر مقام و هر چیزی » را « محدود » آفریده که هر کدام « خواصّ » خود را دارند.
و با اینکه « همة عناصر و أجزاءِ جهان » (بدون إستثناء) با هم در « ارتباطِ دائمی » هستند، اما « هیچ تداخل و ناهماهنگی » با هم ندارند و هر یک از آنها « اندازه و حدّ و مرزِ » ثابتی دارد. (= نظام قضا و قدر)
« انسان » نیز « لایههای » مختلفی مثل: بدن، حواس، ذهن، نفس، عقل و روح دارد که خداوند برای هر کدام از این لایهها، « حدود » و « خواص » و « فوائدی » را قرار داده است.
انسان « باید » برای « رشد » و « تکامل و تعالی و تقرّب » خود عاقلانه و آگاهانه « حدودی » را که خداوند برای هر چیزی و برای هر یک از اندام (چشم، گوش، زبان، لمس، شکم، ...) و احساس و کلام و رفتارِ او معیّن کرده را « بشناسد » و آنها را با دقّت « رعایت » و به موقع از آنها « عبور » کند تا به مراتبِ بالاتر « حیات » برسد. زیرا « حدود الهی »،« آئیننامة رشدِ » انسان است.
لذا « اولین هشدارِ خداوند » به « حضرات آدم و حوّا » علیهما السلام « رعایت حدود » بود:
وَ قُلْنا يا آدَمُ ... وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونا مِنَ الظَّالِمينَ (بقره/35)(أعراف/19)
... تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ فَلا تَقْرَبُوها .... (بقره/187)
و یکی از « هشدارهایِ مهم قرآن » اینست که اگر هر فردی « حدودِ الهی هر چیزی » را (در امور فردی، خانوادگی، اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و غیرو) رعایت نکند به خود « ظُلم » کرده و در « ظلمت » متوقّف میماند:
وَ تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ وَ مَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَـــلَمَ نَفْسَـهُ ... (طلاق/1)
پس انسان برای رسیدن به « بالاترین رشد و کمال و نورانیترین حیات » باید « حدود الهی هر چیزی » را بر مبنای عقل و شرع « بشناسد » و با « غفلت و جهالت » از آنها « تجـاوز » نکند تا در « تاریکی وهم، خیال، دروغ و انواعِ رذالت »،« اسیر و درمانده » نشود و بتواند با رعایت « حدودِ » هر چیزی، مثل « پلههای نردبان » بالا برود و خود را به « معراج » و به « بالاترین محدوده » برساند:
... تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ فَلا تَعْتَدُوها وَ مَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ (بقره/229)
.... وَ الْحافِظُونَ لِحُدُودِ اللَّهِ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنينَ (توبه/112)
وَ تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ وَ لِلْكافِرينَ عَذابٌ أَليمٌ (مجادله/4)
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 63)
از نشانههایِ « منافق نـبودن » اینست که به همة تعهّداتمان با خدا « وفادار » باشیم:
برخی از مردم در مواجهه با شرائطِ بحرانی و تنگناهای زندگی با خداوند پیمان میبندند و یا نذر میکنند که اگر به « فلان ثروت و یا فلان موقعیّت » برسیم حتماً چنین و چنان میکنیم و « بندة خوب خداوند » میشویم اما وقتی خداوند خواستة آنها را فراهم میکند، آنها « عهد و نذر و پیمان » خود را به فراموشی میسپارند و « بخل » میورزند و به خودخواهی میپردازند. این افراد آنقدر فراوانند که قرآن میفرماید:
وَ مِنْهُمْ مَنْ عاهَدَ اللَّهَ لَئِنْ آتانا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَ لَنَكُونَنَّ مِنَ الصَّالِحينَ (75)
(برخی از مردم با خداوند پیمان میبندند كه اگر از فضلش به ما بدهد حتماً صدقه میدهيم و از صالحین میشویم.)
فَلَمَّا آتاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ بَخِلُوا بِهِ وَ تَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ (76)
(اما وقتی خداوند از فضل خود به آنها میدهد، نسبت به آن بخل میورزند و خودخواهانه إعراض میکنند.)
فَأَعْقَبَهُمْ نِفاقــــاً في قُلُوبِـهِمْ إِلى يَوْمِ يَلْقَوْنَـهُ .... (77)
(پس خداوند نیز تا روز ملاقاتش با آنها « أثراتِ نفاقِ همیشگی » را در دلشان باقى میگذارد ...)
چرا آنها با « ظلمات نفاقِ دائمی » مجازات میشوند؟
.... 1ـ بِـــما أَخْلَفُــــوا اللَّهَ مــا وَعَــدُوهُ 2ـ وَ بِما كانُوا يَكْذِبُونَ (77)
(... به سزاى 1ـ « تخلّف » آنها از « قراری » که با خدا بستند، 2ـ و « دروغی » که مىگفتند.)
قرآن (برای هشدار به ما)(در واقع از ما) میپرسد:
أَ لَمْ يَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ سِرَّهُمْ وَ نَجْواهُمْ وَ أَنَّ اللَّهَ عَلاَّمُ الْغُيُوبِ (توبه/78)
(آيا آنها نمیدانند كه خدا رازها و قرارهای مخفیانة آنها را مىداند؟ زیرا خداوند داناى رازهاى نهانى است.)
چرا افراد زیادی از مردم چنین دوگانه عمل میکنند؟
1ـ زیرا أکثر مردم از فکر، فهم، عقل، بینائی، بصیرت و شنوائی خود استفاده نمیکنند و غافلتر از أنعامند:
... لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها ... أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها ... آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها ... هُمُ الْغافِلُونَ (اعراف/179)
2ـ برخی از این پیمانشکنان، ـ مانند قارون ـ موفقیتهایشان را « به حساب زرنگی خود » میگذارند:
قالَ: إِنَّما أُوتيتُهُ عَلى عِلْمٍ عِنْدي ... (قصص/78)
3ـ برخی از آنها، « آگاهانه » و « لجوجانه » و کاملاً « منافقانه »،« حقّپوشی » میکنند:
... مِنْهُمْ لَيَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ (بقره/146) ... وَ يَحْلِفُونَ عَلَى الْكَذِبِ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ (مجادله/14)
خدایا؛ ما را از پیمانشکنی و دروغگوئی و هر نوع نفاقی حفظ فرما و در وفای به عهدمان موفّق کن. »
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 68)
« قوانینِ تاریخ »،« قطعی و تکرار شدنی » هستند لذا باید از آنها « درس » بگیریم:
از « زیبائیهای قرآن » اینست که در « آغاز 31 آیه » از هر عاقلی میپرسد: « أَ لَمْ تَرَ؟ » (آیا ندیدی؟)
اما بعد، « موارد و حوادثی » مربوط به « گذشته » را مطرح میکند که « امروز قابل دیدن نیستند. »
مثلاً میفرماید: « أَ لَمْ تَرَ؟ » (آیا ندیدی؟) كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعــــادٍ؟ (فجر/6)
یا میفرماید: « أَ لَمْ تَرَ؟ » (آیا ندیدی؟) كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحابِ الْفيلِ؟ (1)
در واقع أکثر آیات قرآن و خصوصا این « 31 آیه » به ما میفهمانند که « جهان » مخلوقِ « یک خدا » و « سنّتهای او »،« ثابت و قطعی » و مردم با همین قوانین « آزمایش » میشوند. پس مسلمان عاقل، « موظف » است در « گذشتة تاریخ » سفر و « سنّتهایِ الهی » را « کشف » کند و « همة وقایع » را بر مبنای آن سنّتها « تحلیل » و « رفتار » خود را در همة أبعاد زندگی بر مبنای آنها « تنظیم » نماید.
به عبارت دیگر از منظر قرآن « درس تاریخ » باید تلاشی برای « کشف قوانین ثابت الهی » باشد تا افرادِ « عاقل » از « یک سوراخ » بارها!!! « گزیده » نشوند و « اشتباهِ دیگران » را « تکرار » نکنند.
زیرا « رفتارِ نمرودها، فراعنه، قومِ نوح، قومِ عاد، قومِ ثمود، اصحاب فیل، یهود و نصاری » بارها در تاریخ « تکرار » شده و در « اقوام امروزی » هم بر اساس همان قوانین، بارها « تکرار » میشوند.
مثلا: برخی از یهودیان به إرمیای نبی علیه السلام گفتند: از خدا برایمان « رهبری » بخواه تا با « جالوت » جهاد کنیم و از ظلمش رها شویم اما وقتی حضرت « طالوت » آمد او را « اطاعت نکردند »: (بقره/246)
یا برخی « مؤمن نمایانی » که به « طاغوت » پناه بردند تا او میان آنها « داوری » کند!!!!!!: (نساء/60)
یا « مسئولینِ ناأهلی » که با « کفرِ نعمتهای الهی »،« قوم » خود را « نابود » کردند: (إبراهیم/28)
یا « هنرمندانی » که برای « پول و شهرت » از هر « ظالم و مُفسِدی » حمایت میکنند: (شعراء/225)
یا « مذهبیهائی » که با « نافرمانی رهبری ممتاز » مستحقِ « عذاب جهنّم » میشوند: (مجادله/8)
یا « منافقینی » که « علیه مردم خود » برای « دشمنانِ خدا »،« نوکــری » میکنند: (مجادله/14)
لذا برای « مقاوم » ماندن در « حوادث » و با « اشتباه محاسباتی و تحلیل غلط »،« متزلزل نشدن » باید « قوانینِ قطعی الهی » را « بشناسیم و باور » کنیم و « زندگیِ » خود را بر مبنای آنها بسازیم.
پس حتّی در « محاصرة سپاه فرعون » و « دریا » نیز نباید از « إمداد الهی » ناامید شویم. (شعراء/62)
خدایا؛ ما را در کشف و فهم قوانین ثابتت یاری فرما تا در هیچ شرائطی گرفتارِ خُوف و حُزن نشویم.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 74)
آیا « امکان » دارد « تصادفی » و به خاطر « بدشانسی » با حملة دشمن « بمیریم؟ »
در « نظام حکیمانه الهی »،« هیچ حادثهای » قطعاً نمیتواند « تصادفی، بیعلّت و شانسی » باشد بلکه « هر حرکتِ کوچک و بزرگ، مادی و معنوی و داخلی و خارجی » حتماً با « إذن الهی » است:
« حاصلخیزی زمین با إجازه » است: وَ الْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ ... (أعراف/58)
« رویشِ هر محصولی با إجازه » است: تُؤْتي أُكُلَها كُلَّ حينٍ بِإِذْنِ رَبِّها ... (إبراهیم/25)
« رهائی از تاریکی با إجازه » است: ... لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ ... (إبراهیم/1)
« جریان ملائکه با إجازه » است: تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ فيها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ ... (قدر/4)
« شفاعتِ ملائکه با إجازه » است: ... لا تُغْني شَفاعَتُهُمْ شَيْئاً إِلاَّ مِنْ بَعْدِ أَنْ يَأْذَنَ اللَّهُ ... (نجم/26)
« إستدلال أنبیاء با إجازه » است: ... ما كانَ لَنا أَنْ نَأْتِيَكُمْ بِسُلْطانٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ ... (إبراهیم/11)
« غلبه صابرین با إجازه » است: ... إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ أَلْفٌ يَغْلِبُوا أَلْفَيْنِ بِإِذْنِ اللَّهِ ... (أنفال/66)
« زنده شدن پرنده گِلی با إجازه » است: .. فَأَنْفُخُ فيهِ فَيَكُونُ طَيْراً بِإِذْنِ اللَّهِ ... (آلعمران/49)
« زنده شدن مُردگان با إجازه » است: ... أُحْيِ الْمَوْتى بِإِذْنِ اللَّهِ .... (آلعمران/49)
« آسیب شیطان با مجوّز الهی » است: ... وَ لَيْسَ بِضارِّهِمْ شَيْئاً إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ ... (مجادله/10)
« إرائه معجزه با إجازة الهی » است: ... ما كانَ لِرَسُولٍ أَنْ يَأْتِيَ بِآيَةٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ ... (رعد/38)
« هر نوع حادثة تلخی با إجازه » است: ما أَصابَ مِنْ مُصيبَةٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ ... (تغابن/11)
« فرار دشمنان نیز با إجازه » است: فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ قَتَلَ داوُدُ جالُوتَ ... (بقره/251)
« سبقت در خیرات با إجازه » است: ... وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَيْراتِ بِإِذْنِ اللَّهِ ... (فاطر/32)
« باورهای انسان نیز با إجازه » است: وَ ما كانَ لِنَفْسٍ أَنْ تُؤْمِنَ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ ... (یونس/100)
پس « هیچ انسان و مخلوقی » قطعاً « بیإذنِ خالق » و « قبل ازپایانِ مهلتش از دنیا نمیرود »:
وَ ما كانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ كِتاباً مُؤَجَّلاً .... (آلعمران/145)
(و هيچ فردى جز به فرمان خدا نميمیرد (و خداوند مرگ هر فردی را) « مهلتی قطعی » (قرار داده است ...)
لذا « هزاران نفر » در « جنگ » حتی بعد از « تیر خلاص خوردن » یا « ساعتها زیر آوار بودن » یا در « مواجهه با حوادثی بسیار خطرناک »،« زنده » مانده و « تیغ تیز گلوی إسماعیل » را نبریده،
اما « افرادِ زیادی »،« بدون هیچ بیماری » و « هیچ خطر بیرونی » در خانة خود « از دنیا میروند. »
خدایا؛ عقلانیت و ایمانی به ما عطا فرما که در فرصتهای دنیائی خود، هیچ کاری را بیإذن تو انجام ندهیم.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 108)
مهمترین « خطری » که هر انسانی را از « درون »،« تهدید » میکند، چیست؟
همه حیوانات فقط در زمان « جُفتگزینی » با « همنوع » خود « درگیر » و وقتی « گرسنه » میشوند به حیواناتِ غالباً ضعیف « حمله » میکنند و آنها را « میکُشند » اما در زمان سیری، کاری به هم ندارند.
اما « انسان » اگر با « توهّماتِ ذهنی » خود را (مانند سلولِ سرطانی) « مستقل » از خانواده و جامعه بپندارد، « بدون هیچ نیازی » حتماً « علیه » علم (و عقلِ) خود « طغیان » و به حریم دیگران « تجاوز » میکند:
عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ (5) كَلاَّ إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى (6) أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى (علق/7)
متوهّمین طغیانگر و خطرناک، (مثل صهیونیستی که امروز به حصرت مسیح توهین کرد) علاوه بر تجاوز به حقوقِ مردم « قرآنسوزی » و به « مقدّسات » توهین میکنند و با « خالقِ » خود نیز « دشمنی » میورزند:
تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ (أنفال/60) مَنْ كانَ عَدُوًّا لِلَّهِ (بقره/98) لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي ... أَوْلِياءَ ... (ممتحنه/1)
قرآن « فرعون » را اولین « دشمنِ خداوند » معرفی میکند:
... أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلَّهِ ... (توبه/114) ... فَاقْذِفيهِ فِي الْيَمِّ فَلْيُلْقِهِ الْيَمُّ بِالسَّاحِلِ يَأْخُذْهُ عَدُوٌّ لي ... (طه/39)
قرآن « ستیزهجوئیِ متوهّمین طغیانگر » نسبت به « خداوند » را دائمی و « مستمر » إعلام میکند:
.... الَّذينَ يُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ .... (مائده/33)
قرآن میفرماید این « ستیزهجویانِ طغیانگر » خداوند را مانند خودشان « فقیر و محدود » میپندارند:
إِنَّ الَّذينَ يُحَادُّونَ اللَّهَ .... (مجادله/20) قالُوا: إِنَّ اللَّهَ فَقيرٌ ... (آلعمران/181)
لذا آنها میکوشند با « پُف دهانشان »،« نور خداوند » را « خاموش » و إرادة الهی را « عاجز » کنند:
يُريدُونَ أَنْ يُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ ... (توبه/32)
اما قرآن بارها به این متوهّمین میفرماید: شما آب در هاون میکوبید زیرا وعدههایِ الهی قطعی است:
إِنَّ ما تُوعَدُونَ لَآتٍ وَ ما أَنْتُمْ بِمُعْجِزينَ (أنعام/134)(توبه/2ـ3)(یونس/53)(هود/20ـ33)(نحل/46)(نور/57) ...
قرآن به همة آنها که با خدا و رهبرِ الهی در هر زمان و با مقدسات سر ستیز دارند « هشدار » میدهد که:
اولاً: در همین دنیا در « خوارترین شرائط » قرار خواهید داشت:
إِنَّ الَّذينَ يُحَادُّونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِكَ فِي الْأَذَلِّينَ (مجادله/20)
ثانیاً: به همة مؤمنین « مژده » میدهد که « إرادة الهی و رهبر الهی » قطعاً « غالب » خواهد بود:
كَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلي إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزيزٌ (مجادله/21)
خدایا؛ عیدی فطرِ مردمِ مارا رهائی از توهّمِبینیازی واز طغیانو تعدّیو جسارت علیه حقّ قرار ده.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 110)
نکتة خیلی مهم: « هر انسانی یک رَحِم مادّی » و « یک رَحِمِ إختیاری » دارد:
در حدیث قُدسی نقل شده: خدا با آفرینشِ « رَحِم » فرمود: من « رحمانم » و نامِ تو را از نامِ خود گرفتم ...
(تاج العروس/ج8/ص307)(معانی الأخبار/ص302)
و خداوند میفرماید: ای مردم؛ « ما » شما را در « رَحِمها » قرار میدهیم و به شما « صورت » میدهیم:
يا أَيُّهَا النَّاسُ ... وَ نُقِرُّ فِي الْأَرْحامِ ما نَشاءُ إِلى أَجَلٍ ... (حج/5)
هُوَ الَّذي يُصَوِّرُكُمْ فِي الْأَرْحامِ كَيْفَ يَشاءُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزيزُ الْحَكيمُ (آلعمران/6)
پس خداوند برای رساندنِ « رحمتِ رحمانیِ خود » به همه، آنها را در « رَحِمِ مادران » قرار میدهد تا به « قالبِ مادیِ مناسبِ خود » برسند اما بعد از تولد و با ورود به دنیا، آنها در « 2 گروه » قرار میگیرند:
اول: افرادِ « بیدار » که « عاقلانه تسلیمِ أولیاء الهی » اند و مزیّن به رفتارِ « عبادُالرحمن » میشوند:
وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذينَ (73) : 1ـ2ـ3ـ 4ـ 5ـ 6ـ 7ـ .... 12ـ13ـ أُوْلئِكَ .. حَسُنَتْ مُسْتَقَرًّا وَ مُقاماً (فرقان/76)
دوم: افرادِ « غافل » که « جاهلانه اسیرِ و تابعِ نفسانیّتِ » خود و کارگزارِ « حزبِ شیطان » هستند:
... فَأَنْساهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ أُولئِكَ حِزْبُ الشَّيْطانِ أَلا إِنَّ حِزْبَ الشَّيْطانِ هُمُ الْخاسِرُونَ (مجادله/19)
پس انسان « تسلیم و تابعِ » هر که باشد در « رَحِم » او قرار دارد و « روح » خود را به او سپرده است.
لذا در قیامت اول « درباره خداوند » و بلافاصله « درباره أرحام انتخابی » از همة مردم سؤال میشود:
يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ ... وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذي تَسائَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحامَ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلَيْكُمْ رَقيباً (نساء/1)
پس مردم برای « رحمِ اختیاریِ خود » باید دنبالِ « أرحامی » باشند که از نظرِ خدا « اُولویت » دارند:
... وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ في كِتابِ اللَّهِ ... (أحزاب/6)(أنفال/75)
لذا مؤمنین با إحترام به « والدة » خود باید تابعِ « اُم المؤمنین » و « عزیزانِ متصل به ایشان » باشند.
در « وجوبِ پیوند با این خاندانِ برگزیده » همین بس که افرادِ بُریده از آنها (مثلِ ابولهب) « ملعون »اند:
فَهَلْ عَسَيْتُمْ ... أَنْ تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَكُمْ ... (22) أُولئِكَ الَّذينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ ... (محمّد/23)
{(اى منافقین) آيا خواستید با بُریدن از أرحامِ حقیقیِ خود در زمين فساد كنيد ... آنها افرادیند که خدا لعنتشان کرده ...)
پس « صلة رَحِم » خالهبازی و خانة بستگان رفتن « نیست » بلکه تلاشی عاقلانه برای « تراز » زندگی خود با « أرحامِ برگزیدة خدا » است، زیرا در غیر اینصورت در « رَحِمِ شیطان » و « رَحِمِ » هوا، هوس، حسادت، حرص، طمع، خشونت، ظلم، تعدّی و رذائلِ دیگر قرار گرفته و از رحمتِ رحمانی محروم میشویم.
با: « و ارحمنا » باید از خدا بخواهیم: از « عبادُ الرحمن » باشیم تا به روحی لطیف و رفتاری زیبا برسیم.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 123)
مؤمنین در چه صورتی « نباید » با « دشمنانِ حقّ » واردِ « مذاکره » شوند؟
بعد از هابیل و قابیل، « همة مردم » در یکی از « 2 جبهة » زیر با هم « نزاع ذاتی و دائمی » دارند:
جبهة اول: آنها که با سکوت یا رفتارِ « خودخواهانه »، توانائیهایشان را در خدمتِ « سلطهگران » قرار میدهند و به فرمانِ صاحبان ثروت و قدرت با « خدا و همة خوبان » دائماً سرِ جنگ و « محاربه » دارند:
يُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ (مائده/33) كَذَبُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ (توبه/90) يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ (نساء/14) يُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ (أحزاب/57) يُحَادُّونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ (مجادله/5) شَاقُّوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ (حشر/4) يُقاتِلُونَكُمْ كَافَّةً (توبه/36)
جبهة دوم: آنان که با « خداباوری » و با بیعت، حمایت، إطاعت و تبعیتِ همهجانبه از « سفیرانِ الهی » میکوشند « قدرتِ الهی » را با « وسیله قرار دادن أولیاء الهی » در خود « متجلی » کنند تا بتوانند به عنوان « دستِ خدا » با کفّار، مشرکین و منافقین « جهاد » کنند و آنها را « زمینگیر و یا نابود » کنند:
قاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَيْديكُمْ (توبه/14) ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسيلَةَ وَ جاهِدُوا في سَبيلِهِ (مائده/35) فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ (توبه/12) قاتِلُوا الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَ لا يُحَرِّمُونَ ما حَرَّمَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ (توبه/29) قاتِلُوا الْمُشْرِكينَ كَافَّةً كَما يُقاتِلُونَكُمْ كَافَّةً (توبه/36) قاتِلُوا الَّذينَ يَلُونَكُمْ مِنَ الْكُفَّارِ (توبه/123) قاتِلُوا ... الَّذينَ يُقاتِلُونَكُمْ (190) قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَ يَكُونَ الدِّينُ لِلَّهِ (بقره/193)
نکتة خیلی مهم: قرآن میفرماید: (شما تک تک مسلمانان) تا سر حد توان و امکان باید خودتان را از هر نظر « قوی » و « مجهّز » کنید تا دشمنانِ خداوند و دشمنانِ خودتان و دشمنانی که شما آنها را نمیشناسید اما خداوند آنها را میشناسد « زمینگیر » شوند و از « توطئه علیه شما » باز مانند و خداوند « هر سرمایهگذاری » در این راه را جبران میکند:
وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّكُمْ وَ آخَرينَ مِنْ دُونِهِمْ لا تَعْلَمُونَهُمُ اللّهُ يَعْلَمُهُمْ وَ مَا تُنفِقُواْ مِن شَيْءٍ فِي سَبِيلِ اللّهِ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَ أَنتُمْ لاَ تُظْلَمُونَ (أنفال/60)
سپس میفرماید: اگر این « دشمنانِ خدا و شما » (برای برقراری روابط اقتصادی و سیاسی و غیره) « مایل » به برقراری روابطِ « مسالمتآمیز » با شما شدند پس شما نیز تمایل نشان دهید و همواره به خداوند سمیع علیم « توکل » کنید:
وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّميعُ الْعَليمُ (أنفال/61)
و بلافاصله خداوند میفرماید: اگر آنها با این روابط بخواهند تو را « فریب » دهند « خداوند » با « حمایتِ خود » و (بصیرت و دقت) مؤمنان خاصّی (که مسئول دیدبانی و زیر نظر داشتن رفتار دشمنانند) تو را قطعاً یاری خواهد کرد:
وَ إِنْ يُريدُوا أَنْ يَخْدَعُوكَ فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ هُوَ الَّذي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنينَ (أنفال/62)
پس مذاکره با کافرِ حربی که نابودی جبهة حق را میخواهد مورد تأئید عقل و وحی نیست
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 136)
« فرد یا افراد » باید به « لیاقتِ ثابتی » برسند تا برای أمرِ مهمی « مأمور و مبعوث » شوند:
« هر چراغی » برای « روشن کردنِ » اطرافِ خود ساخته میشود اما « چراغِ راهنمائی و رانندگی »، برای « مأموریت » و إعلامِ « پیامِ » خاصی به مردم ساخته شده که چراغهایِ دیگر آن مأموریت را ندارند.
وقتی « قابیل » (اولین قاتل،) پیکرِ برادرِ شهیدش « هابیل » را بر دوش گرفت و « تکلیفِ » خود را نفهمید، خداوند « کلاغی » را « مأمور » کرد تا با « دفنِ » جسدِ کلاغِ مُردهای، « دفن کردن » را به او بیاموزد:
فَبَعَثَ اللَّهُ غُراباً يَبْحَثُ فِي الْأَرْضِ لِيُرِيَهُ كَيْفَ يُواري سَوْأَةَ أَخيهِ ... (مائده/31)
(پس خدا کلاغى را مأمور کرد تا با کاویدنِ زمين به او بفهماند که چگونه جسد برادرش را متواری و پنهان كند ...)
یهودیان زمانِ جالوت نیز وقتی از ظلم او به ستوه آمدند به پیامبرشان گفتند: امام و رهبرِ (توانا و شایستهای) را برای ما « انتخاب » و « مأمور » کن تا با فرماندهی او برایِ « حاکمیتِ ارزشهایِ الهی » مبارزه کنیم:
... إِذْ قالُوا لِنَبِيٍّ لَهُمُ: ابْعَثْ لَنا مَلِكاً نُقاتِلْ في سَبيلِ اللَّهِ ... (بقره/246)
پیامبرشان به آنها فرمود: خداوند حضرتِ طالوت را « إنتخاب » و برای رهبری شما « مأمور » کرده است:
وَ قالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طالُوتَ مَلِكاً ... قالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاهُ عَلَيْكُمْ ... (بقره/247)
قرآن میفرماید: اگر از « دو نیم شدنِ » زن و شوهری نگران شدید، یک نفرِ (مناسب برای داوری) را از طرفِ داماد و یک نفرِ (مناسب برای داوری) از طرفِ عروس را « انتخاب و مأمور » کنید تا میانِ آن دو داوری کنند:
وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقاقَ بَيْنِهِما فَابْعَثُوا حَكَماً مِنْ أَهْلِهِ وَ حَكَماً مِنْ أَهْلِها إِنْ يُريدا إِصْلاحاً ... (نساء/35)
حضرت إبراهیم صلوات الله علیه نیز از خداوند خواست تا سفیری را برای متحول کردنِ مردم « مأمور » کند:
رَبَّنا وَ ابْعَثْ فيهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُزَكِّيهِمْ ...(بقره/129)
اما « قومِ ثَمود »،« بدترین نفر » را از میانِ خود « انتخاب و مأمورِ » کشتن و ترورِ « ناقه » کردند:
كَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْواها (11) إِذِ انْبَعَثَ أَشْقاها (شمس/12)
نکتة مهم: « فرد یا افرادی » که برای إیجادِ « تحوّلاتِ بزرگ »، انتخاب، مأمور و « مبعوث » میشوند باید « شخصیتِ ثابتی » داشته باشند و یا خیلی « شقی » باشند تا از طرفِ « شیاطین » انتخاب، مأمور و « مبعوث » شوند، زیرا « مواضعِ » افرادِ « مبعوث شده » تا « پایانِ مأموریتِ » آنها « ثابت » است.
در « آخرت » نیز « همة مردم » با وضع ثابتی « مبعوث » میشوند تا به جنّت یا جهنّم أبدیِ خود برسند:
يَوْمَ يَبْعَثُهُمُ اللَّهُ جَميعاً فَيُنَبِّئُهُمْ بِما عَمِلُوا ... (مجادله/6) ... وَ أَنَّ اللَّهَ يَبْعَثُ مَنْ فِي الْقُبُورِ (حج/7)
« خدایا؛ ما را برای ظهورِ آخرین حجتت و افراشتنِ پرچم حق در جهان لایق و مبعوث فرما. »
«تسبیح» رو به صفحه اصلی گوشیت اضافه کن تا سریعتر بهش دسترسی داشته باشی
راستی، نصب اپلیکیشن ممکنه کمی طول بکشه