قابليت و لياقت و صفاتی را به طور دایمی و ثابت در ذات چيزی قرار دادن.
مثل: جعل پاكی و پاك كنندگی در آب.
و مثل: جعل زوجيت (و جذب و انجذاب) ميان هر نر و ماده.
و مثل: جعل امامت در حضرت ابراهیم صلوات الله عليه.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 23)
آقا و خانم « مؤمن »،« نافرمانی »،« ممنوع. »
با اینکه غالبِ آیات قرآن بر « مختار بودن » و « مجبور نبودنِ » انسان، با صراحت « تأکید » دارند،
اما خداوند، « جان و مال مردان و زنان مؤمن » را در إزاء بهشت « خریده » است:
إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ ... (توبه/111)
لذا مرد و زن مؤمنی که با عبارت: « اللهم لکَ لبیک »،« این معامله » را میپذیرند دیگر در هیچ بخش از زندگی نباید در مقابل حُکم خدا و رهبر منصوب او خود را مختار بدانند و نباید به نظر خود عمل کنند:
وَ مَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْرًا أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ ... (أحزاب/٣٦)
(و هيچ مرد و زن مؤمنى نباید وقتی خدا و سفیر او ـ در هر زمان ـ به كارى حُکم کردند خود را مختار بدانند ...)
زیرا اگر « مرد و زن مؤمن » با « حُکم خدا و سفیر او »،« مخالفت و نافرمانی » کند، در واقع راه زندگیِ خود را « گُم » کرده و او قطعاً به هیچ سعادتی نمیرسد:
« .... وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالا مُبِينًا » (أحزاب/٣٦)
(... و هر كه خدا و سفیر او را نافرمانى كند، قطعا دچار گمراهى شدید و آشكار شده است.)
پرسش اول:
چرا « غالبِ مردم »،« هشدار رهبر منصوب الهی » (در هر زمان) را نه تنها « باور نمیکنند » و از آنها « اطاعت نمیکنند » بلکه آنان را « دروغگو » نیز « میپندارند؟ »:
« .... وَ إِنْ يُكَذِّبُوكَ فَقَدْ كُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِكَ ... » (فاطر/٤)(آلعمران/184)
احتمالا علت این تکذیب اینست که غالب مردم، « ظاهربین » و « اسیر واقعیتهای مادی » هستند و « غیب و وحی و ارتباط نامرئی رسول » را « نمیبینند » لذا اگر آنها با « تعقّل » خود برای « فهمِ » « حقیقت و ماوراء ماده و عالم غیب »،« تلاش نکنند »، قطعاً نمیتوانند « وجودِ خداوند و وحی و ادّعای أنبیاء و مرسلین » را « تصدیق » کنند. پس « ریشة تکذیبِ حقّ »،« عاقل نبودن » است.
پرسش دوم: « چرا اکثر مردم عاقل نیستند؟ »
زیرا « أکثر والدین »،« مانع تفکّر و تعقّل » فرزندانند و « أکثر مردم »،« اسیر حواس و هوس » اند و « فانی بودن دنیا » را باور ندارد لذا با آن گول میخورند و مغرور میشوند و مقابل حقّ، تکبّر میورزند:
يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَلا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا وَ لا يَغُرَّنَّكُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ. (فاطر/5)
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 64)
آیا « خطرناکتر » از « جهالت » برای انسان « خطری » هست؟
از « شهادتِ » جناب هابیل تا « آخرین بعثت » و از « سقیفه » تا « ظهور آخرین حجّت الهی » عجّل الله تعالی فرجه الشریف، « بشر بیشترین عمرش » را در « جاهلیتِ اول و دوم » گذرانده است.
« جهالت » یعنی چه؟ و « جاهل » کیست؟
« جهالت » یعنی: « ایمان به تاریکی و توقّف در آن »،« إنکار عقلانیّت و بیإعتنائی به تجربه. »
« جهالت » یعنی: « مبنا قرار دادن وهم و خیال » و « عجولانه درباره هر چیزی قضاوت کردن. »
« جهالت » یعنی: « راضی شدن به دنیا و إطمینان به ظاهرِ آن و غافل بودن از حجّتهایِ الهی »:
إِنَّ الَّذينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنا وَ رَضُوا بِالْحَياةِ الدُّنْيا وَ اطْمَأَنُّوا بِها وَ الَّذينَ هُمْ عَنْ آياتِنا غافِلُونَ (یونس/7)
« جهالت یعنی: دعا بدونِ علم »: ... فَلا تَسْئَلْنِ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّي أَعِظُكَ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْجاهِلينَ (هود/46)
« جهالت » یعنی: « تحقیر أمرِ خدا »: ... قالُوا أَ تَتَّخِذُنا هُزُواً قالَ أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْجاهِلينَ (بقره/67)
« جهالت » یعنی: « بدگمانی به خالقِ خود »: ... يَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجاهِلِيَّةِ ... (آلعمران/154)
« جهالت » یعنی: « غیر خالق را پرستیدن »: قُلْ أَ فَغَيْرَ اللَّهِ تَأْمُرُونِّي أَعْبُدُ أَيُّهَا الْجاهِلُونَ (زمر/64)
« جهالت » یعنی: « کینة شتری »: ... الَّذينَ كَفَرُوا في قُلُوبِهِمُ الْحَمِيَّةَ حَمِيَّـةَ الْجاهِلِيَّـةِ ... (فتح/26)
« جهالت » یعنی: « ظاهربینی »: لِلْفُقَراءِ الَّذينَ ... يَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِياءَ مِنَ التَّعَفُّفِ ... (بقره/273)
« جهالت » یعنی: « خواستارِ حکم و داوریِ جاهلین بودن »: أَ فَحُكْمَ الْجاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ؟ ... (مائده/50)
« جهالت » یعنی: « ترجیح فحشاء به زندان »: ... السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ ... أَكُنْ مِنَ الْجاهِلينَ (یوسف/33)
« جهالت » یعنی: « در غیبت قرار دادنِ إمام »: ... ما فَعَلْتُمْ بِيُوسُفَ وَ أَخيهِ إِذْ أَنْتُمْ جاهِلُونَ (یوسف/89)
« جهالت » یعنی: « برخوردِ نا سالم با جاهلین »: ... وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً (فرقان/63)
« جهالت » یعنی: « بدننمائی رایگان به نامحرم »: ... تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ الْأُولى ... (أحزاب/33)
« جهالت » یعنی: « ناراحتی از لجاجت »: ... كَبُرَ عَلَيْكَ إِعْراضُهُمْ ... فَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْجاهِلينَ (أنعام/35)
از منظر قرآن « جهالت » قابل « سرایت » است لذا مؤمنین باید « جاهل » نباشند و از « هر جاهلی نیز بپرهیزند »:
خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْــــــرِضْ عَنِ الْجاهِلينَ (اعراف/199)
(از آنها که حقشنو نیستند و تو را نمیبینند) بگذر و به كارهای پسنديده فرمان ده و از « جاهلین » پرهیز کن.
خدایا؛ « عقلانیت » و « ایمان » ما را چنان تقویت کن که « جاهل » نباشیم و از هر « جهالت و جاهلی » بپرهیزیم.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 70)
آن « چیست » که اگر بخواهند آن را « خاموش » کنند « درخشانتر » میشود؟
از « خطرات مهمّی » که « بشر » را در « دنیا » دائماً « تهدید » میکند « آتش » است و چون هر « آتشی » در دنیا « خاموششدنی » است، لذا « همة مراکز صنعتی، نظامی، تحقیقاتی، آموزشی، ادارات رستورانها، بیمارستانها، هتلها و سینماها طبق قانون، « باید » مجهز به وسائل « إطفاء حریق » باشند.
با اینکه « رفتارِ خودخواهانِ کافرِ ظاهربین و دنیاپرست » در مناطقِ مختلف با هم « فرق » دارد اما « همة کفّار (و نوکرانِ منافقِ آنها) » در « 3 رفتارِ مشترک » هستند که عبارتند از:
اول: کفّار مثلِ « خفّاش » از « هر نوری » (نورِ عقل، معرفت، صداقت و از نورِ حقیقت و کلام الله ...) « گریزانند. »
دوم: کافران، « فرقِ نور و نار » و « فرقِ چیزهای خاموششدنی » و « خاموشنشدنی » را به خاطرِ « کوردل » بودنشان « نمیفهمند » لذا در طول تاریخ به شکلهای مختلف خصوصاً با انواعِ « رسانهها » کوشیدهاند تا « نورِ عقلانیّت، خداباوری، إنسانیّت ... و نور حیاء » را در قلبِ مردم « خاموش » کنند:
يُريدُونَ أَنْ يُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ .... (توبه/32) يُريدُونَ لِـيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ .... (صف/8)
« کافر » در « تاریکخانة ذهنِ خود » میپندارد که:
سنگ در برکه میاندازم و میپندارم با همين سنگ زدن، مـاه به هم میريزد!!!
سوم: کُفار (و نوکرانِ منافقِ آنها) « نمیدانند » که با « تلاشهایِ أحمقانه و ترورها و انواعِ فتنهها » نه تنها « نمیتوانند » مانعِ « تابشِ روزافزون نورِ حقّ » شوند بلکه « عاملِ درخشانتر شدنِ نورِ حقّ » و « افزایشِ شوقِ حقطلبان » میشوند زیرا « خداوند »،« أجزاءِ پازلِ نورِ » خود را « تمام » میکند:
.... وَ يَأْبَى اللَّهُ إِلاَّ أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ (توبه/32)
لذا امام خمینی رحمه الله علیه فرمودند: بکُشید ما را ملت ما بیدارتر میشود. (که در 12 روز اخیر این سخن إثبات شد.)
پس کُفار (و منافقان) « نمیفهمند » که خداوند در « غدیرها »،« أجزاء نورانیِ حقّ » را « تمام » میکند:
.... وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ (صف/8)
آنها « نمیفهمند » که خداوند افرادِ بیدارِ لایق را « دائماً » از « تاریکیِ نفسانیّت » به « نورِ دلأنگیز عقلانیت و معنویت و حقیقت » سوق میدهد تا جهان با « نورأفشانیِ حضرتِ مهدی » روشن شود:
هُوَ الَّذي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَ مَلائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ ... (أحزاب/43)
خدایا؛ ما را از ظلماتِ کِفر و نفاق برهان و بر شوقِ همة ما مسلمانان به نورِ حقّ بیفزا تا گرفتارِ آتشِ جهنّم نشویم.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 75)
« موریانههائی » که « شخصیتِ » مردم را « میجوند » و آنها را « ناتراز » میکنند.
همه أقوام بشر با « افسانههائی » دائما سرگرمند که « قصّهپردازها و رسانههایِ دیروز و امروز » از « قهرمانانی غالباً خیالی و ساختگی » دائما « تکرار » میکنند و « أذهان » مردم را « گرفتارِ » این « أساطیر » میکنند به نحوی که « خلاصی » از آنها خصوصا برای نوجوانان و جوانان امکانپذیر نیست.
شخصیتهائی مثل: رستم، زال، افراسیاب، هرکول، تارزان، سندباد، بتمن، سوپرمن، مرد عنکبوتی، إکیوسان، جومونگ، لیلی، مجنون، بابا اسفنجی و صدها شخصیت ورزشی، سینمائی و کارتونی دیگر امروز اکثر مردم و خصوصا نوجوانان و جوانان و رشتههای علوم انسانی را به خود سرگرم و با انواع رسانهها بزرگنمائی میشوند.
این « اسطورهها » اولا: جوانان را از « شخصیت خود » غافل و در « تقلید » از آنها « کور » میکنند.
ثانیا: « ساختگی » بودن این أفسانهها، « ظاهربینانِ دنیاپرست » را به « إنکارِ حقایق » میکشانند:
... يَقُولُ الَّذينَ كَفَرُوا: إِنْ هذا إِلاَّ أَساطيرُ الْأَوَّلينَ (أنعام/25)(أنفال/31)(مؤمنون/83)(نمل/68)(أحقاف/17)
إِذا تُتْلى عَلَيْهِ آياتُنا قالَ: أَساطيرُ الْأَوَّلينَ (قلم/15)(مطففین/13)(نحل/24)
« هدفِ سومِ أفسانهپردازها » اینست که مردم از « مخلوق و مسافر » و در حالِ « آزمایش » بودنِ خود چنان « غافل » شوند که نه تنها « بندگیِ خالق و ارزشهایِ معنوی و انسانی » را « بیارزش » بپندارند بلکه « حُرمتشکنی و قِداست زدائی از مقدسات » را « أمری سرگرمکننده » تلقّی کنند:
وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْتَري لَهْوَ الْحَديثِ لِيُضِلَّ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ يَتَّخِذَها هُــزُواً ... (لقمان/6)
و « رواجِ إستهزاء » و « بیارزش جلوه دادن مقدّسات در گفتار، رفتار، کاریکاتور، نقّاشی، فیلم .. »، « عاملِ بیحیائی، بیعفّتی، زوالِ عقل و انواعِ ناترازی، فساد، فحشاء و خشکسالی » میشود ...
« تنها راه نجاتِ » آنها که « خدا و آخرت » را باور دارند اینست که « انسانهایِ برگزیدة الهی » را « بشناسند » و « همة زندگی » خود را « فقط با آنان تراز و تنظیم » کنند تا به « سعادت » برسند:
قَدْ كانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ في إِبْراهيمَ وَ الَّذينَ مَعَهُ ... (ممتحنه/4)
(قطعا براى شما در پيروى از ابراهيم و آنان كه همراه اويند سرمشقى نيكوست ... )
لَقَدْ كانَ لَكُمْ في رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الْآخِرَ ... (أحزاب/21)(ممتحنه/6)
(قطعا برایتان در اقتدا به رهبر منصوب خدا سرمشقى نيكوست براى آنان كه به خدا و آخرت اميدوارند ...)
خدایا؛ ما و مردم ما را از « إستهزاء قرآن، آیات الهی، ارزشهای دینی، نماز و مقدسّات » حفظ فرما.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 78)
« فرعون » کیست؟ و خداوند برای « رهائی مردم از او » چه کرده است؟
« فرعون »،« هر فردی » است که:
« توهّمِ خودبرتر بودن » دارد: إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِي الْأَرْضِ ... (قصص/4)
« حُرمتشکنی » میکند: اذْهَبْ إِلى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغى (طه/24)
« خودبزرگبین و متکبّر » است: قالَ فِرْعَوْنُ آمَنْتُمْ بِهِ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ؟ ... (أعراف/123)
و « خودش » را « قیّم و زمامدارِ دیگران » میپندارد: فَقالَ أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى (نازعات/24)
و دنبالِ « فریب دادنِ مردم » است: وَ قالَ فِرْعَوْنُ ائْتُوني بِكُلِّ ساحِرٍ عَليمٍ (یونس/79)
و او نمیگذارد دیگران « عاشق و شکوفا » شوند: ... وَ ما أَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشيدٍ (هود/97)
و مردم حامی خودش را « کور » و « گمراه » میکند: وَ أَضَلَّ فِرْعَوْنُ قَوْمَهُ .... (طه/79)
و او « عاملِ اختلاف و تفرقه » است: إِنَّ فِرْعَوْنَ ... جَعَلَ أَهْلَها شِيَعاً ... (قصص/4)
و خود را « إرادة مستقل و مؤثّر » میپندارد: وَ قالَ ... ما عَلِمْتُ لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْري؟ ... (قصص/38)
و او خود را « مالک » میپندارد: وَ نادى فِرْعَوْنُ في قَوْمِهِ ... أَ لَيْسَ لي مُلْكُ مِصْرَ؟ ... (زخرف/51)
او « متوهّمی متجاوز و ساختارشکن » است: مِنْ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ كانَ عالِياً مِنَ الْمُسْرِفينَ (دخان/31)
و « جوانان را فاسد » میکند: ... يُذَبِّحُ أَبْناءَهُمْ وَ يَسْتَحْيي نِساءَهُمْ إِنَّهُ كانَ مِنَ الْمُفْسِدينَ (قصص/4)
خداوند حکیم همانطور که « حضرت موسی » علیه السلام را برای « رهائی فرعون » از « هر توهّم » و « تخلّفی » مأمور کرد « بهترین پیامبر و رهبرِ رهائیبخش » خود را نیز مأمور کرد تا با « هُشدار » به « افرادِ بشر » آنها را از « جهالت و اسارتِ فرعونِ درونشان » برهاند و برایشان « معیارِ حقّ » باشد:
إِنَّا أَرْسَلْنا إِلَيْكُمْ رَسُولاً شاهِداً عَلَيْكُمْ كَــــما أَرْسَلْنا إِلى فِرْعَوْنَ رَسُولاً (مزمل/15) (کُم = فرعون)
و خداوند او را « نگین أنبیاء و آخرین نبی » نامید: ... مُحَمَّدٌ ... رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِيِّينَ ... (أحزاب/4)
و خداوند او را برای « همة مردم » قرار داد: ... أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ جَميعاً ... (أعراف/158)
و خداوند رهبر منصوبش را مأمور کرد تا « هر بیگاری و غل و زنجیری » را از « گردنِ مردم » بردارد:
... الرَّسُولَ ... يَضَـــعُ عَنــْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتي كانَتْ عَلَيْهِمْ ... (اعراف/157)
« خدایا؛ عقلانیّتی به ما عطا فرما که مثلِ فرعونِ متکبرِ مُسرفِ مُفسِد، رسول زمانمان را نافرمانی نکنیم. »
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 91)
« خشم و عصبانیّتِ کفّار » نسبت به « إقتدارِ جبهة حقّ » به خودِ « آنها » برمیگردد:
« کُفِّار » به خاطرِ « ضدیّت با عقل و فطرتِ خود » دنبالِ « تضعیف و عقبماندگی جبهة حقّ » اند لذا از « إقتدارِ » أهلِ ایمان در هر زمینهای با « قلبشان » بیش از « زبانشان »،« عصبانی » میشوند.
بنابراین برای « أهل ایمان » هر گونه « ارتباطِ اطلاعاتی » با بیگانگان « ممنوع » و « حرام » است:
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِكُمْ لا يَأْلُونَكُمْ خَبالاً وَدُّوا ما عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ أَفْواهِهِمْ وَ ما تُخْفي صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الْآياتِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ (آلعمران/118)
(اى أهل ايمان بیگانه را همراز مگيريد زیرا آنها از نابكارى علیه شما كوتاهى نمىکنند میخواهند در رنج بيفتيد دشمنى از زبانشان پیداست اما آنچه در دل پنهان مىکنند بیشتر است ما دشمنى آنها را برایتان بيان كرديم تا عاقلانه زندگی کنید.)
« دشمنیِ کفّار » آنقدر شدید است که از « رُشدِ محصولاتِ کشاورزیِ مؤمنین » نیز عصبانی میشوند:
... فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوى عَلى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ ... (فتح/29)
قرآن میفرماید: شما (مذهبیهای سادهلوح،) دشمنانِ بدخواهتان را دوست دارید اما آنها از « إقتدارِ شما » شدیداً عصبانیند (اگر شما طبق آیه بعد در اطاعت از رهبر الهی صبور و با تقوا باشید در أمانید و) آنها باید از عصبانیّتشان بمیرند:
ها أَنْتُمْ أُولاءِ تُحِبُّونَهُمْ وَ لا يُحِبُّونَكُمْ ... عَضُّوا عَلَيْكُمُ الْأَنامِلَ مِنَ الْغَيْظِ قُلْ مُوتُوا بِغَيْظِكُمْ ... (آلعمران/119)
نکتة مهم 1: « مؤمنینی » که « مُحسن » شدهاند گاهی از « گفتار، رفتار، اخلاق و مواضعِ » اطرافیان و مردم « عصبانی » میشوند اما خشمشان را « بزرگوارانه میخورند » و هرگز آن را « إبراز » نمیکنند:
الَّذينَ يُنْفِقُونَ فِي السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ الْكاظِمينَ الْغَيْظَ وَ الْعافينَ عَنِ النَّاسِ وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنينَ
(آنان كه در فراخى و تنگدستی انفاق مىكنند و خشم خود را (نسبت به خودیهای اطرافشان) فرو مىبرند و از (غفلت و تخلفِ) مردم صرفنظر مىکنند، قطعاً « مُحسن » هستند و خداوند محسنین را دوست دارد.) (آلعمران/134)
نکتة مهم 2: کفّار بیآنکه از دشمنی و کُفرِ خود علیه أهل إیمان « کمترین سودی ببرند » خداوند مقتدر و شکستناپذیر، « همة خشم و عصبانیّتِ أحزابِ أهلِ کُفر » را قطعاً به « خودِ آنها » برمیگرداند:
وَ رَدَّ اللَّهُ الَّذينَ كَفَرُوا بِغَيْظِهِمْ لَمْ يَنالُوا خَيْراً وَكَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتَالَ وَ كانَ اللَّهُ قَوِيًّا عَزيزاً (أحزاب/25)
نکتة مهم 3: « همة خشم و عصبانیّتِ کُفّار » در « جهنّم »،« علیه خودِ آنها، ظهور » پیدا میکند:
وَ لِلَّذينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ ... (6) إِذا أُلْقُوا فيها سَمِعُوا لَها شَهيقاً وَ هِيَ تَفُورُ (7) تَكادُ تَمَيَّزُ مِنَ الْغَيْظِ ... (مُلک/8)
« خدایا؛ ما را یاری فرما تا از هر تماسِ غیر مجاز با کُفّار بپرهیزیم و شاکر و قدردانِ إقتدار جبهة حقّ باشیم و مثلِ حضراتِ امامین کاظمین صلوات الله علیهما، کاظِم غیظ و فروبرندة خشم و عصبانیّتِ خود باشیم. »
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 110)
نکتة خیلی مهم: « هر انسانی یک رَحِم مادّی » و « یک رَحِمِ إختیاری » دارد:
در حدیث قُدسی نقل شده: خدا با آفرینشِ « رَحِم » فرمود: من « رحمانم » و نامِ تو را از نامِ خود گرفتم ...
(تاج العروس/ج8/ص307)(معانی الأخبار/ص302)
و خداوند میفرماید: ای مردم؛ « ما » شما را در « رَحِمها » قرار میدهیم و به شما « صورت » میدهیم:
يا أَيُّهَا النَّاسُ ... وَ نُقِرُّ فِي الْأَرْحامِ ما نَشاءُ إِلى أَجَلٍ ... (حج/5)
هُوَ الَّذي يُصَوِّرُكُمْ فِي الْأَرْحامِ كَيْفَ يَشاءُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزيزُ الْحَكيمُ (آلعمران/6)
پس خداوند برای رساندنِ « رحمتِ رحمانیِ خود » به همه، آنها را در « رَحِمِ مادران » قرار میدهد تا به « قالبِ مادیِ مناسبِ خود » برسند اما بعد از تولد و با ورود به دنیا، آنها در « 2 گروه » قرار میگیرند:
اول: افرادِ « بیدار » که « عاقلانه تسلیمِ أولیاء الهی » اند و مزیّن به رفتارِ « عبادُالرحمن » میشوند:
وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذينَ (73) : 1ـ2ـ3ـ 4ـ 5ـ 6ـ 7ـ .... 12ـ13ـ أُوْلئِكَ .. حَسُنَتْ مُسْتَقَرًّا وَ مُقاماً (فرقان/76)
دوم: افرادِ « غافل » که « جاهلانه اسیرِ و تابعِ نفسانیّتِ » خود و کارگزارِ « حزبِ شیطان » هستند:
... فَأَنْساهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ أُولئِكَ حِزْبُ الشَّيْطانِ أَلا إِنَّ حِزْبَ الشَّيْطانِ هُمُ الْخاسِرُونَ (مجادله/19)
پس انسان « تسلیم و تابعِ » هر که باشد در « رَحِم » او قرار دارد و « روح » خود را به او سپرده است.
لذا در قیامت اول « درباره خداوند » و بلافاصله « درباره أرحام انتخابی » از همة مردم سؤال میشود:
يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ ... وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذي تَسائَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحامَ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلَيْكُمْ رَقيباً (نساء/1)
پس مردم برای « رحمِ اختیاریِ خود » باید دنبالِ « أرحامی » باشند که از نظرِ خدا « اُولویت » دارند:
... وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ في كِتابِ اللَّهِ ... (أحزاب/6)(أنفال/75)
لذا مؤمنین با إحترام به « والدة » خود باید تابعِ « اُم المؤمنین » و « عزیزانِ متصل به ایشان » باشند.
در « وجوبِ پیوند با این خاندانِ برگزیده » همین بس که افرادِ بُریده از آنها (مثلِ ابولهب) « ملعون »اند:
فَهَلْ عَسَيْتُمْ ... أَنْ تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَكُمْ ... (22) أُولئِكَ الَّذينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ ... (محمّد/23)
{(اى منافقین) آيا خواستید با بُریدن از أرحامِ حقیقیِ خود در زمين فساد كنيد ... آنها افرادیند که خدا لعنتشان کرده ...)
پس « صلة رَحِم » خالهبازی و خانة بستگان رفتن « نیست » بلکه تلاشی عاقلانه برای « تراز » زندگی خود با « أرحامِ برگزیدة خدا » است، زیرا در غیر اینصورت در « رَحِمِ شیطان » و « رَحِمِ » هوا، هوس، حسادت، حرص، طمع، خشونت، ظلم، تعدّی و رذائلِ دیگر قرار گرفته و از رحمتِ رحمانی محروم میشویم.
با: « و ارحمنا » باید از خدا بخواهیم: از « عبادُ الرحمن » باشیم تا به روحی لطیف و رفتاری زیبا برسیم.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 114)
« مُخلصترین و موحّدترین عضوِ بدنِ انسان » کدامست؟
« دستِ » کشاورز زمین را شخم میزند و آن را برای کاشت آماده میکند، « دستِ » او دانههایِ گندم را میکارد و آن را آب میدهد، همان « دست » محصول را با سختی درو و دانههای گندم را با زحمت از کاه جدا میکند، همان « دست » گندم را آسیاب و آرد را به خمیر تبدیل و با تحمل گرمای شدید آن را به تنور میزند و همان « دست » نان را از تنور بیرون میآورد، آنگاه « دسترنجِ » خود را « لُمقه » میکند و به « دهانِ » آن کشاورز میبخشد زیرا « دست » میداند که اگر « دسترنجِ زحماتش » را در « مشتِ » خود نگهدارد « تن » از گرسنگی « میمیرد » و او نمیتواند بر « تنِ مُرده »،« زنده » باشد، « دست » در آشپزی و در همه مشاغل با اینکه بیشترین خدمات را انجام میدهد اما « هیچ توقعی » برای خود ندارد، پس « دست »،« مُخلصترین » و « موحّدترین » عضوِ « پُر تلاش » بدنِ انسان است.
« جامعه » نیز مانندِ « بدنِ زندة » انسان است، لذا مؤمنین باید « تلاشهایِعاقلانه و مؤمنانة » خود را بیدریغ برای « رهائی جامعه » از « انواعِ مشکلاتِ » به کار بگیرند تا خودشان نیز « رستگار » شوند.
لذا قرآن برای « رستگار شدنِ أهل ایمان » انجامِ « چهار کار » را بر آنها « واجب » کرده است:
اول: آنها باید خودشان چنان « مقاوم و صبور » باشند که با هیچ شایعهای، « ناامید و متزلزل » نشوند.
دوم: آنها با « إرائة تحلیلهای مستدل و مستند » باید « خودیها » را در برابرِ « شایعات » واکسینه کنند و به « صبور بودن » تشویق کنند تا آنها نیز سرشار از « امید و جهاد و إنتظار مسئولانه » شوند.
سوم: آنها باید برای « متّحد » بودن، « تقسیمِ کار تشکیلاتی » و « انسجامِ رفتاری » داشته باشند.
چهارم: آنها در هر موقعیتی باید « خودشان » را به « رعایتِ دقیقِ حدودِ الهی » ملزم و متعهّد کنند:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ؛ اصْبِرُواْ وَ صَابِرُواْ وَ رَابِطُواْ وَ اتَّقُواْ اللّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (آلعمران/200)
متأسفانه مسلمین همواره گرفتارِ « بیگانهپرستانی » (به ظاهر مذهبی) اند که نه تنها از انجام هر کارِ مفیدی برای جامعه « بُخل » میورزند و از مردمشان در برابرِ دشمنانی که دنبالِ بلعیدنِ انسانیّت و نابودیِ مقدّساتند هرگز « دفاع » نکردهاند و از « جهادِ در راه حق » گریزانند بلکه با « حرص و ولعِ پایانناپذیرِ » خود، (مانند لاشخورها) « بیشترین درآمدِ کشور » را (از: نفت، فولاد، پتروشیمی، مس، خودرو، معدن .... ) تصاحب کردهاند.
قرآن این « بیوطنانِ خود فروختة بخیل، حریص و فراری از دفاع و جهاد » را چنین معرفی میکند:
أَشِحَّةً عَلَيْكُمْ (از هر کمکی به شما پرهیز میکنند) ... فَإِذا ذَهَبَ الْخَوْفُ (پس وقتی خطر دفع شود) ... أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ (حریصانه سهم میخواهند) ... أُولئِكَ لَمْ يُؤْمِنُوا (آنها هیچ اصلی را باور نداشته و ندارند) ... (أحزاب/19)
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 123)
مؤمنین در چه صورتی « نباید » با « دشمنانِ حقّ » واردِ « مذاکره » شوند؟
بعد از هابیل و قابیل، « همة مردم » در یکی از « 2 جبهة » زیر با هم « نزاع ذاتی و دائمی » دارند:
جبهة اول: آنها که با سکوت یا رفتارِ « خودخواهانه »، توانائیهایشان را در خدمتِ « سلطهگران » قرار میدهند و به فرمانِ صاحبان ثروت و قدرت با « خدا و همة خوبان » دائماً سرِ جنگ و « محاربه » دارند:
يُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ (مائده/33) كَذَبُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ (توبه/90) يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ (نساء/14) يُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ (أحزاب/57) يُحَادُّونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ (مجادله/5) شَاقُّوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ (حشر/4) يُقاتِلُونَكُمْ كَافَّةً (توبه/36)
جبهة دوم: آنان که با « خداباوری » و با بیعت، حمایت، إطاعت و تبعیتِ همهجانبه از « سفیرانِ الهی » میکوشند « قدرتِ الهی » را با « وسیله قرار دادن أولیاء الهی » در خود « متجلی » کنند تا بتوانند به عنوان « دستِ خدا » با کفّار، مشرکین و منافقین « جهاد » کنند و آنها را « زمینگیر و یا نابود » کنند:
قاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَيْديكُمْ (توبه/14) ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسيلَةَ وَ جاهِدُوا في سَبيلِهِ (مائده/35) فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ (توبه/12) قاتِلُوا الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَ لا يُحَرِّمُونَ ما حَرَّمَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ (توبه/29) قاتِلُوا الْمُشْرِكينَ كَافَّةً كَما يُقاتِلُونَكُمْ كَافَّةً (توبه/36) قاتِلُوا الَّذينَ يَلُونَكُمْ مِنَ الْكُفَّارِ (توبه/123) قاتِلُوا ... الَّذينَ يُقاتِلُونَكُمْ (190) قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَ يَكُونَ الدِّينُ لِلَّهِ (بقره/193)
نکتة خیلی مهم: قرآن میفرماید: (شما تک تک مسلمانان) تا سر حد توان و امکان باید خودتان را از هر نظر « قوی » و « مجهّز » کنید تا دشمنانِ خداوند و دشمنانِ خودتان و دشمنانی که شما آنها را نمیشناسید اما خداوند آنها را میشناسد « زمینگیر » شوند و از « توطئه علیه شما » باز مانند و خداوند « هر سرمایهگذاری » در این راه را جبران میکند:
وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّكُمْ وَ آخَرينَ مِنْ دُونِهِمْ لا تَعْلَمُونَهُمُ اللّهُ يَعْلَمُهُمْ وَ مَا تُنفِقُواْ مِن شَيْءٍ فِي سَبِيلِ اللّهِ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَ أَنتُمْ لاَ تُظْلَمُونَ (أنفال/60)
سپس میفرماید: اگر این « دشمنانِ خدا و شما » (برای برقراری روابط اقتصادی و سیاسی و غیره) « مایل » به برقراری روابطِ « مسالمتآمیز » با شما شدند پس شما نیز تمایل نشان دهید و همواره به خداوند سمیع علیم « توکل » کنید:
وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّميعُ الْعَليمُ (أنفال/61)
و بلافاصله خداوند میفرماید: اگر آنها با این روابط بخواهند تو را « فریب » دهند « خداوند » با « حمایتِ خود » و (بصیرت و دقت) مؤمنان خاصّی (که مسئول دیدبانی و زیر نظر داشتن رفتار دشمنانند) تو را قطعاً یاری خواهد کرد:
وَ إِنْ يُريدُوا أَنْ يَخْدَعُوكَ فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ هُوَ الَّذي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنينَ (أنفال/62)
پس مذاکره با کافرِ حربی که نابودی جبهة حق را میخواهد مورد تأئید عقل و وحی نیست
«به آسمان نگاه کن» رو به صفحه اصلی گوشیت اضافه کن تا سریعتر بهش دسترسی داشته باشی
راستی، نصب اپلیکیشن ممکنه کمی طول بکشه