ظاهرا كثيف يعنی تراكم و معادل چگالی و متضاد لطافت است. هر كثيفی، لطافتش كم است و هر لطيفی، كثيفی ندارد.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 43)
حضرتِ « عیسی » علیه السلام فرمود: « خدایت » را هرگز « امتحان » نکن.
« ظاهربینانِ دنیازده » برای « متزلزل » کردن « باور مؤمنان » میگویند: شما که به خدا « توکّل » دارید در رفتن به « بیابان »،« آب » و « غذا » بر ندارید، یا در زمان ترکِ خانه و مغازه و ماشین، « درِ خانه و مغازه و ماشین » را « قفل » نزنید، یا در زمان « شیوع بیماریهای مُسری »،« مواردِ بهداشتی » را رعایت نکنید، یا برای « رزق و روزی » خود، خود را به « زحمت » نیاندازید، زیرا خدا آن را به شما میرساند ...
لذا قرآن به « حضرت نبیّ أکرم » صلی الله علیه و آله (و به هر فردِ عاقل مؤمنی) میفرماید:
... لا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ وَ احْذَرْهُمْ أَنْ يَفْتِنُوكَ عَنْ بَعْضِ ما أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْكَ ... (مائده/49)
(... از هواهاي نفسِ آن ـ وسوسهگران ـ پيروى نكن و از آنها برحذر باش، تا تو را نسبت به
برخی از آنچه خدا بر تو نازل كرده، « مشکوک » نکنند و به « سردرگمی » نکشانند ...)
پس به « حرفِهای غیر منطقی و شیطانی » شبکههای اجتماعی و برخی از مردم نباید « أعتنا » کرد زیرا ما را از انجامِ « وظائف و تکالیف » و « حفاظت از أمانتهایِ الهیِ خود »،« مردّد » میکنند.
مثلاً: « توکّل، سپردنِ نتیجة کارها » به « خداوند » است نه « سپردنِ کارِ خود به خداوند. »
اما « منافقین شیطانصفت » با شیوههای متنوع میکوشند « نگاهِ » مردم را از « عقلانیّت و حقیقت » منحرف کنند و به « ظاهربینی و سادهلوحی » بکشانند تا آنها از « خالقِ » خود « نا امید » شوند، لذا به آنها وسوسه میکنند که « خدا » را « بیازمایند » و به اسم « توکّل » و با « دعا و نذر»،« تکالیف » خود را (در اموری مثل: ازدواج، رفع مشکلات مالی و کاری و بیماری) به « خدا » واگذارند ... تا با « إجابت » نشدنِ « خواستةغیر منطقی » آنها، « بدبینی به خدا » جای « امید به خدا » را بگیرد:
وَ يُعَذِّبَ الْمُنافِقينَ وَ الْمُنافِقاتِ وَ الْمُشْرِكينَ وَ الْمُشْرِكاتِ الظَّانِّينَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ ... (فتح/6)
لذا « شیطان » به « حضرتِ عیسی » علیه السلام گفت: تو که « خدا » را « مُنجی » میدانی پس خود را از این « کوه » بیانداز تا ببینم خدا تو را میگیرد یا نه. آن حضرت به آن خبیث فرمود:
« هیچگاه خدا را آزمایش نکن. » (إنجیل متی/باب4/آیه 5 تا 7)
زیرا « آزمودن » فقط حقِّ « خالق » است: « ... كُنَّا لَمُبْتَلينَ » (مؤمنون/30)
خدایا؛ ما را به « آگاهانهترین و عاقلانهترین درجة توکّل » برسان تا « نتیجة » کارهایمان را به تو بسپاریم اما « تکالیف » خود را « درست و بیعیب و نقص » انجام دهیم و به تو « شک » نکنیم.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 64)
آیا « خطرناکتر » از « جهالت » برای انسان « خطری » هست؟
از « شهادتِ » جناب هابیل تا « آخرین بعثت » و از « سقیفه » تا « ظهور آخرین حجّت الهی » عجّل الله تعالی فرجه الشریف، « بشر بیشترین عمرش » را در « جاهلیتِ اول و دوم » گذرانده است.
« جهالت » یعنی چه؟ و « جاهل » کیست؟
« جهالت » یعنی: « ایمان به تاریکی و توقّف در آن »،« إنکار عقلانیّت و بیإعتنائی به تجربه. »
« جهالت » یعنی: « مبنا قرار دادن وهم و خیال » و « عجولانه درباره هر چیزی قضاوت کردن. »
« جهالت » یعنی: « راضی شدن به دنیا و إطمینان به ظاهرِ آن و غافل بودن از حجّتهایِ الهی »:
إِنَّ الَّذينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنا وَ رَضُوا بِالْحَياةِ الدُّنْيا وَ اطْمَأَنُّوا بِها وَ الَّذينَ هُمْ عَنْ آياتِنا غافِلُونَ (یونس/7)
« جهالت یعنی: دعا بدونِ علم »: ... فَلا تَسْئَلْنِ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّي أَعِظُكَ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْجاهِلينَ (هود/46)
« جهالت » یعنی: « تحقیر أمرِ خدا »: ... قالُوا أَ تَتَّخِذُنا هُزُواً قالَ أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْجاهِلينَ (بقره/67)
« جهالت » یعنی: « بدگمانی به خالقِ خود »: ... يَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجاهِلِيَّةِ ... (آلعمران/154)
« جهالت » یعنی: « غیر خالق را پرستیدن »: قُلْ أَ فَغَيْرَ اللَّهِ تَأْمُرُونِّي أَعْبُدُ أَيُّهَا الْجاهِلُونَ (زمر/64)
« جهالت » یعنی: « کینة شتری »: ... الَّذينَ كَفَرُوا في قُلُوبِهِمُ الْحَمِيَّةَ حَمِيَّـةَ الْجاهِلِيَّـةِ ... (فتح/26)
« جهالت » یعنی: « ظاهربینی »: لِلْفُقَراءِ الَّذينَ ... يَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِياءَ مِنَ التَّعَفُّفِ ... (بقره/273)
« جهالت » یعنی: « خواستارِ حکم و داوریِ جاهلین بودن »: أَ فَحُكْمَ الْجاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ؟ ... (مائده/50)
« جهالت » یعنی: « ترجیح فحشاء به زندان »: ... السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ ... أَكُنْ مِنَ الْجاهِلينَ (یوسف/33)
« جهالت » یعنی: « در غیبت قرار دادنِ إمام »: ... ما فَعَلْتُمْ بِيُوسُفَ وَ أَخيهِ إِذْ أَنْتُمْ جاهِلُونَ (یوسف/89)
« جهالت » یعنی: « برخوردِ نا سالم با جاهلین »: ... وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً (فرقان/63)
« جهالت » یعنی: « بدننمائی رایگان به نامحرم »: ... تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ الْأُولى ... (أحزاب/33)
« جهالت » یعنی: « ناراحتی از لجاجت »: ... كَبُرَ عَلَيْكَ إِعْراضُهُمْ ... فَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْجاهِلينَ (أنعام/35)
از منظر قرآن « جهالت » قابل « سرایت » است لذا مؤمنین باید « جاهل » نباشند و از « هر جاهلی نیز بپرهیزند »:
خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْــــــرِضْ عَنِ الْجاهِلينَ (اعراف/199)
(از آنها که حقشنو نیستند و تو را نمیبینند) بگذر و به كارهای پسنديده فرمان ده و از « جاهلین » پرهیز کن.
خدایا؛ « عقلانیت » و « ایمان » ما را چنان تقویت کن که « جاهل » نباشیم و از هر « جهالت و جاهلی » بپرهیزیم.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 81)
« کلمه » چیست؟
در مراکز آموزشی میگویند: از چند « واج » یک « تکواژ » و از « چند تکواژ » یک « کلمه » ساخته میشود که « سومین واحدِ زبان » و « حاملِ پیامِ خاصی » است. اما از منظر « قرآن » و بر خلافِ تصوّرِ رایج، « کلمه »،« حروف روی کاغذ » و « صدایِ ألفاظِ خارج شده از دهانِ انسان، نیست » بلکه « هر مخلوقِ زندة پویایِ تأثیرگذاری » یک « کلمة زنده و فعّال » است.
مثلا: خداوند فرزند « حضرت مریمِ » سلام الله علیها را « کلمه » مینامد که نامش « مسیح » است:
... يا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسيحُ عيسَى ابْنُ مَرْيَمَ ... (آلعمران/45)
پس آن حضرت که راه میرفت، غذا میخورد، زندگی میکرد و مشکلاتِ مردم را حل میکرد « کلمة خدا » بود:
... إِنَّمَا الْمَسيحُ عيسَى ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللَّهِ وَ كَلِمَتُـهُ أَلْقاها إِلى مَرْيَمَ وَ رُوحٌ مِنْهُ ... (نساء/171)
قرآن، کلمة « الله » را نیز « بالاترین و فعالترین کلمه » میداند: ... وَ كَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيا ... (توبه/40)
پس « جهان » مظهرِ « کلماتِ زنده » است، زیرا « کلامِ خداوندِ حیّ » نمیتوانند « مُرده » باشند.
لذا وقتی قرآن « عذاب » را مطرح میکند، میگوید: أَ فَمَنْ حَقَّ عَلَيْهِ كَلِمَةُ الْعَذابِ ... (زمر/19) یعنی آن کلمه نیز، « مأمورِ زنده و فعّالی » است که « مجازات » را به « فرد مستحق مجازات » میرساند.
دربارة « تقوا » نیز میفرماید: خداوند « آرامش درونی » و « کلمة تقوا » را با « رسولش و مؤمنین » « همراه » نمود: ... فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكينَتَهُ عَلى رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنينَ وَ أَلْزَمَهُمْ كَلِمَـةَُ التَّقْوى ... (فتح/26)
یعنی: « تقوا »،« عاملِ زنده و فعّال و الهامبخشی » است که آنها را در « حدودِ الهی » حفظ میکند.
لذا وقتی قرآن میگوید: حضرت « إبراهیم » صلوات الله علیه از خودش « کلمة ماندگاری » را بجا گذاشت: وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً في عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ (زخرف/28) منظورش از « کلمه »،« واژه و حرف » نیست بلکه « موجودِ زندة موحّد نادری » است (به نام: مولی الموحدین) که از سراپایِ او « توحید » میتراود.
پس اگر « عاقلانه » و به استنادِ فعل مضارعِ: « وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ » بپذیریم که از « خداوند زنده » به طور دائم « کلامِ زنده جاری » میشود، باید بپذیریم که وقتی « کلامُ الله » را مقابلِ خود میگشائیم باید آن را مجموعهای « زنده » ببینیم که میخواهد ما را از « انواع ظلمات و تحیّر و ضلالت » برهاند و ما را به « حیات طیّبه، رضوانِ الهی و بهشت جاوادانه » برساند. لذا منطقی نیست که این عاملِ « زندة » حیاتبخش را با « شأن نزول » (هایِ غالبا مختلف) « محدود » و خود را از برکاتِ آن « محروم » کنیم.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 91)
« خشم و عصبانیّتِ کفّار » نسبت به « إقتدارِ جبهة حقّ » به خودِ « آنها » برمیگردد:
« کُفِّار » به خاطرِ « ضدیّت با عقل و فطرتِ خود » دنبالِ « تضعیف و عقبماندگی جبهة حقّ » اند لذا از « إقتدارِ » أهلِ ایمان در هر زمینهای با « قلبشان » بیش از « زبانشان »،« عصبانی » میشوند.
بنابراین برای « أهل ایمان » هر گونه « ارتباطِ اطلاعاتی » با بیگانگان « ممنوع » و « حرام » است:
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِكُمْ لا يَأْلُونَكُمْ خَبالاً وَدُّوا ما عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ أَفْواهِهِمْ وَ ما تُخْفي صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الْآياتِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ (آلعمران/118)
(اى أهل ايمان بیگانه را همراز مگيريد زیرا آنها از نابكارى علیه شما كوتاهى نمىکنند میخواهند در رنج بيفتيد دشمنى از زبانشان پیداست اما آنچه در دل پنهان مىکنند بیشتر است ما دشمنى آنها را برایتان بيان كرديم تا عاقلانه زندگی کنید.)
« دشمنیِ کفّار » آنقدر شدید است که از « رُشدِ محصولاتِ کشاورزیِ مؤمنین » نیز عصبانی میشوند:
... فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوى عَلى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ ... (فتح/29)
قرآن میفرماید: شما (مذهبیهای سادهلوح،) دشمنانِ بدخواهتان را دوست دارید اما آنها از « إقتدارِ شما » شدیداً عصبانیند (اگر شما طبق آیه بعد در اطاعت از رهبر الهی صبور و با تقوا باشید در أمانید و) آنها باید از عصبانیّتشان بمیرند:
ها أَنْتُمْ أُولاءِ تُحِبُّونَهُمْ وَ لا يُحِبُّونَكُمْ ... عَضُّوا عَلَيْكُمُ الْأَنامِلَ مِنَ الْغَيْظِ قُلْ مُوتُوا بِغَيْظِكُمْ ... (آلعمران/119)
نکتة مهم 1: « مؤمنینی » که « مُحسن » شدهاند گاهی از « گفتار، رفتار، اخلاق و مواضعِ » اطرافیان و مردم « عصبانی » میشوند اما خشمشان را « بزرگوارانه میخورند » و هرگز آن را « إبراز » نمیکنند:
الَّذينَ يُنْفِقُونَ فِي السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ الْكاظِمينَ الْغَيْظَ وَ الْعافينَ عَنِ النَّاسِ وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنينَ
(آنان كه در فراخى و تنگدستی انفاق مىكنند و خشم خود را (نسبت به خودیهای اطرافشان) فرو مىبرند و از (غفلت و تخلفِ) مردم صرفنظر مىکنند، قطعاً « مُحسن » هستند و خداوند محسنین را دوست دارد.) (آلعمران/134)
نکتة مهم 2: کفّار بیآنکه از دشمنی و کُفرِ خود علیه أهل إیمان « کمترین سودی ببرند » خداوند مقتدر و شکستناپذیر، « همة خشم و عصبانیّتِ أحزابِ أهلِ کُفر » را قطعاً به « خودِ آنها » برمیگرداند:
وَ رَدَّ اللَّهُ الَّذينَ كَفَرُوا بِغَيْظِهِمْ لَمْ يَنالُوا خَيْراً وَكَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتَالَ وَ كانَ اللَّهُ قَوِيًّا عَزيزاً (أحزاب/25)
نکتة مهم 3: « همة خشم و عصبانیّتِ کُفّار » در « جهنّم »،« علیه خودِ آنها، ظهور » پیدا میکند:
وَ لِلَّذينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ ... (6) إِذا أُلْقُوا فيها سَمِعُوا لَها شَهيقاً وَ هِيَ تَفُورُ (7) تَكادُ تَمَيَّزُ مِنَ الْغَيْظِ ... (مُلک/8)
« خدایا؛ ما را یاری فرما تا از هر تماسِ غیر مجاز با کُفّار بپرهیزیم و شاکر و قدردانِ إقتدار جبهة حقّ باشیم و مثلِ حضراتِ امامین کاظمین صلوات الله علیهما، کاظِم غیظ و فروبرندة خشم و عصبانیّتِ خود باشیم. »
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 130)
« بهترین و بدترین زینت » چیست و « مکان » و « محصولِ آنها » کجاست؟
قرآن میفرماید: إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ « زينَةً »،« لِنَبْلُوَهُمْ » أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا ... (کهف/7)
ما روی زمین، زیبائیها و سرگرمیهائی را قرار دادیم تا مردم را بیازمائیم که کدامشان زیباتر عمل میکنند.
پس آنها باید با « زینتهایِ بیرونی » فریب نخورند و « زیبائیهای درونی » را مبنای زندگی قرار دهند.
لذا مردم بر مبنای « تصدیق » یا « إنکار زیبائیهایِ باطنی » به « دو گروه » تقسیم میشوند:
گروه اول: « ظاهربینانی » که « زیبائیهایِ ظاهرِ مخلوقات » را « مبنایِ عملِ » خود قرار میدهند:
زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنينَ وَ الْقَنَاطِيرِ الْمُقَنطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَ الأَنْعَامِ وَ الْحَرْثِ ذَلِكَ مَتَاعُ الْحَيَاةِ ... (آلعمران/14) زُيِّنَ لِلَّذينَ كَفَرُوا مَكْرُهُمْ (رعد/33) زُيِّنَ لِلَّذينَ كَفَرُوا الْحَياةُ الدُّنْيا (بقره/212) زَيَّنَ لِكَثيرٍ مِنَ الْمُشْرِكينَ قَتْلَ أَوْلادِهِمْ (أنعام/137) زُيِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمالِهِمْ (توبه/37) زُيِّنَ لِفِرْعَوْنَ سُوءُ عَمَلِهِ (غافر/37) زُيِّنَ لِلْكافِرينَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ (أنعام/122) زُيِّنَ لِلْمُسْرِفينَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ (يونس/12) الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ زَيَّنَّا لَهُمْ أَعْمالَهُمْ فَهُمْ يَعْمَهُونَ (نمل/4)
گروه دوم: « عاقلانِ آخرتنگرند » که برایِ به تجلّی درآوردنِ « أسماء الحسنایِ الهی » میکوشند.
« بهترین زینت و محلّ آن » کجاست و « محصول » آن چیست؟
خداوند « إیمانِ قلبی » را « بهترین زینت » میداند که نشانة آن إنزجار از کفر و فسق و معصیت است:
.... وَ لكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإيمانَ وَ زَيَّنَهُ في قُلُوبِكُمْ
وَ كَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْيانَ أُولئِكَ هُمُ الرَّاشِدُونَ (حجرات/7)
و « محصولِ ایمانِ قلبی »،« حُسن ظن به خداوند » و « إعتماد به قوانین و وعدههایِ الهی » است:
« بدترین زینت و محلّ آن » کجاست؟ و « محصول » آن چیست؟
« تعلّق و وابستگی به مخلوق »،« بدترین زینتِ قلبی » و محصول آن « بدگمانی به خالق » است:
بَلْ ظَنَنْتُمْ أَنْ: لَنْ يَنْقَلِبَ الرَّسُولُ وَ الْمُؤْمِنُونَ إِلى أَهْليهِمْ أَبَداً وَ زُيِّنَ ذلِكَ في قُلُوبِكُمْ (فتح/12)
« بدگمانی به خدا » انسان را « کور » و جهان را برایش « زشت » میکند و او را به زشتیها میکشاند:
... الظَّانِّينَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَيْهِمْ دائِرَةُ السَّوْءِ وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَ لَعَنَهُمْ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ ... (فتح/6)
چنین منافقین و مشرکین کوردلی، از منظر قرآن افرادی بایر و بیحاصلند: ... وَ كُنْتُمْ قَوْماً بُوراً (فتح/12)
« خدایا؛ یاریمان کن تا زینتهای فانی ما را از زیبائیهای حقیقی باز ندارند و به تو بدگمان نکنند. »
«تسبیح» رو به صفحه اصلی گوشیت اضافه کن تا سریعتر بهش دسترسی داشته باشی
راستی، نصب اپلیکیشن ممکنه کمی طول بکشه