توافقی است كه بهترين آينده را برای تحقق آرمان های الهی در جمع و جامعه فراهم می كند.
مانند صلح امام حسن مجتبی (ص) با معاويه موذی و خوش سخن و فريبكار، كه باعث فروپاشی بنی اميه و بيداری و حق طلبی روزافزون مسلمين شد.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 28)
« مرگ » بر « خرصها !؟» زیرا آنها برای جامعه بسیار « خطرناک » اند.
از « بیماریهای خطرناکی » که « آرامشِ روانی » جامعه را « تهدید » میکند و مانعِ « رشدِ » مردم است، « خالیبندی و إدّعاهایِ غیر مستدل و غیر مستند و دروغِ گویندگانِ خودپرست و متخلّف » است.
این نوع « إغواگری »، بر مبنایِ « حدس و گمان غیر علمی و خیالبافیهای نفسانی و دروغ » و به منظورِ « حقّستیزی » و « اطاعت و تبعیت نداشتن از نظامِ الهی » و « توجیه إنحرافات و انواعِ تخلّفاتِ » خود و « ترویجِ شرک و کفر و ظُلم و فساد و فحشاء » در میان مردم جامعه است.
« خصوصیات » این « گویندگان إغواگر » و این « مدّعیان خطرناک » را قرآن حکیم « 5 بار » با عنوانِ: « خرص » به روشنی إفشا نموده و « مبارزه » با آنها را لازم شمرده و حتّی آنها را لایقِ « قتل » میداند:
1ـ وَ قالُوا لَوْ شاءَ الرَّحْمنُ ما عَبَدْناهُمْ ما لَهُمْ بِذلِكَ مِنْ عِلْــمٍ إِنْ هُمْ إِلاَّ يَخْرُصُـونَ (زخرف/20)
(و مىگويند: اگر خداى رحمان مىخواست ما غیر خدا را نمىپرستيديم در حالیکه آنها برای اين إدّعا، (سندِ) علمى ندارند،
آنها فقط بر مبنای « وهم و خیال و دروغ » (و برای فریب مردم) « خالیبندی » مىکنند.)
2ـ سَيَقُولُ الَّذينَ أَشْرَكُوا لَوْ شاءَ اللَّهُ ما أَشْرَكْنا وَ لا آباؤُنا وَ لا حَرَّمْنا مِنْ شَيْءٍ كَذلِكَ كَذَّبَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ حَتَّى ذاقُوا بَأْسَنا قُلْ: هَلْ عِنْدَكُمْ مِنْ عِلْمٍ؟ فَتُخْرِجُوهُ لَنا إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ إِنْ أَنْتُمْ إِلاَّ تَخْرُصُونَ (أنعام/148)
(آنها كه غیر خدا را مؤثّر میپندارند (برای تبرئة خود) میگویند: اگر خدا مىخواست ما و پدرانمان غیر خدا را نمىپرستیديم و چيزى را خودسرانه (بر خودمان یا برای دیگران) تحريم نمىكرديم، آنها هم كه قبل از اینها بودند اینچنين (سفیران الهی را) دروغگو میپنداشتند تا وقتی که (مُردند و) مجازات ما را چشيدند. بگو: اگر (برای این إدّعا) علم دارید آن را براى ما مطرح كنيد، اما شما فقط از گمانِ نفسانیِ خود پيروى مىكنيد و ادّعائی غیر مستدل و دروغ را به مردم تلقین میکنید.)
3ـ وَ إِنْ تُطِعْ أَكْثَرَ مَنْ فِي الْأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ إِنْ هُمْ إِلاَّ يَخْرُصُونَ (أنعام/116)
(و اگر پیروِ أکثر أهل زمين باشى تو را از راه خدا گمراه مىكنند زیرا آنها فقط تابع گمانشانند و إدّعای غیر منطقی دارند.)
4ـ أَلا إِنَّ لِلَّهِ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ
وَ ما يَتَّبِعُ الَّذينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ شُرَكاءَ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ إِنْ هُمْ إِلاَّ يَخْرُصُـــونَ (یونس/66)
(بدانید هر كه در آسمانها و هر كه در زمين است برای خداست و آنها كه غیر خدا را مؤثّر میپندارند در واقع فقط و فقط از « وهم و حدس و گمان نفسانی (خود) » پيروى مىكنند و آنها « إدّعائی غیر منطقی و دروغ » دارند.)
5ـ قُتِــلَ الْخَرَّاصُــونَ (10) الَّذينَ هُمْ في غَمْرَةٍ ساهُونَ (11)
يَسْئَلُونَ: أَيَّانَ يَوْمُ الدِّينِ؟ (12) يَوْمَ هُمْ عَلَى النَّارِ يُفْتَنُونَ (ذاریات/13)
{مرگ بر دروغبافان * آنها كه در ورطة غفلت و نادانى غرق شدهاند * (و با إنکار و تمسخر) میپرسند: روز حاکمیت دین چه زمانی است؟ * (به آنها بگو: آن روز) روزی است که در آتش (ی که با إغواگریتان پدید آوردید) آزموده و مجازات میشوند.}
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 42)
با « هیچ عبادت و عامل دیگری » (از درون و بیرون) نباید خود را « تافتة جدابافته » بپنداریم.
« از واژههای مهم قرآن » و « جامعترین صفتِ خدا »،« رَحْمان » است زیرا « سایرِ صفاتِ خدا »،
« جلوة رحمانیّتِ » اویند و هر مسلمانی آن را « دهها یاصدها بار » با « بسم الله » در آغاز هر کار و با « حمد » در نمازهایش باید به خود « تذکّر » دهد و به خود « بفهماند » که خداوند « منبعِ رحمت » و جهان « جلوة رحمتِ » اوست و « رحمتِ رحمانی » او « عام » و برای « همة خلائق (بدون إستثناء) »،
« یکسان » است و بر « همة مخلوقات » به صورت « برابر » میبارد. لذا قرآن میفرماید:
« الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى » (طه/5)
لذا برای « رحمان »، داشتن « فرزند »،« محال » است زیرا در آن صورت رحمتش « عام » نخواهد بود:
« وَ ما يَنْبَغي لِلرَّحْمنِ أَنْ يَتَّخِذَ وَلَداً » (مريم/92)
نکتة مهم: « شیطان »،« منکرِ رحمانیّت » و « عام بودنِ رحمتِ خدا » است و با آن « نافرمانی » دارد:
« يا أَبَتِ؛ لا تَعْبُدِ الشَّيْطانَ إِنَّ الشَّيْطانَ كانَ لِلرَّحْمنِ عَصِيًّا » (مریم/44)
زیرا « شیطان » مخلوقی « ظاهربین و خودخواه و أهلِ مقایسه و تکبّر » و « خودبرتربین » است:
قالَ: ما مَنَعَكَ أَلاَّ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ؟ قالَ: أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَني مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طينٍ (أعراف/12)
متأسفانه « أکثر افراد بشر » نیز به « رحمانیّتِ خدا »،« کفر » میورزند و آن را « قبول ندارند »:
« كَذَلِكَ أَرْسَلْنَاكَ فِي أُمَّةٍ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهَا أُمَمٌ ... وَ هُمْ يَكْفُرُونَ بِالرَّحْمَنِ ... » (رعد/30)
« وَ إِذَا رَآكَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِن يَتَّخِذُونَكَ إِلَّا هُزُوًا ... وَ هُم بِذِكْرِ الرَّحْمَنِ هُمْ كَافِرُونَ » (أنبیاء/36)
(آنها كه حقستیزند هرگاه تو را ببينند به مسخرهات مىگيرند ... در حالى كه آنها حتّی به « ذکر رحمانیت » نیز کافرند.)
« وَ إِذَا قِيلَ لَهُمُ: اسْجُدُوا لِلرَّحْمَنِ قَالُوا: وَ مَا الرَّحْمَنُ؟ ... » (فرقان/60)
(و وقتی به آنها گفته شود: همه باید در خدمت رحمانیت خدا باشيد، گويند: « رحمان » چيست؟ ...)
« مشکلِ أکثر مردم » با رحمان چیست؟ اینست که « تعقّل » ندارند: « أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُونَ » (مائده/103)
زیرا « بندگی مُخلصانه رحمانیتِ خدا » ثمرة « تعقّل » است: « العقلُ، ما عُبِد به الرحمنُ »
و بندة عاقل به « تعهّدات » خود عمل میکند و با بهانة « هیچ چیزی » خود را « تافتة جدابافته » و « ژن برتر » نمیپندارد و از خداوند « توقّع معجزه و توجّه ویژه » ندارد تا با شیطان « همراه » نشود:
وَ مَن يَعْشُ عَن ذِكْرِ الرَّحْمَنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطَانًا فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ (زخرف/36)(بیإعتنائی به رحمان = همسایگی با شیطان)
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 78)
« فرعون » کیست؟ و خداوند برای « رهائی مردم از او » چه کرده است؟
« فرعون »،« هر فردی » است که:
« توهّمِ خودبرتر بودن » دارد: إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِي الْأَرْضِ ... (قصص/4)
« حُرمتشکنی » میکند: اذْهَبْ إِلى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغى (طه/24)
« خودبزرگبین و متکبّر » است: قالَ فِرْعَوْنُ آمَنْتُمْ بِهِ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ؟ ... (أعراف/123)
و « خودش » را « قیّم و زمامدارِ دیگران » میپندارد: فَقالَ أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى (نازعات/24)
و دنبالِ « فریب دادنِ مردم » است: وَ قالَ فِرْعَوْنُ ائْتُوني بِكُلِّ ساحِرٍ عَليمٍ (یونس/79)
و او نمیگذارد دیگران « عاشق و شکوفا » شوند: ... وَ ما أَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشيدٍ (هود/97)
و مردم حامی خودش را « کور » و « گمراه » میکند: وَ أَضَلَّ فِرْعَوْنُ قَوْمَهُ .... (طه/79)
و او « عاملِ اختلاف و تفرقه » است: إِنَّ فِرْعَوْنَ ... جَعَلَ أَهْلَها شِيَعاً ... (قصص/4)
و خود را « إرادة مستقل و مؤثّر » میپندارد: وَ قالَ ... ما عَلِمْتُ لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْري؟ ... (قصص/38)
و او خود را « مالک » میپندارد: وَ نادى فِرْعَوْنُ في قَوْمِهِ ... أَ لَيْسَ لي مُلْكُ مِصْرَ؟ ... (زخرف/51)
او « متوهّمی متجاوز و ساختارشکن » است: مِنْ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ كانَ عالِياً مِنَ الْمُسْرِفينَ (دخان/31)
و « جوانان را فاسد » میکند: ... يُذَبِّحُ أَبْناءَهُمْ وَ يَسْتَحْيي نِساءَهُمْ إِنَّهُ كانَ مِنَ الْمُفْسِدينَ (قصص/4)
خداوند حکیم همانطور که « حضرت موسی » علیه السلام را برای « رهائی فرعون » از « هر توهّم » و « تخلّفی » مأمور کرد « بهترین پیامبر و رهبرِ رهائیبخش » خود را نیز مأمور کرد تا با « هُشدار » به « افرادِ بشر » آنها را از « جهالت و اسارتِ فرعونِ درونشان » برهاند و برایشان « معیارِ حقّ » باشد:
إِنَّا أَرْسَلْنا إِلَيْكُمْ رَسُولاً شاهِداً عَلَيْكُمْ كَــــما أَرْسَلْنا إِلى فِرْعَوْنَ رَسُولاً (مزمل/15) (کُم = فرعون)
و خداوند او را « نگین أنبیاء و آخرین نبی » نامید: ... مُحَمَّدٌ ... رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِيِّينَ ... (أحزاب/4)
و خداوند او را برای « همة مردم » قرار داد: ... أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ جَميعاً ... (أعراف/158)
و خداوند رهبر منصوبش را مأمور کرد تا « هر بیگاری و غل و زنجیری » را از « گردنِ مردم » بردارد:
... الرَّسُولَ ... يَضَـــعُ عَنــْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتي كانَتْ عَلَيْهِمْ ... (اعراف/157)
« خدایا؛ عقلانیّتی به ما عطا فرما که مثلِ فرعونِ متکبرِ مُسرفِ مُفسِد، رسول زمانمان را نافرمانی نکنیم. »
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 81)
« کلمه » چیست؟
در مراکز آموزشی میگویند: از چند « واج » یک « تکواژ » و از « چند تکواژ » یک « کلمه » ساخته میشود که « سومین واحدِ زبان » و « حاملِ پیامِ خاصی » است. اما از منظر « قرآن » و بر خلافِ تصوّرِ رایج، « کلمه »،« حروف روی کاغذ » و « صدایِ ألفاظِ خارج شده از دهانِ انسان، نیست » بلکه « هر مخلوقِ زندة پویایِ تأثیرگذاری » یک « کلمة زنده و فعّال » است.
مثلا: خداوند فرزند « حضرت مریمِ » سلام الله علیها را « کلمه » مینامد که نامش « مسیح » است:
... يا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسيحُ عيسَى ابْنُ مَرْيَمَ ... (آلعمران/45)
پس آن حضرت که راه میرفت، غذا میخورد، زندگی میکرد و مشکلاتِ مردم را حل میکرد « کلمة خدا » بود:
... إِنَّمَا الْمَسيحُ عيسَى ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللَّهِ وَ كَلِمَتُـهُ أَلْقاها إِلى مَرْيَمَ وَ رُوحٌ مِنْهُ ... (نساء/171)
قرآن، کلمة « الله » را نیز « بالاترین و فعالترین کلمه » میداند: ... وَ كَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيا ... (توبه/40)
پس « جهان » مظهرِ « کلماتِ زنده » است، زیرا « کلامِ خداوندِ حیّ » نمیتوانند « مُرده » باشند.
لذا وقتی قرآن « عذاب » را مطرح میکند، میگوید: أَ فَمَنْ حَقَّ عَلَيْهِ كَلِمَةُ الْعَذابِ ... (زمر/19) یعنی آن کلمه نیز، « مأمورِ زنده و فعّالی » است که « مجازات » را به « فرد مستحق مجازات » میرساند.
دربارة « تقوا » نیز میفرماید: خداوند « آرامش درونی » و « کلمة تقوا » را با « رسولش و مؤمنین » « همراه » نمود: ... فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكينَتَهُ عَلى رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنينَ وَ أَلْزَمَهُمْ كَلِمَـةَُ التَّقْوى ... (فتح/26)
یعنی: « تقوا »،« عاملِ زنده و فعّال و الهامبخشی » است که آنها را در « حدودِ الهی » حفظ میکند.
لذا وقتی قرآن میگوید: حضرت « إبراهیم » صلوات الله علیه از خودش « کلمة ماندگاری » را بجا گذاشت: وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً في عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ (زخرف/28) منظورش از « کلمه »،« واژه و حرف » نیست بلکه « موجودِ زندة موحّد نادری » است (به نام: مولی الموحدین) که از سراپایِ او « توحید » میتراود.
پس اگر « عاقلانه » و به استنادِ فعل مضارعِ: « وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ » بپذیریم که از « خداوند زنده » به طور دائم « کلامِ زنده جاری » میشود، باید بپذیریم که وقتی « کلامُ الله » را مقابلِ خود میگشائیم باید آن را مجموعهای « زنده » ببینیم که میخواهد ما را از « انواع ظلمات و تحیّر و ضلالت » برهاند و ما را به « حیات طیّبه، رضوانِ الهی و بهشت جاوادانه » برساند. لذا منطقی نیست که این عاملِ « زندة » حیاتبخش را با « شأن نزول » (هایِ غالبا مختلف) « محدود » و خود را از برکاتِ آن « محروم » کنیم.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 89)
« مساکن الموتی » و « بلدِ میّت » و « شهرِ مُردگان » کجاست؟
« حضرت امیرالمؤمنین » صلوات الله علیه در آغاز « نامة 31 نهج البلاغه » که « وصیتنامة » ایشان به فرزندِ ارشدشان (و خطاب به ما) است، خود را ساکنِ « مَسَاكِنَ الْمَوْتَى » معرفی فرمودهاند.
قرآن نیز از « أرض میّت » و « بلد میّت » سخن میگوید لذا لازم است « شهرِ مُردگان » را بشناسیم.
شهر مُرده شهری است که « حیات و زندگی » در آن « متوقّف » است و « عقلانیّت و إنسانیّت » در آنجا « حاکمیت » ندارد و مردم آن « اطلاعات تاریخی درستی » ندارند. لذا با آنکه « أقوامِ گذشتة » جهان « رفتارهایِ معقولی » هم داشتهاند اما افرادِ شهرِ مُرده فقط أعمالِ « نامعقولِ إقوامِ قبل » را به نام « عادات و رُسوم » در عروسی، جشن تولد، 4 شنبة آخر سال، 13 فروردین و مناسبتهای دیگر و حتّی در أعمالِ مذهبیِ خود مبنایِ رفتارشان قرار میدهند و آنها را « ناآگاهانه » به نسل بعد نیز تحمیل میکنند.
لذا اگر « علّتِ پرستشِ احمقانة گاو یا بُتِ سنگی » را از آنها بپرسید میگویند أجدادِ ما چنین میکردند:
... ما هذِهِ التَّماثيلُ الَّتي أَنْتُمْ لَها عاكِفُونَ؟؟؟ (52) قالُوا: وَجَدْنا آباءَنا لَها عابِدينَ (أنبیاء/53)
« مشخصّة اصلی » مردم شهر مُرده اینست که از « با ارزشترین توانائی » یعنی « تفکّر و تعقل » خود هیچ بهرة مفیدی نمیبرند و « اسیرِ حواس و هوس و خرافات » و « مقلّدِ رفتارِ غلط دیگرانند. »
لذا وقتی آنها را به « پذیرش و پیروی تعالیمِ الهی » دعوت میکنند، میگویند: ما پیرو رفتارِ أجدادمانیم:
وَ إِذا قيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ، قالُوا: بَلْ نَتَّبِعُ ما وَجَدْنا عَلَيْهِ آباءَنا ... (لقمان/21)
وَ إِذا قيلَ لَهُمْ تَعالَوْا إِلى ما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ إِلَى الرَّسُولِ، قالُوا: حَسْبُنا ما وَجَدْنا عَلَيْهِ آباءَنا ... (مائده/104)
آنها « آیاتِ روشنگرِ الهی » را با این بهانه که اینها را « از اجدادمان نشنیدهایم »،« إنکار » میکنند:
فَلَمَّا جاءَهُمْ مُوسى بِآياتِنا بَيِّناتٍ قالُوا: ... ما سَمِعْنا بِهذا في آبائِنَا الْأَوَّلينَ (قصص/36)(مؤمنون/24)
ساکنانِ شهر مُرده « گناهانِ فاحِش » را « میفهمند » اما خود را مجبور به « تقلید » از أجداد میدانند:
وَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً قالُوا: وَجَدْنا عَلَيْها آباءَنا ... (أعراف/28)
مُردگانِ مذهبینما، « گناهانِ بسیار زشت و تخلّفاتِ فاحشِ » خود را به « أمرِ خدا » نسبت میدهند:
وَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً ... قالُوا ... اللَّهُ أَمَرَنا بِها ... (أعراف/28)
نکتة مهم: « مرفهین بیبند و بار » عاملِ رواج « خرافات و تقلیدِ کورکورانه و رسوم غلط » هستند:
... ما أَرْسَلْنا ... مِنْ نَذيرٍ إِلاَّ قالَ مُتْرَفُوها إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلى أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلى آثارِهِمْ مُقْتَدُونَ (زخرف/23)
« خدایا؛ یاریمان کن تا منتظرینی عاقل، مؤمن و زنده باشیم و اسیرِ خرافات، هوس و تقلیدِ أحمقانه نشویم. »
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 95)
« آزمایشِ انسان »،« عبور از شهربازیِ دنیا » است.
انسان از « بهشتِ نخستین » به هر دلیلی « إخراج » و برای « مدتی کوتاه » در « دنیا » قرار گرفت،
تا « شوقِ عاقلانة » او برای « بازگشت به بهشتِ رضوانِ الهی » موردِ « آزمایش » قرار گیرد:
قالَ اهْبِطُوا ... وَ لَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتاعٌ إِلى حينٍ (أعراف/24)(بقره/36)
خداوند برای اینکه افرادِ « عاقل و بصیر و آخرتنگر » از افرادِ « ظاهربین و دنیاطلب » تفکیک شوند،
« ظاهرِ دنیا » را با « مال و فرزند و زُخرفات » زینت بخشید و آن را به صورت « شهربازی » دراورد:
الْمالُ وَ الْبَنُونَ زينَةُ الْحَياةِ الدُّنْيا ... (کهف/46) وَ زُخْرُفاً ... (زخرف/35)
إِنَّما مَثَلُ الْحَياةِ الدُّنْيا كَماءٍ أَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ ... حَتَّى إِذا أَخَذَتِ الْأَرْضُ زُخْرُفَها وَ اِزَّيَّنَتْ ... (یونس/24)
اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زينَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَ تَكاثُرٌ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ ... (حدید/20)
اما خداوند إعلام فرمود که « دنیا » را « شهربازی » قرار دادیم تا « میزانِ تعقّل » شما معلوم شود:
وَ ما أُوتيتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَمَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ زينَتُها وَ ما عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ وَ أَبْقى أَ فَلا تَعْقِلُونَ (قصص/60)
و خداوند میفرماید: « أهل تعقّل » حتماً « آخرت » را به این « شهربازیِ وهمأنگیز » ترجیح میدهند:
وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ لَلدَّارُ الْآخِرَةُ خَيْرٌ لِلَّذينَ يَتَّقُونَ أَ فَلا تَعْقِلُونَ (أنعام/32)
و خداوند میفرماید: این « شهربازی » فقط برای « آزمایشِ رفتارهایِ زیبایِ افرادِ بشر » است:
إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زينَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً (کهف/7)
و خداوند میفرماید: اگر مؤمنانه و با تقوا از این « شهرِبازی » بگذرید به شما « پاداش » میدهد:
إِنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ إِنْ تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا يُؤْتِكُمْ أُجُورَكُمْ ... (محمّد/36)
و خداوند میفرماید: از این « شهربازیِ فانی » باید صرفنظر کنید تا به « حیاتِ جاودانه » برسید:
وَ ما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ ... (عنکبوت/64)
اما متأسفانه « أکثر مردم » در این « شهربازیِ فریبنده » چنان « فریبِ ظواهر » را میخورند که حتی « رفتارهای مذهبی » را هم به « بازی » میگیرند و از « آخرتِ خود » غافل میمانند:
وَ ذَرِ الَّذينَ اتَّخَذُوا دينَهُمْ لَعِباً وَ لَهْواً وَ غَرَّتْهُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا ... (أنعام/70)
الَّذينَ اتَّخَذُوا دينَهُمْ لَهْواً وَ لَعِباً وَ غَرَّتْهُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا فَالْيَوْمَ نَنْساهُمْ كَما نَسُوا لِقاءَ يَوْمِهِمْ هذا ... (أعراف/51)
« خدایا؛ ما را از ظاهرپرستی برهان تا از این شهربازی بگذریم و خود را به قرب تو برسانیم. »
«تسبیح» رو به صفحه اصلی گوشیت اضافه کن تا سریعتر بهش دسترسی داشته باشی
راستی، نصب اپلیکیشن ممکنه کمی طول بکشه