يگانگی در هر امری و از هر نظر است.
واحد، يكتایی است.
وحيد، بی همتایی در صفت و ذات است.
فرد، بی جفت و زوج و قرين بودن است.
فريد، بی نظير و بی مانند بودن است.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 8)
« از خودبیگانگی »،« أم الفساد » و « خودشناسی »،« مهمترینتکلیف » است:
« مردمِ جهان » به خاطرِ « سلطة جاهلین و ظالمین » از « تعالیم نورانی أنبیاء الهی »، « دور » مانده و لذا غالبِ آنها « بیشترین انرژی » خود را (در خانواده و جامعه) برای « شناختِ دیگران » و « مراقبت از دیگران » و « اصلاح و آدم کردنِ دیگران » صرف میکنند.
لذا متاسفانه غالب مردم از شناخت، مراقبت، اصلاح، رشد و هدایتِ « خود »،« غافل » مانده و به خاطر « تصوّر غلط از خودشان » به بیماری: « خودبزرگ بینی » و « خودکم بینی » و « سّلطهگری » و « سُلطهپذیری » و « انواع رذائل » آلوده و گرفتار شدهاند.
در حالیکه أنبیاء و أولیاء الهی و قرآن، مردم را به « خداشناسی » هم دعوت نکردهاند و با اینکه قرآن، « تکالیف زیادی » را برای مردم « واجب » نموده، اما مردم (و خصوصا مسلمانان را) برای اینکه به « خودنشناسی » نمیپردازند « بازخواست » میکند و میفرماید:
وَ في أَنْفُسِكُمْ أَ فَلا تُبْصِرُونَ؟ (ذاریات/21)(چرا با دقت در خود نمینگرید و خود را کشف نمیکنید؟)
قرآن « مبلّغین » را برای « از خودغافل » بودن (و تقدّمِ ارشادِ دیگران به اصلاح خود) « مذمّت » میکند و « ترجیحّ هدایتِدیگران » بر « إصلاحِ خود » را نشانة « بیتعقّلی » میداند:
أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ .... أَ فَلا تَعْقِلُونَ؟ (بقره/44)
(آیا مردم را به نیکی فرامیخوانید اما خود را فراموش میکنید؟ پس چرا تعقل نمیکنید؟)
قرآن « سرنوشت » و کارنامه، هدایت، ضلالت، خوشوقتی، بدوقتی و سعادت یا شقاوت و بهشتی یا جهنمی شدنِ هر فرد را فقط به اختیار و انتخاب و عملکرد خود او نسبت میدهد و أهل ایمان را به « خودشناسی » و به « مراقبت و إصلاحِ فقط خودشان » فرامیخواند:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا؛ عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ لا يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ ... (مائده/١٠٥)
{ای أهل ایمان؛ فقط به (شناخت و هدایت و مراقبت) از خود بپردازید، (زیرا) اگر هدایت شده باشید، هیچ گمراهی، به شما زیان و آسیبی نمیرساند ....}
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 28)
« مرگ » بر « خرصها !؟» زیرا آنها برای جامعه بسیار « خطرناک » اند.
از « بیماریهای خطرناکی » که « آرامشِ روانی » جامعه را « تهدید » میکند و مانعِ « رشدِ » مردم است، « خالیبندی و إدّعاهایِ غیر مستدل و غیر مستند و دروغِ گویندگانِ خودپرست و متخلّف » است.
این نوع « إغواگری »، بر مبنایِ « حدس و گمان غیر علمی و خیالبافیهای نفسانی و دروغ » و به منظورِ « حقّستیزی » و « اطاعت و تبعیت نداشتن از نظامِ الهی » و « توجیه إنحرافات و انواعِ تخلّفاتِ » خود و « ترویجِ شرک و کفر و ظُلم و فساد و فحشاء » در میان مردم جامعه است.
« خصوصیات » این « گویندگان إغواگر » و این « مدّعیان خطرناک » را قرآن حکیم « 5 بار » با عنوانِ: « خرص » به روشنی إفشا نموده و « مبارزه » با آنها را لازم شمرده و حتّی آنها را لایقِ « قتل » میداند:
1ـ وَ قالُوا لَوْ شاءَ الرَّحْمنُ ما عَبَدْناهُمْ ما لَهُمْ بِذلِكَ مِنْ عِلْــمٍ إِنْ هُمْ إِلاَّ يَخْرُصُـونَ (زخرف/20)
(و مىگويند: اگر خداى رحمان مىخواست ما غیر خدا را نمىپرستيديم در حالیکه آنها برای اين إدّعا، (سندِ) علمى ندارند،
آنها فقط بر مبنای « وهم و خیال و دروغ » (و برای فریب مردم) « خالیبندی » مىکنند.)
2ـ سَيَقُولُ الَّذينَ أَشْرَكُوا لَوْ شاءَ اللَّهُ ما أَشْرَكْنا وَ لا آباؤُنا وَ لا حَرَّمْنا مِنْ شَيْءٍ كَذلِكَ كَذَّبَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ حَتَّى ذاقُوا بَأْسَنا قُلْ: هَلْ عِنْدَكُمْ مِنْ عِلْمٍ؟ فَتُخْرِجُوهُ لَنا إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ إِنْ أَنْتُمْ إِلاَّ تَخْرُصُونَ (أنعام/148)
(آنها كه غیر خدا را مؤثّر میپندارند (برای تبرئة خود) میگویند: اگر خدا مىخواست ما و پدرانمان غیر خدا را نمىپرستیديم و چيزى را خودسرانه (بر خودمان یا برای دیگران) تحريم نمىكرديم، آنها هم كه قبل از اینها بودند اینچنين (سفیران الهی را) دروغگو میپنداشتند تا وقتی که (مُردند و) مجازات ما را چشيدند. بگو: اگر (برای این إدّعا) علم دارید آن را براى ما مطرح كنيد، اما شما فقط از گمانِ نفسانیِ خود پيروى مىكنيد و ادّعائی غیر مستدل و دروغ را به مردم تلقین میکنید.)
3ـ وَ إِنْ تُطِعْ أَكْثَرَ مَنْ فِي الْأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ إِنْ هُمْ إِلاَّ يَخْرُصُونَ (أنعام/116)
(و اگر پیروِ أکثر أهل زمين باشى تو را از راه خدا گمراه مىكنند زیرا آنها فقط تابع گمانشانند و إدّعای غیر منطقی دارند.)
4ـ أَلا إِنَّ لِلَّهِ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ
وَ ما يَتَّبِعُ الَّذينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ شُرَكاءَ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ إِنْ هُمْ إِلاَّ يَخْرُصُـــونَ (یونس/66)
(بدانید هر كه در آسمانها و هر كه در زمين است برای خداست و آنها كه غیر خدا را مؤثّر میپندارند در واقع فقط و فقط از « وهم و حدس و گمان نفسانی (خود) » پيروى مىكنند و آنها « إدّعائی غیر منطقی و دروغ » دارند.)
5ـ قُتِــلَ الْخَرَّاصُــونَ (10) الَّذينَ هُمْ في غَمْرَةٍ ساهُونَ (11)
يَسْئَلُونَ: أَيَّانَ يَوْمُ الدِّينِ؟ (12) يَوْمَ هُمْ عَلَى النَّارِ يُفْتَنُونَ (ذاریات/13)
{مرگ بر دروغبافان * آنها كه در ورطة غفلت و نادانى غرق شدهاند * (و با إنکار و تمسخر) میپرسند: روز حاکمیت دین چه زمانی است؟ * (به آنها بگو: آن روز) روزی است که در آتش (ی که با إغواگریتان پدید آوردید) آزموده و مجازات میشوند.}
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 30)
هر انسانی « حاملِ قرآن » است پس باید « سبک زندگی » او « قرآنی » باشد.
از شگفتیها و زیبائیهای آفرینش اینست که خدای رحمان « بعد » از ایجاد و « قبل » از آوردن انسان به عالم خلق، « قرآن » را به او « تعلیم » نمود و « بالقوه » در او قرار داد و فرمود:
الرَّحْمَنُ (١) عَلَّمَ الْقُرْآنَ (٢) خَلَقَ الإنْسَانَ (٣)
پس « قرآنی » که بر آخرین پیامبر الهی صلی الله علیه و آله « نازل » شد نامش « ذكر » و برای « یادآوری » است:
إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ (حجر/9)
و خداوند علاوه بر تعلیم قرآن، « چگونگی تفهیم و تفهم و بیان و تبیین و ارائه » آن را هم به انسان آموخت:
عَلَّمَـهُ الْبَيَانَ (رحمان/٤)
پس هر انسانی اگر عاقل و بالغ باشد و فطرتش با ابرهای سیاه تمایلات غریزی و نفسانی محجوب نشده باشد:
اولا: « یادآوری مفاهیم قرآن » (و قرائت آن) برایش « بسیار آسان » است:
وَ لَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ... (17) وَ لَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَلِلذِّكْرِ ... (22) ... فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ؟ (قمر/32)
ثانیا: چون « یادآوری » برای انسان آسان است لذا « تذکّر » نیز برایش « کافی » است و باید « مفید » باشد:
فَذَكِّرْ إِنَّما أَنْتَ مُذَكِّرٌ(غاشیه/21) وَ ذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرى تَنْفَعُ الْمُؤْمِنينَ (ذاریات/55)
و او اگر عاقل باشد باید بتواند با « تذکر هر آیهای »، مفهوم آن را به « یاد » آورد و « به حقّ هدایت شود ».
ثالثا: انسان با شنیدن هر آیه از آیات قرآن (اگر درست قرائت شود) باید بتواند محتوای آنرا « تصدیق » کند و بگوید:
« صدقَ اللهُ العلیّ العظیم. »
رابعا: اگر افرادی با « شنیدن ذکر »،« حرف ناسزائی » بزنند، حتماً « خودخواه » و « کافر » شدهاند:
... الَّذينَ كَفَرُوا ... لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَ يَقُولُونَ: إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ (قلم/51)
{آنها که کفر ورزیدند، اگر یادِ (آیات قرآن و نام أمیرالمؤمنین صلوات الله علیه) را بشنوند، میگویند: او دیوانه است.}
خامساً: « أهل تقوا » در مواجهه با « وساوسِ شيطان » با « یادِ (مفاهیم نورانی قرآن) » فوراً « بينا » میشوند:
إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَواْ إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّيْطَانِ تَذَكَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ (أعراف/201)
پس روخوانی، صوت، لحن، علم تجوید و دهها رشتة علوم قرآنی به عنوانِ « مقدمه » خوبند اما « ثواب اصلی » در اینست که قرآن « آینة خودشناسی » و « آئین خودسازی » و « چراغ راه زندگی » ما باشد زیرا: قطعاً ما قرآن را برای « یادآوری (و بیدارکنندگی و حیاتبخشی و چراغ راه زندگی بودن) » آسان قرار دادیم، آیا « پندپذیری » هست؟
وَ لَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ؟ (قمر/32)
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 35)
« شب »،« مدرسة خودسازی » است باید « قدر » آن را بدانیم.
« شب » زمانِ « ناپیدائی » و « حضور نامحسوس » و « أسرارآمیزی » است که خداوند حکیم بعد از « روز » ـ که زمانِ « پیدائی و ظهور » است ـ برای « آرامش یافتنِ انسان » قرار میدهد:
وَ جَعَلَ اللَّيْلَ سَكَناً (أنعام/96) أَنَّا جَعَلْنَا اللَّيْلَ لِيَسْكُنُوا فيهِ ... (نمل/86)(يونس/67)(غافر/61)
خداوند « جهان و جهانیان » را در شب با پردهای از تاریکی « میپوشاند »، در نتیجه ما « آنها » را « نمیبینیم » آنها نیز ما را « نمیبینند » لذا در « شب » نه تنها امکان « ریاکاری » نیست، بلکه چون « توجّه » ما به چیزی « منحرف » نمیشود، پس بهترین زمان برای « خودسازی مُخلصانه » است.
« پوشانندگی شب » آن قدر « آیت مهمی » است که خداوند به آن « قسم » یاد میکند:
وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشى (لیل/1) وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشاها (شمس/4) وَ اللَّيْلِ وَ ما وَسَقَ (انشقاق/17)
و خداوند حکیم « شب » و « زن و شوهر » و « تقوا » را برای بشر « لباس » قرار داده تا با آنها از یکسو « عیوبِ » انسان پنهان بماند و از سوی دیگر عاملِ « زینت » و « تشخّص » انسان باشند:
وَ جَعَلْنَا اللَّيْلَ لِباساً (نبأ/10) هُنَّ لِباسٌ لَكُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ (بقره/187) وَ لِباسُ التَّقْوى (أعراف/26)
خداوند « مؤمنین » را « بازخواست » میکند که چرا در شب « تعقّل » خود را « فعّال » نمیکنند:
وَ بِاللَّيْلِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ؟ (صافات/138)
و « فرمان » خداوند به « مؤمنین » اینست که در « شب » با این « امور »،« خودسازی » کنید:
1ـ قُمِ اللَّيْلَ إِلاَّ قَليلاً (مزمل/2) 2ـ وَ مِنَ اللَّيْلِ فَاسْجُدْ لَهُ (إنسان/26)
3ـ وَ مِنَ اللَّيْلِ فَسَبِّحْهُ (طور/49)(ق/40) وَ مِنْ آناءِ اللَّيْلِ فَسَبِّحْ (طه/130)
4ـ وَ مِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَكَ عَسى أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُوداً (إسراء/79)
لذا « خوبان » از منظر قرآن « شبها کم میخوابند » و « شبها نیز انفاق میکنند »:
كانُوا قَليلاً مِنَ اللَّيْلِ ما يَهْجَعُونَ (ذاريات/17) الَّذينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ (بقره/274)
« شب » قطعاٌ از « آلاء الهی » و زمان « معراجِ » حضرتِ رسول أکرم » صلی الله علیه و آله است:
سُبْحانَ الَّذي أَسْرى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى ... (إسراء/1)
پس اگر « قدرِ شب » را بدانیم میتواند « لیله القدرِ » ما و از « هزار ماه » برایمان « بهتر » باشد.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 60)
« کدام زندانی عاقلی » در مدت زندانی بودنش « عاشقِ زندان » میشود؟
أکثرِ مردم این هشدارِ نورانی و مهمِ « حضرتِ رسول أکرم » صلی الله علیه و آله را شنیدهاند که فرمودند:
« الدّنیا سِجنُ المؤمِن و جنّهُ الکافِر »
« زندان »،« گویاترین و جامعترین تعریف » برای « دنیا » است و مردم در آن « 2 گروه » هستند: گروهِ اوّل: آنهائیند که از بودنِ در « قفسِ دنیا » کاملاً « راضی » هستند، لذا قرآن آنها را « كَالْأَنْعامِ » مینامد زیرا (مثلِ حیوانات) به « حرام، نجس، پلید و غیر مجاز بودنِ » هیچ چیزی، کاری ندارند و از هر حرام، خباثت، نجاست، رذالت و جنایتی « لذّت » میبرند و خود را (مثلِ حیواناتِ در آخور،) در بهشت میپندارند.
گروهِ دوم: افرادِ « عاقل و عالِم و عاشقی » هستند که خودشان را « لایقِ رضوانِ الهی » میبینند و از « سراب بودن و حقیقی نبودنِ دنیا » و برای « دوری از ملاقاتِ حیاتبخشِ خالقِ محبوبِ » خود و « محرومیت از قربِ دلأنگیزِ او » بسیار « رنج » میبرند لذا از « تعلّق » به این « دنیا » میگریزند.
گروهِ اوّل: قبل از اینکه اسیر دنیا باشند « اسیر حواسِ ظاهربین و هوسِ ذهنی و جهلِ نفسانی » اند و با « إبراز رضایت » به دنیا و « اطمینان » بر « پُشتِ این نهنگِ خوابیده »، هر روز « بیشتر » از دوران کودکیِ خود، « فریبِ » رنگ و لعاب ثروت و قدرت دنیا را میخورند و « أحمقانه » در این زندان، برای « تسلّط » بر یکدیگر با هم دائماً درگیرند و خود را زندانیتر و « مجازاتِ » خود را سنگین میکنند:
إِنَّ الَّذينَ ... رَضُوا بِالْحَياةِ الدُّنْيا وَ اطْمَأَنُّوا بِها ... (7) أُولئِكَ مَأْواهُمُ النَّارُ ... (یونس/8)
گروهِ دوم: هر قدر « معرفتشان » به « فانی بودن دنیا » و « شوقشان به لقاء الهی » بیشتر میشود بیشتر میکوشند به « أمرِ الهی » از « دنیا و وابستگی به غیرِ او »،« فرار » کنند، زیرا قرآن میفرماید:
وَ مِن كُلِّ شَيْءٍ خَلَقْنَا زَوْجَيْنِ ... (49) فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ إِنِّي لَكُمْ مِنْـهُ نَذيرٌ مُبينٌ (ذاریات/50)
(پس ـ با ازدواج ـ به سوی « الله » بگریزید، زیرا من از جانب او برایتان هشداردهندهای روشنگرم.)
پس این گروه طبقِ فرمایشِ « حضرتِ أمیرالمؤمنین » صلوات الله علیه « قلبشان » را از « دلبستن » به افراد، أشیاء، عناوین و هر چیز دنیوی، « رها » میکنند تا به « وارستگی » برسند، زیرا ایشان میفرمایند:
... أَخْرِجُوا مِنَ الدُّنْيَا قُلُوبَكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَخْرُجَ مِنْهَا أَبْدَانُكُمْ ... (خطبه/203)
(... قلبهایتان را از دنیا خارج کنید قبل از اینکه بدنهای شما از آن خارج شود ... )
خدایا؛ بر عقلانیت و معرفتِ ما بیفزا تا أحمقانه زندانمان را آباد نکنیم و از رسیدن به وارستگی، غافل نشویم.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 93)
« اینجا »،« کجا » است؟
« حضرت أمیرالمؤمنین » صلوات الله علیه فرمودند: خداوند رحمت کند فردی را که با تلاش بفهمد: از کجاست؟ در کجاست؟ و عازمِ کجاست؟ « رَحِم اللهُ مَن عرف مِن أین؟ فی أین؟ و إلی أین؟ »
پس بیائید با هم از « کلام الله » بپرسیم: « خدایا؛ ما الآن کجائیم؟ »
قرآن میفرماید: (همانطور که شما هواپیما، موشک را توانمند میسازید و بعد از زیر زمین یا زیر آب و در شرائط مختلف جوّی آن را « پرتاب و آزمایش » میکنید تا معلوم شود با چه سرعتی از زمین جدا میشوند و چقدر ارتفاع میگیرند و چقدر « دقیق » عمل میکنند،) « ما » نیز « انسان » را با « بهترین مقوّمها » برای پرواز آفریدهایم، اما او را برایِ « آزمایشِ » در « أسفل سافلین » (پائینترین سطحِ وجود)(کنار جماد و جانور و مخلوق) قرار دادیم:
لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ في أَحْسَنِ تَقْويمٍ (4) ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلينَ (تین/5)
چرا؟ تا « عاقلانِ مؤمن راستگو » را از « جاهلانِ دروغگویِ خودخواه » مشخّص و از هم غربال کنیم:
فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبينَ (عنکبوت/3)
... وَ لِيَعْلَمَ الْمُؤْمِنينَ (166) وَ لِيَعْلَمَ الَّذينَ نافَقُوا .... (العمران/167)
وَ لَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْمُنافِقينَ (عنکبوت/11) وَ لِيَعْلَمَ الَّذينَ كَفَرُوا (نحل/39)
پس « اینجا »،« کفِ جهنّم » و همان « خسران » است و « همة ما واردِ آن » هستیم:
هذِهِ جَهَنَّمُ ... (الرحمن/43) إِنَّ الْإِنْسانَ لَفي خُسْرٍ (2) وَ إِنْ مِنْكُمْ إِلاَّ وارِدُها ... (مریم/71)
لذا قرآن به افراد بشر با نهیب هشدار میدهد که: اول « خود را بشناسید » تا « انسانیّت بالقوّه » شما بروز و ظهور پیدا کند، دوم: (مثل جانوران، در زمین دنبال غذا نباشید بلکه) « رزق » خود را در « آسمان » بجوئید، سوم: « عاقلانه ازدواج کنید »، چهارم: برایِ آغوشِ « خالقِ » خود (از دنیا و ما سوی الله) « فرار » کنید:
وَ في أَنْفُسِكُمْ أَ فَلا تُبْصِرُونَ؟ (21) وَ فِي السَّماءِ رِزْقُكُمْ ... (22)
... وَ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ خَلَقْنا زَوْجَيْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ (49) فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ ... (ذاریات/50)
لذا « فقط » به بشرِ « قعرِ جهنّمِ فراغ » میگویند به « آغوشِ آمرزشِ خدایت » بشتاب و پرواز کن:
وَ سارِعُوا إِلى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقينَ (آلعمران/133)
« خدایا؛ در خودشناسی، دنیاشناسی، مقصدشناسی یاریمان کن تا به نزدِ تو پرواز کنیم. »
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 122)
« ریشة اصلی همة مشکلاتِ بشر » و « ناکارامدیِ خانوادهها » چیست؟
« غالبِ خانوادهها » از: خودسری، ناهماهنگی و توهین، درگیریِ گفتاری، رفتاری، اخلاقی و انحرافات و تخلفاتِ همسر و فرزندانشان « رنج » میبرند. از منظر قرآن « عواملِ اصلی تخلّفاتِ مردم » عبارتند از:
عاملِ اول: آنها « رزق » (و نیازهایِ مادی، علمی، معرفتی، عاطفی و اجتماعی) خود را از « غیر خدا » میجویند:
... إِنَّ الَّذينَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لا يَمْلِكُونَ لَكُمْ رِزْقاً فَابْتَغُوا عِنْدَ اللَّهِ الرِّزْقَ ... (عنکبوت/17)
در حالی که اگر انسان به « خودشناسی » بپردازد « رزقِ خود » را فقط از « آسمان » تقاضا میکند:
وَ في أَنْفُسِكُمْ أَ فَلا تُبْصِرُونَ؟ (21) وَ فِي السَّماءِ رِزْقُكُمْ وَ ما تُوعَدُونَ (ذاریات/22)
عاملِ دوم: آنها « قدرت، شوکت و عزّت » (اجتماعی، إقتصادی و سیاسی) خود را در « غیر خدا » میجویند:
وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ آلِهَـةً لِيَكُونُوا لَهُمْ عِـــزًّا (مریم/81)
در حالی که « هر قدرت، شوکت و عزّتی » فقط برای « خالقِ همه چیز » است:
... إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَميعاً ... (یونس/65)
عاملِ سوم: آنها « نیاز عاطفی » خود را با ابراز « محبّت و عشق » به « غیر خدا » دنبال میکنند:
وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْداداً يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ ... (بقره/165)
در حالی که « غیر از خداوند » (که خالقِ همه چیز است) هیچ « مخلوقی »،« سود و زیان مستقلی » ندارد:
قُلْ أَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَمْلِكُ لَكُمْ ضَرًّا وَ لا نَفْعاً؟ ... (مائده/76)
عاملِ چهارم: آنها « میپندارند » که با « راهکارهای شیطانی » میتوانند به کمال « هدایت » شوند:
... إِنَّهُمُ اتَّخَذُوا الشَّياطينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ (أعراف/30)
در حالی که « هر نوع هدایتی » (تکوینی، علمی، تشریعی، إرشادی، هدایت به أمر) فقط از جانبِ « خداوند » است:
... قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدى ... (بقره/120)(أنعام/71) مَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدي ... (أعراف/178)
پس « عاملِ اصلی » همة تخلّفات بشر، « تعقّل نکردن » و « مؤثر » پنداشتنِ « غیر خدا » است:
أُفٍّ لَكُمْ وَ لِما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ؟ (أنبیاء/67)
و « ریشة اصلی توهین، بدرفتاری و بداخلاقی » در خانواده، « تحتِ ولایتِ غیرِ خدا بودن » است:
... الَّذينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِياءَ كَمَثَلِ الْعَنْكَبُوتِ ... وَ إِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنْكَبُوتِ ... (عنکبوت/41)
« خدایا؛ یاریمان کن تا در همه أبعاد زندگی، عاقلانه خود را تحتِ ولایتِ تو قرار دهیم. »
«تسبیح» رو به صفحه اصلی گوشیت اضافه کن تا سریعتر بهش دسترسی داشته باشی
راستی، نصب اپلیکیشن ممکنه کمی طول بکشه