آزمون ویژه برای تفکیک افرادی است که عاقلانه و مومنانه دنبال امام منصوب هستند از افرادی که خودخواهانه دنبال امام مطلوب اند.
أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوٓا أَنْ يَقُولُوٓا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ، عنكبوت_۲
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 4)
همة مردم جهان، از هر نژاد و با هر عنوان و با هر شرائطی، به دو گروه تقسیم میشوند:
گروهِ اوّل: آنها که « به موقع »،« درونشان، یکپارچه » و « عاقل و بالغ و منطقی » و « خداخواه » و « عاشقِ حقّ » میشوند و « فریبِ » هیچ « ظاهری » را نمیخورند.
گروه دوّم: آنها که در « پیلة طفولیّت[1] » و « خاطراتِ گذشته » و « آرزوهای خیالی و کودکانة » خود « متوقّف » و « سرگرم » مانده و در « همه یا بیشترِ مسائلِ زندگی »،
« اسیر وساوس شیطانی » و « خودخواه » و لذا « تابعِ ظاهربینیِ خود » هستند.
از « بیماریهایِ رایج و خطرناکِ » این « اطفالِخودخواه و « ظاهربین » اینست که « خیلی زود » در مواجهه با « هر چیز ظاهراً جذّابی » از « خودِ عقلانیِ خود بی خود » و (إلينه) و شیفته و مسحور » آن چیز میشوند و از « انسانیتِ » خود « فاصله » میگیرند.
« قرآن » در « توصيفِ » اين افرادِ از « خود بیگانه و خودخواه و ظاهربین و کافر »،
مثالی را از « بیإسرائیل » مطرح میکند و ميفرمايد:
آنها در « غيبتِ چهل روزة » حضرت موسي علیه السلام،
به خاطر همین: از « خود بیگانگی و خودخواهی و ظاهربینی و کافر بودنشان »،
(محبّتِ) « گوسالة دستسازِ سامری » را « نوشیدند »:
... وَ أُشْرِبُوا في قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ بِكُفْرِهِمْ .... (سوره بقره/93)
(آنها ... با کفر و خودخواهیشان، با قلبشان آن گوساله (دستساز پُر تحرک و صدادار) را نوشیدند!!! ...)
(شاید این آیه به مردمی بیصبر و عجول اشاره دارد که بدونِ تلاش لازم و مقدمات و پیشنیازها، توقعِ « نتیجه » دارند.)
[1]... فَإِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ ... ثُمَّ ... ثُمَّ .......... ثُمَّ نُخْرِجُكُمْ طِفْلاً ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ ... (حج/5)
هُوَ الَّذي خَلَقَكُمْ مِنْ تُرابٍ ... ثُمَّ يُخْرِجُكُمْ طِفْلاً ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ ... وَ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ (غافر/67)
[1]... فَإِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ ... ثُمَّ ... ثُمَّ .......... ثُمَّ نُخْرِجُكُمْ طِفْلاً ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ ... (حج/5)
هُوَ الَّذي خَلَقَكُمْ مِنْ تُرابٍ ... ثُمَّ يُخْرِجُكُمْ طِفْلاً ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ ... وَ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ (غافر/67)
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 35)
« شب »،« مدرسة خودسازی » است باید « قدر » آن را بدانیم.
« شب » زمانِ « ناپیدائی » و « حضور نامحسوس » و « أسرارآمیزی » است که خداوند حکیم بعد از « روز » ـ که زمانِ « پیدائی و ظهور » است ـ برای « آرامش یافتنِ انسان » قرار میدهد:
وَ جَعَلَ اللَّيْلَ سَكَناً (أنعام/96) أَنَّا جَعَلْنَا اللَّيْلَ لِيَسْكُنُوا فيهِ ... (نمل/86)(يونس/67)(غافر/61)
خداوند « جهان و جهانیان » را در شب با پردهای از تاریکی « میپوشاند »، در نتیجه ما « آنها » را « نمیبینیم » آنها نیز ما را « نمیبینند » لذا در « شب » نه تنها امکان « ریاکاری » نیست، بلکه چون « توجّه » ما به چیزی « منحرف » نمیشود، پس بهترین زمان برای « خودسازی مُخلصانه » است.
« پوشانندگی شب » آن قدر « آیت مهمی » است که خداوند به آن « قسم » یاد میکند:
وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشى (لیل/1) وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشاها (شمس/4) وَ اللَّيْلِ وَ ما وَسَقَ (انشقاق/17)
و خداوند حکیم « شب » و « زن و شوهر » و « تقوا » را برای بشر « لباس » قرار داده تا با آنها از یکسو « عیوبِ » انسان پنهان بماند و از سوی دیگر عاملِ « زینت » و « تشخّص » انسان باشند:
وَ جَعَلْنَا اللَّيْلَ لِباساً (نبأ/10) هُنَّ لِباسٌ لَكُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ (بقره/187) وَ لِباسُ التَّقْوى (أعراف/26)
خداوند « مؤمنین » را « بازخواست » میکند که چرا در شب « تعقّل » خود را « فعّال » نمیکنند:
وَ بِاللَّيْلِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ؟ (صافات/138)
و « فرمان » خداوند به « مؤمنین » اینست که در « شب » با این « امور »،« خودسازی » کنید:
1ـ قُمِ اللَّيْلَ إِلاَّ قَليلاً (مزمل/2) 2ـ وَ مِنَ اللَّيْلِ فَاسْجُدْ لَهُ (إنسان/26)
3ـ وَ مِنَ اللَّيْلِ فَسَبِّحْهُ (طور/49)(ق/40) وَ مِنْ آناءِ اللَّيْلِ فَسَبِّحْ (طه/130)
4ـ وَ مِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَكَ عَسى أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُوداً (إسراء/79)
لذا « خوبان » از منظر قرآن « شبها کم میخوابند » و « شبها نیز انفاق میکنند »:
كانُوا قَليلاً مِنَ اللَّيْلِ ما يَهْجَعُونَ (ذاريات/17) الَّذينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ (بقره/274)
« شب » قطعاٌ از « آلاء الهی » و زمان « معراجِ » حضرتِ رسول أکرم » صلی الله علیه و آله است:
سُبْحانَ الَّذي أَسْرى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى ... (إسراء/1)
پس اگر « قدرِ شب » را بدانیم میتواند « لیله القدرِ » ما و از « هزار ماه » برایمان « بهتر » باشد.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 40)
آیا میدانی « الحاقّه » چیست و « الحاقّة » ما کی « مُحقّق » میشود؟
« دنیا »،« باغِ پرندگان و چرندگان و خزندگان و درندگان و آبزیان » و « سیرک بازیگران » و از منظر دیگر « دارِ حرکت » و « دارِ شکفتگی » و « نمایشگاهِ رویشها و فلقها » است. لذا: « والدین، فلقِ ظاهری فرزندانِ » و « اساتید و معلّمین، فلقِ ظاهری دانشآموزان و دانشجویان و طلاب » و « کشاورزان و باغداران، فلقِ ظاهری گیاهان » و « دامداران، فلقِ ظاهری دامها » را میبینند.
و « دنیا » از منظر دیگر، « زندانِ واقعیت » و محلِ وقوعِ « وقایعِ مادی و محسوس و فانی » است.
اما قرار است « انسان » در این « باغ جانوران و سیرک بازیگران و حوادثِ واقعی » در « درونِ » خود « حقیقتِ پنهان » در « پُشتِ این حرکتها، شکفتگیها، رویشها، فلقها و وقایعِ مادی و فانی » را « بیابد و ببیند و بفهمد و قلباً آن را « باور » کند و در « هر شرائطی »،« حامی حقیقت باشد. »
لذا « همة مردم » در « دنیا » در « دو گروه » قرار میگیرند:
گروه اول: « اکثریتِ مردمِ اسیرِ ظاهربینی و سطحینگری وقایعِ دنیا » هستند که « حقیقتِ پنهان » در « پُشتِ هر حرکت و شکفتگی و رویش و فلق و واقعة مادی و فانی » را « نمیببیند » و یا خود را به « کوری » میزنند و نه تنها از « حقّ حمایت نمیکنند » بلکه با آن « ضدّیت » هم دارند.
گروه دوم: « أقلیتِ عاقلی » هستند که « حقیقتِ پنهان » هر چیزی را « مییابند و میبینند » و به آن « ایمان » میآورند و « مؤمنانه و عاشقانه » خود را از « زندانِ وقایع دنیا »،« نجات » میدهند:
یکی تیشه بگیرید پی حفره زندان چو زندان بشکستید همه شاه و امیرید
گروه اول: مثلِ « قوم ثَمُودُ وَ عادٌ و فِرْعَوْنُ وَ قبلیها وَ الْمُؤْتَفِكات » در دنیا گرفتار « هلاکت » و در آخرت گرفتار « عذاب ألیم و مهین و عظیم » میشوند: ... وَ حاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ الْعَذابِ (غافر/45)
اما گروه دوم: در « آخرت »،« نامة أعمالشان » را با دست راست میگیرند و به آن افتخار میکنند و در « زندگی سراسر رضایت در بهشت » قرار میگیرند و در آن به زیبائی « متنعم » میشوند.
پس « الحاقّه » روزی است که « حبابِ دنیائی انسان » محو میشود و « میزانِ حقّشناسی او معلوم » و « صورت حقیقی » او برای خودش و برای همه « نمایان » و او « بهشتی » یا « جهنّمی » میشود.
خدایا؛ ما را از ظاهربینی و سطحینگری برهان و از واقعیت به حقیقت برسان و در « حقّشناسی » موفّق فرما. »
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 56)
ای « أهلِ إیمان » به « خدا و نمایندة خدا و أمانتهایِ خود »،« خیانت » نکنید.
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَخُونُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ وَ تَخُونُوا أَماناتِكُمْ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ (إنفال/27)
(اى أهل ايمان به خدا و سفیرِ خدا خيانت نكنيد و در امانتهایتان نیز خيانت نکنيد وقتی خودتان مىدانيد كه کارتان غلط است.)
« خیانت » یعنی: « میدانم راست چیست » اما « دروغ میگویم »،« میدانم درست چیست » اما « نادرست انجام میدهم »،« میدانم حقّ چیست و با کیست » اما « از باطل حمایت میکنم » « میدانم راه خیر و روشن کدامست » اما « از بیراهههای تاریک میروم » و « میدانم روش و راهم غلط است »،« میدانم خشونت ثمر ندارد »،« میدانم إعتیاد و هر عادتی بد است » ... اما « باز إدامه میدهم و إصرار میورزم » پس « خیانت » یعنی: با عقل و قلبم چیزی را « میدانم » اما « خلافِ » علم و شناخت و باورِ خودم « عمل میکنم » و قبل از « لطمه » به دیگران، به « خودم » لطمه میزنم لذا « هر خیانتی »،« خیانت به خود » و نشانة « حماقت » و « بدترین خودزنی » است.
لذا خداوند « خائنینِ حقستیز » را هرگز « دوست » ندارد و لذا « نقشة » آنها را « عقیم » میکند:
... إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْخائِنينَ (أنفال/58) ... إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ مَنْ كانَ خَوَّاناً أَثيماً (نساء/107)
... إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ كُلَّ خَوَّانٍ كَفُورٍ (حج/38) ... أَنَّ اللَّهَ لا يَهْدي كَيْدَ الْخائِنينَ (يوسف/52)
« خیانت » میتواند « نگاه غیر مجاز » به « نامحرم و محتوای گوشی و رایانة » دیگران باشد:
يَعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْيُنِ ... (غافر/19)(خداوند نگاههاى دزدانه را مىداند ....)
« خیانت » ممکن است توسط « بانوان » نسبت به « شوهرشان » انجام شود، مانند:
... امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ كانَتا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَيْنِ فَخانَتاهُما ... (تحريم/10)
(زن نوح و زن لوط، هر دو در نكاح دو بنده از بندگان شايسته ما بودند، پس به آنها خيانت كردند ...)
« خیانت » ممکن است توسط « مردان » نسبت به « نیاز جنسی » خودشان انجام شود:
أُحِلَّ لَكُمْ لَيْلَةَ الصِّيامِ الرَّفَثُ إِلى نِسائِكُمْ .. عَلِمَ اللَّهُ أَنَّكُمْ كُنْتُمْ تَخْتانُونَ أَنْفُسَكُمْ .. فَالْآنَ بَاشِرُوهُنَّ (بقره/187)
« خیانت » میتواند در « أمانتهایِ » جنسی، عاطفی، مالی، مادی، اجتماعی و سیاسی و غیره باشد:
إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها ... (نساء/58)(خداوند أمر میکند که أمانتها را به أهلش برسانید ...)
« خیانت » ممکن است علیه « سفیرِ خدا » در هر زمان باشد که خیانت علیه « خداوند » است:
وَ إِنْ يُريدُوا خِيانَتَكَ فَقَدْ خانُوا اللَّهَ ... (أنفال/71)(و اگر بخواهند به تو خيانت كنند به خدا خيانت كردند.)
خدایا؛ عقل، إراده، إیمان، عزم، همّت و تعهّد ما را چنان تقویت فرما تا مرتکب حماقت و خیانت علیه خود نشویم.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 83)
ملاکِ قابلیتِ و لیاقتِ » انسان، « ترکِ وابستگیِ او و بلوغ و خودکار شدنِ او » است:
قرآن 2 بار میفرماید: « با یتیمی که تکیه به قیّمِ را رها نکرده و بالغ و خودکار نشده معامله نکنید »:
وَ لا تَقْرَبُوا مالَ الْيَتيمِ إِلاَّ بِالَّتي هِيَ أَحْسَنُ حَتَّى يَبْلُغَ أَشُدَّهُ ... (أنعام/152)(إسراء/34)
قرآن 1 بار میفرماید: « ای مردم؛ شما را طفل و طفیلی و وابسته به دنیا آوردیم تا آنقدر رشد کنید که وابستگی به قیّم را کنار بگذارید و بالغ و خودکار شوید ... »:
يا أَيُّهَا النَّاسُ؛ ... نُخْرِجُكُمْ طِفْلاً ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ ... (حج/5)
قرآن 1 بار دیگر میفرماید: « ای مردم؛ شما را طفل و طفیلی و وابسته به دنیا آوردیم تا آنقدر رشد کنید که وابستگی به قیّم را کنار بگذارید و بالغ و خودکار شوید و (برای هر کاری) به عقل رجوع کنید ... »:
هُوَ الَّذي خَلَقَكُمْ ... ثُمَّ يُخْرِجُكُمْ طِفْلاً ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ ... لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ (غافر/67)
قرآن از زبان حضرت خضر صلوات الله علیه نیز میفرماید: « ... خداوندِ تو میخواهد وقتی آن دو یتیم آنقدر رشد کردند که به قیّم خود بینیاز و بالغ و خودکار شدند بتوانند از ارث و گنج خود استفاده کنند ... »:
وَ أَمَّا الْجِدارُ فَكانَ لِغُلامَيْنِ يَتيمَيْنِ ... فَأَرادَ رَبُّكَ أَنْ يَبْلُغا أَشُدَّهُما وَ يَسْتَخْرِجا كَنزَهُما ... (کهف/82)
قرآن میفرماید: « ما إنتظار داریم انسان به والدین و خصوصاً به مادرش که سختی زیادی را برای تولّد او تحمّل کرده إحسان کند و به رشدی برسد که حداکثر تا 40 سالگی از خداوند شاکر بودن را بخواهد و نعمتها و مُنعمِ را بشناسد و قدردانِ نعمتهای الهی باشد و واسطه بودنِ والدینش را بفهمد و بخواهد رفتارِ صالح و فسادستیز و خداپسندانه داشته باشد و تسلیم تعالیم الهی و خیرخواه نسل خود باشد »:
وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ إِحْساناً حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ كُرْهاً وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً حَتَّى إِذا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعينَ سَنَةً قالَ رَبِّ أَوْزِعْني أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَ عَلى والِدَيَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاهُ وَ أَصْلِحْ لي في ذُرِّيَّتي إِنِّي تُبْتُ إِلَيْكَ وَ إِنِّي مِنَ الْمُسْلِمينَ (أحقاف/15)
قرآن میفرماید: « وقتی حضرتِ یوسف و حضرتِ موسی علیهما السلام به رشدی رسیدند که بالغ و عاقل و از قیّمِ خود وارسته و خودکار شدند، ما هم حکمت و علم خاصی را در اختیار آن دو قرار دادیم:
وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ اسْتَوى آتَيْناهُ حُكْماً وَ عِلْماً ... (یوسف/22)(قصص/14)
پس قابلیت و لیاقتِ انسان برای تعالی به: رشد، بلوغ، عقلانیت و وارستگیِ او از مخلوق بستگی دارد.
خدایا؛ در عاقل، بالغ، خودکار، خودإنضباط، وارسته شدن و رهائی از طفولیت و وابستگی یاریمان فرما.
+« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 112)
« ملاکِ ارزشمندیِ انسان در پیشگاه خداوند چیست؟ و« بُکم » کیست؟
« نوزاد » ابتدا با « گریه » با مادر و بعداً با جملاتِ معنادار با: بستگان، همکلاسیها، معلمین و با جملات عاطفی با همسر و با اصطلاحاتِ تخصصی در عرصههایِ مختلفِ اجتماعی، إقتصادی، سیاسی و فرهنگی با « مردم »،« إرتباط » برقرار میکند اما « مرحلة عالیِ رشدِ انسان » و « نهایتِ رُشد گویائی او » وقتی است که عاقلانه « مخلوقیتِ خود » و « خالقیتِ خدا » را « تصدیق » کند و زبانش به « دعا » باز شود و خدا را « تنها معشوق و محبوبِ » خود قرار دهد و او را به « قلبِ خود »،« دعوت » کند.
زیرا « همة ارزشمندی انسان »، تابع این تحوّلِ نگاهِ او « از مخلوق به خالق » است. قرآن میفرماید:
قُلْ: ما يَعْبَؤُا بِكُمْ رَبِّي لَوْ لا دُعاؤُكُمْ ... (فرقان/77)
« بگو: اگر دعاىِ شما نباشد خدای من هيچ اعتنايى به شما نمىكند ... »
انسان برای « بازگشت به سویِ خدا »،« در هر شرائطی و با هر بهانهای » باید « خدا را بخواند »:
وَ قالَ رَبُّكُمُ: ادْعُوني .... (غافر/60)
« دعوتِ دائمیِ خدا » آنقدر مهم است که اگر افراد از آن « پرهیز » کنند با خواری وارد جهنّم میشوند:
... إِنَّ الَّذينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرينَ (غافر/60)
انسانِ عاقلِ باید « بدونِ توقّع » و با « همة وجود »،« خدا » را بخواند هر چند خوشایندِ کافران نباشد:
فَادْعُوا اللَّهَ مُخْلِصينَ لَهُ الدِّينَ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ (غافر/14)
انسانی که از « دعوتِ مخلوق به دعوتِ خالق » نرسیده « زنده نیست » و « مُردة متحرک » است:
وَ الَّذينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ... (20) أَمْواتٌ غَيْرُ أَحْياءٍ ... (نحل/21)
قرآن افرادی که با « خدا »،« گفتگوی دائمی » ندارند را « لال » و « خطرناکترین جنبنده » مینامد:
صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَرْجِعُونَ (بقره/18) ... صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَعْقِلُونَ (بقره/171)
إنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذينَ لا يَعْقِلُونَ (أنفال/22)
پس دعا برای « متقاعد کردنِ خدا » نیست بلکه برای « توجّه دائمِ مخلوقِ غریب به خالقِ قریب » و « توجّه » پیدا کردنِ « انسان » به « سرچشمة حیات » و « همة کمالاتِ در دسترس » اوست.
نکتة مهم: « همة مردم » یا متواضعانه « أهلِ دعا و توجّه به خالق » هستند و یا « در هر زمینهای »، متکبرانه « خودخواه » هستند و « ادّعایِ خدائی » دارند و خود را به دیگران « تحمیل » میکنند.
خدایا؛ به ما توفیق بده با « دعای دائمی » خود را در معرض « توجّه حیاتبخش تو » قرار دهیم.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 120)
« ریشة اصلی همة انحرافات، گناهان، تخلّفات و رذالتهای بشر چیست؟
« همة کودکانِ » جهان فقط « مُشکلِ علمی » دارند یعنی « ناآگاهند » و دربارة مسائلِ زندگی چیزی « نمیدانند »،
اما « أکثرِ بزرگترهایِ » جهان « مُشکلِ عملی » دارند یعنی « آگاهند » و « إطلاعاتِ زیادی » را از مسائلِ مختلفِ زندگی در « سرِ » خود « جمع » کرده و در سینة خود « أنباشتهاند » اما آنها را با « تعقّلِ قلبی »،« باور » نکردهاند.
برخی از این مردمِ آگاه !!! وقتی دربارة مسائلِ دنیا حرف میزنند « رهبرِ برگزیدة خدا » را هم به « تعجّب » وامیدارند اما خودشان آن حرفها را « باور ندارند » و بر « خلافِ » آن « حرفهایِ قشنگ » با هر حقّی، « دشمنی » میکنند:
وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ يُشْهِدُ اللَّهَ عَلى ما في قَلْبِهِ وَ هُوَ أَلَدُّ الْخِصامِ (204)
افرادی که « سرشان » از إطلاعاتِ: قرآن، نهج البلاغه، احکام شرعی، قوانین بینالمللی، حقوقی و أخلاقی پُر است اما نسبت به آنها « التزامِ عملی » ندارند، مانند « الاغهای حمّالی » هستند که از بارِ علمی خود « هیچ نفعی » نمیبرند:
مَثَلُ الَّذينَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوها كَمَثَلِ الْحِمارِ يَحْمِلُ أَسْفاراً ... (جمعه/5)
آنها که « سرشان » با « قلبشان » در یک « راستا » نیست و با خود « صداقت » ندارند « تانکهایِ قدرتمندی » را میمانند که هر چند « رانندگانِ آگاهی » دارند اما « فرمان » و « فرمانبرداری » ندارند لذا اگر « حرکت » کنند و در هر زمینهای « مدیریتی » به دست آورند با « خودسریهایِ » خود « همه چیز » را « ویران » میکنند:
وَ إِذا تَوَلَّى سَعى فِي الْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فيها وَ يُهْلِكَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ الْفَسادَ (بقره/205)
لذا از نظرِ قرآن « ریشة إختلافاتِ » همة مردم در مشاغل مختلف فقط « ناآگاهی » و « نادانی » نیست بلکه آنها وقتی دروغ میگویند، سیگار میکشند، به وطنشان خیانت میکنند، احتکار، دزدی، إختلاس، کمفروشی، گرانفروشی و تقلّب یا حقی را کتمان میکنند و از قانون میگریزند ... این « بیتعهّدی » و « تخلّفات » آنها فقط به خاطر اینست که « علمِ » خود را « باورِ عقلی و قلبی » ندارند و به آن احترام نمیگذارند و لذا « مراجعه » نمیکنند:
... وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ (نحل/38)(یوسف/21 و 40 و 68)(روم/6 و 7 و 30)(سبأ/36)(غافر/57)(جاثیه/26)
قرآن ابتدا میفرماید: « بینا و نابینا، زنده و مُرده، پاک و پلید و أهل بهشت و جهنّم » با هم برابر نیستند:
وَ ما يَسْتَوِي الْأَعْمى وَ الْبَصيرُ (19) وَ ما يَسْتَوِي الْأَحْياءُ وَ لاَ الْأَمْواتُ ... (فاطر/22) قُلْ لا يَسْتَوِي الْخَبيثُ وَ الطَّيِّبُ ... (مائده/100) لا يَسْتَوي أَصْحابُ النَّارِ وَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ ... (حشر/20)
آنگاه برای فعال شدنِ « تعقّلِ ما » قرآن از ما میپرسد: آیا « آنهائی که به علمشان مراجعه میکنند » با « آنهائی که به علمشان رجوع نمیکنند » با هم « برابرند؟ » (یعنی: رجوع نکردن به علمِ خود = نابینا، پلید، مُرده و أهلِ جهنّم بودن):
... قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذينَ لا يَعْلَمُونَ ... (زمر/9)
« خدایا؛ ملتمسانه از تو میخواهیم به ما توفیق بده به علمِ عاقلانة خود احترام بگذاریم و به آنها عمل کنیم. »
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 130)
« بهترین و بدترین زینت » چیست و « مکان » و « محصولِ آنها » کجاست؟
قرآن میفرماید: إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ « زينَةً »،« لِنَبْلُوَهُمْ » أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا ... (کهف/7)
ما روی زمین، زیبائیها و سرگرمیهائی را قرار دادیم تا مردم را بیازمائیم که کدامشان زیباتر عمل میکنند.
پس آنها باید با « زینتهایِ بیرونی » فریب نخورند و « زیبائیهای درونی » را مبنای زندگی قرار دهند.
لذا مردم بر مبنای « تصدیق » یا « إنکار زیبائیهایِ باطنی » به « دو گروه » تقسیم میشوند:
گروه اول: « ظاهربینانی » که « زیبائیهایِ ظاهرِ مخلوقات » را « مبنایِ عملِ » خود قرار میدهند:
زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنينَ وَ الْقَنَاطِيرِ الْمُقَنطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَ الأَنْعَامِ وَ الْحَرْثِ ذَلِكَ مَتَاعُ الْحَيَاةِ ... (آلعمران/14) زُيِّنَ لِلَّذينَ كَفَرُوا مَكْرُهُمْ (رعد/33) زُيِّنَ لِلَّذينَ كَفَرُوا الْحَياةُ الدُّنْيا (بقره/212) زَيَّنَ لِكَثيرٍ مِنَ الْمُشْرِكينَ قَتْلَ أَوْلادِهِمْ (أنعام/137) زُيِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمالِهِمْ (توبه/37) زُيِّنَ لِفِرْعَوْنَ سُوءُ عَمَلِهِ (غافر/37) زُيِّنَ لِلْكافِرينَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ (أنعام/122) زُيِّنَ لِلْمُسْرِفينَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ (يونس/12) الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ زَيَّنَّا لَهُمْ أَعْمالَهُمْ فَهُمْ يَعْمَهُونَ (نمل/4)
گروه دوم: « عاقلانِ آخرتنگرند » که برایِ به تجلّی درآوردنِ « أسماء الحسنایِ الهی » میکوشند.
« بهترین زینت و محلّ آن » کجاست و « محصول » آن چیست؟
خداوند « إیمانِ قلبی » را « بهترین زینت » میداند که نشانة آن إنزجار از کفر و فسق و معصیت است:
.... وَ لكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإيمانَ وَ زَيَّنَهُ في قُلُوبِكُمْ
وَ كَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْيانَ أُولئِكَ هُمُ الرَّاشِدُونَ (حجرات/7)
و « محصولِ ایمانِ قلبی »،« حُسن ظن به خداوند » و « إعتماد به قوانین و وعدههایِ الهی » است:
« بدترین زینت و محلّ آن » کجاست؟ و « محصول » آن چیست؟
« تعلّق و وابستگی به مخلوق »،« بدترین زینتِ قلبی » و محصول آن « بدگمانی به خالق » است:
بَلْ ظَنَنْتُمْ أَنْ: لَنْ يَنْقَلِبَ الرَّسُولُ وَ الْمُؤْمِنُونَ إِلى أَهْليهِمْ أَبَداً وَ زُيِّنَ ذلِكَ في قُلُوبِكُمْ (فتح/12)
« بدگمانی به خدا » انسان را « کور » و جهان را برایش « زشت » میکند و او را به زشتیها میکشاند:
... الظَّانِّينَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَيْهِمْ دائِرَةُ السَّوْءِ وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَ لَعَنَهُمْ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ ... (فتح/6)
چنین منافقین و مشرکین کوردلی، از منظر قرآن افرادی بایر و بیحاصلند: ... وَ كُنْتُمْ قَوْماً بُوراً (فتح/12)
« خدایا؛ یاریمان کن تا زینتهای فانی ما را از زیبائیهای حقیقی باز ندارند و به تو بدگمان نکنند. »
«تسبیح» رو به صفحه اصلی گوشیت اضافه کن تا سریعتر بهش دسترسی داشته باشی
راستی، نصب اپلیکیشن ممکنه کمی طول بکشه