يعنی باشكوه و برازنده و عالی.
فاخر يا از مفاخر بودن، قضاوت ديگران نسبت به يک كار بزرگ يا يک شخص است. اما تفاخر (خود را گرفتن، ژن برتر پنداشتن، كلاس گذاشتن) محصول خيال بافی و احساس نفسانی خود شخص است كه با مقايسه خودش با ديگران می خواهد آن را به ديگران تحميل می كند. به كوزه گران و آجرپزها صنف فخار گفته می شود زيرا آنها گِـــل شُل را به شكل ظرفی خشك (و ظاهرا سفت) در می آورند كه بسيار شكستنی و آسيب پذير است.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 21)
« تنها ماشینِ صفت شناس بشر؟ »
« تنها ماشین صفتشناسِ » ساخت بشر، « دستگاهِ دروغسنج » است.
با ساخت این ماشین توسط « دروغگوترین و جنایتکارترین دولتها »، ثابت شد که:
اولاً: « همة افراد بشر »، « راست و دروغ را تشخیص میدهند »،
ثانیاً: « صداقت، محبوب همگان » حتی « دروغگوترین افراد » است.
ثالثاً: « دروغ » آنقدر « بد » است که دروغگویان « بیش » از سایرین از آن « نفرت » دارند.
رابعاً: « همة مردم » از یکدیگر « توقّع صداقت » دارند حتی اگر خودشان دروغگو باشند.
خامساً: « دروغ »،« شایعترین » و « منفورترین بیماریِ اخلاقی » برای افراد بشر است.
به همین خاطر غالب مردم با شنیدن هر خبر مهمی، از گوینده میپرسند: « جدّاً راست میگی؟ »
لذا وقتی هُدهُد، ادّعا کرد که در یَمَن، مردمی خورشيد میپرستند، حضرت سلیمان علیه السلام فرمود:
قالَ: سَنَنْظُرُ أَ صَدَقْتَ؟ أَمْ كُنْتَ مِنَ الْكاذِبينَ؟ (نمل/27) {باید ببینیم آيا راست گفتى يا از دروغگويانى.}
البته « صدق و راستی » با « صواب و درستی » فرق دارد. زیرا همة کودکان « راستگو » به دنیا میآیند اما (تا قانون علّیت را نفهمند،) « برخی از سخنان صادقانة آنها »،« نادرست » است. زیرا « صدق » در « راستایِ عقل و فِطرت و قلب بودن و مطابقت با درون » اما « صواب، مطابقت با بیرون » است.
منافقین به رسول أکرم صلی الله علیه و آله گفتند: ما تأئید مىکنيم كه تو رسول خدايى: قالُوا: نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ ... اما خداوند میفرماید: آنها دروغ میگویند: وَ اللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنافِقينَ لَكاذِبُونَ (منافقون/1) پس منافق، وقتی حرفی را « درست » میگوید، قطعاً « راست » و « باور قلبیش » را نمیگوید.
از منظر قرآن، آنها که تعالیم الهی و رهبر منصوب الهی را بپذیرند و ریزش نکنند و با مال و جان برای استقرار ارزشهای الهی بکوشند آنها صادقند: إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذينَ آمَنُوا: 1ـ بِاللَّهِ، 2ـ وَ رَسُولِهِ،
3ـ ثُمَّ لَمْ يَرْتابُوا وَ جاهَدُوا: 4ـ بِأَمْوالِهِمْ، 5ـ وَ أَنْفُسِهِمْ في سَبيلِ اللَّهِ أُولئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ (حجرات/15)
از نظر رسول اكرم صلى الله عليه و آله راستگوئی و أمانتداری از کثرت نماز، روزه، حجّ، نیکی و ذکر شبانه مهمتر است.
« صداقت » آنقدر مهم است که « همة فتنهها » برای تفکیک و غربال افرادِ صادق از دروغگویانند:
أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ؟ (2)
.... فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبينَ. (عنکبوت/3)
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 57)
چه « آفتی » است که « همة أعمالِ صادقانه و عباداتِ انسان » را « إبطال » میکند؟
قرآن، « انجام » یا « ترکِ 89 موردی » را به مذهبیها « هشدار » میدهد که اگر رعایت نشوند آنها را از جمعِ أهل ایمان « إخراج » و « همة تلاشهایِ مذهبی و عبادی » آنها را « بیارزش » میکند و باعث « مجازاتِ سنگین » آنها میشود که مهمترین آنها « بعد از شرک »،« منّت گذاشتن » است:
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا؛ لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى
كَالَّذي يُنْفِقُ مالَهُ رِئاءَ النَّاسِ وَ لا يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ... وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرينَ (بقره/264)
(اى أهل ايمان؛ کارهای صادقانة خود را با منّت و آزار، بیارزش نكنيد، مثلِ آنكه مالش را براى خودنمايى به مردم، انفاق مىكند و خدا و حسابرسی آخرت را باور ندارد ... زیرا خدا، مردمِ كافرِ خودخواه را راهنمائی و رهبری نمىكند.)
چرا؟ زیرا آنکه « منّت » میگذارد و به مردم « آزار » میرساند و « ریاکاری » میکند به این معنی است که او « مخلوقیتِ خود » و « خالقیتِ خدا » و « حسابرسی آخرت » را (شاید بداند اما) « باور » ندارد و خود را « مستقل » میپندارد و گرفتارِ توهّم « خودبزرگبینی » است و کارِ خود را « زیاد » میشمارد.
پس انسانِ عاقل و صادق، « توفیقِ مسلمان » و « أهلِ ایمان » بودنِ خود را نیز « لطفِ الهی » میداند و هرگز به خود « إجازه » نمیدهد « مسلمانیش » را به « نمایندة منصوبِ الهی »،« منّت » بگذارد:
يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا !!! قُلْ: لا تَمُنُّوا عَلَيَّ إِسْلامَكُمْ
بَلِ اللَّهُ يَمُنُّ عَلَيْكُمْ أَنْ هَداكُمْ لِلْإيمانِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ (حجرات/17)
« منّت » گذاشتن آنقدر « خطرناک » و آنقدر « شایع » است که خداوند در « اولین لحظاتِ بعثت » به « نبیّ أکرم » صلی الله و علیه و آله و سلّم که بشر را از « ظلماتِ جاهلیت » رهانید و عاملِ « هدایتِ » آنها به سمتِ « نورانیت » و « سعادت جاودانه » شد (و به رهبرانِ منصوب بعد از ایشان که نبیّ نیستند اما رسولند،) « هشدار » میدهد که « نباید » به خاطر « انجام مأموریتِ الهی » خود « منّت » بگذارند:
وَ لا تَمْنُنْ تَسْتَكْثِرُ (مدّثر/6)(با فزونطلبی، منّت نگذار.)
« منّت »،« مختصّ خداوند » (و سفیرِ منصوبِ او) است که از « جانِ » انسان (یا جنّ) « حفاظت » میکند:
وَ لَقَدْ مَنَنَّا عَلَيْكَ مَرَّةً أُخْرى (37) إِذْ أَوْحَيْنا إِلى أُمِّكَ ما يُوحى (طه/38) (نجاتِ حضرت موسی علیه السلام از کشته شدن.)
وَ لَقَدْ مَنَنَّا عَلى مُوسى وَ هارُونَ (114) وَ نَجَّيْناهُما وَ قَوْمَهُما ... (صافات/115)(نجاتِ حضرت موسی و هارون و قومِ آنها.)
وَ الشَّياطينَ كُلَّ بَنَّاءٍ وَ غَوَّاصٍ (37) ... (38) هذا عَطاؤُنا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ ... (ص/39)(رهاسازیِ أجنّه توسط حضرت سلیمان.)
... فَیا ذَالْمَنِّ وَ لایُمَنُّ عَلَیْکَ مُنَّ عَلَىَّ بِفَکاکِ رَقَبَتى مِنَ النَّارِ فیمَنْ تَمُنُ عَلَیْهِ وَ اَدْخِلْنِى الْجَنَّةَ بِرَحْمَتِکَ یا اَرْحَمَ الرَّاحِمینَ.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 98)
با « فرو نشستنِ گرد و خاکِ مستکبرین » درخششِ « مستضعفین » نمایانتر میشود.
« عالمِ مادّه »،« « مُسطّح » است و هیچ « قلّه و پرتگاهی » ندارد و با اینکه مخلوقات با هم « فرق » دارند اما بر یکدیگر هرگز « برتری » ندارند لذا افرادِ بشر میتوانند با « فضائلِ » مختلف « درخشانتر » از بقیه باشند و با « تقوا »،« کریم » و « مفید » باشند اما هرگز نمیتوانند بر یکدیگر « عُلو » پیدا کنند:
يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى ... إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ ... (حجرات/13)
خداوند برای « آزمایش » و « غربالِ » افرادِ « عاقلِ حقیقتبین » از افرادِ « غافلِ ظاهربین » در این « شهرِ بازی دنیا »،« نردبانی خیالی » را قرار داده تا افرادِ ظاهربین با « توهّمِ برتری » از « ثروت و قدرت و شهرتِ فانیِ دنیا »،« بالا » بروند و دو قشرِ « مستکبر و مستضعف » را در جامعه پدید آورند.
لذا افرادِ « ظاهربینِ متوهّم »،« هر گوساله (حتّی سگِ) زردِ متحرّکِ پُر سر صدائی!!!؟؟ » را مینوشند و « امامِ خیرخواه و رهبرِ هدایتگر و بینظیرِ » خود را هم رها میکنند و به « إستضعاف » میکشانند:
وَ لَمَّا رَجَعَ مُوسى إِلى قَوْمِهِ ... قالَ ... إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُوني وَ كادُوا يَقْتُلُونَني ... (أعراف/150)
(وقتی موسى به نزدِ قوم خود بازگشت ... هارون گفت: ... اين قوم مرا ناتوان خواستند و نزدیک بود مرا بكشند ...)
هشدار: « هر نردبانی » در این « شهرِ بازیِ دنیا » به « سُرسُری » ختم میشود که « متوهّمین » خود را حتّی اگر قارونِ ثروتمند، یا فرعونِ قدرتمند، یا هامانِ حیلهگر، یا هر صهیونیستِ جنایتکاری باشند در زمانی کوتاه به « اسفلِ سافلین » میرساند. پس مستکبرینِ برتریجو در عرصههایِ اقتصادی، سیاسی، نظامی و اجتماعی هر قدر از دوشِ مستضعفین بیشتر « بالا » بروند « سقوطِ » آنها دردناکتر خواهد بود.
سؤال: چرا خداوند در دنیا « اسبابِ بالارفتن » مستکبرین از گُردة مستضعفین را برای آنها فراهم آورده؟
پاسخ: تا « ظاهربینانِ متوهّمِ برتریجو » بتوانند « بُت » شوند و « صدایِ شکستن و سقوطِ » آنها « مردمِ استضعافپذیر » را از « خوابِ غفلت » و از « آرزویِ برتر بودن » بیدار کند و نجاتشان دهد:
... قالَ الَّذينَ يُريدُونَ الْحَياةَ الدُّنْيا يا لَيْتَ لَنا مِثْلَ ما أُوتِيَ قارُونُ ... (79) ... فَخَسَفْنا بِهِ وَ بِدارِهِ ... (81) وَ أَصْبَحَ الَّذينَ تَمَنَّوْا مَكانَهُ بِالْأَمْسِ يَقُولُونَ: ... لَوْ لا أَنْ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْنا لَخَسَفَ بِنا ... (قصص/82)
لذا « سعادتِ در آخرت » فقط برای افرادِ عاقل و عارفی است که با نردبانهای دنیائی دنبال برتری نباشند:
تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذينَ لا يُريدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً ... (قصص/83)
خدایا؛ به ما بفهمان که در دنیا امکان برتری بر حیوان را هم نداریم تا با برتریجوئی خودمان را ضایع نکنیم.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 121)
« أهلِ ایمان » (پیروِ آئینِ هر پیامبری) چگونه « منافق » و « خائن » به مردمِ خود میشوند؟
« دنیا » دارِ « تضاد » است لذا « همة افرادِ بشر » بر مبنایِ « توجّه » به « خالق » و « إطاعت » از « تعالیمِ الهی »، در 2 جبهة « ایمان و کفر »،« حق و باطل » و « هدایت شده و گمراه » قرار دارند:
هُوَ الَّذي خَلَقَكُمْ فَمِنْكُمْ كافِرٌ وَ مِنْكُمْ مُؤْمِنٌ ... (تغابن/2)
... مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَيِّناتُ ... فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ وَ مِنْهُمْ مَنْ كَفَرَ ... (بقره/253)
... وَ جَعَلْنا في ذُرِّيَّتِهِمَا النُّبُوَّةَ وَ الْكِتابَ فَمِنْهُمْ مُهْتَدٍ وَ كَثيرٌ مِنْهُمْ فاسِقُونَ (حدید/26)
بنابراین « مؤمنین » برای « حفظ و إثباتِ إیمانِ خود »، عقلا و شرعاً « موظّف » هستند:
اولا: تحتِ « ولایتِ کُفار و در جبهة باطل » قرار نگیرند و « کارگزار و مزدور و عملة » آنها نباشند:
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَكُونُوا كَالَّذينَ كَفَرُوا .... (آلعمران/156)
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْكافِرينَ أَوْلِياءَ ... (نساء/144)
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَ عَدُوَّكُمْ أَوْلِياءَ ... (ممتحنه/1)
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ ... (ممتحنه/13)
ثانیاً: مؤمنین عقلاً و شرعاً باید از « تقلیدِ روشها و رفتارهایِ کفارِ حریمشکن » نیز « بپرهیزند »:
... فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فقد استَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى ... (بقره/256)
وَ لَقَدْ بَعَثْنا في كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ ... (نحل/36)
وَ الَّذينَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَنْ يَعْبُدُوها وَ أَنابُوا إِلَى اللَّهِ لَهُمُ الْبُشْرى فَبَشِّرْ عِبادِ (زمر/17)
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثيراً مِنَ الظَّنِّ ... (حجرات/12)
... فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثانِ وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ (حج/30)
جالب اینکه « همة جانورانِ » (تکاملیافته) نیز از « دشمنِ » خود میگریزند یا با آنها « درگیر » میشوند و « گلبولهای سفید » نیز در مواجهه با هر چیزی دنبالِ « کُدِ غریبه » میگردند تا با آن « مبارزه » کنند و « پدافند » نیز « کُد معرّفِ هواپیما » را شناسائی میکند تا اگر « دشمن » باشد آن را « دفع » کند.
هشدار: اگر افرادِ « مذهبی » با « کُفار » ارتباط پنهان یا آشکار برقرار کنند و « عملة طواغیت » شوند و « أهدافِ پلید » آنها را « علیه ملّتِ » خود « پیاده » کنند، « منافق » و از کافر « بدتر » خواهند بود.
« خدایا؛ معرفت، عقلانیت و ایمان ما را چنان تقویت کن تا از کُفار بگریزیم و منافق نباشیم. »
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 126)
هر انسان عاقلی باید « سگِ خود » را با آنچه خدا به او آموخته « آموزش » دهد:
قرآن در پاسخ به این پرسش که چه چیزهائی « طیّب » و خوردنِ آنها « مُجاز » است میفرماید:
... قُلْ: أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّباتُ وَ ما عَلَّمْتُمْ مِنَ الْجَوارِحِ مُكَلِّبينَ تُعَلِّمُونَهُنَّ مِمَّا عَلَّمَكُمُ اللَّهُ
فَكُلُوا مِمَّا أَمْسَكْنَ عَلَيْكُمْ وَ اذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَيْهِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَريعُ الْحِسابِ (مائده/4)
{... بگو پاكیها برایتان حلال است و آنچه را که خدايتان (در قرآن) به شما آموخته و شما به سگهاىِ شكارى میآموزيد (و آنها برایِ شما میآورند حلال است) پس از آنچه آنها براى شما گرفتهاند (و از دندانزدن و تجاوز و تصرّف آن خودداری میکنند،) بخوريد و معیارهایِ الهی را (در خوردنِ خود) به یادآورید و حدود الهی را رعایت کنيد زیرا خداوند حسابرسی سریع است.}
پرسش اول: خداوند چه چیزهای خاصی را فقط به انسان آموخته است؟ (= عَلَّمَكُمُ اللَّهُ)
خداوند « علمِ لازم » را در « ذاتِ هر مخلوقی » (حتی در هر الکترون، سلول و ریزترین حشرات) قرار داده تا آنها بتوانند « نقشِ خود » را دُرست إیفا کنند و به « انسان » نیز آنچه را برای زندگی لازم داشته آموخته است:
عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ (علق/5)
اما خداوند علاوه بر آن علمِ ذاتی، « علومِ خاصّی » را نیز با « قرآن » فقط به انسان آموخته است. مثلا:
فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَوْلاكُمْ (أنفال/40){بدانید که فقط خدا آقایِ شماست.} وَ اعْلَمُوا أَنَّكُمْ غَيْرُ مُعْجِزِي اللَّهِ {خدا أبرقدرته و شما نمیتوانید او را عاجز کنید.} أَنَّ اللَّهَ مُخْزِي الْكافِرينَ (توبه/2) {خدا، حقّستیزان را ذلیل میکند.} اعْلَمُوا أَنَّ فيكُمْ رَسُولَ اللَّهِ {همیشه سفیرِ خدا در میان شماست.} وَ كَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْيانَ (حجرات/7) {او حقّگریزی و ترکِ ولایت و نافرمانی را نمیپذیرد.} اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ (حدید/20){زندگی دنیا، بازیها و سرگرمیهای کودکانه و موقتی و از بینرفتنی است.} وَ اعْلَمُوا أَنَّكُمْ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ (بقره/203) {قطعاً برای حسابرسی به نزد او حاضر میشوید.}، وَ اعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ (أنفال/28) {بدانید اموال و أولاد شما فقط برای آزمایش شماست.} ....
پرسش دوم: خداوند چرا این همه نکاتِ مهم را فقط به انسان میآموزد؟
چون « قرآن » برای « همه و همیشه » است و « شکارچیانِ » جهان اندکند، پس « مخاطبِ » آیه بالا « آحادِ بشرند » و احتمالا منظور از « سگ » در آن، « نفسِ » انسانست که اگر عاقلانه « مهار » نشود، با توهّمِ « مالکیت » هر نعمتی را به خود نسبت میدهد و مشرک و کافر میشود و حلالها را نجس میکند.
ظاهراً خداوند میخواهد افرادِ عاقل با « قرآن » به « نفسِ » خود بیاموزند که هیچ چیزی را « مالِ خود » نپندارند و آنرا « أمانت » بدانند و بدونِ « خودخواهی » و طبقِ نظر خالقشان آنرا به « أهلِ » آن برسانند.
« خدایا، یاریمان کن تا مفاهیم نورانی قرآن را بفهمیم و نفسانیتمان را مهار کنیم و هیچ طیّبی را نجس نکنیم. »
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 130)
« بهترین و بدترین زینت » چیست و « مکان » و « محصولِ آنها » کجاست؟
قرآن میفرماید: إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ « زينَةً »،« لِنَبْلُوَهُمْ » أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا ... (کهف/7)
ما روی زمین، زیبائیها و سرگرمیهائی را قرار دادیم تا مردم را بیازمائیم که کدامشان زیباتر عمل میکنند.
پس آنها باید با « زینتهایِ بیرونی » فریب نخورند و « زیبائیهای درونی » را مبنای زندگی قرار دهند.
لذا مردم بر مبنای « تصدیق » یا « إنکار زیبائیهایِ باطنی » به « دو گروه » تقسیم میشوند:
گروه اول: « ظاهربینانی » که « زیبائیهایِ ظاهرِ مخلوقات » را « مبنایِ عملِ » خود قرار میدهند:
زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنينَ وَ الْقَنَاطِيرِ الْمُقَنطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَ الأَنْعَامِ وَ الْحَرْثِ ذَلِكَ مَتَاعُ الْحَيَاةِ ... (آلعمران/14) زُيِّنَ لِلَّذينَ كَفَرُوا مَكْرُهُمْ (رعد/33) زُيِّنَ لِلَّذينَ كَفَرُوا الْحَياةُ الدُّنْيا (بقره/212) زَيَّنَ لِكَثيرٍ مِنَ الْمُشْرِكينَ قَتْلَ أَوْلادِهِمْ (أنعام/137) زُيِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمالِهِمْ (توبه/37) زُيِّنَ لِفِرْعَوْنَ سُوءُ عَمَلِهِ (غافر/37) زُيِّنَ لِلْكافِرينَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ (أنعام/122) زُيِّنَ لِلْمُسْرِفينَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ (يونس/12) الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ زَيَّنَّا لَهُمْ أَعْمالَهُمْ فَهُمْ يَعْمَهُونَ (نمل/4)
گروه دوم: « عاقلانِ آخرتنگرند » که برایِ به تجلّی درآوردنِ « أسماء الحسنایِ الهی » میکوشند.
« بهترین زینت و محلّ آن » کجاست و « محصول » آن چیست؟
خداوند « إیمانِ قلبی » را « بهترین زینت » میداند که نشانة آن إنزجار از کفر و فسق و معصیت است:
.... وَ لكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإيمانَ وَ زَيَّنَهُ في قُلُوبِكُمْ
وَ كَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْيانَ أُولئِكَ هُمُ الرَّاشِدُونَ (حجرات/7)
و « محصولِ ایمانِ قلبی »،« حُسن ظن به خداوند » و « إعتماد به قوانین و وعدههایِ الهی » است:
« بدترین زینت و محلّ آن » کجاست؟ و « محصول » آن چیست؟
« تعلّق و وابستگی به مخلوق »،« بدترین زینتِ قلبی » و محصول آن « بدگمانی به خالق » است:
بَلْ ظَنَنْتُمْ أَنْ: لَنْ يَنْقَلِبَ الرَّسُولُ وَ الْمُؤْمِنُونَ إِلى أَهْليهِمْ أَبَداً وَ زُيِّنَ ذلِكَ في قُلُوبِكُمْ (فتح/12)
« بدگمانی به خدا » انسان را « کور » و جهان را برایش « زشت » میکند و او را به زشتیها میکشاند:
... الظَّانِّينَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَيْهِمْ دائِرَةُ السَّوْءِ وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَ لَعَنَهُمْ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ ... (فتح/6)
چنین منافقین و مشرکین کوردلی، از منظر قرآن افرادی بایر و بیحاصلند: ... وَ كُنْتُمْ قَوْماً بُوراً (فتح/12)
« خدایا؛ یاریمان کن تا زینتهای فانی ما را از زیبائیهای حقیقی باز ندارند و به تو بدگمان نکنند. »
«تسبیح» رو به صفحه اصلی گوشیت اضافه کن تا سریعتر بهش دسترسی داشته باشی
راستی، نصب اپلیکیشن ممکنه کمی طول بکشه