صِراط المستقیم، نام ديگر زندگیِ سالم و اسلامی است، كه با » اطاعَِت عاقلانه از تمامِ تعالیم الهی، انسان را با عزّت از سرابِ دنیا می گذراند، و به قیام در قیامَ و قُربِ الهی می رساند.
صراط المستقیم، بهترین كیفیَِت و وضعیَّت، در زندگی انسان است، كه او را به عالی ترین مقام می رساند.
اگر انسان از درونِ خود، عاقلانه تسلیمِ خالقِ خود شود، قطعاً بهترین شیوه زندگی را دارد، و در صراطِ مستقیم قرار گرفته است.
صراط المستقیم،ِ زندگی بدونِ خودخواهی و سرشار از صداقَت و معرفَت و اخلاص است. پس وقتی می گوئيم: اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیمَ، يعنی متعهّد می شویم كه: بدونِ خودخواهی و بدونِ هر رذیلتی، أهلِ إنصاف و محبَّت و اطاعَت باشيم و بکوشيم هر فضیلتی را از خودمان ابراز كنيم.
صراط المستقیم، زندگی همراه با افرادِ خالصی است كه همه چيز برايشان نعمَِت الهی استو آنها شاخصِ حقّ در هر چيزی اند.
اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیمَ ، صِراطَ الَّذینَ أَنْعَمََت عَلَیْهِمْ.
ما را به زندگی درست رهبری فرما، زندگی آنان كه نعمتشان دادى.
صراطِ مستقیم، زندگی بر مبنایِ تبرّی و تولّی و رعايتِ واجبات و محرمات است كه انسان را به بالاترين كمال می رساند.
خلاصه اينکه صراط، راهِ بندگیِ خدا است: إِنَّ اللَّهَ رَبِّي وَ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هذا صِراطٌ مُسْتَقیمٌ. الله، خدای من و خدای شماست پس او را بندگی كنيد، صراط مستقيم اينست.
افرادی در صراط المستقیم اند كه:
در هر شرائطی و در برخورد با هر ناملايمی، هرگز متزلزل نشوند،
و تعادل منطقی خود را حفظ كنند.
در سبك زندگی اسلامی: چگونه زیستن مهم اسَت نه چقدر زیستن.
افرادی كه در صراط المستقیم قرار ندارند، به خاطرِ ظاهربینی و خودخواهی، گرفتار آشفتگی و بی معنائی و پوچی، و درگیری و هرزگی و افسردگی اند و جز مزاحمَ هيچ خیری ندارند.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 21)
« تنها ماشینِ صفت شناس بشر؟ »
« تنها ماشین صفتشناسِ » ساخت بشر، « دستگاهِ دروغسنج » است.
با ساخت این ماشین توسط « دروغگوترین و جنایتکارترین دولتها »، ثابت شد که:
اولاً: « همة افراد بشر »، « راست و دروغ را تشخیص میدهند »،
ثانیاً: « صداقت، محبوب همگان » حتی « دروغگوترین افراد » است.
ثالثاً: « دروغ » آنقدر « بد » است که دروغگویان « بیش » از سایرین از آن « نفرت » دارند.
رابعاً: « همة مردم » از یکدیگر « توقّع صداقت » دارند حتی اگر خودشان دروغگو باشند.
خامساً: « دروغ »،« شایعترین » و « منفورترین بیماریِ اخلاقی » برای افراد بشر است.
به همین خاطر غالب مردم با شنیدن هر خبر مهمی، از گوینده میپرسند: « جدّاً راست میگی؟ »
لذا وقتی هُدهُد، ادّعا کرد که در یَمَن، مردمی خورشيد میپرستند، حضرت سلیمان علیه السلام فرمود:
قالَ: سَنَنْظُرُ أَ صَدَقْتَ؟ أَمْ كُنْتَ مِنَ الْكاذِبينَ؟ (نمل/27) {باید ببینیم آيا راست گفتى يا از دروغگويانى.}
البته « صدق و راستی » با « صواب و درستی » فرق دارد. زیرا همة کودکان « راستگو » به دنیا میآیند اما (تا قانون علّیت را نفهمند،) « برخی از سخنان صادقانة آنها »،« نادرست » است. زیرا « صدق » در « راستایِ عقل و فِطرت و قلب بودن و مطابقت با درون » اما « صواب، مطابقت با بیرون » است.
منافقین به رسول أکرم صلی الله علیه و آله گفتند: ما تأئید مىکنيم كه تو رسول خدايى: قالُوا: نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ ... اما خداوند میفرماید: آنها دروغ میگویند: وَ اللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنافِقينَ لَكاذِبُونَ (منافقون/1) پس منافق، وقتی حرفی را « درست » میگوید، قطعاً « راست » و « باور قلبیش » را نمیگوید.
از منظر قرآن، آنها که تعالیم الهی و رهبر منصوب الهی را بپذیرند و ریزش نکنند و با مال و جان برای استقرار ارزشهای الهی بکوشند آنها صادقند: إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذينَ آمَنُوا: 1ـ بِاللَّهِ، 2ـ وَ رَسُولِهِ،
3ـ ثُمَّ لَمْ يَرْتابُوا وَ جاهَدُوا: 4ـ بِأَمْوالِهِمْ، 5ـ وَ أَنْفُسِهِمْ في سَبيلِ اللَّهِ أُولئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ (حجرات/15)
از نظر رسول اكرم صلى الله عليه و آله راستگوئی و أمانتداری از کثرت نماز، روزه، حجّ، نیکی و ذکر شبانه مهمتر است.
« صداقت » آنقدر مهم است که « همة فتنهها » برای تفکیک و غربال افرادِ صادق از دروغگویانند:
أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ؟ (2)
.... فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبينَ. (عنکبوت/3)
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 35)
« شب »،« مدرسة خودسازی » است باید « قدر » آن را بدانیم.
« شب » زمانِ « ناپیدائی » و « حضور نامحسوس » و « أسرارآمیزی » است که خداوند حکیم بعد از « روز » ـ که زمانِ « پیدائی و ظهور » است ـ برای « آرامش یافتنِ انسان » قرار میدهد:
وَ جَعَلَ اللَّيْلَ سَكَناً (أنعام/96) أَنَّا جَعَلْنَا اللَّيْلَ لِيَسْكُنُوا فيهِ ... (نمل/86)(يونس/67)(غافر/61)
خداوند « جهان و جهانیان » را در شب با پردهای از تاریکی « میپوشاند »، در نتیجه ما « آنها » را « نمیبینیم » آنها نیز ما را « نمیبینند » لذا در « شب » نه تنها امکان « ریاکاری » نیست، بلکه چون « توجّه » ما به چیزی « منحرف » نمیشود، پس بهترین زمان برای « خودسازی مُخلصانه » است.
« پوشانندگی شب » آن قدر « آیت مهمی » است که خداوند به آن « قسم » یاد میکند:
وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشى (لیل/1) وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشاها (شمس/4) وَ اللَّيْلِ وَ ما وَسَقَ (انشقاق/17)
و خداوند حکیم « شب » و « زن و شوهر » و « تقوا » را برای بشر « لباس » قرار داده تا با آنها از یکسو « عیوبِ » انسان پنهان بماند و از سوی دیگر عاملِ « زینت » و « تشخّص » انسان باشند:
وَ جَعَلْنَا اللَّيْلَ لِباساً (نبأ/10) هُنَّ لِباسٌ لَكُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ (بقره/187) وَ لِباسُ التَّقْوى (أعراف/26)
خداوند « مؤمنین » را « بازخواست » میکند که چرا در شب « تعقّل » خود را « فعّال » نمیکنند:
وَ بِاللَّيْلِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ؟ (صافات/138)
و « فرمان » خداوند به « مؤمنین » اینست که در « شب » با این « امور »،« خودسازی » کنید:
1ـ قُمِ اللَّيْلَ إِلاَّ قَليلاً (مزمل/2) 2ـ وَ مِنَ اللَّيْلِ فَاسْجُدْ لَهُ (إنسان/26)
3ـ وَ مِنَ اللَّيْلِ فَسَبِّحْهُ (طور/49)(ق/40) وَ مِنْ آناءِ اللَّيْلِ فَسَبِّحْ (طه/130)
4ـ وَ مِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَكَ عَسى أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُوداً (إسراء/79)
لذا « خوبان » از منظر قرآن « شبها کم میخوابند » و « شبها نیز انفاق میکنند »:
كانُوا قَليلاً مِنَ اللَّيْلِ ما يَهْجَعُونَ (ذاريات/17) الَّذينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ (بقره/274)
« شب » قطعاٌ از « آلاء الهی » و زمان « معراجِ » حضرتِ رسول أکرم » صلی الله علیه و آله است:
سُبْحانَ الَّذي أَسْرى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى ... (إسراء/1)
پس اگر « قدرِ شب » را بدانیم میتواند « لیله القدرِ » ما و از « هزار ماه » برایمان « بهتر » باشد.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 53)
شکوه و عظمتِ « ضیافتِ » ماهِ مبارکِ « رمضان » در چیست؟
در « ماه مبارک رمضان » حوادثِ مهمی رخ داده که به فرمودة قرآن « نزولِ قرآن » مهمترین آنهاست:
شَهْرُ رَمَضانَ الَّذي: أُنْزِلَ فيهِ الْقُرْآنُ .... (بقره/185)
« قرآن »،« کلامِ قطعی خالقِ » جهان و همة مخلوقات و مجموعهای « جامع و تمام و کامل » برای « قرائت شدن » است که خداوند « قبل از ورودِ انسان به دنیا » آن را « بالقوه » به او « تعلیم » نمود:
الرَّحْمنُ (1) عَلَّمَ الْقُرْآنَ (2) خَلَقَ الْإِنْسانَ (رحمن/3)
با « بعثت خاتم الأنبیاء » صلی الله علیه و آله بشر به « بلوغ » رسید و در « ضیافتِ ماه مبارک رمضان » بشر با« نزولِ قرآن » به عنوان « الذّکر » موردِ « یادآوری » قرار گرفت تا آن را از خود « ظاهر » کند:
إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الـذِّكْـــرَ .... (حجر/9)
پس بشر در « ضیافتِ با شکوه رمضان » لایق شد « قرآن بالقوة » خود را با « الذّکر » به یاد آورد و با « فعّال » کردنِ « تفکر و تعقل و بصیرتِ » خود آن را عاقلانه و مؤمنانه و آگاهانه « قرائت » کند تا « اندیشه و نگاهی حیاتبخش » در « جوارحِ » او « جاري » شود و او را به « حیاتِ طیّبه » برساند.
لذا خداوند به هر انسانِ عاقل و خواهانِ « سلامتِ همهجانبه و سعادت جاودانه »« فرمان » میدهد:
فَاقْرَؤُا ما تَيَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ ... فَاقْرَؤُا ما تَيَسَّرَ مِنْهُ (مزمل/20)(هر قدر میتوانید قرآن را قرائت کنید.)
« قرائتِ قرآن » (ترازکردن باورهای قلبی خود با قرآنِ صامت) برای زندگی انسان چه « ضرورتی » دارد؟
خداوند میفرماید: « اولین خاصیّتِ » قرآن، « مقصدنما و موقعیتیاب بودنِ » آن برای همگان است:
شَهْرُ رَمَضانَ الَّذي: أُنْزِلَ فيهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ ... (بقره/185)
و « دومین خاصیّتِ » قرآن، « روشنکننده بودنِ حدودِ مجاز راه زندگیِ سالم » (برای مؤمنین) است:
شَهْرُ رَمَضانَ الَّذي: أُنْزِلَ فيهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ وَ بَيِّناتٍ مِنَ الْهُدى ... (بقره/185)(نمل/2)
و « سومین خاصیّتِ » قرآن اینست که « تفکیککنندة حق و باطل و خیر و شر » (برای متّقین) است:
شَهْرُ رَمَضانَ الَّذي: أُنْزِلَ فيهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ وَ بَيِّناتٍ مِنَ الْهُدى وَ الْفُرْقانِ ... (بقره/185)(أنفال/29)
خدایا؛ در این ضیافت با شکوه به ما توفیقِ « قرائتِ » قرآن را عطا کن تا حقّ و باطل را در هر زمینهای از
زندگی درست بفهمیم و فقط « حقّ » را بخواهیم و « خیر » را بجوئیم تا لایقِ « ظهور همة حقّ » شویم.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 67)
تنها « شرطِ » دستیابی به « علمِ الهی » چیست؟
از ویژگیهای ممتاز انسان، « کنجکاویِ روزافزون » و « تشنة علم و دانستن » است، لذا غالب افراد در ملاقات با یکدیگر میپرسند: « چه خبر؟ » و « بخشِ أخبار »،« پُر مخاطبترین » بخشِ رسانههاست.
اما خداوند دستور میدهد که « علم حقیقی » را از « خودِ من » که « زمامدار جهانیانم » بخواهید:
... وَ قُلْ: رَبِّ؛ زِدْنـي عِلْماً (طه/114)(... و دائما بگو: خدایا؛ دانشم را زیاد کن.)
« خداوند چه چیزهائی را ـ قبلاً ـ آموزش داده است؟ »
1ـ « آنچه را انسان برای زندگیش لازم دارد »: عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَـا لَمْ يَعْلَمْ (علق/5)
2ـ « علمِ زِرهبافی »: وَ عَلَّمْناهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَكُمْ لِتُحْصِنَكُمْ مِنْ بَأْسِكُمْ ... (أنبیاء/80)
(و به داود فن زرهسازى را آموختيم تا شما را از آسیبهای جنگتان حفظ كند ...)
3ـ « زبانِ پرندگان »: ... قالَ يا أَيُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّيْرِ وَ أُوتينا مِنْ كُلِّ شَيْءٍ ... (نمل/16)
(و سليمان از داوود إرث بُرد و گفت: مردم به ما زبان پرندگان تعليم و از هر چيزى به ما داده شده است ...)
4ـ « دانشِ فراوان »: ... وَ إِنَّهُ لَذُو عِلْمٍ لِما عَلَّمْناهُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ (یوسف/68)
(... و همانا یعقوب از بركت آنچه به او آموخته بوديم داراى دانشِ فراوانی بود اما بيشتر مردم نمىدانند.)
5ـ « علومِ خاص »: ... عَبْداً مِنْ عِبادِنا آتَيْناهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً (کهف/65)
(تا بندهاى از بندگان ما را يافتند كه از نزدِ خود به او رحمتى عطا كرده و از نزد خود به او علم آموخته بوديم.)
« خداوند چه چیزهائی را ـ هر لحظه ـ آموزش میدهد؟ »
1ـ « علمِ تأویل و تعبیرِ خواب »: ... وَ يُعَلِّمُكَ مِنْ تَأْويلِ الْأَحاديثِ ... (یوسف/6)
2ـ « کتابهایِ آسمانی و حکمت »: وَ يُعَلِّمُهُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ التَّوْراةَ وَ الْإِنْجيلَ (آلعمران/48)
3ـ « دانشی که شما به آنها توجّه نمیکردید »: ... وَ يُعَلِّمُكُمْ مـا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَـمُونَ (بقره/151)
« شـــرطِ برخورداری از تعلیم الهی چیست؟ »
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا ... وَ اتَّقُــوا اللَّهَ وَ يُعَلِّمُـكُمُ اللَّهُ وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَليمٌ (بقره/282)
اى أهل ايمان؛ ... تقوای الهی پيشه کنید که خداوند به شما دانش مىدهد زیرا خدا به هر چيزى داناست.
خدایا؛ در داشتن تقوا و رعایت حدودِ حقّ یاریمان فرما تا لایق علم حکیمانهات شویم و در ظلمات نمانیم. »
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 75)
« موریانههائی » که « شخصیتِ » مردم را « میجوند » و آنها را « ناتراز » میکنند.
همه أقوام بشر با « افسانههائی » دائما سرگرمند که « قصّهپردازها و رسانههایِ دیروز و امروز » از « قهرمانانی غالباً خیالی و ساختگی » دائما « تکرار » میکنند و « أذهان » مردم را « گرفتارِ » این « أساطیر » میکنند به نحوی که « خلاصی » از آنها خصوصا برای نوجوانان و جوانان امکانپذیر نیست.
شخصیتهائی مثل: رستم، زال، افراسیاب، هرکول، تارزان، سندباد، بتمن، سوپرمن، مرد عنکبوتی، إکیوسان، جومونگ، لیلی، مجنون، بابا اسفنجی و صدها شخصیت ورزشی، سینمائی و کارتونی دیگر امروز اکثر مردم و خصوصا نوجوانان و جوانان و رشتههای علوم انسانی را به خود سرگرم و با انواع رسانهها بزرگنمائی میشوند.
این « اسطورهها » اولا: جوانان را از « شخصیت خود » غافل و در « تقلید » از آنها « کور » میکنند.
ثانیا: « ساختگی » بودن این أفسانهها، « ظاهربینانِ دنیاپرست » را به « إنکارِ حقایق » میکشانند:
... يَقُولُ الَّذينَ كَفَرُوا: إِنْ هذا إِلاَّ أَساطيرُ الْأَوَّلينَ (أنعام/25)(أنفال/31)(مؤمنون/83)(نمل/68)(أحقاف/17)
إِذا تُتْلى عَلَيْهِ آياتُنا قالَ: أَساطيرُ الْأَوَّلينَ (قلم/15)(مطففین/13)(نحل/24)
« هدفِ سومِ أفسانهپردازها » اینست که مردم از « مخلوق و مسافر » و در حالِ « آزمایش » بودنِ خود چنان « غافل » شوند که نه تنها « بندگیِ خالق و ارزشهایِ معنوی و انسانی » را « بیارزش » بپندارند بلکه « حُرمتشکنی و قِداست زدائی از مقدسات » را « أمری سرگرمکننده » تلقّی کنند:
وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْتَري لَهْوَ الْحَديثِ لِيُضِلَّ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ يَتَّخِذَها هُــزُواً ... (لقمان/6)
و « رواجِ إستهزاء » و « بیارزش جلوه دادن مقدّسات در گفتار، رفتار، کاریکاتور، نقّاشی، فیلم .. »، « عاملِ بیحیائی، بیعفّتی، زوالِ عقل و انواعِ ناترازی، فساد، فحشاء و خشکسالی » میشود ...
« تنها راه نجاتِ » آنها که « خدا و آخرت » را باور دارند اینست که « انسانهایِ برگزیدة الهی » را « بشناسند » و « همة زندگی » خود را « فقط با آنان تراز و تنظیم » کنند تا به « سعادت » برسند:
قَدْ كانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ في إِبْراهيمَ وَ الَّذينَ مَعَهُ ... (ممتحنه/4)
(قطعا براى شما در پيروى از ابراهيم و آنان كه همراه اويند سرمشقى نيكوست ... )
لَقَدْ كانَ لَكُمْ في رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الْآخِرَ ... (أحزاب/21)(ممتحنه/6)
(قطعا برایتان در اقتدا به رهبر منصوب خدا سرمشقى نيكوست براى آنان كه به خدا و آخرت اميدوارند ...)
خدایا؛ ما و مردم ما را از « إستهزاء قرآن، آیات الهی، ارزشهای دینی، نماز و مقدسّات » حفظ فرما.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 77)
« عوامل همة فسادها » کدامند؟
نکتة اول: « إله یا آلِهه إرادة مستقلِ نافذِ مؤثری است که همه را به تحیّر و بندگیِ خود میکشاند. »
هر عاقل عالِمی « یقیناً » میداند که « هستی » فقط « یک إلهِ مستقلِ نافذِ مؤثّر » به نامِ « الله » دارد:
فَاعْلَمْ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ اللَّهُ ... (بدانید که تنها إرادة مستقلِ نافذِ مؤثّر فقط « الله » است.) (محمّد/19) و او:
... هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحيمُ (بقره/163) هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظيمِ (نمل/26) هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْكَريمِ (مؤمنون/116)
... هُوَ الْعَزيزُ الْحَكيمُ (آلعمران/6) هُوَ خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ (أنعام/102) هُوَ عالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ (حشر/22)
... هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ (بقره/255) هُوَ يُحْيي وَ يُميتُ (أعراف/158) هُوَ وَسِعَ كُلَّ شَيْءٍ عِلْماً (طه/98)
... هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ (حشر/23)
... ذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لَهُ الْمُلْكُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ ... (زمر/6)
(آن إرادة مؤثّر یگانه، زمامدارِ شماست که مالکیت و فرمانروائی فقط برای اوست و إرادة نافذی جز او نیست.)
نکتة دوم: قرآن به عنوان « یک قانون و قاعده و سنّتِ ثابت در آفرینش » میفرماید:
لَوْ كانَ فيهِما آلِهَةٌ إِلاَّ اللَّهُ لَفَسَدَتا .... (أنبیاء/22)
(اگر در زمين و آسمان « إرادهای غیر از آن إرادة نافذِ یگانه » مؤثّر باشد، قطعاً آن دو تباه مىشوند ...)
منظور از آسمان و زمین « همة عناصر و أجزاء آنها » است و این قانون « حاکم بر همة آنها » میباشد.
مثلاً اگر در « بدن انسان » یک « سلولِ سرطانی » بخواهد « خود مختار » عمل کند آن بدن حتماً از حالتِ « طبیعی » خارج و « بیمار » و کارش « مُختل » میشود و در معرضِ « فساد » قرار میگیرد.
یا اگر در « یک رستوران »،« 2 سر آشپز » بخواهند « یک غذا » را بپزند، آن غذا حتماً خراب میشود.
در « هر مجموعة کوچک یا بزرگی » نیز (مثلِ اداره، باشگاه، کشور) اگر « دو فردِ مستقل » بخواهند آنجا را « بدلخواهِ خود مدیریت » کنند، قطعاً آن مجموعه گرفتارِ « آشفتگی و درگیری و فساد » میشود.
میانِ « زن و شوهر » نیز وقتی « إختلاف » رُخ میدهد که آنها بخواهند « إرادة خود را » تحمیل کنند.
نتیجه: « عواملِ فساد »،« دو چیز » اند: اول: « دخالتِ 2 إراده » در « مدیریتِ یک مجموعه »،
دوم: در یک راستا و تراز نبودن « إرادة حاکم در هر مجموعه » با « إرادة الهی حاکم بر جهان. »
خدایا؛ عقلانیت و معرفت و ایمانی به ما عطا کن تا عبد و مطیعِ إرادة تو باشیم و فاسد و مُفسد نشویم.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 97)
« انجامِ عملِ زیبا » در پیشگاه الهی هیچ « ارزشی ندارد » مگر اینکه .......
طبق فرمایش قرآن، « بلعم باعورا » به « مراتب بالائی از معارفِ الهی » رسیده بود:
وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذي آتَيْناهُ آياتِنا ... (175) وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها وَ لكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ ... (اعراف/176)
« سامری » از افراد إنقلابی بنیإسرائیل و طبق فرمایش قرآن، « أهل بصیرت » بود:
قالَ فَما خَطْبُكَ يا سامِرِيُّ (95) قالَ بَصُرْتُ بِما لَمْ يَبْصُرُوا بِهِ ... وَ كَذلِكَ سَوَّلَتْ لي نَفْسي (طه/96)
خداوند « إسلام » را با تلاشِ « مهاجرین » و حمایتِ « أنصار » در حجاز مستقر فرمود:
وَ الَّذينَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا في سَبيلِ اللَّهِ وَ الَّذينَ آوَوْا وَ نَصَرُوا ... (أنفال/74)
طبق اسناد تاریخی، افرادی مثل « طلحه، زبیر، خوارجِ صفین و شمر » نیز « بدسابقه » نبودند.
و در طولِ پانزده قرن أخیر، أکثرِ مردمِ مدینه و کوفه و سایرِ بلادِ اسلامی و عالمان و فقیهان زیادی برای گسترشِ اسلام و مراقبت از کعبه و مسجد الحرام و ساختنِ بقاعِ متبرکه و مساجدِ بزرگ و مراکزِ اسلامی و مبارزه با دشمنان و برافراشته ماندنِ پرچمِ حق، خدمات و مجاهدتهایِ بسیار فراوانی را متحمّل شدهاند،
برای « انقلاب با شکوهِ اسلامیِ ایران » نیز افرادِ زیادی زندان رفتند و شکنجه شدند و در 8 سال دفاع مقدس آسیبها دیدند و زحماتِ طاقتفرسائی را تحمل کردند اما متأسفانه « بسیاری » از آنها مثلِ أکثرِ أصحابِ حضرتِ نبیّ أکرم صلی الله علیه و آله و أصحابِ أئمّة أطهار صلوات الله علیهم، « دنیاپرست، کافر، خائن و مرتد » شدند و همة تلاشها و مهاجرت و مجاهدتشان را « تلف » کردند و آنها را « هدر » دادند:
:... وَ مَنْ يَرْتَدِدْ مِنْكُمْ عَنْ دينِهِ فَيَمُتْ وَ هُوَ كافِرٌ فَأُولئِكَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ ... (بقره/217)
... أَنْ يَعْمُرُوا مَساجِدَ اللَّهِ شاهِدينَ عَلى أَنْفُسِهِمْ بِالْكُفْرِ أُولئِكَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ ... (توبه/17)
... الَّذينَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمانِهِمْ إِنَّهُمْ لَمَعَكُمْ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ ... (مائده/53)
به خاطرِ زیادی افرادِ پُر تلاش و مجاهدی که به قلّة مطلوب نمیرسند و در راهِ سقوط میکنند، قرآن هشدار میدهد که باید « زیبائیِ کارهایِ خوب » خود را « تا نزدِ خدا » حفظ کنید » تا « پاداش » بگیرید:
مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْها وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ (نمل/89)
مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها ... (أنعام/160)
خدایا؛ در انجام کارهای « صالح » و « حسنه » یاریمان فرما و « توفیقِ مراقبتِ عاقلانه و دائمی و مؤمنانه و صبورانه از آنها » را به ما عنایت فرما تا تلاشهایِ زیبایِ خود را « باطل و نابود » نکنیم.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 102)
« ملاقاتِ مرگ » مهمترین و متداولترین واقعیتِ « دنیا » است:
غالبِ مردم از « بارزترین واقعیت » یعنی « مرگ » تصوّرِ مثبتی ندارند لذا از اندیشیدنِ دربارة آن پرهیز میکنند و به آنها که از « مرگ » حرف میزنند میگویند: « حرف بد نزنید، حرفهایِ خوب بزنید. »
در حالیکه « مرگ » در جهانِ در حالِ « حرکتِ دائم »،« مقدمة حیات » و گفتگو دربارة آن « خوب » و به دستور أولیاء الهی بسیار « ضروری » است، زیرا بدونِ « ملاقاتِ مرگ »،« تکامل » امکان ندارد.
حضرت رسول أکرم صلی الله علیه و آله میفرمایند: « زیاد یاد مرگ کنید » زیرا:
فضَلُ الزُّهدِ في الدّنيا ذِكرُ المَوتِ و أفضَلُ العِبادَةِ ذِكرُ المَوتِ و أفضَلُ التَّفكُّرِ ذِكرُ المَوتِ ...
(یادِ مرگ: برترين بىرغبتى به دنيا و برترين عبادت و برترين انديشيدن است ...)(جامع الأخبار:473/1334)
قرآن نیز میفرماید: خداوند « ابتدا » مرگ را آفرید و « بعد » از آن، « زندگی و حیات » را پدید آورد:
الَّذي خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياةَ .... (مُلک/2)
پس « هر انسانی » (با هر طول عمری) قطعاً « مُردن » را تجربه میکند و « همة » افرادِ بشر هر کجا باشند حتّی اگر در محکمترین سنگرها پنهان شوند، نمیتوانند از این « إرادة الهی و تحوّلِ الزامی » فرار کنند:
أَيْنَما تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ كُنْتُمْ في بُرُوجٍ مُشَيَّدَةٍ ... (نساء/78)
قُلْ: إِنَّ الْمَوْتَ الَّذي تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلاقيكُمْ ... (جمعه/8)
قرآن 3 بار إعلام میکند که هر انسانی « هر لحظه » مرگ را تجربه میکند و طعمِ آن را « میچشد »:
كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ ... (عنکبوت/57)(أنبیاء/35)(آلعمران/185)
مرگ برای « حضرتِ رسول أکرم » صلی الله علیه و آله نیز قطعی است: إِنَّكَ مَيِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَيِّتُونَ (زمر/30)
« انواعِ مرگ کدامند؟ »
مرگ از منظر عارفان بزرگ « انواعِ » مختلفی دارد که مهمترین آنها عبارتند از:
اول: « مرگِ أصغر » که « ترکِ إرادی وضعِ موجود » است که « رشد و تحوّل » را پدید میآورد.
دوم: « مرگِ أکبر » که « پایانِ مهلت مرگ اختیاری و پایانِ فرصتِ متحول شدن » انسان است.
سوم: « بدترین مرگ » آنست که فرد خود را با « کری، کوردلی و لالی » در « ظلمات » دفن کند:
أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ ... كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُماتِ لَيْسَ بِخارِجٍ مِنْها؟ ... (أنعام/122)
إِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى وَ لا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ إِذا وَلَّوْا مُدْبِرينَ (نمل/80)(روم/52)
« خدایا؛ یاریمان فرما تا با یاد مرگ أنس بگیریم و عُمرِ خود را با کری و کوردلی و لالی تلف نکنیم. »
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 106)
اگر صالح و أهل « دعا » باشیم به زودی لایقِ « بادِ حیاتبخشی با دو دست » میشویم:
« تنها راهِ نجاتِ انسانِ غرقِ در إبتلائات »،« دُعا و استمدادِ عاجزانه » از « خالقِ » خویش است، زیرا هر که با « دُعا » به خالقش « توجّه » نکند حتماً « إدّعای متکبّرانه » دارد و « حریمشکن » است:
لَقَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّذينَ قالُوا: إِنَّ اللَّهَ فَقيرٌ وَ نَحْنُ أَغْنِياءُ ... (آلعمران/181)
ادْعُـــــوا رَبَّكُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْيَةً إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُعْتَــدينَ (أعراف/55)
(و خدایتان را با تضرّع و در نهان بخوانيد زیرا او (افرادِ بیدُعا و پُرإدعا و) « حریمشکن » را دوست نمىدارد.)
مژدة الهی:
« مردمی » که با عنایتِ الهی و إطاعت از رهبرِ الهی، « متحوّل » شدهاند اگر « مقاومتِ » خود را حفظ کنند و « معنویتِ » خود را با « دُعا » افزایش دهند، از « رحمتِ خاصّ و نزدیکی » برخوردار میشوند:
وَ لا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها وَ ادْعُوهُ خَوْفاً وَ طَمَعاً إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَريبٌ مِنَ الْمُحْسِنينَ (56)
(و در زمين بعد از اصلاح آن (توسط 2 رهبر فقید و شهیدتان) فساد مكنيد و دائماً با « بيم و اميد » او را بخوانيد،
زیرا رحمتِ خاصّ خداوند به نيكوكارانی که زیبائی میآفرینند، بسیار « نزديك » است.)
خصوصیاتِ آن « رحمت خاصّ الهی » چیست؟
خداوند (برای هر قوم انقلابی و مقاومی،) « طوفانِ زنده و روحأفزائی » را مأمور میکند تا مردمِ « دلمُرده » را « زنده و بیدار و فعّال » کند و « برکاتِ فراوانی » را در زمینههای مختلفِ زندگی برایشان فراهم آورد.
قرآن « سه بار » تأکید میکند که آن « طوفانِ زنده و روحأفزا » حتماً « دو دست » دارد که با یکی چیزهایِ جدیدی را برای تقویتِ آنها « میآورد » و با دستِ دیگر آنچه مانعِ رشد آنهاست را « میبَرَد. »
پس این « ریاحِ روحأفزا »،« دستی دهنده » و « دستی زداینده » دارد و اُمّت را « غربال » میکند:
وَ هُوَ الَّذي أَرْسَلَ الرِّياحَ بُشْراً بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ ... (فرقان/48)(نمل/63)
وَ هُوَ الَّذي يُرْسِلُ الرِّياحَ بُشْراً بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ حَتَّى إِذا أَقَلَّتْ سَحاباً ثِقالاً سُقْناهُ لِبَلَدٍ مَيِّتٍ
فَأَنْزَلْنا بِهِ الْماءَ فَأَخْرَجْنا بِهِ مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ كَذلِكَ نُخْرِجُ الْمَوْتى لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ (أعراف/57)
(اوست كه « بادِ خاصّی » را (قبل از بارشِ ظهور) با « 2 دستِ رحمتش » برای « مُژده » مىفرستد تا ابرى گرانبار را بردارد (و ما) آنرا به سوى سرزمين و « مردمیدلمُرده » برانيم و از آن بارانِ (حیاتبخش) فرود آوريم و هر نوع ميوهاى را (از آن مردم) برآوريم، اینگونه مُردگان را (نيز از دلمُردگی) رها مىسازيم تا شما متذكّر شويد.)
« خدایا؛ ما را در حفظِ آرمانهایِ انقلاب و مقاومت یاری کن و این ریاحِ حیاتبخش را روزیمان فرما. »
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 118)
« ریشة بیشترین مشکلاتِ بشر » و « علتِ تأخیر در ظهورِ حق » چیست؟
انسان « عضوی » از جهانِ « یکپارچه » است و خواه ناخواه با همة عناصرِ آن در « إرتباط » میباشد و « تنها » مخلوقی است که باید در زمین « خلافت » کند، لذا خداوند، « مهمترین عاملِ هدایت » یعنی توانِ « شنوائی » را از « قبلِ » تولّد در او فعّال میکند و کمی « بعد » از مرگ نیز در او فعّال میماند تا او بتواند « پیامِ هر چیزی » را « بشنود » و در إرتباط با افراد، أشیاء و حوادث به « حقّ »،« هدایت » شود و در نتیجه « توانائیهایِ » خود را « إبراز » و « نیازهایش » را « إرضاء » و به « کمالِ » خود برسد.
زیرا در نظام حکیمانة الهی « چیزی پوچ » نیست و « هر چیزی » قطعاً « پیامی شنیدنی » دارد و همة « آیات آفاقی، أنفسی و قرآنی » فقط برای افرادِ عاقلی است که به « پیامِ هر چیزی گوش میدهند »:
... إِنَّ في ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَسْمَعُونَ (یونس/67) إنَّما يَسْتَجيبُ الَّذينَ يَسْمَعُونَ ... (أنعام/36)
« ریشة فسادها » اینست که أکثرِ مردم خود را به « کری » میزنند و به « حقّ »،« گوش نمیدهند »:
وَ إِنْ تَدْعُوهُمْ إِلَى الْهُدى لا يَسْمَعُوا .. (أعراف/198) .. يَسْتَمِعُونَ إِلَيْكَ أَ فَأَنْتَ تُسْمِعُ الصُّمَّ؟ .. (یونس/42)
... فَأَعْرَضَ أَكْثَرُهُمْ فَهُمْ لا يَسْمَعُونَ (فصلت/4)
آنکه خود را به « کری » بزند در حالِ « بازی » و مثلِ مُردهها » است و « خطرناکترین جنبده » است:
ما يَأْتيهِمْ مِنْ ذِكْرٍ مِنْ رَبِّهِمْ مُحْدَثٍ إِلاَّ اسْتَمَعُوهُ وَ هُمْ يَلْعَبُونَ. (أنبیاء/2)
إِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى وَ لا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ إِذا وَلَّوْا مُدْبِرينَ (نمل/80)(روم/52)
إنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذينَ لا يَعْقِلُونَ (أنفال/22)
« شنوائی » آنقدر مهم است که افرادِ محکوم به جهنّم میگویند: « اگر گوش میدادیم ... جهنّمی نبودیم »:
وَ قالُوا: لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما كُنَّا في أَصْحابِ السَّعيرِ (مُلک/10)
قرآن « یک علّتِ مهم » در « جهنّمی شدن » اکثر جن و أنس را « گوش ندادنِ » آنها إعلام میکند:
وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثيراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ ... لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ .. (أعراف/179)
از آنکه خود را به کری میزند « بدتر » آنهایند که « حقّ را میشنوند و نافرمانی و تحریف » میکنند:
... مِنْهُمْ يَسْمَعُونَ كَلامَ اللَّهِ ثُمَّ يُحَرِّفُونَهُ ... (بقره/75) ... يَقُولُونَ: سَمِعْنا وَ عَصَيْنا ... (نساء/46)
خداوند به « مذهبیها، هشدار » میدهد که « مبادا حقّ را بشنوید » اما خود را به « کری » بزنید:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ ... (20) وَ لا تَكُونُوا كَالَّذينَ قالُوا: سَمِعْنا وَ هُمْ لا يَسْمَعُونَ (أنفال/21)
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 127)
آهای مؤمنین؛ لطفا مراقبِ « تختِ پادشاهیِ خداوند » باشید:
طبقِ آیة: « وَ إِنَّكَ لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ مِنْ لَدُنْ حَكيمٍ عَليمٍ (نمل/6) »
« قرآن » قطعاً « کلامُ الله حیّ حکیم علیم » است.
پس « هر حرف و کلمة » آن « زنده و حکیمانه » و « درمانگر و رحمت » برای مؤمنین است:
وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَـةٌ لِلْمُؤْمِنينَ ... (إسراء/82)
و طبقِ آیة: « يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اسْتَجيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما يُحْييكُمْ ... (أنفال/24) »
« قرآن » نه تنها برای « رشد و هدایتِ انسان » ضروری بلکه عاملی « حیاتآفرین » است.
لذا خداوند معترضانه انتظار دارد همة مردم جهان عاقلانه و عالمانه و مشتاقانه در قرآن « تدبّر » کنند:
أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى قُلُوبٍ أَقْفالُها؟ (محمّد/24)(نساء/82)
زیرا اگر ما برایِ « فهمِ پیامِ هر حرف، کلمه و خبرِ قرآنی » تلاش نکنیم از ما « شکایت » خواهد شد:
وَ قالَ الرَّسُولُ: يا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً (فرقان/30)
یکی از « خبرهایِ قرآن » اینست که: الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى (طه/5) (رحمان بر عرش إستقرار دارد.)
پس مسلمانان باید مشتاقانه کنجکاوی کنند تا بفهمند « عرش چیست؟ » و « عرشِ خدا کجاست؟ »
نکته: هیچ مخلوقی إدّعایِ « ربوبیّت و حکومت و قدرتِ إفساد » ندارد جز « انسان. » فقط او میگوید:
أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى (نازعات/24) و فقط او فِساد میکند: وَ إِذا تَوَلَّى سَعى فِي الْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فيها (بقره/205)
پس « عرشِ » خداوند در « آسمانها و کهکشاها » نیست بلکه « مرکزِ فرمانروائیِ ربّ العالمین » در « قلبِ » انسانِ عاقلی است که « تسلیمِ أمرِ الهی، مطیعِ أمیرالمؤمنین و تابعِ أولیاءِ الهی » است و مقامِ « بندگی و خلافت و وساطت » را پذیرفته و « رحمة للعالمین و مظهرِ فیضِ الهی » شده است.
فقط چنین انسانی إجازه دارد در هر شرائطی با اطمینان بگوید: « ... إِنَّ مَعي رَبِّي سَيَهْدينِ (شعراء/62) »
و شاید از همین منظر از « حضرتِ رسول أکرم » صلی الله علیه و آله نقل شده است که فرمودند:
« قلبُ المؤمن، عرشُ الله الأعظم »
چون قلبِ مؤمن « حَرَم و عرشِ » خداست پس مؤمنین باید دائما « مُسبِّح » باشند تا « أمرِ غیرِ خدا » در آن نفوذ نکند و در هر وضعی سرشار از « تمسُکِ به ولایتِ أمیرالمؤمنین و مودّتِ أولیاء الله » باشند.
« یا مقلّب القلوب؛ در پاسداری از عرشَت، إطاعت از أمرَت و تبعیت از أولیائَت یاریمان فرما. »
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 130)
« بهترین و بدترین زینت » چیست و « مکان » و « محصولِ آنها » کجاست؟
قرآن میفرماید: إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ « زينَةً »،« لِنَبْلُوَهُمْ » أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا ... (کهف/7)
ما روی زمین، زیبائیها و سرگرمیهائی را قرار دادیم تا مردم را بیازمائیم که کدامشان زیباتر عمل میکنند.
پس آنها باید با « زینتهایِ بیرونی » فریب نخورند و « زیبائیهای درونی » را مبنای زندگی قرار دهند.
لذا مردم بر مبنای « تصدیق » یا « إنکار زیبائیهایِ باطنی » به « دو گروه » تقسیم میشوند:
گروه اول: « ظاهربینانی » که « زیبائیهایِ ظاهرِ مخلوقات » را « مبنایِ عملِ » خود قرار میدهند:
زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنينَ وَ الْقَنَاطِيرِ الْمُقَنطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَ الأَنْعَامِ وَ الْحَرْثِ ذَلِكَ مَتَاعُ الْحَيَاةِ ... (آلعمران/14) زُيِّنَ لِلَّذينَ كَفَرُوا مَكْرُهُمْ (رعد/33) زُيِّنَ لِلَّذينَ كَفَرُوا الْحَياةُ الدُّنْيا (بقره/212) زَيَّنَ لِكَثيرٍ مِنَ الْمُشْرِكينَ قَتْلَ أَوْلادِهِمْ (أنعام/137) زُيِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمالِهِمْ (توبه/37) زُيِّنَ لِفِرْعَوْنَ سُوءُ عَمَلِهِ (غافر/37) زُيِّنَ لِلْكافِرينَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ (أنعام/122) زُيِّنَ لِلْمُسْرِفينَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ (يونس/12) الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ زَيَّنَّا لَهُمْ أَعْمالَهُمْ فَهُمْ يَعْمَهُونَ (نمل/4)
گروه دوم: « عاقلانِ آخرتنگرند » که برایِ به تجلّی درآوردنِ « أسماء الحسنایِ الهی » میکوشند.
« بهترین زینت و محلّ آن » کجاست و « محصول » آن چیست؟
خداوند « إیمانِ قلبی » را « بهترین زینت » میداند که نشانة آن إنزجار از کفر و فسق و معصیت است:
.... وَ لكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإيمانَ وَ زَيَّنَهُ في قُلُوبِكُمْ
وَ كَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْيانَ أُولئِكَ هُمُ الرَّاشِدُونَ (حجرات/7)
و « محصولِ ایمانِ قلبی »،« حُسن ظن به خداوند » و « إعتماد به قوانین و وعدههایِ الهی » است:
« بدترین زینت و محلّ آن » کجاست؟ و « محصول » آن چیست؟
« تعلّق و وابستگی به مخلوق »،« بدترین زینتِ قلبی » و محصول آن « بدگمانی به خالق » است:
بَلْ ظَنَنْتُمْ أَنْ: لَنْ يَنْقَلِبَ الرَّسُولُ وَ الْمُؤْمِنُونَ إِلى أَهْليهِمْ أَبَداً وَ زُيِّنَ ذلِكَ في قُلُوبِكُمْ (فتح/12)
« بدگمانی به خدا » انسان را « کور » و جهان را برایش « زشت » میکند و او را به زشتیها میکشاند:
... الظَّانِّينَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَيْهِمْ دائِرَةُ السَّوْءِ وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَ لَعَنَهُمْ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ ... (فتح/6)
چنین منافقین و مشرکین کوردلی، از منظر قرآن افرادی بایر و بیحاصلند: ... وَ كُنْتُمْ قَوْماً بُوراً (فتح/12)
« خدایا؛ یاریمان کن تا زینتهای فانی ما را از زیبائیهای حقیقی باز ندارند و به تو بدگمان نکنند. »
«تسبیح» رو به صفحه اصلی گوشیت اضافه کن تا سریعتر بهش دسترسی داشته باشی
راستی، نصب اپلیکیشن ممکنه کمی طول بکشه