ارتباط مخفيانه و دلربایی غير مجاز با نامحرم با رعايت حجب و حيا ظاهری.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 9)
« حقّ با أکثریت نیست » و « مقبولیّت ملاکِ صلاحیّت و مشروعیّت نیست »:
تحت تأثیر « فرهنگ استکباری »،« ملاك تعيين قوانين و مسئولين » در غالبِ کشورها،
« رأي اكثريتِ مردم » است.
خواص بی بصیرت در « جمهوری اسلامی ایران » نیز بسیار کوشیدند تا « مقبولیت مردمی » را « مهمتر و مقدّم بر مشروعیت الهی » قرار دهند و به برخی از « اصول قانون اساسی » و خصوصا به نقشِ « شورای نگهبان » و « نظارت استصوابی » خدشه وارد کنند.
در حالی که خداوند در قرآن، « پيروي از رأي أكثريت » را برای « حضرتِ رسول أكرم » صلي الله عليه و آله (و برای همه رهبران منصوبِ خود)، « ممنوع » كرده و میفرماید:
« وَ إِنْ تُطِــــعْ أَكْثَرَ مَنْ فِي الْأَرْضِ، يُضِلُّوكَ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ ... » (انعام/116)
(و اگر از بیشتر أهل زمين اطاعت كنى، تو را از راه حاکمیت ارزشهای الهی گمراه مىكنند ...)
« چرا » اطاعت از أکثریت آراء مردم عامل گمراهي از حاکمیت ارزشهای الهي است؟ زیرا:
اولا: غالبِ مردم به خاطر « ظاهربینی و سطحینگری » تابعِ: « تبليغات و تخلّفات » اند:
يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ (روم/7)
ثانیا: غالبِ مردم « بدون علِم » و فقط بر مبنای « حدس و گمانی غیر عاقلانه »،
و تحت تأثیر « شایعاتِ دروغ » رأی ميدهند، لذا رأیِ آنها مطابق با « حقّ » نیست:
وَ ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ إِنَّ الظَّنَّ لا يُغْني مِنَ الْحَقِّ شَيْئاً
(نجم/28)(یونس/36)
... إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّــنَّ وَ إِنْ هُمْ إِلاَّ يَخْرُصُـونَ. (یونس/66)(أنعام/148)
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 12)
« کسب (و توسعه) یا « إبراز (و رشد) » کدامیک انسان را به « آتش » میکشانند؟
حضرت موسی علیه السلام، برای « معرفی خداوند » به « فرعون » فرمود:
« خدای ما آنست که هر چه که میآفریند آن را (به کمال لازم نیز) هدایت میکند »:
قالَ (فرعون): فَمَنْ رَبُّكُما؟ ... قالَ(موسی): رَبُّنَا الَّذي أَعْطى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى. (طه/50)
پس خداوند علیم حکیم برای این منظور، به گیاهان و حیوانات و حتی به سلولها و الکترونها، « غریزه » داد تا « نقش » و « تکالیف » خود را (بدون کمترین اشتباهی در زمان مناسب بشناسند و نقششان را به درستی) ایفا کنند.
و خداوند برایِ انسان علاوه بر غریزه اول: « فطرتش » را قرار داد: (فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها ـ روم/30)، دوم: « قبل » از آنکه انسان را به دنیا آورد « قرآن » را در او قرار داد: (عَلَّمَ الْقُرْآنَ (2) خَلَقَ الْإِنْسانَ ـ رحمن/3)، سوم: « امکان تشخیصِ فوری فجور و تقوا » را به او « الهام » کرد: (فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها ـ شمس/8)، چهارم: آنچه را انسان لازم داشت و نمیدانست به او « آموخت »: (عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ ـ علق/5) چــرا؟
برای اینکه انسان « این توانمندیها » و « علم و فضائل فراوان » و « بالقوه » خود را (مثلِ أنبیا و أولیاء الهی و دانشمندانی مثل: ابوعلی سینا) به « فعلّیت » درآورد و « ابراز » کند و « راه کمال » را بیابد و بپیماید.
لذا « هیچ مخلوقی » خصوصا انسان (بر خلافِ إلقاء عوامل استکبار) مثلِ « لوح سفید » نیست و « تهیدست » به دنیا نمیآید و « بدون کسب از بیرون » حتماً راه کمالِ خود را میفهمد. (البته انسان به یادآوری نیازمندست.)
اما « عواملِ شیطان » برای « إغفالِ » مردم از « حقّ و بندگی خالق » و « استحمارِ آنها » در مراکز آموزشی و رسانهها بسیار مؤذیانه « کسب (از بیرون) » را به جای « طلب » (از درون) » شایع کرده و به مردم « إلقاء » میکنند که دستخالی به دنیا آمدهاند و جز « کسبِ علم، ثروت، قدرت، شهرت، احترام و اعتبار از مخلوق » هیچ چارهای ندارند و اینگونه آنها را از « رشد » (و خودشکوفائی و ابتکار و خلاقیت) باز میدارند و به « توسعه » (و واردات و مصرف) میکشانند تا آنها را با « آتشِ جهالت، تفاخر، تکبّر، فساد و فحشاء » بسوزانند:
إِنَّ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقَاءَنَا وَ رَضُوا بِالْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَ اطْمَأَنُّوا بِهَا
وَ الَّذِينَ هُمْ عَنْ آيَاتِنَا غَافِلُونَ (٧) أُولَئِكَ مَأْوَاهُمُ الـنَّارُ بِمَا كَانُوا يَكْسِــبُونَ. (یونس/8)
(آنها كه اميد به ديدار ما ندارند و به زندگى دنيا دلخوش شده و به آن اطمينان يافتهاند و آنها كه
از آيات ما غافلند * آنها به کیفر آنچه « از بیرون کسب کردهاند » جايگاهشان « آتش » است.)
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 22)
« پیروزی نرمی بر سختی » و « پیروزیِ افراد مقاوم و صبور، قطعی است. »
عظمت قرآن در اینست که « قوانین زندگی » را برای « هدایتِ » افراد بشر تبیین میکند، (و مثل برخی از مردم که بُرد و باخت تیمهای ورزشی برایشان مهم است، هرگز به بُرد و باختِ نظامی امپراطورها کاری ندارد،) لذا « هر آیة » آن،
« مشعل و نورافکنی » است برای « همگان » در « هر زمان و مکان » تا در « راه حقّ » قرار بگیرند.
یکی از قوانین الهی اینست که: « نرمی » در « جدال با سختی » ابتدا « مغلوب » میشود اما در پایان « طرفدارانِ نرمی » (و جنگ نرم) با ایمان عاقلانه و اطاعت مؤمنانه و صبر عالمانه و جهاد عاشقانة خود بر «طرفدارانِ خشونت و جنایت » (و جنگ سخت) قطعا « پیروز » و « أمر الهی »، « غالب » میشود.
پس آب، سنگِ سخت را سوراخ، گوشتِ نرم چاقوی تیز را کُند میکند، گیاه نرم آسفالت سخت را میشکافد، از محبّت خارها گُل میشوند، روحِ لطیف، بدن مادی را به حرکت در میآورد، اراده، انسان را راه َ میبَرد و اندیشة عاقلانه، انسان را از « بدترین وضع موجود » به « بهترین وضع مطلوب » میرساند زیرا در امواجِ: آب، نور، علم، معرفت، عشق، حلم، مقاومت و صبر ...، قدرتِ عظیمی است که بر هر چیز سختی، غلبه و حقّ را محقّق میکند.
الم (1) غُلِبَتِ الرُّومُ (2) فی أَدْنَى الْأَرْضِ وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَیَغْلِبُونَ (3)
فی بِضْعِ سِنینَ لِلَّهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ وَ یَوْمَئِذٍ یَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ (روم/4)
رام یَرومُ: اراده کرد. رام شد: فرمانبردار شد، ارادة دیگری را پذیرفت. الرَوم، الرُوم: نرمة گوش. مرام: مُراد.
این آیات در مکهای نازل شد که رسول أکرم صلی الله علیه و آله و مسلمین، با بدترین: تحقیر، استهزاء، تمسخر، تکذیب، آزار، اذیت، خشونت و 3 سال تحریم بسیار سخت مواجه بودند و حتی نمایندگان چهل قبیله از قبائلِ
مکه برای ترور ایشان اقدام کردند اما « مقاومت و نرمش قهرمانانه » آن حضرت و مسلمانان باعث شد که آنها با نصرت الهی در « یثرب » به پیروزی و اقتدار برسند (مناسبترین مصداق برای سرزمین نزدیک) و تمدن با شکوه اسلام را به جهان ارائه کنند. (روم شرق) ترکیه، محل غزوه تبوک (نمیتواند سرزمین نزدیک به مکه باشد) در « کربلاء » نیز ظاهراً « انسانیت و معنویت و نجابت کاروانِ امام حسین » صلوات الله علیه شکست خورد اما « شیعیان مقاوم » به برکتِ وجود « أئمة أطهار » صلوات الله علیهم، در « نزدیکی کربلاء = ایران » رشد عقلانی و عمق معرفتی و گسترش جغرافیائی و اقتدار جهانی یافتند و در حال آماده شدن برای ظهور هستند.
پس منتظرین ظهور حق در جهان باید با مستدل کردن « مرام و باورهایِ » خود در اطاعت از رهبر الهی در هر زمان و مکان مقاومت کنند و با مراقبت از کرامت عالمانه و صبر مؤمنانة خود هیچ إستهزاء، توهین، تهدید، تحقیر، تمسخر، تحریم، تکذیب و تروری ... آنها را به خوف و حزن نکشاند، زیرا خیلی زود خشنترین و متعصّبترین افراد و هر یاجوج و مأجوج کافر و لجبازی به زانو در میآید و أمر الهی قطعا غالب میشود. » فرقِ خطا با خط؟ «
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 33)
انسان، « کوهنوردی » است که اگر نگاهش به « قلّه نباشد » حتماً « سقوط » می کند.
همة افراد بشر فقط در دو گروه قرار دارند: گروه اول: آنها که « اسیر ظواهر و متوقّف در وقایع » هستند و همه چیز برایشان جنبة « بازی و سرگرمی » دارد و « تنبل و راحتطلب و سربارِ دیگران » هستند.
گروه دوم: آنهائی که در « ظاهرِ وقایع و وضع موجود » متوقّف نمیشوند و مانند هر « گیاه زندهای »، « تشنة نور » و « عاشقِ تفکّر » و « دنبالِ معرفت و روشنائی حقیقت و رشد و کمالِ » خویشند.
پس « رو و جهتِ » انسان، اگر « رو به حقّ و رو به بقا » نباشد حتماً « رو به باطل و فنا » خواهد بود:
مَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ اللَّهِ ... (عنکبوت/5) إِنَّ الَّذينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنا ... (یونس/7)
« هشدار »:
« بیشتر مردم » از خود غافلند و « مواجة قطعی با خدا » را « باور ندارند » و آنرا « إنکار » میکنند:
أَ وَ لَمْ يَتَفَكَّرُوا في أَنْفُسِهِمْ؟ ..... وَ إِنَّ كَثيراً مِنَ النَّاسِ بِلِقاءِ رَبِّـهِمْ لَكافِرُونَ (روم/8)
مهمترین « مشخصاتِ گروه اول » عبارتند از:
1ـ « همة توجّه » و « اعتماد و آرزوی » آنها به « ثروت و قدرت و لذّتهایِ دنیوی » است:
إِنَّ الَّذينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنا وَ رَضُوا بِالْحَياةِ الدُّنْيا وَ اطْمَأَنُّوا بِها ... (یونس/7)
2ـ آنها « کوردل و ساختارشکن » هستند و « حدود عقلی و شرعی » را « رعایت نمیکنند »:
..... الَّذينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنا في طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ (یونس/11)
3ـ آنها به « آیات الهی و آخرت »،« هیچ توجّهی » ندارند لذا همه زحماتشان « باطل » است:
وَ الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَ لِقاءِ الْآخِرَةِ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ ... (أعراف/147)
فَذُوقُوا بِما نَسيتُمْ لِقاءَ يَوْمِكُمْ هذا ... بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (سجده/14)
4ـ سرانجام آنها « حسرتِ دائمی » و « مجازات آخرتی » و « خسران أبدی » است:
قَدْ خَسِرَ الَّذينَ كَذَّبُوا بِلِقاءِ اللَّهِ حَتَّى إِذا جاءَتْهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً قالُوا يا حَسْرَتَنا عَلى ما فَرَّطْنا فيها ... (أنعام/31)
افراد « حقیقتطلب » و « عاشق لقاءالله » باید « گفتار و رفتار موحّدانه و شایسته » داشته باشند و حتی در « بدترین شرائط » باید « توکّلشان » به « خداوند » و « بسیار مقاوم و صبور » باشند:
... فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَدا (کهف/110)
قَالَ الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُم مُّلاَقُوا اللّهِ كَم مِّن فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللّهِ ... (بقره/249)
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 51)
آیا افرادِ عاقل و مؤمن برای « بهترین زندگی » باید « کُفر » بورزند!!!؟
همة مردم جهان را از منظر قرآن میتوان به « دو دسته » تقسیم کرد:
گروه اول: « أکثریتی » هستند که به « عقل و عِلم » و « تعهّدات ذاتی » به « خالق و آخرتِ خود »، « هیچ إعتنائی » ندارند و تلاش میکنند همة « مسائل » زندگیشان را با « اعتماد » به « ظاهربینی » و « حدس و گمان » و « محاسبات ذهنی » خودشان « حلّ » کنند:
يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ (روم/7)
... رَضُوا بِالْحَياةِ الدُّنْيا وَ اطْمَأَنُّوا بِها وَ الَّذينَ هُمْ عَنْ آياتِنا غافِلُونَ (یونس/7)
این افراد علاوه بر اینکه مجبورند « دائماً » با انواعِ مشکلات پیچیده درونی و بیرونی « درگیر » باشند، هیچگاه به « آرامش پایدار » نمیرسند و با هر « ثروت » و « قدرت » و « رفاه ظاهری » نمیتوانند « برده و تابعِ مستکبرین سلطهگر » نباشند و نمیتوانند رفتارهایِ « غیر قانونی » و « غیر أخلاقی » و « غیر انسانی » نداشته باشند و نمیتوانند « تخلّف » نکنند و از « پوچی » و « أفسردگی » رنج نبرند.
قرآن، در توصیف « أکثریتِ مردم » میگوید: « أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ، لا يَعْقِلُونَ، لا يُؤْمِنُونَ، كُفُوراً، لا يَشْكُرُونَ »،« إِنَّ كَثيراً مِنَ النَّاسِلَفاسِقُونَ، عَنْ آياتِنا لَغافِلُونَ، بِلِقاءِ رَبِّهِمْ لَكافِرُونَ. »
گروه دوم: « أقلیتی » عاقلند که « خودخواهی » ندارند و « مخلوقیتِ خود و خالقیتِ خدا » را « باور » دارند و در « خَلوت و جَلوت » خود را در « محضرِ خدا » میبینند لذا « گفتار، رفتار، اخلاق و مواضعِ » آنها « مُجاز، پاک، مناسب، سالم و مفید » است و میکوشند خود را از هر نظر فقط با « تعالیم الهی » تراز و تنظیم کنند و هیچ زحمت و شرارتی نداشته باشند تا از « نگاهِ هدایتگرانة خداوند » بهرهمند شوند.
نکتة مهم: « صندوقِ حضرت موسی و کِشتیِ حضرتِ نوح » علیهما السلام با این « نگاه » ساخته شد:
أَنِ اقْذِفيهِ فِي التَّابُوتِ فَاقْذِفيهِ فِي الْيَمِّ ... وَ لِتُصْنَعَ عَلى عَيْني (طه/39) وَ اصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنا (هود/37)
و « کِشتیِ حضرتِ نوح » علیه السلام در آن طوفان عظیم با این « نگاهِ الهی »،« حرکت » میکرد و آن به خاطر این بود که آن حضرت به « نفسانیتِ خود » و به « هر غیر خدائی »،« کُفر » ورزیده بود:
تَجْري بِأَعْيُنِنا جَزاءً لِمَنْ كانَ كُفِرَ (قمر/14)(كِشتى با نظر ما روان بود این پاداش هر فردی است كه کافر باشد.)
پس « کُفر به هر حریمشکنی »،« زندگی انسان » را به « نگاه هدایتگرانة الهی » متّصل میکند:
... فَمَنْ يَـكْـفُـرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فقد استَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى ... (بقره/256)
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 135)
« مهمترین خطر » برای ما « إنساننما و از حیوان واماندهتر » شدن است.
خداوند « انسان و حیوان » و اندام اصلی مثلِ چشم، گوش، قلب، مغز و زبانِ آنها را « شبیه » هم آفرید، اما « روح و فطرتِ خود » را فقط در اختیارِ « انسان » قرار داده تا او بتواند « أشرفِ مخلوقات » شود:
... وَ نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحي ... (حجر/29) ... فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها ... (روم/30)
لذا « مهمترین خطر » برای هر انسانی اینست که از « روح و فطرتِ خداجویِ » خود « غافل » شود و در نتیجه با « قلبِ » خود « تعقّل و تفقّه » نکند و با « چشمِ » خود « حقایقِ غیر مادی » را نبیند و با « گوشِ » خود « سخنان منطقی و مستدل و مستند » را نشنود و با این « 3 ترکِ فعلِ مهم » تا حدِ چهارپایان « سقوط » کند و مرتکبِ أعمالی شود که حیوان انجام نمیدهد و به اندازة حیوان نیز مفید نباشد:
... لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها
أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ (اعراف/179)
انساننماها با آنکه قلب، گوش، چشم، مغز و زبان دارند اما مثلِ چهارپایان « بیحیاء و تکخورند » و رفتار و عواطف و اخلاقِ انسانی و « تعهّدِ اجتماعی » ندارند و فقط دنبالِ مادیات و إرضاء غرائز و شهواتِ خویشند.
قرآن دربارة این افرادِ « از خودبیگانه و مَسخ » شده که هیچ توجّهی به « آیندة خود » ندارند میفرماید:
مَثَلُ الَّذينَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوها كَمَثَلِ الْحِمارِ يَحْمِلُ أَسْفاراً ... (جمعه/5)
یعنی این افراد اگر همة تورات، إنجیل، قرآن، نهجالبلاغه و همة کتابهای علمی، دانشگاهی و نظراتِ بهترین دانشمندان را (مثلِ حیواناتِ باربر) در « ذهنِ » خود « حَمل » کنند اما آنها را مبنایِ گفتار، رفتار، حیاء و اخلاق خود قرار ندهند، از منظرِ خداوند مثلِ « اُلاغِ باربر » (یا تانکرِ پُر از موادِ سوخت) هستند (که باکِ خودش خالی است.)
قرآن این افرادی که تا سطحِ حیوانیّت و بدتر از آن « سقوط » کردهاند را با « 2 نشانه » معرفی میکند:
أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ؟؟؟ إِنْ هُمْ إِلاَّ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبيلاً (فرقان/44)
(آیا میپندارید که این انساننماها سخنانِ منطقی را « میشنوند و تعقّل و خداباوری » دارند؟ اما آنها در حقیقت به سطح چهارپایان و « بیحیاتر » و گمراهتر از آنها سقوط کردهاند و « تعهّدِ اجتماعی » ندارند.)
از منظرِ قرآن این انساننماها مثلِ « سگ » در هر شرائطی باشند أهلِ « هیاهو و جنجال » هستند و هیچ « قولِ قابلِ فهم و کلام منطقی و بیانِ مفیدی » ندارند (و دستآموز و عادتپذیر و قابلِ خرید و فروشند!):
... فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَثْ ... (اعراف/176)
« خدایا؛ یاریمان کن تا از روح و فطرتِ الهیمان غافل و انساننما و مثلِ چهارپایان بیحیاء نشویم. »
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 102)
« ملاقاتِ مرگ » مهمترین و متداولترین واقعیتِ « دنیا » است:
غالبِ مردم از « بارزترین واقعیت » یعنی « مرگ » تصوّرِ مثبتی ندارند لذا از اندیشیدنِ دربارة آن پرهیز میکنند و به آنها که از « مرگ » حرف میزنند میگویند: « حرف بد نزنید، حرفهایِ خوب بزنید. »
در حالیکه « مرگ » در جهانِ در حالِ « حرکتِ دائم »،« مقدمة حیات » و گفتگو دربارة آن « خوب » و به دستور أولیاء الهی بسیار « ضروری » است، زیرا بدونِ « ملاقاتِ مرگ »،« تکامل » امکان ندارد.
حضرت رسول أکرم صلی الله علیه و آله میفرمایند: « زیاد یاد مرگ کنید » زیرا:
فضَلُ الزُّهدِ في الدّنيا ذِكرُ المَوتِ و أفضَلُ العِبادَةِ ذِكرُ المَوتِ و أفضَلُ التَّفكُّرِ ذِكرُ المَوتِ ...
(یادِ مرگ: برترين بىرغبتى به دنيا و برترين عبادت و برترين انديشيدن است ...)(جامع الأخبار:473/1334)
قرآن نیز میفرماید: خداوند « ابتدا » مرگ را آفرید و « بعد » از آن، « زندگی و حیات » را پدید آورد:
الَّذي خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياةَ .... (مُلک/2)
پس « هر انسانی » (با هر طول عمری) قطعاً « مُردن » را تجربه میکند و « همة » افرادِ بشر هر کجا باشند حتّی اگر در محکمترین سنگرها پنهان شوند، نمیتوانند از این « إرادة الهی و تحوّلِ الزامی » فرار کنند:
أَيْنَما تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ كُنْتُمْ في بُرُوجٍ مُشَيَّدَةٍ ... (نساء/78)
قُلْ: إِنَّ الْمَوْتَ الَّذي تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلاقيكُمْ ... (جمعه/8)
قرآن 3 بار إعلام میکند که هر انسانی « هر لحظه » مرگ را تجربه میکند و طعمِ آن را « میچشد »:
كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ ... (عنکبوت/57)(أنبیاء/35)(آلعمران/185)
مرگ برای « حضرتِ رسول أکرم » صلی الله علیه و آله نیز قطعی است: إِنَّكَ مَيِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَيِّتُونَ (زمر/30)
« انواعِ مرگ کدامند؟ »
مرگ از منظر عارفان بزرگ « انواعِ » مختلفی دارد که مهمترین آنها عبارتند از:
اول: « مرگِ أصغر » که « ترکِ إرادی وضعِ موجود » است که « رشد و تحوّل » را پدید میآورد.
دوم: « مرگِ أکبر » که « پایانِ مهلت مرگ اختیاری و پایانِ فرصتِ متحول شدن » انسان است.
سوم: « بدترین مرگ » آنست که فرد خود را با « کری، کوردلی و لالی » در « ظلمات » دفن کند:
أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ ... كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُماتِ لَيْسَ بِخارِجٍ مِنْها؟ ... (أنعام/122)
إِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى وَ لا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ إِذا وَلَّوْا مُدْبِرينَ (نمل/80)(روم/52)
« خدایا؛ یاریمان فرما تا با یاد مرگ أنس بگیریم و عُمرِ خود را با کری و کوردلی و لالی تلف نکنیم. »
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 104)
« 2 فریبِ خطرناکِ دنیا » کدامند؟
مراکز « إمداد » برخی از « سگها » را برای « یافتن موجود زنده » آموزش میدهند و دانشمندان نیز برخی از « رباتها و پهپادها » را برای « یافتن موجود زنده » مجهّز میکنند و از آنها برای نجات افراد زیر آوار در أثر « زلزله یا انفجار یا آتشسوزی » استفاده میکنند یا آنها را در چنان جاهائی میآزمایند.
خداوند نیز به انسان « توانائی تفکّر، تعقّل و بصیرت » داد تا « حقّطلب و حقیقتیاب » باشد و برای اینکه « افرادِ حقّطلب » را برای بهشتش « تفکیک » کند بشر را در « شهربازی دنیا » مستقر و برای آنها به شکلهای مختلف « معلوم » نمود که: دنیا فقط « محل فریب » و برای « آزمایش » آنهاست:
... وَ لَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ ... (بقره/36) اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زينَةٌ
وَ تَفاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَ تَكاثُرٌ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ ... وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ مَتاعُ الْغُرُورِ (حديد:20)
لذا هر که به « تفکّر، تعقّل و بصیرتِ » خود بیإعتنائی کند، « دنیا » او را حتما « فریب » میدهد:
... غَرَّتْهُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا ... (أنعام/70)(أنعام/130)(أعراف/51)
« دنیا با انسان چه میکند؟ »
دنیا « در ابتدا » برای « حقیقتِ » هر چیز « ظاهری جذاب میسازد » تا ما از « آن » غافل شویم:
إِنَّما مَثَلُ الْحَياةِ الدُّنْيا كَماءٍ أَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَباتُ الْأَرْضِ مِمَّا يَأْكُلُ النَّاسُ وَ الْأَنْعامُ حَتَّى إِذا أَخَذَتِ الْأَرْضُ زُخْرُفَها وَ ازَّيَّنَتْ وَ ظَنَّ أَهْلُها أَنَّهُمْ قادِرُونَ عَلَيْها أَتاها أَمْرُنا لَيْلاً أَوْ نَهاراً فَجَعَلْناها حَصيداً كَأَنْ لَمْ تَغْنَ بِالْأَمْسِ ... (یونس/24)
(زندگی دنيا مثلِ آبى است كه از آسمان میبارد و با آن گياه میروید و مردم و دامها از آنها مىخورند و زمين آنقدر جذاب میشود که « اهلِ دنیا » با ظاهر آن « مغرور و مست و غافل » میشوند و ما یکدفعه آن را نابود میکنیم.)
يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ (روم/7)
دنیا « در اقدامِ بعد » به افراد بشر « إلقا » میکند که: خداوند، حقیقت، غیب، ملائکه، عقل، شعور، آخرت، امواج مغناطیسی، رادیوئی، تلویزیونی ... چون « دیده نمیشوند » پس « وجود ندارند »،
اما « شانس، خرافه، سحر، سراب، سایه، تاریکی، شرّ، ... را (که توهّمند) میگوید: « وجود دارند. »
در نتیجه « غالب مردم » به خاطرِ « ظاهربینی »،« واقعیت » را به إشتباه « حقیقت » میپندارند و بر مبنای واقعیت، « قضاوت » میکنند و با خود، با همسر، با والدین، با یکدیگر و با کلام الله و أولیاء الهی درگیری دارند ....
« خدایا؛ در این ضیافت با شکوه رمضان ما را از ظاهربینی و دنیاگرائی برهان و به حقطلبی برسان. »
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 118)
« ریشة بیشترین مشکلاتِ بشر » و « علتِ تأخیر در ظهورِ حق » چیست؟
انسان « عضوی » از جهانِ « یکپارچه » است و خواه ناخواه با همة عناصرِ آن در « إرتباط » میباشد و « تنها » مخلوقی است که باید در زمین « خلافت » کند، لذا خداوند، « مهمترین عاملِ هدایت » یعنی توانِ « شنوائی » را از « قبلِ » تولّد در او فعّال میکند و کمی « بعد » از مرگ نیز در او فعّال میماند تا او بتواند « پیامِ هر چیزی » را « بشنود » و در إرتباط با افراد، أشیاء و حوادث به « حقّ »،« هدایت » شود و در نتیجه « توانائیهایِ » خود را « إبراز » و « نیازهایش » را « إرضاء » و به « کمالِ » خود برسد.
زیرا در نظام حکیمانة الهی « چیزی پوچ » نیست و « هر چیزی » قطعاً « پیامی شنیدنی » دارد و همة « آیات آفاقی، أنفسی و قرآنی » فقط برای افرادِ عاقلی است که به « پیامِ هر چیزی گوش میدهند »:
... إِنَّ في ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَسْمَعُونَ (یونس/67) إنَّما يَسْتَجيبُ الَّذينَ يَسْمَعُونَ ... (أنعام/36)
« ریشة فسادها » اینست که أکثرِ مردم خود را به « کری » میزنند و به « حقّ »،« گوش نمیدهند »:
وَ إِنْ تَدْعُوهُمْ إِلَى الْهُدى لا يَسْمَعُوا .. (أعراف/198) .. يَسْتَمِعُونَ إِلَيْكَ أَ فَأَنْتَ تُسْمِعُ الصُّمَّ؟ .. (یونس/42)
... فَأَعْرَضَ أَكْثَرُهُمْ فَهُمْ لا يَسْمَعُونَ (فصلت/4)
آنکه خود را به « کری » بزند در حالِ « بازی » و مثلِ مُردهها » است و « خطرناکترین جنبده » است:
ما يَأْتيهِمْ مِنْ ذِكْرٍ مِنْ رَبِّهِمْ مُحْدَثٍ إِلاَّ اسْتَمَعُوهُ وَ هُمْ يَلْعَبُونَ. (أنبیاء/2)
إِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى وَ لا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ إِذا وَلَّوْا مُدْبِرينَ (نمل/80)(روم/52)
إنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذينَ لا يَعْقِلُونَ (أنفال/22)
« شنوائی » آنقدر مهم است که افرادِ محکوم به جهنّم میگویند: « اگر گوش میدادیم ... جهنّمی نبودیم »:
وَ قالُوا: لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما كُنَّا في أَصْحابِ السَّعيرِ (مُلک/10)
قرآن « یک علّتِ مهم » در « جهنّمی شدن » اکثر جن و أنس را « گوش ندادنِ » آنها إعلام میکند:
وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثيراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ ... لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ .. (أعراف/179)
از آنکه خود را به کری میزند « بدتر » آنهایند که « حقّ را میشنوند و نافرمانی و تحریف » میکنند:
... مِنْهُمْ يَسْمَعُونَ كَلامَ اللَّهِ ثُمَّ يُحَرِّفُونَهُ ... (بقره/75) ... يَقُولُونَ: سَمِعْنا وَ عَصَيْنا ... (نساء/46)
خداوند به « مذهبیها، هشدار » میدهد که « مبادا حقّ را بشنوید » اما خود را به « کری » بزنید:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ ... (20) وَ لا تَكُونُوا كَالَّذينَ قالُوا: سَمِعْنا وَ هُمْ لا يَسْمَعُونَ (أنفال/21)
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 120)
« ریشة اصلی همة انحرافات، گناهان، تخلّفات و رذالتهای بشر چیست؟
« همة کودکانِ » جهان فقط « مُشکلِ علمی » دارند یعنی « ناآگاهند » و دربارة مسائلِ زندگی چیزی « نمیدانند »،
اما « أکثرِ بزرگترهایِ » جهان « مُشکلِ عملی » دارند یعنی « آگاهند » و « إطلاعاتِ زیادی » را از مسائلِ مختلفِ زندگی در « سرِ » خود « جمع » کرده و در سینة خود « أنباشتهاند » اما آنها را با « تعقّلِ قلبی »،« باور » نکردهاند.
برخی از این مردمِ آگاه !!! وقتی دربارة مسائلِ دنیا حرف میزنند « رهبرِ برگزیدة خدا » را هم به « تعجّب » وامیدارند اما خودشان آن حرفها را « باور ندارند » و بر « خلافِ » آن « حرفهایِ قشنگ » با هر حقّی، « دشمنی » میکنند:
وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ يُشْهِدُ اللَّهَ عَلى ما في قَلْبِهِ وَ هُوَ أَلَدُّ الْخِصامِ (204)
افرادی که « سرشان » از إطلاعاتِ: قرآن، نهج البلاغه، احکام شرعی، قوانین بینالمللی، حقوقی و أخلاقی پُر است اما نسبت به آنها « التزامِ عملی » ندارند، مانند « الاغهای حمّالی » هستند که از بارِ علمی خود « هیچ نفعی » نمیبرند:
مَثَلُ الَّذينَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوها كَمَثَلِ الْحِمارِ يَحْمِلُ أَسْفاراً ... (جمعه/5)
آنها که « سرشان » با « قلبشان » در یک « راستا » نیست و با خود « صداقت » ندارند « تانکهایِ قدرتمندی » را میمانند که هر چند « رانندگانِ آگاهی » دارند اما « فرمان » و « فرمانبرداری » ندارند لذا اگر « حرکت » کنند و در هر زمینهای « مدیریتی » به دست آورند با « خودسریهایِ » خود « همه چیز » را « ویران » میکنند:
وَ إِذا تَوَلَّى سَعى فِي الْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فيها وَ يُهْلِكَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ الْفَسادَ (بقره/205)
لذا از نظرِ قرآن « ریشة إختلافاتِ » همة مردم در مشاغل مختلف فقط « ناآگاهی » و « نادانی » نیست بلکه آنها وقتی دروغ میگویند، سیگار میکشند، به وطنشان خیانت میکنند، احتکار، دزدی، إختلاس، کمفروشی، گرانفروشی و تقلّب یا حقی را کتمان میکنند و از قانون میگریزند ... این « بیتعهّدی » و « تخلّفات » آنها فقط به خاطر اینست که « علمِ » خود را « باورِ عقلی و قلبی » ندارند و به آن احترام نمیگذارند و لذا « مراجعه » نمیکنند:
... وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ (نحل/38)(یوسف/21 و 40 و 68)(روم/6 و 7 و 30)(سبأ/36)(غافر/57)(جاثیه/26)
قرآن ابتدا میفرماید: « بینا و نابینا، زنده و مُرده، پاک و پلید و أهل بهشت و جهنّم » با هم برابر نیستند:
وَ ما يَسْتَوِي الْأَعْمى وَ الْبَصيرُ (19) وَ ما يَسْتَوِي الْأَحْياءُ وَ لاَ الْأَمْواتُ ... (فاطر/22) قُلْ لا يَسْتَوِي الْخَبيثُ وَ الطَّيِّبُ ... (مائده/100) لا يَسْتَوي أَصْحابُ النَّارِ وَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ ... (حشر/20)
آنگاه برای فعال شدنِ « تعقّلِ ما » قرآن از ما میپرسد: آیا « آنهائی که به علمشان مراجعه میکنند » با « آنهائی که به علمشان رجوع نمیکنند » با هم « برابرند؟ » (یعنی: رجوع نکردن به علمِ خود = نابینا، پلید، مُرده و أهلِ جهنّم بودن):
... قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذينَ لا يَعْلَمُونَ ... (زمر/9)
« خدایا؛ ملتمسانه از تو میخواهیم به ما توفیق بده به علمِ عاقلانة خود احترام بگذاریم و به آنها عمل کنیم. »
«تسبیح» رو به صفحه اصلی گوشیت اضافه کن تا سریعتر بهش دسترسی داشته باشی
راستی، نصب اپلیکیشن ممکنه کمی طول بکشه