« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 120)
« ریشة اصلی همة انحرافات، گناهان، تخلّفات و رذالتهای بشر چیست؟
« همة کودکانِ » جهان فقط « مُشکلِ علمی » دارند یعنی « ناآگاهند » و دربارة مسائلِ زندگی چیزی « نمیدانند »،
اما « أکثرِ بزرگترهایِ » جهان « مُشکلِ عملی » دارند یعنی « آگاهند » و « إطلاعاتِ زیادی » را از مسائلِ مختلفِ زندگی در « سرِ » خود « جمع » کرده و در سینة خود « أنباشتهاند » اما آنها را با « تعقّلِ قلبی »،« باور » نکردهاند.
برخی از این مردمِ آگاه !!! وقتی دربارة مسائلِ دنیا حرف میزنند « رهبرِ برگزیدة خدا » را هم به « تعجّب » وامیدارند اما خودشان آن حرفها را « باور ندارند » و بر « خلافِ » آن « حرفهایِ قشنگ » با هر حقّی، « دشمنی » میکنند:
وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ يُشْهِدُ اللَّهَ عَلى ما في قَلْبِهِ وَ هُوَ أَلَدُّ الْخِصامِ (204)
افرادی که « سرشان » از إطلاعاتِ: قرآن، نهج البلاغه، احکام شرعی، قوانین بینالمللی، حقوقی و أخلاقی پُر است اما نسبت به آنها « التزامِ عملی » ندارند، مانند « الاغهای حمّالی » هستند که از بارِ علمی خود « هیچ نفعی » نمیبرند:
مَثَلُ الَّذينَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوها كَمَثَلِ الْحِمارِ يَحْمِلُ أَسْفاراً ... (جمعه/5)
آنها که « سرشان » با « قلبشان » در یک « راستا » نیست و با خود « صداقت » ندارند « تانکهایِ قدرتمندی » را میمانند که هر چند « رانندگانِ آگاهی » دارند اما « فرمان » و « فرمانبرداری » ندارند لذا اگر « حرکت » کنند و در هر زمینهای « مدیریتی » به دست آورند با « خودسریهایِ » خود « همه چیز » را « ویران » میکنند:
وَ إِذا تَوَلَّى سَعى فِي الْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فيها وَ يُهْلِكَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ الْفَسادَ (بقره/205)
لذا از نظرِ قرآن « ریشة إختلافاتِ » همة مردم در مشاغل مختلف فقط « ناآگاهی » و « نادانی » نیست بلکه آنها وقتی دروغ میگویند، سیگار میکشند، به وطنشان خیانت میکنند، احتکار، دزدی، إختلاس، کمفروشی، گرانفروشی و تقلّب یا حقی را کتمان میکنند و از قانون میگریزند ... این « بیتعهّدی » و « تخلّفات » آنها فقط به خاطر اینست که « علمِ » خود را « باورِ عقلی و قلبی » ندارند و به آن احترام نمیگذارند و لذا « مراجعه » نمیکنند:
... وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ (نحل/38)(یوسف/21 و 40 و 68)(روم/6 و 7 و 30)(سبأ/36)(غافر/57)(جاثیه/26)
قرآن ابتدا میفرماید: « بینا و نابینا، زنده و مُرده، پاک و پلید و أهل بهشت و جهنّم » با هم برابر نیستند:
وَ ما يَسْتَوِي الْأَعْمى وَ الْبَصيرُ (19) وَ ما يَسْتَوِي الْأَحْياءُ وَ لاَ الْأَمْواتُ ... (فاطر/22) قُلْ لا يَسْتَوِي الْخَبيثُ وَ الطَّيِّبُ ... (مائده/100) لا يَسْتَوي أَصْحابُ النَّارِ وَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ ... (حشر/20)
آنگاه برای فعال شدنِ « تعقّلِ ما » قرآن از ما میپرسد: آیا « آنهائی که به علمشان مراجعه میکنند » با « آنهائی که به علمشان رجوع نمیکنند » با هم « برابرند؟ » (یعنی: رجوع نکردن به علمِ خود = نابینا، پلید، مُرده و أهلِ جهنّم بودن):
... قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذينَ لا يَعْلَمُونَ ... (زمر/9)
« خدایا؛ ملتمسانه از تو میخواهیم به ما توفیق بده به علمِ عاقلانة خود احترام بگذاریم و به آنها عمل کنیم. »