« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 81)
« کلمه » چیست؟
در مراکز آموزشی میگویند: از چند « واج » یک « تکواژ » و از « چند تکواژ » یک « کلمه » ساخته میشود که « سومین واحدِ زبان » و « حاملِ پیامِ خاصی » است. اما از منظر « قرآن » و بر خلافِ تصوّرِ رایج، « کلمه »،« حروف روی کاغذ » و « صدایِ ألفاظِ خارج شده از دهانِ انسان، نیست » بلکه « هر مخلوقِ زندة پویایِ تأثیرگذاری » یک « کلمة زنده و فعّال » است.
مثلا: خداوند فرزند « حضرت مریمِ » سلام الله علیها را « کلمه » مینامد که نامش « مسیح » است:
... يا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسيحُ عيسَى ابْنُ مَرْيَمَ ... (آلعمران/45)
پس آن حضرت که راه میرفت، غذا میخورد، زندگی میکرد و مشکلاتِ مردم را حل میکرد « کلمة خدا » بود:
... إِنَّمَا الْمَسيحُ عيسَى ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللَّهِ وَ كَلِمَتُـهُ أَلْقاها إِلى مَرْيَمَ وَ رُوحٌ مِنْهُ ... (نساء/171)
قرآن، کلمة « الله » را نیز « بالاترین و فعالترین کلمه » میداند: ... وَ كَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيا ... (توبه/40)
پس « جهان » مظهرِ « کلماتِ زنده » است، زیرا « کلامِ خداوندِ حیّ » نمیتوانند « مُرده » باشند.
لذا وقتی قرآن « عذاب » را مطرح میکند، میگوید: أَ فَمَنْ حَقَّ عَلَيْهِ كَلِمَةُ الْعَذابِ ... (زمر/19) یعنی آن کلمه نیز، « مأمورِ زنده و فعّالی » است که « مجازات » را به « فرد مستحق مجازات » میرساند.
دربارة « تقوا » نیز میفرماید: خداوند « آرامش درونی » و « کلمة تقوا » را با « رسولش و مؤمنین » « همراه » نمود: ... فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكينَتَهُ عَلى رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنينَ وَ أَلْزَمَهُمْ كَلِمَـةَُ التَّقْوى ... (فتح/26)
یعنی: « تقوا »،« عاملِ زنده و فعّال و الهامبخشی » است که آنها را در « حدودِ الهی » حفظ میکند.
لذا وقتی قرآن میگوید: حضرت « إبراهیم » صلوات الله علیه از خودش « کلمة ماندگاری » را بجا گذاشت: وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً في عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ (زخرف/28) منظورش از « کلمه »،« واژه و حرف » نیست بلکه « موجودِ زندة موحّد نادری » است (به نام: مولی الموحدین) که از سراپایِ او « توحید » میتراود.
پس اگر « عاقلانه » و به استنادِ فعل مضارعِ: « وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ » بپذیریم که از « خداوند زنده » به طور دائم « کلامِ زنده جاری » میشود، باید بپذیریم که وقتی « کلامُ الله » را مقابلِ خود میگشائیم باید آن را مجموعهای « زنده » ببینیم که میخواهد ما را از « انواع ظلمات و تحیّر و ضلالت » برهاند و ما را به « حیات طیّبه، رضوانِ الهی و بهشت جاوادانه » برساند. لذا منطقی نیست که این عاملِ « زندة » حیاتبخش را با « شأن نزول » (هایِ غالبا مختلف) « محدود » و خود را از برکاتِ آن « محروم » کنیم.