ضالین : افرادی هستند که در « طفولیت » خود باقی مانده و « بالغ » نشده اند و لذا « راه و صراط » را در « بیرون » از خود می پندارند و در « دنیا » دنبال کمال می گردند و « تفکر و تعقل » نمی کنند: أفلا تتفکرون؟ أفلاتعقلون؟ (مثل ابولهب، کمال و سعادت و عزت را در « مال » و « کسب » می جویند: ما أغنی عنه ماله و ما کسب)(و مثل عمرسعد ملعون، خوشبختی را در قدرت و حکومت ری می پندارند) لذا وقتی در قیامت در معرض آتش قرار می گیرند خواهند گفت: اگر می شنیدیم یا تعقل می کردیم امروز أهل آتش نمی شدیم: وَ قالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما كُنَّا في أَصْحابِ السَّعيرِ (مُلک/۱۰)
ضالین، آنهایی هستند که می خواهند « در جای خدا » بنشینند و به جای خدا « خدایی » کنند به اطرافیانشان « امر و نهی » کنند و همه را زیر « ذره بین » بگذارند و از همه « توقع » دارند بدون اینکه خودشان حقوق و حدود عقلی و قانونی و شرعی را رعایت کنند می خواهند همه را « آدم » کنند ....
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 12)
« کسب (و توسعه) یا « إبراز (و رشد) » کدامیک انسان را به « آتش » میکشانند؟
حضرت موسی علیه السلام، برای « معرفی خداوند » به « فرعون » فرمود:
« خدای ما آنست که هر چه که میآفریند آن را (به کمال لازم نیز) هدایت میکند »:
قالَ (فرعون): فَمَنْ رَبُّكُما؟ ... قالَ(موسی): رَبُّنَا الَّذي أَعْطى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى. (طه/50)
پس خداوند علیم حکیم برای این منظور، به گیاهان و حیوانات و حتی به سلولها و الکترونها، « غریزه » داد تا « نقش » و « تکالیف » خود را (بدون کمترین اشتباهی در زمان مناسب بشناسند و نقششان را به درستی) ایفا کنند.
و خداوند برایِ انسان علاوه بر غریزه اول: « فطرتش » را قرار داد: (فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها ـ روم/30)، دوم: « قبل » از آنکه انسان را به دنیا آورد « قرآن » را در او قرار داد: (عَلَّمَ الْقُرْآنَ (2) خَلَقَ الْإِنْسانَ ـ رحمن/3)، سوم: « امکان تشخیصِ فوری فجور و تقوا » را به او « الهام » کرد: (فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها ـ شمس/8)، چهارم: آنچه را انسان لازم داشت و نمیدانست به او « آموخت »: (عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ ـ علق/5) چــرا؟
برای اینکه انسان « این توانمندیها » و « علم و فضائل فراوان » و « بالقوه » خود را (مثلِ أنبیا و أولیاء الهی و دانشمندانی مثل: ابوعلی سینا) به « فعلّیت » درآورد و « ابراز » کند و « راه کمال » را بیابد و بپیماید.
لذا « هیچ مخلوقی » خصوصا انسان (بر خلافِ إلقاء عوامل استکبار) مثلِ « لوح سفید » نیست و « تهیدست » به دنیا نمیآید و « بدون کسب از بیرون » حتماً راه کمالِ خود را میفهمد. (البته انسان به یادآوری نیازمندست.)
اما « عواملِ شیطان » برای « إغفالِ » مردم از « حقّ و بندگی خالق » و « استحمارِ آنها » در مراکز آموزشی و رسانهها بسیار مؤذیانه « کسب (از بیرون) » را به جای « طلب » (از درون) » شایع کرده و به مردم « إلقاء » میکنند که دستخالی به دنیا آمدهاند و جز « کسبِ علم، ثروت، قدرت، شهرت، احترام و اعتبار از مخلوق » هیچ چارهای ندارند و اینگونه آنها را از « رشد » (و خودشکوفائی و ابتکار و خلاقیت) باز میدارند و به « توسعه » (و واردات و مصرف) میکشانند تا آنها را با « آتشِ جهالت، تفاخر، تکبّر، فساد و فحشاء » بسوزانند:
إِنَّ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقَاءَنَا وَ رَضُوا بِالْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَ اطْمَأَنُّوا بِهَا
وَ الَّذِينَ هُمْ عَنْ آيَاتِنَا غَافِلُونَ (٧) أُولَئِكَ مَأْوَاهُمُ الـنَّارُ بِمَا كَانُوا يَكْسِــبُونَ. (یونس/8)
(آنها كه اميد به ديدار ما ندارند و به زندگى دنيا دلخوش شده و به آن اطمينان يافتهاند و آنها كه
از آيات ما غافلند * آنها به کیفر آنچه « از بیرون کسب کردهاند » جايگاهشان « آتش » است.)
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 67)
تنها « شرطِ » دستیابی به « علمِ الهی » چیست؟
از ویژگیهای ممتاز انسان، « کنجکاویِ روزافزون » و « تشنة علم و دانستن » است، لذا غالب افراد در ملاقات با یکدیگر میپرسند: « چه خبر؟ » و « بخشِ أخبار »،« پُر مخاطبترین » بخشِ رسانههاست.
اما خداوند دستور میدهد که « علم حقیقی » را از « خودِ من » که « زمامدار جهانیانم » بخواهید:
... وَ قُلْ: رَبِّ؛ زِدْنـي عِلْماً (طه/114)(... و دائما بگو: خدایا؛ دانشم را زیاد کن.)
« خداوند چه چیزهائی را ـ قبلاً ـ آموزش داده است؟ »
1ـ « آنچه را انسان برای زندگیش لازم دارد »: عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَـا لَمْ يَعْلَمْ (علق/5)
2ـ « علمِ زِرهبافی »: وَ عَلَّمْناهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَكُمْ لِتُحْصِنَكُمْ مِنْ بَأْسِكُمْ ... (أنبیاء/80)
(و به داود فن زرهسازى را آموختيم تا شما را از آسیبهای جنگتان حفظ كند ...)
3ـ « زبانِ پرندگان »: ... قالَ يا أَيُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّيْرِ وَ أُوتينا مِنْ كُلِّ شَيْءٍ ... (نمل/16)
(و سليمان از داوود إرث بُرد و گفت: مردم به ما زبان پرندگان تعليم و از هر چيزى به ما داده شده است ...)
4ـ « دانشِ فراوان »: ... وَ إِنَّهُ لَذُو عِلْمٍ لِما عَلَّمْناهُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ (یوسف/68)
(... و همانا یعقوب از بركت آنچه به او آموخته بوديم داراى دانشِ فراوانی بود اما بيشتر مردم نمىدانند.)
5ـ « علومِ خاص »: ... عَبْداً مِنْ عِبادِنا آتَيْناهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً (کهف/65)
(تا بندهاى از بندگان ما را يافتند كه از نزدِ خود به او رحمتى عطا كرده و از نزد خود به او علم آموخته بوديم.)
« خداوند چه چیزهائی را ـ هر لحظه ـ آموزش میدهد؟ »
1ـ « علمِ تأویل و تعبیرِ خواب »: ... وَ يُعَلِّمُكَ مِنْ تَأْويلِ الْأَحاديثِ ... (یوسف/6)
2ـ « کتابهایِ آسمانی و حکمت »: وَ يُعَلِّمُهُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ التَّوْراةَ وَ الْإِنْجيلَ (آلعمران/48)
3ـ « دانشی که شما به آنها توجّه نمیکردید »: ... وَ يُعَلِّمُكُمْ مـا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَـمُونَ (بقره/151)
« شـــرطِ برخورداری از تعلیم الهی چیست؟ »
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا ... وَ اتَّقُــوا اللَّهَ وَ يُعَلِّمُـكُمُ اللَّهُ وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَليمٌ (بقره/282)
اى أهل ايمان؛ ... تقوای الهی پيشه کنید که خداوند به شما دانش مىدهد زیرا خدا به هر چيزى داناست.
خدایا؛ در داشتن تقوا و رعایت حدودِ حقّ یاریمان فرما تا لایق علم حکیمانهات شویم و در ظلمات نمانیم. »
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 108)
مهمترین « خطری » که هر انسانی را از « درون »،« تهدید » میکند، چیست؟
همه حیوانات فقط در زمان « جُفتگزینی » با « همنوع » خود « درگیر » و وقتی « گرسنه » میشوند به حیواناتِ غالباً ضعیف « حمله » میکنند و آنها را « میکُشند » اما در زمان سیری، کاری به هم ندارند.
اما « انسان » اگر با « توهّماتِ ذهنی » خود را (مانند سلولِ سرطانی) « مستقل » از خانواده و جامعه بپندارد، « بدون هیچ نیازی » حتماً « علیه » علم (و عقلِ) خود « طغیان » و به حریم دیگران « تجاوز » میکند:
عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ (5) كَلاَّ إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى (6) أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى (علق/7)
متوهّمین طغیانگر و خطرناک، (مثل صهیونیستی که امروز به حصرت مسیح توهین کرد) علاوه بر تجاوز به حقوقِ مردم « قرآنسوزی » و به « مقدّسات » توهین میکنند و با « خالقِ » خود نیز « دشمنی » میورزند:
تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ (أنفال/60) مَنْ كانَ عَدُوًّا لِلَّهِ (بقره/98) لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي ... أَوْلِياءَ ... (ممتحنه/1)
قرآن « فرعون » را اولین « دشمنِ خداوند » معرفی میکند:
... أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلَّهِ ... (توبه/114) ... فَاقْذِفيهِ فِي الْيَمِّ فَلْيُلْقِهِ الْيَمُّ بِالسَّاحِلِ يَأْخُذْهُ عَدُوٌّ لي ... (طه/39)
قرآن « ستیزهجوئیِ متوهّمین طغیانگر » نسبت به « خداوند » را دائمی و « مستمر » إعلام میکند:
.... الَّذينَ يُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ .... (مائده/33)
قرآن میفرماید این « ستیزهجویانِ طغیانگر » خداوند را مانند خودشان « فقیر و محدود » میپندارند:
إِنَّ الَّذينَ يُحَادُّونَ اللَّهَ .... (مجادله/20) قالُوا: إِنَّ اللَّهَ فَقيرٌ ... (آلعمران/181)
لذا آنها میکوشند با « پُف دهانشان »،« نور خداوند » را « خاموش » و إرادة الهی را « عاجز » کنند:
يُريدُونَ أَنْ يُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ ... (توبه/32)
اما قرآن بارها به این متوهّمین میفرماید: شما آب در هاون میکوبید زیرا وعدههایِ الهی قطعی است:
إِنَّ ما تُوعَدُونَ لَآتٍ وَ ما أَنْتُمْ بِمُعْجِزينَ (أنعام/134)(توبه/2ـ3)(یونس/53)(هود/20ـ33)(نحل/46)(نور/57) ...
قرآن به همة آنها که با خدا و رهبرِ الهی در هر زمان و با مقدسات سر ستیز دارند « هشدار » میدهد که:
اولاً: در همین دنیا در « خوارترین شرائط » قرار خواهید داشت:
إِنَّ الَّذينَ يُحَادُّونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِكَ فِي الْأَذَلِّينَ (مجادله/20)
ثانیاً: به همة مؤمنین « مژده » میدهد که « إرادة الهی و رهبر الهی » قطعاً « غالب » خواهد بود:
كَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلي إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزيزٌ (مجادله/21)
خدایا؛ عیدی فطرِ مردمِ مارا رهائی از توهّمِبینیازی واز طغیانو تعدّیو جسارت علیه حقّ قرار ده.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 126)
هر انسان عاقلی باید « سگِ خود » را با آنچه خدا به او آموخته « آموزش » دهد:
قرآن در پاسخ به این پرسش که چه چیزهائی « طیّب » و خوردنِ آنها « مُجاز » است میفرماید:
... قُلْ: أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّباتُ وَ ما عَلَّمْتُمْ مِنَ الْجَوارِحِ مُكَلِّبينَ تُعَلِّمُونَهُنَّ مِمَّا عَلَّمَكُمُ اللَّهُ
فَكُلُوا مِمَّا أَمْسَكْنَ عَلَيْكُمْ وَ اذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَيْهِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَريعُ الْحِسابِ (مائده/4)
{... بگو پاكیها برایتان حلال است و آنچه را که خدايتان (در قرآن) به شما آموخته و شما به سگهاىِ شكارى میآموزيد (و آنها برایِ شما میآورند حلال است) پس از آنچه آنها براى شما گرفتهاند (و از دندانزدن و تجاوز و تصرّف آن خودداری میکنند،) بخوريد و معیارهایِ الهی را (در خوردنِ خود) به یادآورید و حدود الهی را رعایت کنيد زیرا خداوند حسابرسی سریع است.}
پرسش اول: خداوند چه چیزهای خاصی را فقط به انسان آموخته است؟ (= عَلَّمَكُمُ اللَّهُ)
خداوند « علمِ لازم » را در « ذاتِ هر مخلوقی » (حتی در هر الکترون، سلول و ریزترین حشرات) قرار داده تا آنها بتوانند « نقشِ خود » را دُرست إیفا کنند و به « انسان » نیز آنچه را برای زندگی لازم داشته آموخته است:
عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ (علق/5)
اما خداوند علاوه بر آن علمِ ذاتی، « علومِ خاصّی » را نیز با « قرآن » فقط به انسان آموخته است. مثلا:
فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَوْلاكُمْ (أنفال/40){بدانید که فقط خدا آقایِ شماست.} وَ اعْلَمُوا أَنَّكُمْ غَيْرُ مُعْجِزِي اللَّهِ {خدا أبرقدرته و شما نمیتوانید او را عاجز کنید.} أَنَّ اللَّهَ مُخْزِي الْكافِرينَ (توبه/2) {خدا، حقّستیزان را ذلیل میکند.} اعْلَمُوا أَنَّ فيكُمْ رَسُولَ اللَّهِ {همیشه سفیرِ خدا در میان شماست.} وَ كَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْيانَ (حجرات/7) {او حقّگریزی و ترکِ ولایت و نافرمانی را نمیپذیرد.} اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ (حدید/20){زندگی دنیا، بازیها و سرگرمیهای کودکانه و موقتی و از بینرفتنی است.} وَ اعْلَمُوا أَنَّكُمْ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ (بقره/203) {قطعاً برای حسابرسی به نزد او حاضر میشوید.}، وَ اعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ (أنفال/28) {بدانید اموال و أولاد شما فقط برای آزمایش شماست.} ....
پرسش دوم: خداوند چرا این همه نکاتِ مهم را فقط به انسان میآموزد؟
چون « قرآن » برای « همه و همیشه » است و « شکارچیانِ » جهان اندکند، پس « مخاطبِ » آیه بالا « آحادِ بشرند » و احتمالا منظور از « سگ » در آن، « نفسِ » انسانست که اگر عاقلانه « مهار » نشود، با توهّمِ « مالکیت » هر نعمتی را به خود نسبت میدهد و مشرک و کافر میشود و حلالها را نجس میکند.
ظاهراً خداوند میخواهد افرادِ عاقل با « قرآن » به « نفسِ » خود بیاموزند که هیچ چیزی را « مالِ خود » نپندارند و آنرا « أمانت » بدانند و بدونِ « خودخواهی » و طبقِ نظر خالقشان آنرا به « أهلِ » آن برسانند.
« خدایا، یاریمان کن تا مفاهیم نورانی قرآن را بفهمیم و نفسانیتمان را مهار کنیم و هیچ طیّبی را نجس نکنیم. »
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 131)
« بیتعهّدترین و خطرناکترین و شرورترین جانور » در جهان کیست؟
بر خلافِ نظر شایع در « جنگلِ » حیوانات، « قانون » حاکم است و آنها جز برای غذا و جفتگیری، جنگی با هم ندارند لذا وقتی « بینیازند » در کنار أبگیرها « بدونِ هیچ ترسی » از یکدیگر « آب » میخورند.
اما افرادِ بشر بعد از تولّد تا زمانِ مرگشان در « دو گروه » و در « دو حالتِ زیر » عُمرشان را میگذرانند:
گروهِ اول: آنها که « تسلیمِ حدودِ عقلی » و اصولِ انسانی میشوند و آخرت را « مقصدِ » خود میدانند و احکامِ شرعی و تعالیمِ الهی را مؤمنانه « رعایت » میکنند و مثلِ همة أنبیاء، أولیاء الهی و مؤمنان حقیقی « در هر شرائطی » متعهّد، صادق، صالح و صبورند و گفتار، رفتار، اخلاق و زندگیِ « سالمی » دارند. اما أکثرِ افرادِ این گروه « بدونِ کمترین گناهی » به شکلهایِ مختلف « تهدید، تبعید و ترور » میشوند.
گروهِ دوم: آنها که جاهلانه خود را « رها و بینیاز » میپندارند و خودخواهانه « تابعِ » حواسِ ظاهربین و هوسِ نفسانیِ خویشند و با « إنکار آخرت » از « هر محدودیتِ منطقی » میگریزند و هیچ قانون و خطِ قرمزی را رعایت نمیکنند و مثلِ فراعنه، کافرین، مستکبرین، منافقین و فاسقین با هر بهانهای پایِ خود را از گلیمشان درازتر و از حدودِ مجازِ خود « طغیان » و به حریم دیگران « تجاوز » و تمایلاتِ نفسانی خود را به دیگران تحمیل و حقِّ آنها را ضایع میکنند و جنایت، خباثت، رذالت و شرارتِ آنها با همسر، اطرافیان و مردم و در عاشوراء، ویتنام، کامبوج، عراق، سوریه و زندانِ ابوغُرَیب، گُوانتانامو و ... « هیچ حدّی ندارد. »
لذا خداوند این « مهمترین خطر » را در « اولین هشدار » به ما و (خصوصا به والدین) إطلاع داده است:
... إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى (6) أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى (علق/7)
(یعنی: هر انسانی اگر دچار توهّمِ بینیازی شود، حتما قانونگریز، حریمشکن، متجاوز و طغیانگر میشود.)
افرادِ « بیإعتنا به حدودِ عقلی و الهی » از منظرِ خداوند، « خطرناکترین و شرورترین جانورانند »:
إنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ ـ عِنْدَ اللَّهِ ـ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذينَ لا يَعْقِلُونَ (أنفال/22)
قرآن آنهائی که نمیخواهند « عاقل » باشند و مُنکرِ خدا و آخرتند را « طاغوت » نامیده و بندگی خداوند و « نفرت » از آنها را « مأموریتِ اصلیِ رسولان الهی و شرطِ تمسّک به جبهة حقّ » قرار داده است:
وَ لَقَدْ بَعَثْنا في كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ ... (نحل/36)
... فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فقد استَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى لاَ انْفِصام ... (بقره/256)
« خدایا؛ یاریمان کن تا همواره عاقل و مؤمن باشیم و از هر طغیانی خود را حفظ کنیم. »
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 132)
« دو شرطِ جهنّمی شدن » و « تنها شرط بهشتی شدن » کدامند؟
« همة » حیوانات با آنکه « حواسّی » غالباً « قویتر » از انسان دارند و با اینکه به خاطرِ « ظاهربینی » به راحتی « فریب » میخورند و با « تلة » » شکارچیان شکار میشوند اما چیزهائی مثلِ « سراب » را به اشتباه « آب » تصوّر نمیکنند و غالبا « خطایِ محاسباتی ندارند » و همواره « تابعِ غرائزِ قانونمندِ » خویش هستند و وقتی « نیازی » ندارند با هم درگیر نیز نمیشوند و به حریم یکدیگر « تجاوز » نمیکنند.
اما « همة » افرادِ بشر (بدون إستثناء) « حواسّی هوسأنگیز » دارند که اگر دائماً « عاقل و بصیر » نباشند به خاطر « ظاهربینی »، 1ـ « حقّایق » را هرگز نمیفهمند، 2ـ « برخی » از مادیات را حسّ میکنند، 3ـ محسوسات را نیز با « خطا » درک میکنند، 4ـ چیزهائی که اصلاً « وجود ندارند » را نیز باور میکنند!!؟؟ 5ـ هر « منفصلی » را « متّصل »، 6ـ هر « متّصلی » را إشتباهاً « منفصل » و جدا از هم میپندارند و با « بیإعتنائی به عقل و منطق »، گرفتارِ « توهّمِ بینیازی » و اسیرِ « خودخواهی و خودکمبینی » و إحساسِ « حقارت » و « عطشی بیپایان » میشوند و از یکسو بیش از حیوانات « فریب » میخورند و از سوی دیگر هیچ « حُرمت، محدودیتِ منطقی، خطِ قرمز و قانونی » را رعایت نمیکنند و میخواهند « رها » باشند، لذا « حقّپوش، حقّستیز، متکبّر، متجاوز و طغیانگر » و بسیار « خطرناک » میشوند و با آمادگی برای انجام هر « رذالت، خباثت، جنایت و خیانتی »، موردِ « لعنِ الهی » قرار میگیرند:
... إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى (6) أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى (علق/7) قُتِلَ الْإِنْسانُ ما أَكْفَرَهُ (عبس/17)
قرآن دربارة این « دو شرطِ جهنّمی شدن » و « تنها شرطِ بهشتی شدن » میفرماید:
فَأَمَّا مَنْ طَغى (37) وَ آثَرَ الْحَياةَ الدُّنْيا (38) فَإِنَّ الْجَحيمَ هِيَ الْمَأْوى (نازعات/39)
پس هر كه 1ـ طغيان كند، * و 2ـ زندگیِ فانی دنیا را ترجیح دهد، قطعاً « جهنّم » جایگاه اوست.
تذکر: منظور از « طغیان » قطعاً « هر رفتاری خلافِ مبانی عقل و منطق » است زیرا تا انسان به عقل و رسولِ باطنیِ خود « بیإعتنائی » نکند هرگز نمیتواند از تعالیمِ الهی و احکامِ شرعی « طغیان » نماید.
وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى (40) فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوى (نازعات/41)
اما آنكه 1ـ از مقامِ أربابِ خود خائف باشد و خودش را از سقوط بازدارد، قطعاً « بهشت » جایگاه اوست.
پس « خوفِ عاقلانه از درکِ مقام ربّ » و « پرهیز از خواهشهایِ نفسانی »،« ملازم » یکدیگرند و « جناب هابیل » اولین فردی بود که با درکِ خوفِ ربّ العالمین مرتکبِ قتلِ برادرش نشد. (مائده/28)
« خدایا؛ یاریمان کن تا عاقلانه از مقامِ ربوییتت خائف باشیم و از هر طغیان و سقوطی بپرهیزیم. »
منظومه قرآني شماره ( 19 ):{ سوره: علق (96) آيه: 1 تا 8 }
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ * اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذي خَلَقَ (1) خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ (2)
قرائت کن با تجلّیاتِ خدایت كه (این جهان را) پدید آورد.
ـ 5 آیة اولِ این سوره « اولین آیاتی » است که بر نبی أکرم صلی الله علیه و آله جاری شده، لذا بسیار کلیدی و مهمند.
ـ إقْرَأْ: « اولین و مهمترین أمرِ الهی » به انسان است تا با انجام آن « تعالی » پیدا کند و به نزدِ خالقش برگردد.
ـ قرأئت: یعنی: « بیانِ موحّدانة عشقِ فطری به خالق » و « رهائی عاقلانه از هر نوع وابستگی به مخلوق. »
ـ « خداباوریِ » انسان فقط با « قرائت » ابراز و از « غیرِ خدا » رها میشود و به « مقامِ وساطت » میرسد و در « قیامت » نیز او فقط با « قرائتِ » خود « ترقّی » میکند و به اوج میرسد. زیرا به او میگویند: « إقرأ و إرقَ »
خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ (2)
او انسان را از تعلّق (وابستگی و دلبستگی و چسبیدگی به مادیات) پدید آورد.
ـ « تعلّق، وابستگی و دلبستگی » چالشِ اصلی انسان در « دنیا » است زیرا او با داشتنِ « فطرتِ عقل و قلب » به « عالمِ خلق » (که ظاهری جذاب، فریبنده و وسوسهأنگیز دارد) آورده شده تا میزانِ « شوقِ عاقلانة » او به « خالق » و به « حقیقتِ معقول » یا « تمایل و تعلّق جاهلانة » او به « مخلوق » و به « واقعیِتِ محسوس » معلوم شود.
ـ هواپیما به زمین و موشک به سکوی پرتاب « نباید بچسبد » تا بتواند در آسمان بالا برود، انسان نیز « باید » به « جذّابیتهایِ فریبندة مخلوقنچسبد » تا به « رشد، تکامل و تعالی » برسد: (الهی هب لی کمال الإنقطاع إلیک)
اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَمُ (3) الَّذي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ (4) عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ (5)
قرائت کن زیرا زمامدارِ تو كريمترين است. همان كه علم را با قلم منتقل کرد.
او آنچه را كه انسان نمىدانست (و برای زندگی لازم داشت) به او آموخت (و بالقوه در او قرار داد).
ـ انسان برای « رهائی از تعلّقات » باید با « قرائتِ دائم » و استمداد از « کرامت الهی » بر عشقِ خود بیافزاید و به « زمامدارِ » خود « توجه » کند که هر چیزی را « قلم و واسطة » انتقالِ علم قرار داده تا دانشِ لازم را به او « منتقل » کند. لذا انسان به جای « آموزش » نیازمندِ « تذکّر و یادآوری » است تا علمِ بالقوة او « فعال » شود.
كَلاَّ، إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى (6) أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى (7) إِنَّ إِلى رَبِّكَ الرُّجْعى (8)
اما (همیشه) اینطور نیست، زیرا انسان حریمشکنی میکند. اگر خود را بىنياز بپندارد.
البته بازگشت (همه قطعاً) به پیشگاهِ زمامدارِ توست.
ـ كَلاَّ: انسان « مجبور » نیست بلکه در رفتارش قطعاً « مختار » است لذا هر لحظه میتواند « عاقلانه و عالمانه » به « قرائتی خداباورانه » برسد و لایقِ تکریمِ الهی شود یا « جاهلانه خودخواه » و از لطفِ حقّ « محروم » شود.
ـ انسان « 2 جنبة عقلانی و نفسانی » دارد و تا سالها بعد از تولّد « اسیرِ حواسِ ظاهربین » خویش است لذا اگر « عاقل » نشود به « ظواهرِ فریبندة دنیا »،« وابسته » میشود و « علیه » عقل و علمِ خود « طغیان » میکند.
ـ طْغیان: اطاعت از « نفسانیت » و « نافرمانی از رسولِ باطنی » است: اذْهَبْ إِلى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغى (نازعات/17) اما عصیان: « نافرمانی » از « رسولِ ظاهری و تعالیمِ الهی » است: وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَتَعَدَّ حُدُودَهُ .. (نساء/14)
ـ انسان زمانی علیهِ خود « طغیان » میکند که با « تعلّق » به مال و مقامِ دنیائی « دچارِ توهّم بینیازی » شود.
ـ البته (این طغیان و عصیان، موقتی و در دنیاست زیرا) « همه » برای حسابرسی « به نزدِ خدا »،« بازمیگردند. »
« خدایا؛ یاریمان کن تا عاقلانه از غیرِ تو قطع علاقه کنیم و به قرائت مؤمنانه برسیم و تابعِ سفیرانِ تو شویم. »
«به آسمان نگاه کن» رو به صفحه اصلی گوشیت اضافه کن تا سریعتر بهش دسترسی داشته باشی
راستی، نصب اپلیکیشن ممکنه کمی طول بکشه