« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 132)
« دو شرطِ جهنّمی شدن » و « تنها شرط بهشتی شدن » کدامند؟
« همة » حیوانات با آنکه « حواسّی » غالباً « قویتر » از انسان دارند و با اینکه به خاطرِ « ظاهربینی » به راحتی « فریب » میخورند و با « تلة » » شکارچیان شکار میشوند اما چیزهائی مثلِ « سراب » را به اشتباه « آب » تصوّر نمیکنند و غالبا « خطایِ محاسباتی ندارند » و همواره « تابعِ غرائزِ قانونمندِ » خویش هستند و وقتی « نیازی » ندارند با هم درگیر نیز نمیشوند و به حریم یکدیگر « تجاوز » نمیکنند.
اما « همة » افرادِ بشر (بدون إستثناء) « حواسّی هوسأنگیز » دارند که اگر دائماً « عاقل و بصیر » نباشند به خاطر « ظاهربینی »، 1ـ « حقّایق » را هرگز نمیفهمند، 2ـ « برخی » از مادیات را حسّ میکنند، 3ـ محسوسات را نیز با « خطا » درک میکنند، 4ـ چیزهائی که اصلاً « وجود ندارند » را نیز باور میکنند!!؟؟ 5ـ هر « منفصلی » را « متّصل »، 6ـ هر « متّصلی » را إشتباهاً « منفصل » و جدا از هم میپندارند و با « بیإعتنائی به عقل و منطق »، گرفتارِ « توهّمِ بینیازی » و اسیرِ « خودخواهی و خودکمبینی » و إحساسِ « حقارت » و « عطشی بیپایان » میشوند و از یکسو بیش از حیوانات « فریب » میخورند و از سوی دیگر هیچ « حُرمت، محدودیتِ منطقی، خطِ قرمز و قانونی » را رعایت نمیکنند و میخواهند « رها » باشند، لذا « حقّپوش، حقّستیز، متکبّر، متجاوز و طغیانگر » و بسیار « خطرناک » میشوند و با آمادگی برای انجام هر « رذالت، خباثت، جنایت و خیانتی »، موردِ « لعنِ الهی » قرار میگیرند:
... إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى (6) أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى (علق/7) قُتِلَ الْإِنْسانُ ما أَكْفَرَهُ (عبس/17)
قرآن دربارة این « دو شرطِ جهنّمی شدن » و « تنها شرطِ بهشتی شدن » میفرماید:
فَأَمَّا مَنْ طَغى (37) وَ آثَرَ الْحَياةَ الدُّنْيا (38) فَإِنَّ الْجَحيمَ هِيَ الْمَأْوى (نازعات/39)
پس هر كه 1ـ طغيان كند، * و 2ـ زندگیِ فانی دنیا را ترجیح دهد، قطعاً « جهنّم » جایگاه اوست.
تذکر: منظور از « طغیان » قطعاً « هر رفتاری خلافِ مبانی عقل و منطق » است زیرا تا انسان به عقل و رسولِ باطنیِ خود « بیإعتنائی » نکند هرگز نمیتواند از تعالیمِ الهی و احکامِ شرعی « طغیان » نماید.
وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى (40) فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوى (نازعات/41)
اما آنكه 1ـ از مقامِ أربابِ خود خائف باشد و خودش را از سقوط بازدارد، قطعاً « بهشت » جایگاه اوست.
پس « خوفِ عاقلانه از درکِ مقام ربّ » و « پرهیز از خواهشهایِ نفسانی »،« ملازم » یکدیگرند و « جناب هابیل » اولین فردی بود که با درکِ خوفِ ربّ العالمین مرتکبِ قتلِ برادرش نشد. (مائده/28)
« خدایا؛ یاریمان کن تا عاقلانه از مقامِ ربوییتت خائف باشیم و از هر طغیان و سقوطی بپرهیزیم. »