به معنی نازک و بدننما نیست بلکه پوششی است که بدن در آن آزاد است و مثل لباسهای دنیوی که عامل تفاخر و تکبر و یا احساس حقارت هستند، انسان را اسیر خود نمیکند.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره:16)
فرقِ « انسانِ کوثری » و « انسانِ کویری »:
« نقش مشتركِ » همة مخلوقات، « وساطت » و « سُنّت اصليِ » جهان، قانونِ « داد و ستد » است.
پس همة مخلوقات، به اندازة « ابراز و اظهارشان » و به اندازة « تجلّي أسماء و صفات و ارادة خالق »،
« طبقهبندی » میشوند. لذا « جمادات » در پائینترین و « گیاهان » و « جانوران » در مرتبة بالاتر،
و « انسان » با « بیشترین تجلّی » باید « بزرگترین آیتِ الهی » و در « صدرِ آفرینش » باشد.
اما همة مردم از نظر مقدار بروز و ظهورشان، در « دو گروه » قرار دارند:
گروه اول: فقط « دنیاطلب » اند که سرانجامشان « آتش » است:
مَنْ كَانَ يُرِيدُ الْعَاجِلَةَ ... ثُمَّ جَعَلْنَا لَهُ جَهَنَّمَ يَصْلاهَا ... (إسراء/١٨)
گروه دوم: در دنیا، « آخرتطلب » اند که قبول هم میشوند:
وَ مَنْ أَرَادَ الآخِرَةَ ... فَأُولَئِكَ كَانَ سَعْيُهُمْ مَشْكُورًا (إسراء/١٩)
با آنکه « هر دو گروه » از « عطای الهی » برخوردارند و « إمداد الهی »،« محدوديتي » ندارد:
نُمِدُّ هَؤُلاءِ وَ هَؤُلاءِ مِنْ عَطَاءِ رَبِّكَ وَ مَا كَانَ عَطَاءُ رَبِّكَ مَحْظُورًا (إسراء/٢٠)
و با آنکه خداوند « جبرانِ انفاق » را تضمین كرده: ... وَ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَهُوَ يُخْلِفُـهُ .. (سبأ/39)
(تو نیکی میکن و در دجله انداز که ایزد فوراً دهدت باز)(کشف دوره ابتدائی من)
اما آنها که با « نورِ عقل و نبوّت » نگاهشان « آخرتی » است « فورانِ کوثری و رحمة للعالمین » دارند و « إیتاء و عطا و إطعام و اکرامِ » آنها فقط برای جلب نظر خداست و « أجر و تشکر » نیز نميخواهند:
إِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُريدُ مِنْكُمْ جَزاءً وَ لا شُكُوراً (انسان/9)
اما افرادِ « بیتعقلِ ظاهربینِ دنیازده و کوردل » از « ترس فقر » یا ازدواج نمیکنند تا بچهدار نشوند، یا فرزندانشان را « سقط » ميكنند و « میکُشند »: وَ لا تَقْتُلُوا أَوْلادَكُمْ خَشْيَةَ إِمْلاقٍ ... (اسراء/31)
آنها چنان در « پيلة خودخواهی و جهالت » اسير و محبوسند که اگر مالكِ همة خزائن الهي هم باشند مثل « كويري تشنه » همه چيز را براي خود ميخواهند و چيزي به ديگران نميبخشند و از انفاق ميگريزند:
قُلْ: لَوْ أَنْتُمْ تَمْلِكُونَ خَزائِنَ رَحْمَةِ رَبِّي، إِذاً لَأَمْسَكْتُمْ خَشْيَةَ الْإِنْفاقِ ... (إسراء/100)(پناه بر خدا)
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 35)
« شب »،« مدرسة خودسازی » است باید « قدر » آن را بدانیم.
« شب » زمانِ « ناپیدائی » و « حضور نامحسوس » و « أسرارآمیزی » است که خداوند حکیم بعد از « روز » ـ که زمانِ « پیدائی و ظهور » است ـ برای « آرامش یافتنِ انسان » قرار میدهد:
وَ جَعَلَ اللَّيْلَ سَكَناً (أنعام/96) أَنَّا جَعَلْنَا اللَّيْلَ لِيَسْكُنُوا فيهِ ... (نمل/86)(يونس/67)(غافر/61)
خداوند « جهان و جهانیان » را در شب با پردهای از تاریکی « میپوشاند »، در نتیجه ما « آنها » را « نمیبینیم » آنها نیز ما را « نمیبینند » لذا در « شب » نه تنها امکان « ریاکاری » نیست، بلکه چون « توجّه » ما به چیزی « منحرف » نمیشود، پس بهترین زمان برای « خودسازی مُخلصانه » است.
« پوشانندگی شب » آن قدر « آیت مهمی » است که خداوند به آن « قسم » یاد میکند:
وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشى (لیل/1) وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشاها (شمس/4) وَ اللَّيْلِ وَ ما وَسَقَ (انشقاق/17)
و خداوند حکیم « شب » و « زن و شوهر » و « تقوا » را برای بشر « لباس » قرار داده تا با آنها از یکسو « عیوبِ » انسان پنهان بماند و از سوی دیگر عاملِ « زینت » و « تشخّص » انسان باشند:
وَ جَعَلْنَا اللَّيْلَ لِباساً (نبأ/10) هُنَّ لِباسٌ لَكُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ (بقره/187) وَ لِباسُ التَّقْوى (أعراف/26)
خداوند « مؤمنین » را « بازخواست » میکند که چرا در شب « تعقّل » خود را « فعّال » نمیکنند:
وَ بِاللَّيْلِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ؟ (صافات/138)
و « فرمان » خداوند به « مؤمنین » اینست که در « شب » با این « امور »،« خودسازی » کنید:
1ـ قُمِ اللَّيْلَ إِلاَّ قَليلاً (مزمل/2) 2ـ وَ مِنَ اللَّيْلِ فَاسْجُدْ لَهُ (إنسان/26)
3ـ وَ مِنَ اللَّيْلِ فَسَبِّحْهُ (طور/49)(ق/40) وَ مِنْ آناءِ اللَّيْلِ فَسَبِّحْ (طه/130)
4ـ وَ مِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَكَ عَسى أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُوداً (إسراء/79)
لذا « خوبان » از منظر قرآن « شبها کم میخوابند » و « شبها نیز انفاق میکنند »:
كانُوا قَليلاً مِنَ اللَّيْلِ ما يَهْجَعُونَ (ذاريات/17) الَّذينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ (بقره/274)
« شب » قطعاٌ از « آلاء الهی » و زمان « معراجِ » حضرتِ رسول أکرم » صلی الله علیه و آله است:
سُبْحانَ الَّذي أَسْرى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى ... (إسراء/1)
پس اگر « قدرِ شب » را بدانیم میتواند « لیله القدرِ » ما و از « هزار ماه » برایمان « بهتر » باشد.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 54)
« پاداش » أبرار که همة « إفطاری » خود را به مسکین، یتیم و اسیر میدهند چیست؟
« أبرار » در « سورة انسان » با « 3 خصوصیت » معرفی میشوند:
إِنَّ الْأَبْرارَ ... (5) ... (6) اول: يُوفُونَ بِالنَّذْرِ، دوم: وَ يَخافُونَ يَوْماً ... (7) سوم: وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكيناً وَ يَتيماً وَ أَسيراً (إنسان/8)
لذا خداوند این أبرار بزرگوار را با « 3 نعمت بسیار ارزشمند » مورد لطف خود قرار میدهد:
اول: فَوَقاهُمُ اللَّهُ شَرَّ ذلِكَ الْيَوْمِ، دوم: وَ لَقَّاهُمْ نَضْرَةً، سوم: وَ سُرُوراً (إنسان/11)
و خداوند علاوه بر آن « سه نعمت »،« 2 پاداشِ بزرگ » دیگر نیز به آنها میدهد:
وَ جَزاهُمْ بِما صَبَرُوا اول: جَنَّةً، دوم: وَ حَريراً (إنسان/12)
مترجمین کلمة « حَرير » در این آیه را {احتمالاً به خاطر آیة: « ... وَ لِباسُهُمْ فيها حَريرٌ (حج/23)} به « پارچة نازک (و بدننما!!!؟؟) و لطیف » ترجمه کردهاند که با « بهشتِ قربِ الهی » هیچ تناسبی ندارد.
در حالی که به نظر میرسد « حَريراً » چیزی « هم شأنِ جَنَّةً » و حتّی « با ارزشمندتر » از آن است.
« حَرير » از « حرّیت و آزادگی » است و به نظر میرسد « لطافتِ آزادی مطلق » را بیان میکند زیرا « بهشتی » که قرآن در « قربِ الهی » وعده میدهد فقط با « آزادی مطلق »،« تناسب » دارد. چون:
اولا: « وسعتِ » آن بهشت به اندازة « آسمان و زمین » است و از هیچ طرف « محصور » نیست:
... وَ جَنَّةٍ عَرْضُها كَعَرْضِ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ ... (حدید/21)
ثانیا: در بهشت « حکومتی » نیست که « أمر و نهی و باید و نباید » کند زیرا « يَوْمِ الدِّينِ » است و « بهشتیان » خودشان « حاکمِ بر خویشتن » هستند و « دینِ فطریِ » خود را اطاعت و إجرا میکنند.
ثالثا: در بهشت « احتیاج » وجود ندارد و بهشتیان از هر قید و بند و اسارتِ درونی و بیرونی « آزاد » اند و هرگز « گرسنه، تشنه، سرد، گرم، عریان » نمیشوند: إِنَّ لَكَ أَلَّا تَجُوعَ فِيهَا وَ لَا تَعْرَى (طه/118)
رابعا: آنها « هر چه بخواهند » دارند: لَكُمْ فيها ما تَشْتَهي أَنْفُسُكُمْ وَ لَكُمْ فيها ما تَدَّعُونَ (فصلت/31)
پس در بهشت « هیچ مقایسه، حسادت، حرص، بُخل، تکبّر، دروغ، خشونت و رذیلتی » هم « نیست » زیرا بهشتیان « عاقلانه » بر « نفسِ خود »،« غلبه » دارند و از « بندهایِ نفسانی » نیز « آزاد » هستند.
خدایا؛ در رسیدن به این « عقلانیت و ایمان و تدیّن » ما را یاری کن تا از این « أبرارِ بهشتیِ » باشیم.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 84)
انسان مخلوقِ پیچیدهای است که « زوایائیِ »،« مخفیتر » از « أسرار » فردی دارد.
قرآن چند بار و با تأکید به ما « هشدار » میدهد که « همة مخلوقات » در « دنیا » (مثلِ کارتهایِ بانکی) « دو جنبه » دارند، یک « جنبة ظاهری و مادی و محسوس » در « بیرون » که « ارزشِ أبزاری » دارد، و یک « جنبة باطنی و غیر مادی و نامحسوسِ درونی » که « قدرِ و ارزشِ اصلی » آنهاست:
... قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْراً (طلاق/3) إِنَّا كُلَّ شَيْءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ (قمر/49)
بنابراین « تنها آزمونِ » انسان اینست که آیا با « قدرشناسی »،« شاکر » و « أهلِ بهشت » میشود،
یا با « قدرنشناسی » و « رفتارهایِ جاهلانه و خودخواهانه »،« کافر » و « لایقِ جهنّم » میشود:
إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ .... نَبْتَليهِ ... (2) إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً (إنسان/3)
پس انسان علاوه بر « مراقبت از پاکیزگی و سلامتِ قالبِ ظاهریِ » خود، « باید » آن « قدرِ بالقوّه » و « توانائیهای معنوی و قابلیتهای باطنی و ظرفیتها و لیاقتهایِ پنهانیِ » خود را نیز عاقلانه و به موقع « بشناسد » و مؤمنانه از آنها « مراقبت » نماید و آنها را در « فرصتِ مناسب » و طبقِ تعالیمِ الهی « إبراز » و « شأنِ إنسانی و مقامِ ملکوتی و أشرفِ مخلوقات بودنِ » خود را « إثبات » کند.
نکتة مهم اول: « همة مردم » بر مبنای نحوة برخورد با « قدرِ خود » به دو گروه تقسیم میشوند:
گروه اول: افرادیند که عاقلانه و مؤمنانه « قدرِ بالقوة خدادادیِ » خود را « باور » دارند و در فرصتهایِ مناسب آنها را « طبقِ نظرِ خالقِ » خود « إبراز و إظهار » و خود را شکوفا و از خداوند « تشکّر » میکنند.
گروه دوم: افراد زیادی « از خود غافل » هستند که به خاطرِ « جهالت و ظاهربینی، سطحینگری و دنیاگرائی »،« توانائیهایِ خدادادیِ » خود را إبراز « نمیکنند » و « بُخل » میورزند و « کافر »اند:
الَّذينَ يَبْخَلُونَ ... وَ يَكْتُمُونَ ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ أَعْتَدْنا لِلْكافِرينَ عَذاباً مُهيناً (نساء/37)
نکتة مهم دوم:انسان میتواند « رازها و أسرارِ » خود را از مردم « پنهان » کند اما هیچ انسانی نمیتواند « نفاقِ قلبیِ » خود را برای همیشه « مخفی » نگهدارد زیرا « نظامِ عادلانة الهی » با « إحاطة » بر « زوایایِ پنهانِ » مردم، آنها را « آشکار » و منافقینِ (مثلِ: طلحه، زبیر، شمر، عُمر سعد) را « رسوا » میکند.
لذا قرآن « هشدار » میدهد که « خداوند، همة زوایایِ مخفیتر » از « أسرارِ » همة مردم را میداند:
... فَإِنَّهُ يَعْلَمُ السِّرَّ وَ أَخْفى (طه/7)(.... پس او رازهایِ نهان و مخفیتر ـ از آنها ـ را هم مىداند.)
« ای خدایِ محیطِ بر همة زوایای پنهانِ ما، ما را از رسوائیِ نفاق حفظ کن و عاقبتِ ما را ختم بخیر بفرما. »
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 96)
« گرمابخشترین » واژه برای « زندگی » چیست؟
« دنیا » تحت « سلطة زمان » و لذا دارِ « تدریج » است و هیچ رویش، پرورش، تولید، ساختن، تکامل و تعالی در آن « فوراً » انجام نمیشود و هر قلّة آن در « زمان » رخ میدهد و « موفقیت در هرکاری » به « مقدمات و پیشنیازها و زمینههای مناسبی » نیازمند است.
اما انسان « عجول » وارد این دنیای سرد و سخت شده و دنبال « نتیجه فوری » و « معجزه » است:
وَ يَدْعُ الْإِنْسانُ بِالشَّرِّ دُعاءَهُ بِالْخَيْرِ وَ كانَ الْإِنْسانُ عَجُولاً (إسراء/11)
« و انسان (مختار) دنبال خير است (اما) شر را مىخواند زیرا انسان عجول و شتابزده است. »
پس « مهمترین سرمایه » انسان « امید » است زیرا افردِ « ناامید » برای « فردای بهتر » تلاش نمیکند امروز چیزی که بیشتر از همه خودنمایی میکند، اخبار ناراحتکننده دربارهی زندگی آدمها، مشکلات محیط زیست و اوضاع آشفتهی جهان است. اما وقتی دربارهی همهی اینها، انواع و اقسام جرم و جنایت در دنیا، جنگ در کشورهای مختلف و انواع مشکلات اقتصادی و اجتماعی میشنویم، تنها چیزی که در حفظ روحیهی هرکدام از ما تأثیر ویژه دارد و باعث میشود همهی ما برای زنده ماندن و زندگی تلاش کنیم، واژهی کوچک اما زیبای «امید» است. امید مولد احساسات و مبنای جذابیت زندگی است. امید تنها چیزی است که در تاریکی و میان همهی چیزهای بد مثل یک نقطهی نور در ذهن هرکسی میدرخشد و توان تازهای برای ادامهی حیات در تک تک ما بهوجود میآورد.
امید باور داشتن به نتیجهٔ مثبت اتفاقها یا شرایط، در زندگی است. امید احساسی است دربارهٔ اینکه میتوانیم آنچه را که میخواهیم، داشته باشیم یا یک اتفاق، بهترین نتیجه را برای ما خواهد داشت. امیدوار بودن با خوشبین بودن متفاوت است. امید یک حالت احساسی است یعنی یکی از احساسات انسان است اما خوشبین بودن نتیجهٔ یک روش و الگوی تفکر عمدی و اختیاری (بینش) است که باعث حالت و رفتار مثبت در انسان میشود.
امید یک حالت ذهنی روانی مثبت است که بر اساس حس موفقیت و برنامه ریزی برای دستیابی به این اهداف تعیین شده است.به عبارت دیگر امیدتفکر هدفمند فرد است که انگیزه تعقیب اهداف و انتظار دستیابی به این اهداف را برجسته می کند امید را باید به عنوان یک مهارت شناختی در نظر گرفت که توانایی فرد را در حفظ انگیزه در تعقیب یک هدف خاص نشان می دهد. این مدل به این دلیل است که توانایی فرد برای امیدوار بودن به دو نوع تفکر بستگی دارد: تفکر عاملی و تفکر مسیر. تفکر عاملی به عزم و اراده فرد برای دستیابی به اهداف خود با وجود موانع احتمالی اشاره دارد ، در حالی که تفکر مسیر به راههایی اشاره می کند که افراد معتقدند می توانند به این اهداف شخصی برسند.[۲] برطبق این دیدگاه امیدواری یک توانایی و قابلیت است که از سه بخش مجزا اما مرتبط تشکیل شده است:
1. اندیشیدن به اهداف - مفهوم سازی واضح اهداف ارزشمند و رویکرد هدفمند به زندگی
2. اندیشیدن به مسیرها - یافتن راه های مختلف برای رسیدن به اهداف خود و یا به عبارتی ظرفیت توسعه رویکردها و راهکارهای خاص برای رسیدن به آن اهداف.
3. اعتقاد به این که می توانید تغییر ایجاد کنید و به این اهداف برسید توانایی ایجاد و حفظ انگیزه برای استفاده از آن راهکار ها[۳]
امید فرد امیدوار لزوماً در برابر سختی ها محو نمی شود. در واقع امید اغلب با وجود فقر ، جنگ و قحطی پابرجاست. در حالی که هیچ کس از تجربه رویدادهای تلخ و چالش برانگیز زندگی معاف نیست ، امید جهت گیری به سوی زندگی را ترویج می دهد که حتی در سخت ترین شرایط چشم انداز خوش بینانه ای را ممکن می سازد.
دنیای « مادّی »،« سرد » و « سخت » است.
مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ .... (فتح/29)
لَقَدْ كانَ لَكُمْ في رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الْآخِرَ ... (أحزاب/21)
... الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذي ... يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتي كانَتْ عَلَيْهِمْ ... (اعراف/157)
إِنَّ اللَّهَ لا يَسْتَحْيي أَنْ يَضْرِبَ مَثَلاً ما بَعُوضَةً فَما فَوْقَها فَأَمَّا الَّذينَ آمَنُوا فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَ أَمَّا الَّذينَ كَفَرُوا فَيَقُولُونَ ما ذا أَرادَ اللَّهُ بِهذا مَثَلاً يُضِلُّ بِهِ كَثيراً وَ يَهْدي بِهِ كَثيراً وَ ما يُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفاسِقينَ (بقره/26)
از نزاع کودکان که به خاطر اسباببازی با هم گلاویز میشوند تا بزرگسالانی که به خاطر
« قرآن » چندین بار میفرماید: بدانید که « هر فردی » و « هر چیزی » در آسمان و زمین و در مشرق و مغرب جهان، « فقط » مالِ خداوند و برای اوست و « فقط خداوند مالکِ هر چیزی » است:
أَلا إِنَّ لِلَّهِ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ .... (یونس/66)
أَلا إِنَّ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ... (نور/64)(بقره/284)(آلعمران/109)(نساء/126ـ131ـ132)
قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ .... (آلعمران/26)
وَ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ .... (بقره/115)
البته این « إدّعای » قرآن کاملا « منطقی » است زیرا « فقط » خداوند « خالقِ » همه چیز است:
اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ ... (زمر/62)(أنعام/102)(غافر/62)(رعد/16)
و خداوند چقدر کریمانه از « مردم » میپرسد: آیا « خالقی غیر الله دارید که به شما روزی دهد؟ »:
يا أَيُّهَا النَّاسُ؛ ... هَلْ مِنْ خالِقٍ غَيْرُ اللَّهِ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ؟ ... (فاطر/3)
و باز برای اینکه « بدیهیات عقلی » مردم « فعّال » شود از آنها میپرسد:
أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَيْرِ شَيْءٍ؟ أَمْ هُمُ الْخالِقُونَ؟ (طور/35)
(آیا آنها از « هیچ چی » پدید آمدهاند؟ یا خودشان خودشان را خلق کردهاند؟)
لذا قرآن به « همة افراد بشر » میفرماید:
يا أَيُّهَا النَّاسُ؛ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَميدُ (فاطر/15)
(ای مردم؛ همة شما ذاتاً فقیر و بیچیزید در حالی که خداوند دارا و بینیاز و ستوده است.)
پس به استناد این « آیات روشن و منطقی » کافر « هرگز » قرآن و هیچ حق و قانون و عهد و پیمانی را « قبول » ندارد و « رعایت » نمیکند.
وَ قالَ الَّذينَ كَفَرُوا لَنْ نُؤْمِنَ بِهذَا الْقُرْآنِ وَ لا بِالَّذي بَيْنَ يَدَيْهِ ... (سبأ/31)
(و آنها كه كفر ورزیدند گفتند: به اين قرآن و به کتابهایِ آسمانیِ قبل از آن « هرگز » ايمان نمیآوريم ...)
لذا در کربلا یزدیدیان از هیچ خباثتی خودداری نکردند و آمریکا و صهیونیسمِ متجاوز و جنایتکار نیز هیچ قانون عقلی و هیچ پیمان جهانی را باور ندارند و از ظُلم به مردم خود و چپاولِ مردمِ جهان سیر نمیشوند.
خدایا؛ ما را در عقلانیت چنان یاری فرما تا به ورطة بیبازگشتِ کفر و نفاق سقوط نکنیم.
إِنَّ الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَ اسْتَكْبَرُوا عَنْها لا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوابُ السَّماءِ وَ لا يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّى يَلِجَ الْجَمَلُ في سَمِّ الْخِياطِ وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُجْرِمينَ (أعراف/40)
هُوَ الَّذي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ (توبه/33)
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنَّ كَثيراً مِنَ الْأَحْبارِ وَ الرُّهْبانِ لَيَأْكُلُونَ أَمْوالَ النَّاسِ بِالْباطِلِ وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ وَ الَّذينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا يُنْفِقُونَها في سَبيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَليمٍ (توبه/34)
اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ .... (نور/35)
كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتالُ وَ هُوَ كُرْهٌ لَكُمْ وَ عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ (بقره/216)
« مظهر و آیت و جلوة الله » و « الله »،« مطلقِ نــورِ مطلق » است:
بِسْمِ اللّهِ النُّورِ بِسْمِ اللّهِ نُورِ النُّورِ بِسْمِ اللّهِ نُورٌ عَلى نُورٍ بِسْمِ اللّهِ الَّذِى هُوَ مُدَبِّرُ الْأُمُورِ
بِسْمِ اللّهِ الَّذِى خَلَقَ النُّورَ مِنَ النُّورِ الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِى خَلَقَ النُّورَ مِنَ النُّورِ ...
« همة عناصرِ جهان » یا « لطیف » و جلوة « نور » و یا مظاهر « مادّه » و از جنسِ « نار » هستند.
کار « نور »،« وحدتبخشی » و کار « نار »،« تجزیه کردن » است.
وَ ما كانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ كِتاباً مُؤَجَّلاً وَ مَنْ يُرِدْ ثَوابَ الدُّنْيا نُؤْتِهِ مِنْها وَ مَنْ يُرِدْ ثَوابَ الْآخِرَةِ نُؤْتِهِ مِنْها وَ سَنَجْزِي الشَّاكِرينَ (145)
وَ كَأَيِّنْ مِنْ نَبِيٍّ قاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثيرٌ فَما وَهَنُوا لِما أَصابَهُمْ في سَبيلِ اللَّهِ وَ ما ضَعُفُوا وَ مَا اسْتَكانُوا وَ اللَّهُ يُحِبُّ الصَّابِرينَ (146)
وَ ما كانَ قَوْلَهُمْ إِلاَّ أَنْ قالُوا رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ إِسْرافَنا في أَمْرِنا وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرينَ (آلعمران/147)
فَآتاهُمُ اللَّهُ ثَوابَ الدُّنْيا وَ حُسْنَ ثَوابِ الْآخِرَةِ وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنينَ (148)
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنْ تُطيعُوا الَّذينَ كَفَرُوا يَرُدُّوكُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ فَتَنْقَلِبُوا خاسِرينَ (149)
بَلِ اللَّهُ مَوْلاكُمْ وَ هُوَ خَيْرُ النَّاصِرينَ (150)
سَنُلْقي في قُلُوبِ الَّذينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ بِما أَشْرَكُوا بِاللَّهِ ما لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطاناً وَ مَأْواهُمُ النَّارُ وَ بِئْسَ مَثْوَى الظَّالِمينَ (آلعمران/151)
وَ لَقَدْ صَدَقَكُمُ اللَّهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ حَتَّى إِذا فَشِلْتُمْ وَ تَنازَعْتُمْ فِي الْأَمْرِ وَ عَصَيْتُمْ مِنْ بَعْدِ ما أَراكُمْ ما تُحِبُّونَ مِنْكُمْ مَنْ يُريدُ الدُّنْيا وَ مِنْكُمْ مَنْ يُريدُ الْآخِرَةَ ثُمَّ صَرَفَكُمْ عَنْهُمْ لِيَبْتَلِيَكُمْ وَ لَقَدْ عَفا عَنْكُمْ وَ اللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْمُؤْمِنينَ (152)
إِذْ تُصْعِدُونَ وَ لا تَلْوُونَ عَلى أَحَدٍ وَ الرَّسُولُ يَدْعُوكُمْ في أُخْراكُمْ فَأَثابَكُمْ غَمًّا بِغَمٍّ لِكَيْلا تَحْزَنُوا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا ما أَصابَكُمْ وَ اللَّهُ خَبيرٌ بِما تَعْمَلُونَ (153)
ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ بَعْدِ الْغَمِّ أَمَنَةً نُعاساً يَغْشى طائِفَةً مِنْكُمْ وَ طائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ يَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجاهِلِيَّةِ يَقُولُونَ هَلْ لَنا مِنَ الْأَمْرِ مِنْ شَيْءٍ قُلْ إِنَّ الْأَمْرَ كُلَّهُ لِلَّهِ يُخْفُونَ في أَنْفُسِهِمْ ما لا يُبْدُونَ لَكَ يَقُولُونَ لَوْ كانَ لَنا مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ ما قُتِلْنا هاهُنا قُلْ لَوْ كُنْتُمْ في بُيُوتِكُمْ لَبَرَزَ الَّذينَ كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقَتْلُ إِلى مَضاجِعِهِمْ وَ لِيَبْتَلِيَ اللَّهُ ما في صُدُورِكُمْ وَ لِيُمَحِّصَ ما في قُلُوبِكُمْ وَ اللَّهُ عَليمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ (آلعمران/154)
إِنَّ الَّذينَ تَوَلَّوْا مِنْكُمْ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّيْطانُ بِبَعْضِ ما كَسَبُوا وَ لَقَدْ عَفَا اللَّهُ عَنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ حَليمٌ (155)
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَكُونُوا كَالَّذينَ كَفَرُوا وَ قالُوا لِإِخْوانِهِمْ إِذا ضَرَبُوا فِي الْأَرْضِ أَوْ كانُوا غُزًّى لَوْ كانُوا عِنْدَنا ما ماتُوا وَ ما قُتِلُوا لِيَجْعَلَ اللَّهُ ذلِكَ حَسْرَةً في قُلُوبِهِمْ وَ اللَّهُ يُحْيي وَ يُميتُ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصيرٌ (آلعمران/156)
وَ لَئِنْ قُتِلْتُمْ في سَبيلِ اللَّهِ أَوْ مُتُّمْ لَمَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَحْمَةٌ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ (157)
وَ لَئِنْ مُتُّمْ أَوْ قُتِلْتُمْ لَإِلَى اللَّهِ تُحْشَرُونَ (158)
از نزاع کودکان که به خاطر اسباببازی با هم گلاویز میشوند تا بزرگسالانی که به خاطر
« قرآن » چندین بار میفرماید: بدانید که « هر فردی » و « هر چیزی » در آسمان و زمین و در مشرق و مغرب جهان، « فقط » مالِ خداوند و برای اوست و « فقط خداوند مالکِ هر چیزی » است:
أَلا إِنَّ لِلَّهِ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ .... (یونس/66)
أَلا إِنَّ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ... (نور/64)(بقره/284)(آلعمران/109)(نساء/126ـ131ـ132)
قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ .... (آلعمران/26)
وَ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ .... (بقره/115)
البته این « إدّعای » قرآن کاملا « منطقی » است زیرا « فقط » خداوند « خالقِ » همه چیز است:
اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ ... (زمر/62)(أنعام/102)(غافر/62)(رعد/16)
و خداوند چقدر کریمانه از « مردم » میپرسد: آیا « خالقی غیر الله دارید که به شما روزی دهد؟ »:
يا أَيُّهَا النَّاسُ؛ ... هَلْ مِنْ خالِقٍ غَيْرُ اللَّهِ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ؟ ... (فاطر/3)
و باز برای اینکه « بدیهیات عقلی » مردم « فعّال » شود از آنها میپرسد:
أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَيْرِ شَيْءٍ؟ أَمْ هُمُ الْخالِقُونَ؟ (طور/35)
(آیا آنها از « هیچ چی » پدید آمدهاند؟ یا خودشان خودشان را خلق کردهاند؟)
لذا قرآن به « همة افراد بشر » میفرماید:
يا أَيُّهَا النَّاسُ؛ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَميدُ (فاطر/15)
(ای مردم؛ همة شما ذاتاً فقیر و بیچیزید در حالی که خداوند دارا و بینیاز و ستوده است.)
پس به استناد این « آیات روشن و منطقی » کافر « هرگز » قرآن و هیچ حق و قانون و عهد و پیمانی را « قبول » ندارد و « رعایت » نمیکند.
وَ قالَ الَّذينَ كَفَرُوا لَنْ نُؤْمِنَ بِهذَا الْقُرْآنِ وَ لا بِالَّذي بَيْنَ يَدَيْهِ ... (سبأ/31)
(و آنها كه كفر ورزیدند گفتند: به اين قرآن و به کتابهایِ آسمانیِ قبل از آن « هرگز » ايمان نمیآوريم ...)
لذا در کربلا یزدیدیان از هیچ خباثتی خودداری نکردند و آمریکا و صهیونیسمِ متجاوز و جنایتکار نیز هیچ قانون عقلی و هیچ پیمان جهانی را باور ندارند و از ظُلم به مردم خود و چپاولِ مردمِ جهان سیر نمیشوند.
خدایا؛ ما را در عقلانیت چنان یاری فرما تا به ورطة بیبازگشتِ کفر و نفاق سقوط نکنیم.
إِنَّ الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَ اسْتَكْبَرُوا عَنْها لا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوابُ السَّماءِ وَ لا يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّى يَلِجَ الْجَمَلُ في سَمِّ الْخِياطِ وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُجْرِمينَ (أعراف/40)
هُوَ الَّذي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ (توبه/33)
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنَّ كَثيراً مِنَ الْأَحْبارِ وَ الرُّهْبانِ لَيَأْكُلُونَ أَمْوالَ النَّاسِ بِالْباطِلِ وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ وَ الَّذينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا يُنْفِقُونَها في سَبيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَليمٍ (توبه/34)
اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ .... (نور/35)
كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتالُ وَ هُوَ كُرْهٌ لَكُمْ وَ عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ (بقره/216)
« مظهر و آیت و جلوة الله » و « الله »،« مطلقِ نــورِ مطلق » است:
بِسْمِ اللّهِ النُّورِ بِسْمِ اللّهِ نُورِ النُّورِ بِسْمِ اللّهِ نُورٌ عَلى نُورٍ بِسْمِ اللّهِ الَّذِى هُوَ مُدَبِّرُ الْأُمُورِ
بِسْمِ اللّهِ الَّذِى خَلَقَ النُّورَ مِنَ النُّورِ الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِى خَلَقَ النُّورَ مِنَ النُّورِ ...
« همة عناصرِ جهان » یا « لطیف » و جلوة « نور » و یا مظاهر « مادّه » و از جنسِ « نار » هستند.
کار « نور »،« وحدتبخشی » و کار « نار »،« تجزیه کردن » است.
«تسبیح» رو به صفحه اصلی گوشیت اضافه کن تا سریعتر بهش دسترسی داشته باشی
راستی، نصب اپلیکیشن ممکنه کمی طول بکشه