پيمانی است كه به اندازه توانایی هر چيزی، در ذات و تكوين آن چيز قرار داده شده،
مثلا: از هر خودكاری پيمان ذاتی گرفته شده كه به اندازه جوهرش بايد بنويسد.
و يا پيمانی اختياری است برای انجام كاری خاص ميان دو طرف یا دو نفر يا دو سازمان.
مثلاً: از معماری تعهد گرفته شده تا مدرسه یامسجدی را در اندازه مورد توافق، بسازد.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 63)
از نشانههایِ « منافق نـبودن » اینست که به همة تعهّداتمان با خدا « وفادار » باشیم:
برخی از مردم در مواجهه با شرائطِ بحرانی و تنگناهای زندگی با خداوند پیمان میبندند و یا نذر میکنند که اگر به « فلان ثروت و یا فلان موقعیّت » برسیم حتماً چنین و چنان میکنیم و « بندة خوب خداوند » میشویم اما وقتی خداوند خواستة آنها را فراهم میکند، آنها « عهد و نذر و پیمان » خود را به فراموشی میسپارند و « بخل » میورزند و به خودخواهی میپردازند. این افراد آنقدر فراوانند که قرآن میفرماید:
وَ مِنْهُمْ مَنْ عاهَدَ اللَّهَ لَئِنْ آتانا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَ لَنَكُونَنَّ مِنَ الصَّالِحينَ (75)
(برخی از مردم با خداوند پیمان میبندند كه اگر از فضلش به ما بدهد حتماً صدقه میدهيم و از صالحین میشویم.)
فَلَمَّا آتاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ بَخِلُوا بِهِ وَ تَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ (76)
(اما وقتی خداوند از فضل خود به آنها میدهد، نسبت به آن بخل میورزند و خودخواهانه إعراض میکنند.)
فَأَعْقَبَهُمْ نِفاقــــاً في قُلُوبِـهِمْ إِلى يَوْمِ يَلْقَوْنَـهُ .... (77)
(پس خداوند نیز تا روز ملاقاتش با آنها « أثراتِ نفاقِ همیشگی » را در دلشان باقى میگذارد ...)
چرا آنها با « ظلمات نفاقِ دائمی » مجازات میشوند؟
.... 1ـ بِـــما أَخْلَفُــــوا اللَّهَ مــا وَعَــدُوهُ 2ـ وَ بِما كانُوا يَكْذِبُونَ (77)
(... به سزاى 1ـ « تخلّف » آنها از « قراری » که با خدا بستند، 2ـ و « دروغی » که مىگفتند.)
قرآن (برای هشدار به ما)(در واقع از ما) میپرسد:
أَ لَمْ يَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ سِرَّهُمْ وَ نَجْواهُمْ وَ أَنَّ اللَّهَ عَلاَّمُ الْغُيُوبِ (توبه/78)
(آيا آنها نمیدانند كه خدا رازها و قرارهای مخفیانة آنها را مىداند؟ زیرا خداوند داناى رازهاى نهانى است.)
چرا افراد زیادی از مردم چنین دوگانه عمل میکنند؟
1ـ زیرا أکثر مردم از فکر، فهم، عقل، بینائی، بصیرت و شنوائی خود استفاده نمیکنند و غافلتر از أنعامند:
... لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها ... أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها ... آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها ... هُمُ الْغافِلُونَ (اعراف/179)
2ـ برخی از این پیمانشکنان، ـ مانند قارون ـ موفقیتهایشان را « به حساب زرنگی خود » میگذارند:
قالَ: إِنَّما أُوتيتُهُ عَلى عِلْمٍ عِنْدي ... (قصص/78)
3ـ برخی از آنها، « آگاهانه » و « لجوجانه » و کاملاً « منافقانه »،« حقّپوشی » میکنند:
... مِنْهُمْ لَيَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ (بقره/146) ... وَ يَحْلِفُونَ عَلَى الْكَذِبِ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ (مجادله/14)
خدایا؛ ما را از پیمانشکنی و دروغگوئی و هر نوع نفاقی حفظ فرما و در وفای به عهدمان موفّق کن. »
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 73)
« هدایتِ الهی » برای « چه افرادی نیست » و برای « چه افرادی هست؟ »
« هر مخلوقی » برای « زندگیِ دنیوی » خود از « هدایتِ اولیه یا هدایتِ تکوینی » برخوردار است:
قالَ: رَبُّنَا الَّذي أَعْطى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى (طه/50)
(حضرت موسی علیه السلام به فرعون) فرمود: خدایِ ما آنست كه هر چيزى را آفریده سپس آن را هدايت کرده است.)
خداوند علاوه بر هدایتِ ذاتی و تکوینی، توسطِ « أنبیاء و أولیاء » خود، برای « انسان » هدایت دیگری به نام « هدایتِ تشریعی » قرار داده تا او بتواند « آخرت » خود را « ببیند » و به « لذّت جاودانه » برسد.
البته « ظالمین، فاسقین، کافرین، کاذبین کَفّار، مُسرفین کذّاب و خائنین » چون « جاهلانه » پیرو « نفسانیّت » خویشند و « مقصدِ عاقلانهای » ندارند و « سفیرانِ الهی » را « تکذیب » میکنند و در واقع « قابلیتِ هدایتپذیریِ » خود را از دست دادهاند، از « جریانِ هدایتِ تشریعی، محروم » هستند:
وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمينَ * .... الْفاسِقينَ * .... الْكافِرينَ *
إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدي مَنْ هُوَ كاذِبٌ كَفَّارٌ * مُسْرِفٌ كَذَّابٌ * كَيْدَ الْخائِنينَ *
و بسیار « جالب » و « امیدبخش » است که قرآن « جریانِ هدایتِ تشریعی و حیاتبخشِ الهی » را به « مؤمنین، مسلمین، مصلّین، متقین، عابدین، زاهدین و أقشار دیگر » هرگز « منحصر نمیکند » بلکه « 10 بار » میفرماید: « هر فردی اگر خودش بخواهد » میتواند از « هدایتِ الهی » برخوردار شود:
« ... وَ اللَّهُ يَهْدي مَـــنْ يَشاءُ ... »
(خداوند هر لحظه هر لایقی را که مشتاق باشد ـ به حقّ و به نور ـ هم راهنمائی و هم رهبری میکند.)
(بقره/142ـ213ـ272)(یونس/25)(إبراهیم/4)(نحل/93)(نور/46)(قصص/56)(فاطر/8)(مدثر/31)
نکتة اول: « أراد » فقط « إبرازِ خواستِ فاعل » است، اما « شاء » به « إقتضاءِ مفعول » توجّه دارد.
(مثلا وقتی پزشک میگوید: میخواهم برایت دارو بنویسم یعنی: بیماری تو آن را میطلبد.)(نه تمایل منِ پزشک.)
نکتة دوم: « فاعلِ يَهْدي »،« ضمیرِ مستترِ هو » و « مرجعِ » آن « اللَّهُ » است و « فاعلِ يَشاءُ » هم « ضمیرِ مستترِ هو » است اما « مرجعِ » آن « مَـــنْ » (که مفعولِ يَهْدي است) میباشد. (اما اللَّهُ نیست.)
پس « انسان » با « هر سابقهای » هر لحظه « میتواند » (مثلِ حر بن ریاحی) « عاقلانه و عاشقانه » به « خالق خود » برگردد و با « هدایت و حمایت و نصرتِ همهجانبة الهی » به « رستگاری » برسد.
لذا یک پیام عاشوراء اینست که: « سرنوشت » را عاقلانه، مؤمنانه و با اطمینان میتوان از « سرنوشت. »
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 78)
« فرعون » کیست؟ و خداوند برای « رهائی مردم از او » چه کرده است؟
« فرعون »،« هر فردی » است که:
« توهّمِ خودبرتر بودن » دارد: إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِي الْأَرْضِ ... (قصص/4)
« حُرمتشکنی » میکند: اذْهَبْ إِلى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغى (طه/24)
« خودبزرگبین و متکبّر » است: قالَ فِرْعَوْنُ آمَنْتُمْ بِهِ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ؟ ... (أعراف/123)
و « خودش » را « قیّم و زمامدارِ دیگران » میپندارد: فَقالَ أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى (نازعات/24)
و دنبالِ « فریب دادنِ مردم » است: وَ قالَ فِرْعَوْنُ ائْتُوني بِكُلِّ ساحِرٍ عَليمٍ (یونس/79)
و او نمیگذارد دیگران « عاشق و شکوفا » شوند: ... وَ ما أَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشيدٍ (هود/97)
و مردم حامی خودش را « کور » و « گمراه » میکند: وَ أَضَلَّ فِرْعَوْنُ قَوْمَهُ .... (طه/79)
و او « عاملِ اختلاف و تفرقه » است: إِنَّ فِرْعَوْنَ ... جَعَلَ أَهْلَها شِيَعاً ... (قصص/4)
و خود را « إرادة مستقل و مؤثّر » میپندارد: وَ قالَ ... ما عَلِمْتُ لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْري؟ ... (قصص/38)
و او خود را « مالک » میپندارد: وَ نادى فِرْعَوْنُ في قَوْمِهِ ... أَ لَيْسَ لي مُلْكُ مِصْرَ؟ ... (زخرف/51)
او « متوهّمی متجاوز و ساختارشکن » است: مِنْ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ كانَ عالِياً مِنَ الْمُسْرِفينَ (دخان/31)
و « جوانان را فاسد » میکند: ... يُذَبِّحُ أَبْناءَهُمْ وَ يَسْتَحْيي نِساءَهُمْ إِنَّهُ كانَ مِنَ الْمُفْسِدينَ (قصص/4)
خداوند حکیم همانطور که « حضرت موسی » علیه السلام را برای « رهائی فرعون » از « هر توهّم » و « تخلّفی » مأمور کرد « بهترین پیامبر و رهبرِ رهائیبخش » خود را نیز مأمور کرد تا با « هُشدار » به « افرادِ بشر » آنها را از « جهالت و اسارتِ فرعونِ درونشان » برهاند و برایشان « معیارِ حقّ » باشد:
إِنَّا أَرْسَلْنا إِلَيْكُمْ رَسُولاً شاهِداً عَلَيْكُمْ كَــــما أَرْسَلْنا إِلى فِرْعَوْنَ رَسُولاً (مزمل/15) (کُم = فرعون)
و خداوند او را « نگین أنبیاء و آخرین نبی » نامید: ... مُحَمَّدٌ ... رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِيِّينَ ... (أحزاب/4)
و خداوند او را برای « همة مردم » قرار داد: ... أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ جَميعاً ... (أعراف/158)
و خداوند رهبر منصوبش را مأمور کرد تا « هر بیگاری و غل و زنجیری » را از « گردنِ مردم » بردارد:
... الرَّسُولَ ... يَضَـــعُ عَنــْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتي كانَتْ عَلَيْهِمْ ... (اعراف/157)
« خدایا؛ عقلانیّتی به ما عطا فرما که مثلِ فرعونِ متکبرِ مُسرفِ مُفسِد، رسول زمانمان را نافرمانی نکنیم. »
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 83)
ملاکِ قابلیتِ و لیاقتِ » انسان، « ترکِ وابستگیِ او و بلوغ و خودکار شدنِ او » است:
قرآن 2 بار میفرماید: « با یتیمی که تکیه به قیّمِ را رها نکرده و بالغ و خودکار نشده معامله نکنید »:
وَ لا تَقْرَبُوا مالَ الْيَتيمِ إِلاَّ بِالَّتي هِيَ أَحْسَنُ حَتَّى يَبْلُغَ أَشُدَّهُ ... (أنعام/152)(إسراء/34)
قرآن 1 بار میفرماید: « ای مردم؛ شما را طفل و طفیلی و وابسته به دنیا آوردیم تا آنقدر رشد کنید که وابستگی به قیّم را کنار بگذارید و بالغ و خودکار شوید ... »:
يا أَيُّهَا النَّاسُ؛ ... نُخْرِجُكُمْ طِفْلاً ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ ... (حج/5)
قرآن 1 بار دیگر میفرماید: « ای مردم؛ شما را طفل و طفیلی و وابسته به دنیا آوردیم تا آنقدر رشد کنید که وابستگی به قیّم را کنار بگذارید و بالغ و خودکار شوید و (برای هر کاری) به عقل رجوع کنید ... »:
هُوَ الَّذي خَلَقَكُمْ ... ثُمَّ يُخْرِجُكُمْ طِفْلاً ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ ... لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ (غافر/67)
قرآن از زبان حضرت خضر صلوات الله علیه نیز میفرماید: « ... خداوندِ تو میخواهد وقتی آن دو یتیم آنقدر رشد کردند که به قیّم خود بینیاز و بالغ و خودکار شدند بتوانند از ارث و گنج خود استفاده کنند ... »:
وَ أَمَّا الْجِدارُ فَكانَ لِغُلامَيْنِ يَتيمَيْنِ ... فَأَرادَ رَبُّكَ أَنْ يَبْلُغا أَشُدَّهُما وَ يَسْتَخْرِجا كَنزَهُما ... (کهف/82)
قرآن میفرماید: « ما إنتظار داریم انسان به والدین و خصوصاً به مادرش که سختی زیادی را برای تولّد او تحمّل کرده إحسان کند و به رشدی برسد که حداکثر تا 40 سالگی از خداوند شاکر بودن را بخواهد و نعمتها و مُنعمِ را بشناسد و قدردانِ نعمتهای الهی باشد و واسطه بودنِ والدینش را بفهمد و بخواهد رفتارِ صالح و فسادستیز و خداپسندانه داشته باشد و تسلیم تعالیم الهی و خیرخواه نسل خود باشد »:
وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ إِحْساناً حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ كُرْهاً وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً حَتَّى إِذا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعينَ سَنَةً قالَ رَبِّ أَوْزِعْني أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَ عَلى والِدَيَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاهُ وَ أَصْلِحْ لي في ذُرِّيَّتي إِنِّي تُبْتُ إِلَيْكَ وَ إِنِّي مِنَ الْمُسْلِمينَ (أحقاف/15)
قرآن میفرماید: « وقتی حضرتِ یوسف و حضرتِ موسی علیهما السلام به رشدی رسیدند که بالغ و عاقل و از قیّمِ خود وارسته و خودکار شدند، ما هم حکمت و علم خاصی را در اختیار آن دو قرار دادیم:
وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ اسْتَوى آتَيْناهُ حُكْماً وَ عِلْماً ... (یوسف/22)(قصص/14)
پس قابلیت و لیاقتِ انسان برای تعالی به: رشد، بلوغ، عقلانیت و وارستگیِ او از مخلوق بستگی دارد.
خدایا؛ در عاقل، بالغ، خودکار، خودإنضباط، وارسته شدن و رهائی از طفولیت و وابستگی یاریمان فرما.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 89)
« مساکن الموتی » و « بلدِ میّت » و « شهرِ مُردگان » کجاست؟
« حضرت امیرالمؤمنین » صلوات الله علیه در آغاز « نامة 31 نهج البلاغه » که « وصیتنامة » ایشان به فرزندِ ارشدشان (و خطاب به ما) است، خود را ساکنِ « مَسَاكِنَ الْمَوْتَى » معرفی فرمودهاند.
قرآن نیز از « أرض میّت » و « بلد میّت » سخن میگوید لذا لازم است « شهرِ مُردگان » را بشناسیم.
شهر مُرده شهری است که « حیات و زندگی » در آن « متوقّف » است و « عقلانیّت و إنسانیّت » در آنجا « حاکمیت » ندارد و مردم آن « اطلاعات تاریخی درستی » ندارند. لذا با آنکه « أقوامِ گذشتة » جهان « رفتارهایِ معقولی » هم داشتهاند اما افرادِ شهرِ مُرده فقط أعمالِ « نامعقولِ إقوامِ قبل » را به نام « عادات و رُسوم » در عروسی، جشن تولد، 4 شنبة آخر سال، 13 فروردین و مناسبتهای دیگر و حتّی در أعمالِ مذهبیِ خود مبنایِ رفتارشان قرار میدهند و آنها را « ناآگاهانه » به نسل بعد نیز تحمیل میکنند.
لذا اگر « علّتِ پرستشِ احمقانة گاو یا بُتِ سنگی » را از آنها بپرسید میگویند أجدادِ ما چنین میکردند:
... ما هذِهِ التَّماثيلُ الَّتي أَنْتُمْ لَها عاكِفُونَ؟؟؟ (52) قالُوا: وَجَدْنا آباءَنا لَها عابِدينَ (أنبیاء/53)
« مشخصّة اصلی » مردم شهر مُرده اینست که از « با ارزشترین توانائی » یعنی « تفکّر و تعقل » خود هیچ بهرة مفیدی نمیبرند و « اسیرِ حواس و هوس و خرافات » و « مقلّدِ رفتارِ غلط دیگرانند. »
لذا وقتی آنها را به « پذیرش و پیروی تعالیمِ الهی » دعوت میکنند، میگویند: ما پیرو رفتارِ أجدادمانیم:
وَ إِذا قيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ، قالُوا: بَلْ نَتَّبِعُ ما وَجَدْنا عَلَيْهِ آباءَنا ... (لقمان/21)
وَ إِذا قيلَ لَهُمْ تَعالَوْا إِلى ما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ إِلَى الرَّسُولِ، قالُوا: حَسْبُنا ما وَجَدْنا عَلَيْهِ آباءَنا ... (مائده/104)
آنها « آیاتِ روشنگرِ الهی » را با این بهانه که اینها را « از اجدادمان نشنیدهایم »،« إنکار » میکنند:
فَلَمَّا جاءَهُمْ مُوسى بِآياتِنا بَيِّناتٍ قالُوا: ... ما سَمِعْنا بِهذا في آبائِنَا الْأَوَّلينَ (قصص/36)(مؤمنون/24)
ساکنانِ شهر مُرده « گناهانِ فاحِش » را « میفهمند » اما خود را مجبور به « تقلید » از أجداد میدانند:
وَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً قالُوا: وَجَدْنا عَلَيْها آباءَنا ... (أعراف/28)
مُردگانِ مذهبینما، « گناهانِ بسیار زشت و تخلّفاتِ فاحشِ » خود را به « أمرِ خدا » نسبت میدهند:
وَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً ... قالُوا ... اللَّهُ أَمَرَنا بِها ... (أعراف/28)
نکتة مهم: « مرفهین بیبند و بار » عاملِ رواج « خرافات و تقلیدِ کورکورانه و رسوم غلط » هستند:
... ما أَرْسَلْنا ... مِنْ نَذيرٍ إِلاَّ قالَ مُتْرَفُوها إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلى أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلى آثارِهِمْ مُقْتَدُونَ (زخرف/23)
« خدایا؛ یاریمان کن تا منتظرینی عاقل، مؤمن و زنده باشیم و اسیرِ خرافات، هوس و تقلیدِ أحمقانه نشویم. »
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 94)
آیا « جهنّم »،« اینجا » است؟
اولاً: « جهنّم و بهشت » قطعاً « وجود دارند »: وَ اتَّقُوا النَّارَ الَّتي أُعِدَّتْ لِلْكافِرينَ (آلعمران/131)
وَ سارِعُوا إِلى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقينَ (آلعمران/133)
ثانیاً: خداوند، فقط « انسان » را برای « آزمایشِ » (و مانند نطفهای که در رحم مادر قرار میگیرد) در « دنیا » و در « أسفل سافلین » (پائینترین سطحِ وجود و در کنار جماد و جانور) و در معرضِ « زیانکاری » قرار داده است:
لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ في أَحْسَنِ تَقْويمٍ (4) ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلينَ (تین/5) إِنَّ الْإِنْسانَ لَفي خُسْرٍ (عصر/2)
در واقع « همة افرادِ بشر » به « جهنّمِ ظاهربینی » وارد شدهاند: وَ إِنْ مِنْكُمْ إِلاَّ وارِدُها ... (مریم/71)
تا افرادِ « عاقلِ صادقِ مؤمن و طیّب » از افرادِ « دروغگو، خبیث، کافر و منافق »،« معلوم » شوند:
فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبينَ (عنکبوت/3) وَ لَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْمُنافِقينَ (عنکبوت/11) وَ لِيَعْلَمَ الَّذينَ كَفَرُوا (نحل/39) حَتَّى يَميزَ الْخَبيثَ مِنَ الطَّيِّبِ (آلعمران/179)
پس « اینجا، جهنّم نخستین » است و « جهنّمِ برزخی و آخرتی »،« تجسّمِ أعمالِ دنیوی » ماست.
پس طبقِ آیاتِ متعددِ قرآن عبارت: « هذِهِ جَهَنَّمُ » (الرحمن/43) « هشدار به مردمِ دنیاست » به عنوان مثال:
1ـ إِنَّ الَّذينَ يَكْتُمُونَ ... أُولئِكَ ما يَأْكُلُونَ في بُطُونِهِمْ إِلاَّ النَّارَ (بقره/174)(کُفارهمینجا آتش را میخورند.)
2ـ أُولئِكَ الَّذينَ اشْتَرَوُا الضَّلالَةَ ... فَما أَصْبَرَهُمْ عَلَى النَّارِ (بقره/175)(کافرین همین جا آتشخوار میشوند.)
3ـ أُولئِكَ يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ (بقره/221)(زنان و مردانِ مشرک اینجا همسرانِ خود را به آتش دعوت میکنند.)
4ـ وَ كُنْتُمْ عَلى شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ ... (آلعمران/103)(شما همینجا در لبِ پرتگاه آتش هستید.)
5ـ لا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ (هود/113)(با تکیه به ستمگران، در همینجا آتش میگیرید.)
6ـ وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ (قصص/41)(مسئولینِ ناأهل مردم را اینجا به آتش دعوت میکنند.)
7ـ ... أَ فَأَنْتَ تُنْقِذُ مَنْ فِي النَّارِ (زمر/19)(کافرین و منافقین در آتش اینجا، هیچ نجاتدهندهای ندارند.)
8ـ ... وَ مِنْهُمْ مَنْ صَدَّ عَنْهُ وَ كَفى بِجَهَنَّمَ سَعيراً (نساء/55)(کافرین و منافقین، همینجا جهنّمی میشوند.)
9ـ وَ الَّذينَ كَفَرُوا لَهُمْ نارُ جَهَنَّمَ ... (فاطر/36)(کافرین و منافقین در همینجا لایقِ آتش جهنّم میشوند.)
10ـ لَهُمْ عَذابٌ مُهينٌ * مِنْ وَرائِهِمْ جَهَنَّمُ ... وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظيمٌ (جاثیه/10)(مجازات، سه سطح دارد.)
11ـ « جهنّم » الآن بر « کافرین، إحاطه » دارد: وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحيطَـةٌ بِالْكافِرينَ (توبه/49) يَسْتَعْجِلُونَكَ بِالْعَذابِ وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحيطَةٌ بِالْكافِرينَ (عنکبوت/54)(کفّار طالبِ عذاب فوریند حال آنکه بر آنها إحاطه دارد.)
12ـ در آخرت « همه به جهنّم و بهشت رانده » میشوند: وَ سيقَ الَّذينَ (زمر/71 ـ73) لذا به تابلو « اینجا جهنّم است!!! » نیازی ندارند.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 95)
« آزمایشِ انسان »،« عبور از شهربازیِ دنیا » است.
انسان از « بهشتِ نخستین » به هر دلیلی « إخراج » و برای « مدتی کوتاه » در « دنیا » قرار گرفت،
تا « شوقِ عاقلانة » او برای « بازگشت به بهشتِ رضوانِ الهی » موردِ « آزمایش » قرار گیرد:
قالَ اهْبِطُوا ... وَ لَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتاعٌ إِلى حينٍ (أعراف/24)(بقره/36)
خداوند برای اینکه افرادِ « عاقل و بصیر و آخرتنگر » از افرادِ « ظاهربین و دنیاطلب » تفکیک شوند،
« ظاهرِ دنیا » را با « مال و فرزند و زُخرفات » زینت بخشید و آن را به صورت « شهربازی » دراورد:
الْمالُ وَ الْبَنُونَ زينَةُ الْحَياةِ الدُّنْيا ... (کهف/46) وَ زُخْرُفاً ... (زخرف/35)
إِنَّما مَثَلُ الْحَياةِ الدُّنْيا كَماءٍ أَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ ... حَتَّى إِذا أَخَذَتِ الْأَرْضُ زُخْرُفَها وَ اِزَّيَّنَتْ ... (یونس/24)
اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زينَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَ تَكاثُرٌ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ ... (حدید/20)
اما خداوند إعلام فرمود که « دنیا » را « شهربازی » قرار دادیم تا « میزانِ تعقّل » شما معلوم شود:
وَ ما أُوتيتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَمَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ زينَتُها وَ ما عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ وَ أَبْقى أَ فَلا تَعْقِلُونَ (قصص/60)
و خداوند میفرماید: « أهل تعقّل » حتماً « آخرت » را به این « شهربازیِ وهمأنگیز » ترجیح میدهند:
وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ لَلدَّارُ الْآخِرَةُ خَيْرٌ لِلَّذينَ يَتَّقُونَ أَ فَلا تَعْقِلُونَ (أنعام/32)
و خداوند میفرماید: این « شهربازی » فقط برای « آزمایشِ رفتارهایِ زیبایِ افرادِ بشر » است:
إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زينَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً (کهف/7)
و خداوند میفرماید: اگر مؤمنانه و با تقوا از این « شهرِبازی » بگذرید به شما « پاداش » میدهد:
إِنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ إِنْ تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا يُؤْتِكُمْ أُجُورَكُمْ ... (محمّد/36)
و خداوند میفرماید: از این « شهربازیِ فانی » باید صرفنظر کنید تا به « حیاتِ جاودانه » برسید:
وَ ما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ ... (عنکبوت/64)
اما متأسفانه « أکثر مردم » در این « شهربازیِ فریبنده » چنان « فریبِ ظواهر » را میخورند که حتی « رفتارهای مذهبی » را هم به « بازی » میگیرند و از « آخرتِ خود » غافل میمانند:
وَ ذَرِ الَّذينَ اتَّخَذُوا دينَهُمْ لَعِباً وَ لَهْواً وَ غَرَّتْهُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا ... (أنعام/70)
الَّذينَ اتَّخَذُوا دينَهُمْ لَهْواً وَ لَعِباً وَ غَرَّتْهُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا فَالْيَوْمَ نَنْساهُمْ كَما نَسُوا لِقاءَ يَوْمِهِمْ هذا ... (أعراف/51)
« خدایا؛ ما را از ظاهرپرستی برهان تا از این شهربازی بگذریم و خود را به قرب تو برسانیم. »
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 98)
با « فرو نشستنِ گرد و خاکِ مستکبرین » درخششِ « مستضعفین » نمایانتر میشود.
« عالمِ مادّه »،« « مُسطّح » است و هیچ « قلّه و پرتگاهی » ندارد و با اینکه مخلوقات با هم « فرق » دارند اما بر یکدیگر هرگز « برتری » ندارند لذا افرادِ بشر میتوانند با « فضائلِ » مختلف « درخشانتر » از بقیه باشند و با « تقوا »،« کریم » و « مفید » باشند اما هرگز نمیتوانند بر یکدیگر « عُلو » پیدا کنند:
يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى ... إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ ... (حجرات/13)
خداوند برای « آزمایش » و « غربالِ » افرادِ « عاقلِ حقیقتبین » از افرادِ « غافلِ ظاهربین » در این « شهرِ بازی دنیا »،« نردبانی خیالی » را قرار داده تا افرادِ ظاهربین با « توهّمِ برتری » از « ثروت و قدرت و شهرتِ فانیِ دنیا »،« بالا » بروند و دو قشرِ « مستکبر و مستضعف » را در جامعه پدید آورند.
لذا افرادِ « ظاهربینِ متوهّم »،« هر گوساله (حتّی سگِ) زردِ متحرّکِ پُر سر صدائی!!!؟؟ » را مینوشند و « امامِ خیرخواه و رهبرِ هدایتگر و بینظیرِ » خود را هم رها میکنند و به « إستضعاف » میکشانند:
وَ لَمَّا رَجَعَ مُوسى إِلى قَوْمِهِ ... قالَ ... إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُوني وَ كادُوا يَقْتُلُونَني ... (أعراف/150)
(وقتی موسى به نزدِ قوم خود بازگشت ... هارون گفت: ... اين قوم مرا ناتوان خواستند و نزدیک بود مرا بكشند ...)
هشدار: « هر نردبانی » در این « شهرِ بازیِ دنیا » به « سُرسُری » ختم میشود که « متوهّمین » خود را حتّی اگر قارونِ ثروتمند، یا فرعونِ قدرتمند، یا هامانِ حیلهگر، یا هر صهیونیستِ جنایتکاری باشند در زمانی کوتاه به « اسفلِ سافلین » میرساند. پس مستکبرینِ برتریجو در عرصههایِ اقتصادی، سیاسی، نظامی و اجتماعی هر قدر از دوشِ مستضعفین بیشتر « بالا » بروند « سقوطِ » آنها دردناکتر خواهد بود.
سؤال: چرا خداوند در دنیا « اسبابِ بالارفتن » مستکبرین از گُردة مستضعفین را برای آنها فراهم آورده؟
پاسخ: تا « ظاهربینانِ متوهّمِ برتریجو » بتوانند « بُت » شوند و « صدایِ شکستن و سقوطِ » آنها « مردمِ استضعافپذیر » را از « خوابِ غفلت » و از « آرزویِ برتر بودن » بیدار کند و نجاتشان دهد:
... قالَ الَّذينَ يُريدُونَ الْحَياةَ الدُّنْيا يا لَيْتَ لَنا مِثْلَ ما أُوتِيَ قارُونُ ... (79) ... فَخَسَفْنا بِهِ وَ بِدارِهِ ... (81) وَ أَصْبَحَ الَّذينَ تَمَنَّوْا مَكانَهُ بِالْأَمْسِ يَقُولُونَ: ... لَوْ لا أَنْ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْنا لَخَسَفَ بِنا ... (قصص/82)
لذا « سعادتِ در آخرت » فقط برای افرادِ عاقل و عارفی است که با نردبانهای دنیائی دنبال برتری نباشند:
تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذينَ لا يُريدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً ... (قصص/83)
خدایا؛ به ما بفهمان که در دنیا امکان برتری بر حیوان را هم نداریم تا با برتریجوئی خودمان را ضایع نکنیم.
هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 125)
چگونه از همین « دنیا » میتوانیم « بهشتی » یا « جهنّمی » بودنِ خود را بفهمیم؟
با اینکه برخی از مردم جهان غرقِ دنیایِ خویشند و ظاهراً مواضعِ اجتماعی، سیاسی و آخرتی روشنی ندارند:
... فَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ رَبَّنا آتِنا فِي الدُّنْيا وَ ما لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ (بقره/200)
اما از منظر قرآن مردمِ جهان به خاطرِ سبکِ زندگیِ خود در یکی از دو کاروان « أبرار یا فُجار » قرار دارند و هر کدامشان از « پیشوایانِ » خود پیروی میکنند (و مثلِ مسافرین هر اتوبوس که با رانندة آن با هم به یک مقصد میرسند،) در قیامت نیز پیروانِ هر پیشوائی نیز به همان مقصدِ آن پیشوایِ خود میرسند.
لذا قرآن میفرماید: در قیامت ما هر گروهی را با « پیشوایِ همان گروه » فرامیخوانیم:
يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ ... (إسراء/71)
قرآن « همة پیشوایانِ مردمِ جهان » را در « دو گروه » معرفی میکند:
گروه اول: پیشوایانی که « خودخواهند » و « خدا، غیب، وحی، آخرت، نبوّتِ أنبیاء، رسالتِ أولیاء الهی و کتبِ آسمانی » را « قبول ندارند » و پیروانِ خود را به « آتشِ ظاهربینی، خودپرستی، ریاکاری، تفرقه، هوسرانی، تخلّف، خیانت و انواع رذائل » میکشانند، لذا در آخرت از هیچ حمایتی برخوردار نمیشوند:
وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لا يُنْصَرُونَ (قصص/41)
گروه دوم: پیشوایانیند که پیروانِ خود را « عاقلانه » به « هر حقیقتی » راهنمائی و رهبری میکنند:
وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا ... (أنبیاء/73)
إمامان گروه دوم، « خصوصیاتِ بارزی » دارند که « سعادتِ » رهروانِ خود را « تضمین » میکنند:
1: « کارهایِ خیر با وحیِ الهی به آنها تفهیم میشود »: ... وَ أَوْحَيْنا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْراتِ ... (أنبیاء/73)
2: آنها با إقامة نماز، « توجّه دائمی » به خداوند دارند: وَ إِقامَ الصَّلاةِ ... (أنبیاء/73)
3: آنها برای تزکیة خود به رفعِ نیازِ مردمِ نیازمند میپردازند: وَ إيتاءَ الزَّكاةِ (أنبیاء/73)
4: آنها هیچ خودخواهی ندارند و در اوج بندگیِ معبودِ یگانهاند: وَ كانُوا لَنا عابِدينَ (أنبیاء/73)
5: آنها سرشار از امید، تلاش، انتظار و بسیار صبورند: ... أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا (سجده/24)
6: آنها به معجزات، وعدهها و نشانههایِ الهی إطمینان و یقین دارند: وَ كانُوا بِآياتِنا يُوقِنُونَ (سجده/24)
پس طبقِ بیانِ قرآن مردم با مرورِ « مواضعِ پیشوایِ خود » میتوانند « وضعِ آخرتِ » خود را بفهمند.
« خدایا؛ ما را از پیروی أئمة کفر و نفاق حفظ کن تا با تبعیت از أئمة تو به حقّ هدایت شویم. »
«تسبیح» رو به صفحه اصلی گوشیت اضافه کن تا سریعتر بهش دسترسی داشته باشی
راستی، نصب اپلیکیشن ممکنه کمی طول بکشه