منظومه قرآني شماره ( 13 ):{ سوره: تکاثر (102) آيه: 1 تا 8 }
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ * أَلْهاكُمُ التَّكاثُرُ (1) حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقابِرَ (2)
فزونطلبی و زیادهخواهی (و تفاخر به بيشتر داشتن) شما را سرگرم و غافل کرد. تا به زیارتِ گورستان رفتيد.
ـ انسان برای « آزمایش با انواعِ سختیها » به « دنیا » آورده شده تا عاقلانه یا جاهلانه در 2 جبهة حق یا باطل قرار گیرد و در آخرت، بهشتی یا جهنمی شود. متأسفانه اکثرِ مردم به خاطرِ « ظاهربینی و خودنشناسی » از « مسافر » بودنِ خود و « حسابرسیِ دقیقِ » آخرت، « غافل » هستند و لذا به « لهو و لعب و تکاثر » مشغول شدهاند:
يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ (روم/7) وَ هُمْ يَلْعَبُونَ (2) لاهِيَةً قُلُوبُهُمْ (أنبیاء/3)
ـ « لهو »:« دِلگرم » شدن به هر کاری که « نتیجة مفیدِ آخرتی ندارد » و « مانعِ رشد و تعالیِ » انسان است.
ـ « تکاثر »:« زیادهخواهى در امورِ مادی »(مثلِ أموال و افراد تحت نظر): ... وَ تَكاثُرٌ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ (حديد/20)
ـ « زُرْتُمُ »: زیارت کردید. « زائر » آنست که میخواهد با « مَزُور از تزویر برهد » و به « مقام یا کمالی » برسد.
ـ « مقابر » یعنی: « قبرها، دفنشدهها، هر چیز از کار افتاده، از رده خارج و تاریخ مصرف گذشتهها. »
ـ آيا آنها به قبور پدرانشان افتخار مىكنند؟ يا به تعداد معدومين خود فزونطلبى مىكنند؟ « (نهجالبلاغه/خطبه:221)
كَلاَّ ، سَوْفَ تَعْلَمُونَ (3) ثُمَّ كَلاَّ سَوْفَ تَعْلَمُونَ (4)
چنين نیست (و با تکاثر به هیچ رشدی نمیرسید و این را بعدا) میفهمید * (قطعا) چنين نیست (و این را بعداً) خواهید دانست.
ـ سَوْفَ تَعْلَمُونَ: با « ورود به عالمِ برزخ » شما میفهمید که با « تکاثر و زیارتِ قبور » به هیچ کمالی نمیرسید.
ـ ثُمَّ كَلاَّ سَوْفَ تَعْلَمُونَ: با « ورود به آخرت » نیز شما میفهمید که « تکاثر و زیارتِ قبور » هیچ خیری برایتان ندارد.
كَلاَّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقينِ (5) لَتَرَوُنَّ الْجَحيمَ (6) ثُمَّ لَتَرَوُنَّها عَيْنَ الْيَقينِ (7)
چنين نيست زیرا اگر با علمِ يقينی بدانيد * قطعاً دوزخ را (در پایانِ کارتان) مىبينيد. * سپس آن را با عينِ يقين مىبينید.
ـ يَقينِ: « معرفتی ثابتِ و قلبی » است که هیچ شک و تردیدی در آن نیست و انسان را به « إطمینان » میرساند.
ـ عِلْمَ الْيَقينِ (علم به آتش)، عَيْنَ الْيَقينِ (دیدنِ آتش)، حقّ الْيَقينِ (بودن در آتش است.)،(از علم به عین آمد و ز گوش به آغوش.)
ـ مثال: مردم قطعاً « مىدانند » كه « مُرده » هیچ « خطر و ترسى » ندارد اما هرگز كنارِ مُرده « نمیخوابند » اما « مُردهشور » به « باور و يقين » رسیده است. البته او نیز شاید به « مرگِ خود » یقین « نداشته باشد. »
ـ « نشانة يقين، ترکِ دلگرمیها (یا لهو) و سرگرمیها (یا لعب) و پرهیز از هر کارِ بیهوده (یا لغو) است، » و مراتبِ آن به میزانِ « خداباوری و توكّل و تسليم حقّ بودن » و « زُهد و وَرَع و نِفرتِ » انسان از « رذائل » بستگی دارد.
ـ لَتَرَوُنَّ الْجَحيمَ: همانطور که « فازمتر »،« إتصالِ سیمِ برق » به « نیروگاه » را با اطمینان « نشان » میدهد، « یقین » نیز میتواند « حسابرسیِ دقیقِ قیامت » و « بهشت و جهنّم » آن را همین جا به ما « نشان » دهد.
ـ نعمت: « رحمتی » است که در « اختیار هر فرد » قرار میگیرد تا « رشد، تکامل و تعالی » او را فراهم آورد.
ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعيمِ (8)
سپس در آن روز حتماً از نعمتهایِ (هر فرد و این که از آنها چه استفادهای کرده) پرسیده میشود.
ـ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعيمِ: در قیامت حتماً « نحوة استفاده از نعمتها » و اینکه چقدر بر مبنایِ « تعالیمِ الهی » و « أحکامِ عقلی و شرعی » از آنها استفاده کردهایم مورد بررسی و بازخواست قرار میگیرد.
ـ مردم به جای « تکاثر و افزایشِ کمیّتِ نعمتها » باید دنبالِ « شُکرِ نعمتها » و « إبرازِ عاقلانة » آنها باشند.
« خدایا؛ معرفت و یقینی به ما عطا کن که هرگز دنبالِ تکاثر نباشیم و مثلِ کوثر در فوران باشیم. »