« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 18 )
آهای « مردمِ بازیگوش »،« بهوش »:
غالب مردم با اينكه از وجود « آخرت » خبر دارند اما « حسابرسي دقیقِ قیامت » را باور ندارند:
اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ وَ هُمْ فِي غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ (أنبیاء/١)
(براى مردم، حسابرسیشان نزديك شده اما آنها غافلانه رويگردانند.)
پرسش اول: « علّت غفلتِ مردم » از « آخرت » چیست؟
پاسخ: به خاطر اینست که آنها « غرق در بازي » هستند:
مَا يَأْتِيهِمْ مِنْ ذِكْرٍ مِنْ رَبِّهِمْ مُحْدَثٍ إِلا اسْتَمَعُوهُ وَ هُمْ يَلْعَبُونَ (أنبیاء/٢)
(سخن تازهاى از خدایشان نيامده مگر اينكه آن را در حال بازى شنيدند.)
در حالی که هيچ چيزي در آفرينش براي « بازي » آفريده نشده است:
وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما لاعِبينَ (أنبیاء/16)
(در حالی که ما، آسمان و زمين و آنچه در آنهاست را بازيچه نيافريديم.)
پرسش دوم: « بازی » چیست؟
پاسخ: هر چیزی در عالَم، « یک نام » و « یک واقعیتِ محسوس » و « یک خاصیتِ معقول » دارد.
مثلا: « آب »، 1ـ « نامِ »، 2ـ « مایعی » است که 3ـ « تشنگی » را برطرف میکند.
اگر انسان فقط « نام » هر چیزی را تکرار کند یا با « واقعیتِ » آن « سرگرم » و در آنها « متوقّف » باشد و از « خاصیتِ » آن چیز « بهرهای » نبرد، در واقع با آنها « بازی » میکند.
مثل: آببازی، عشقبازی، عروسکبازی، خالهبازی، سیاستبازی، کاغذبازی، بازی با: ریش، سبیل، لباس، کبوتر، گربه، سگ و غیره ... پس با « حلوا حلوا گفتن » و « حلوا دیدن » دهان شیرین نمیشود و با آب گفتن و آب دیدن و با دریا عکس یادگاری گرفتن، تشنگی برطرف نمیشود و تکرارِ مکرر أسماء خدا و أنبیاء و أئمه أطهار صلوات الله علیهم و دیدنِ آن بزرگواران و حتّی همسر یا فرزند یا اصحاب آنها بودن و با رفتن به مکانهای مقدّس و عکس سلفی گرفتن با آنها هم قطعاً « عامل هدایتِ انسان نمیشود. »
پرسش سوم: چرا مردم (مذهبی و غیر مذهبی) در « نامها و ظاهرِ هر چیز » متوقّفند و با آنها « بازی » میکنند؟
پاسخ: چون آنها به « خالق خود » و به « آخرتِ خود » هیچ « توجّه قلبی » ندارند:
لاهِيَةً قُلُوبُهُمْ وَ أَسَرُّوا النَّجْوَى ... (أنبیاء/3)