منظومه قرآني شماره ( 5 ): { سوره: نصر (110) آيه: 1 تا 3 }
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ * إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ (1)
هر گاه 1ـ حمایتِ الهی، و 2ـ گشایشِ (همیشگی) فرا رسد،
ـ حرفِ «إِذا » فعلِ « ماضی » بعد از خود را « مضارع » و آنرا « مشروط » میکند. پس طبق « سنّتِ الهی »: « إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ » (محمّد/7) هرگاه أهل ایمان، « رهبرِ الهی » و « نظامِ اسلامی » را حمایت کنند و « إطاعتِ و تبعیتِ » خود را « عملا » إثبات کنند، قطعاً از « حمایت و نصرتِ الهی » نیز برخوردار خواهند شد.
ـ عبارت: « إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ »،« قانون و قاعدهای کلی » برای « همیشه » تا « پایانِ تاریخ » است، اما متأسفانه اکثر مفسرین این آیه را به « فتحِ مکه » منحصر کرده و ناخودآگاه قرآنِ « زنده » را به کتابی « کُهنه و تاریخی » تبدیل کردهاند در حالی که این سوره در سال نهم نازل شده و فتح مکه قبلا و در سال هشتم هجری رخ داده است.
ـ « تنها حمایت و نصرتِ الهی » است که میتواند در جامعه « تحوّل » پدید آورد و « إخنتاق » را از بین ببرد.
ـ فَتْح: « گشایشِ قلوب، عقول و مبعوث شدنِ مردم » است و به معنی: « پیروزیِ فوری بر دشمنانِ بیرون» نیست.
ـ وَ الْفَتْحُ: یعنی: « آمدنِ نصرتِ الهی » که « مشروط به نصرتِ مردم و همیشگی است و جنبة بیرونی دارد » با « آمدنِ فتح » که « مشروط به گشایش در تفکر، تعقّل و بینش مردم دربارة رهبرِ الهی » است، فرق دارد.
وَ رَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ في دينِ اللَّهِ أَفْواجاً (2)
و (هر گاه) دیدی كه مردم دسته دسته در دينِ خدا داخل میشوند،
ـ از « آثارِ حتمی هر إنقلاب و گشایشی » اینست که حتماً « خواهی دید » که مردم فوج فوج (تحت تأثیرِ ترس یا جوِ هیجانی جامعه و غالباً بدون استدلال) ظاهرِ خود را « مذهبی » میکنند و « قبل » از آنکه به « ایمانِ قلبی » برسند خود را « مؤمن » مینامند: {قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْإيمانُ في قُلُوبِكُمْ ... (حجرات/14)}
ـ آنها قبل از آنکه « فطرتِ عقل و قلب » خود را فعال و « باور » کنند « رفتارهایِ مذهبی » را تکرار میکنند.
ـ يَدْخُلُونَ: یعنی « تلاشِ تازهمسلمانان » برای « همگرا » نشان دادن خود با « انقلاب »،« همیشگی » است.
فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَ اسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كانَ تَوَّاباً (3)
پس با ستايشِ خدایت او را منزه بدان و از او آمرزش بخواه زیرا او بسیار مراقب است.
ـ « تکلیفِ رهبرِ نظامِ اسلامی و مؤمنین » در این « شرائط » چیست؟ با « هجومِ تازه مسلمانان » به سمتِ « ظواهرِ أرزشهایِ انقلاب و دین » آیا آنها مجازند « شاد و مغرور » شوند و « مدیریتِ همه امورِ جامعه » را به « تازهواردان بسپارند » و خودشان به « مرخصی » بروند و به « استراحت » بپردازند؟ خداوند به رهبرِ نظام و به هر مؤمنی فرمان میدهد که اولا: باید با « ستایشِ ربوبیتِ خدا » او را « تسبیح » کنند: « فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ » یعنی بفهمند که « هر زیبائی و کمالی در هر مخلوقی » فقط از « خدا » است پس باید با « ستایشِ خداوند » او را از هر « نقص، نیاز و ایرادی »،« منزّه بدانند » و در هیچ زمینهای به او « بدگمان نباشند و ناشنوا نپندارند. »
ـ ثانیا: آنها باید خداوند را دائماً « مراقبِ » خود و همه مخلوقات ببینند: « إِنَّهُ كانَ تَوَّاباً » و دائماً از او « آمرزش » بخواهند: « وَ اسْتَغْفِرْهُ » یعنی خود را دائماً در معرضِ « وهم، وسوسه، غفلت، سیئه، خطیئه و ذنوب » ببینند که « روان » آنها را « مجروح » میکند و از خداوند جبار (جبرانکننده) « رفع و ترمیم » یا « دفعِ آنها » را بخواهند.
پس سپاس و ستايش و تسبيحِ خدا، مقدمه استغفار و آمرزشطلبى است که « هر مؤمنی » به آن « نیازمند » است.
« خدایا؛ عقلانیت و إیمانِ ما را چنان تقویت کن که در هر شرائطی از مسبحین، مستغفرین و توابین باشیم. »