منظومه قرآني شماره ( 1 ):
{ سوره: ناس (114) آيه: 1 تا 6 }
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ * قُلْ: أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ (1) مَلِكِ النَّاسِ (2) إِلهِ النَّاسِ (3)
{(ای إنسان) بگو: پناه مىبرم به خدا و أربابِ مردم. فرمانروایِ مردم. معبودِ مردم.}
ـ قُلْ: بيش از 300 بار در قرآن تکرار شده یعنی: نبیّ أکرم صلی الله علیه و آله أمین وحی است و « این پیام » را از نزد خدا آورده. ـ « لُوذ »: « پناه بردن » به عاملی بزرگوار به خاطرِ « تخلّفاتِ درونی. »
ـ عُوذ: « پناهندگی عملی » به عاملی مقتدر از « خطراتِ بیرونی » است زیرا دنیا، دارِ اصطکاک و تزاحم است و همة افرادِ بشر از درون و بیرون در معرضِ انواعِ وسوسه، دشمنی و خطرند و هیچ فردی بدون پناهندگی به خدا در « أمان » نیست.
ـ انسان اگر به خالقش پناه نبرد باید به مردم، پول، اسلحه، اعتیاد، دروغ، ظُلم، خیانت، جنایت، بُت و قدرتهای پوشالی پناه ببرد.
ـ ربوبیتِ خداوند برای همة مردم است و در انحصارِ أنبیاء، مومنین، صالحین، عرفا، مردان و زنان یا افرادِ خاصِ دیگری نیست.
ـ باید دائماً فقط به خداوند پناهنده شد زیرا فقط او « رحمان » است و رحمت و لطفِ او برای همة مردم « یکسان » است.
ـ 5 بار تکرارِ کلمة « ناس » در این 6 آیه، یعنی همة مردم جهان از یک مبدأ و عازمِ یک مقصد و فرزندان یک پدر و مادرند و با اینکه هر فردی با دیگران « فرق » دارد اما هیچ فردی « برتری » ندارد لذا نباید خود را ژن برتر و تافتة جدابافته بپندارد.
ـ استعاذه وقتی صادقانه است که با « نفرتِ آگاهانه » و « قطعِ تعلّقات عاقلانة قلبی » و « رفتارِ عملی » همراه باشد. زیرا اگر خانة خود را در مسیرِ « سیلاب » بسازیم و بگوئیم و بر سردر آن بنویسیم: « أعوذ بالله من السیل »، خود را مسخره کردهایم.
ـ « بهترین پناهگاه » برای انسان مقابلِ همة « خطرات » آن خدائی است که « بهترین هدایتگرِ افراد = ربّ الناس » و « بهترین فرمانروایِ جامعه = مَلِک الناس » و « محبوبِترین معشوقِ قلوبِ همة مردم = إله الناس » میباشد.
مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ (4) { (پناه میبرم) از إلقائات فتنهأنگیز آن وسوسهگرِ پنهانشوندة سمج.}
ـ شَرِّ: هر « رحمتی » است که طبقِ « عقل و وحی و شرع » از آن استفاده « نمیشود »، لذا « خیریتی » در آن نیست.
ـ وَسْواسِ: « عاملی » است که بطور نامحسوس « توجّه » افرادِ « بیإراده » را از « علم و معرفتِ خود » غافل میکند و آنها را به « شک، تردید، لغزش، انحراف و رذائل » میکشاند و از « رشد، زندگی، تکامل و تعالی » باز میدارد.
ـ « وسوسه » (مثلِ: إختلالات، پارازیتها و صداهایِ رادیوهای بیگانه است) که فقط « نفسانیّتِ » ما « آن را جذب میکند. »
ـ « پادزهر وسوسه »، « ذکر » است: إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ (أعراف/201)
لذا میفرمایند: شيطان از فردِ ذاکر پنهان مىشود و غافل را وسوسه مىكند: فاذا ذَكَرَ العبد الله خَنَس ... و اذا غَفَل وَسوَسَ.
ـ خَنَّاسِ: « پنهانکارِ شکارکنندة غافلین » است. شیاطین در « 3 عرصة امور فردی، سیاسی و اجتماعی » با شایعه، آمارِ غلط و تحریفِ حقایق، ذهنِ مردم را آشفته چشمِ آنها را کور، گوششان را کر و تفکّر و تعقّل آنها را عقیم می کنند تا با شهادتِ أمیرالمؤمنین صلوات الله علیه در مسجد بپرسند مگر او نماز میخوانده؟ پس جنگِ نرم از جنگِ سخت بسیار « خطرناكتر » است.
الَّذي يُوَسْوِسُ في صُدُورِ النَّاسِ (5) {آن كه در (ذهن و) سينههاى مردم وسوسه مىكند.}
ـ قلب: اگر « متوجّه و ذاکر » باشد « بندرِ وارداتِ الهاماتِ غیبی » انسان است و از « وسوسة شیاطین » أمنیت دارد.
ـ صُدر: « بندرِ وارداتِ اطلاعات و خاطراتِ مادی » انسان و محلِ ذخیره و « بایگانیِ معلوماتِ حسّی » اوست که همة آنها « قابل تصوّر و تخیّل » هستند و « ذهن » نامیده میشود و هر لحظه در معرضِ: « وهم و خیال و وسوسه » است.
مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ (6) {از جن و انس.}
ـ « وسوسه » توسط « أجنّة نامرئی » و « انسانهایِ مرئی » فقط در « ذهنِ » افرادِ غافل و جاهل « خطور » میکند و فقط افرادِ « اسیر نفسانیت » آن را « میپذیرند » اما افرادِ « عاقل و ذاکر » آن را « دفع » میکنند.
« خدایا؛ یاریمان کن تا ذاکر باشیم و از وسوسة شیاطین و خنّاسان جن و إنس و از وسوسة کردن دیگران بپرهیزیم. »