« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 29)
« دنیاطلبی » انسان را « خودخواه » و « تکرو » و « رهبرستیز » میکند.
« اولین درسِ خودشناسی » اینست که « هر انسانی »،« 2 مَن » و « 2 إرادة عقلانی و نفسانی یا انسانی و حیوانی » دارد و « خصوصیتِ إرادة نفسانی و حیوانی او »،« خودخواهی و تکروی » است.
خودخواهان از هر « امام و پیشوائی » و از « هر قرار و قانونی » گریزانند و میخواهند « رها » باشند و « هدفهای متضاد و متناقض » داشته باشند و « تابعِ غرائز و حواس و هوس » خود باشند:
بَلْ يُريدُ الْإِنْسانُ لِيَفْجُرَ أَمامَـهُ (قیامت/5)
لذا در طول تاریخ بشریت، « همة پیشوایان و رسولان و هشداردهندگان الهی »،« إنکار » شدهاند:
... فَإِنَّهُمْ لا يُكَذِّبُونَكَ ...(33) وَ لَقَدْ كُذِّبَتْ رُسُـلٌ مِنْ قَبْلِكَ .... (أنعام/34)
وَ إِنْ يُكَذِّبُوكَ فَقَـــدْ كُذِّبَتْ رُسُــلٌ مِنْ قَبْلِـكَ ... (فاطر/4)
« حضرت أمیرالمؤمنین » صلوات الله علیه در توصیف این « خودخواهان تکرو و رهبرستیز » میفرمایند:
آنها « پیرو هيچ پيامبرى نیستند » و « به عمل هيچ نایبى اقتدا نمىکنند » و « غيب را باور ندارند » و از « هیچ عيبی پرهیز نمىکنند » و « بر مبنای شُبهات عمل میکنند » و « پیرو خواهشهای نفسانی » اند و « معروف براي آنها همانست كه خود میپسندند » و « مُنكَر برای آنها همانست كه خود نمىپسندند » و « در مشكلات به خودشان پناه میبرند » و « در امورِ مهم خودسر هستند » إنگار « هر کدام » از آنها « امام و پیشوای خویش است » ... (خطبه/88)
(لَا يَقْتَصُّونَ أَثَرَ نَبِيٍّ وَ لَا يَقْتَدُونَ بِعَمَلِ وَصِيٍّ وَ لَا يُؤْمِنُونَ بِغَيْبٍ وَلَا يَعِفُّونَ عَنْ عَيْبٍ، يَعْمَلُونَ فِي الشُّبُهَاتِ وَ يَسِيرُونَ فِي الشَّهَوَاتِ، الْمَعْرُوفُ فِيهِمْ مَا عَرَفُوا وَ الْمُنْكَرُ عِنْدَهُمْ مَا أَنْكَرُوا مَفْزَعُهُمْ فِي الْمُعْضِلَاتِ إِلَى أَنْفُسِهِمْ وَ تَعْوِيلُهُمْ فِي الْمُهِمَّاتِ عَلَى آرَائِهِمْ، كَأَنَّ كُلَّ امْرِئٍ مِنْهُمْ إِمَامُ نَفْسِهِ ...)
خودخواهان رهبرستیز با « إنکارِ حسابرسی دقیق قیامت » و « با تمسخر » مىپرسند: قيامت كى میآید؟
يَسْئَلُ أَيَّانَ يَوْمُ الْقِيامَةِ؟ (قیامت/6)
قرآن « ریشة » این « خودخواهی خسارتبار » را « دنیاطلبی و کوتهبینی و صبور نبودن » میداند:
كَلَّا بَلْ تُحِبُّونَ الْعَاجِلَةَ. (قیامت/20)
وقتی این خودخواهانِ امامستیز « قیامت و مجازات عظیم » آن را میبینند دنبال « راه فرار » میگردند:
يَقُولُ الْإِنْسانُ يَوْمَئِذٍ: أَيْنَ الْمَفَرُّ (قیامت/10)
البته آنها با « بیداری » از خواب غفلت « اعتراف » میکنند که اگر شنوا و عاقل بودند أهل آتش نمیشدند:
وَ قالُوا: لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما كُنَّا في أَصْحابِ السَّعيرِ. (مُلک/10)