سلام علیکم. علت اینکه لقب ساحر به حضرت موسی و پیامبر میدادند چه بود؟ یعنی چه وجه تشابهی بین ساحر و ایشان بوده از تجربه آنان؟ و اصلا ساحر یعنی چه ؟ تشکر
علیکم السلام. 1ـ سَحَر: به زمانی گفته میشود که به خاطر کمی روشنائی آسمان، تشخیصِ درست اجسام، خیلی سخت است به نحوی که « گرگ از میش » تشخیص داده نمیشود، اما سِحْر یعنی: حیله و نيرنگ و فریفتن و تردستی و به اشتباه انداختنِ تخیل دیگران: قالُوا: يا مُوسى إِمَّا أَنْ تُلْقِيَ وَ إِمَّا أَنْ نَكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَلْقى (65)قالَ: بَلْ أَلْقُوا فَإِذا حِبالُهُمْ وَ عِصِيُّهُمْ يُخَيَّلُ إِلَيْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّها تَسْعى (طه/66) گفت: شما بيندازيد پس ناگهان طنابها و چوبدستىهايشان با سحرشان در خيال او وانمود میکردند كه آنها متحرک هستند. پس « سِحْر » یعنی: نگاهِ دیگران را به: بازی گرفتن » و به اشتباه انداختن، فَلَمَّا أَلْقَوْا، سَحَرُوا أَعْيُــنَ النَّــاسِ وَ اسْتَرْهَبُوهُمْ وَ جاؤُ بِسِحْرٍ عَظيمٍ (اعراف/116) گفت: شما بيفكنيد و چون افكندند نگاه مردم را افسون كردند و آنها را به ترس انداختند و حیلهاى بزرگ در ميان آوردند. 2ـ ظاهربینان از تبدیل عصای خشک، چوبی و سِفت به إژدهائی زنده و نرم که طنابها و ریسمانهای ساحران را بلعید و با دیدن هر معجزه مادی آنها را سحر میپنداشتند. اما ساحران که فرق واقعیت با حقیقت را عاقلانه میفهمیدند، به درک خود از حقیقت اعتراف کردند و ایمان آوردند و إنقلابی شدند و به سجده افتادند و توحید و نبوت و امامت را یکجا فهمیدند و متحول و سخنران و أهل دعا و رستگار شدند.