سلام استاد مادر من در سنین پیری مجدد فرزندی خداخواسته آوردند که خب بخاطر سن بالاشون خیلی حوصلهی سر و کله زدن با خواهرم و ندارن و یکم هم کلا روحیهی عصبی دارن من چون با خواهرم بازی میکنم و باهاش آروم رفتار میکنم و ازش طرفداری میکنم و براش تا جایی که بتونم وقت میذارم، خیلی به من وابسته شده و از مادرم دور شده نمیدونم دارم کار درستی میکنم؟ از سمتی نمیتونم ببینم خواهرم تو سن اوج شادی و بازی، بیکار بشینه و فقط تلویزیون نگاه کنه و بخاطر رفتارهای عصبی مادرم و تخلیه نشدن انرژی خود خواهرم پرخاشگر بار بیاد ار سمتی نمیخوام ارتباط خواهدم و مامانم خراب شه و بیشتر ازش دور شه بخاطر من یه موقعهایی که مامانم میخواد به زور به خواهر کوچیکم بگه یه کاری بکنه، من آروم سعی میکنم خواهرم رو هدایت کنم که آزادی عمل داشته باشه و مامانم یکم از سلطهگری دور بشه، ولی مامانم برافروخته میشه میگه داری بچه رو بر علیه من میشورونی خواهرم ۸ سالشه واقعا نمیدونم چیکار باید بکنم؟
سلام و رحمت الهی بر شما نورچشمی عزیز و مهربان. لطفا ضمن تلاش برای انس روزانه با کلام الله، بکوشید بیشترین انرژی خود را برای ازدواج اسلامی آماده کنید. و لطفا ضمن محبت به خواهرتان و همبازی شدن با او به نحوی عمل کنید که حساسیت مادر عزیزتان تحریک نشود و در مدیریت ایشان ـ هر چند از نظر شما غلط ـ لطفا دخالت نکنید. اما بکوشید با تشویق نکات مثبت مادرتان و ماساژ و نوازش بدن ایشان، روحیه ایشان را چنان شارژ کنید که آستانه تحملشان بیشتر شود. امیدوارم موفق و عاقبت بخیر باشید.