استاد عزیز قضاوت یعنی چه؟ لطفا این موضوع رو برام باز کنین یا من را ارجاع بدید به جایی تا برم خودم بفهمم. یک عزیزی به من گفته نسبت به فلان شخص یا موضوع قضاوت نکن. چیزی که من میفهمم اینه : قضاوت نسبت به کسی داشتن، یعنی بدون اینکه از اتفاق، آگاهی کامل داشته باشی نسبت به آن شخص گمان یا ظن پیدا کنی. آن هم سوءظن. خب اگر اطلاع کامل داشته باشیم چه؟ جوابی به خودم دادم اینه که این موضوع هم برمیگرده به این که انسان تلاش کنه صرفا خودش رو ببینه. با دیگران و رفتارشون کاری نداشته باشه و تمام توجهش رو به درون خودش معطوف کنه. ولی گاهی موضوع برمیگرده به احقاق حقوق و یا دفع تجاوز. اگر در حالت عادی باشه و ما در مورد شخصی صحبت (قضاوت) کنیم که فکر کنم بره تو غیبت. ولی خب بعضی وقتها مثلا من با شخصی همکار هستم. با توجه به اتفاقاتی که رخ داده و در جهت منافع کاری، یا جلوگیری از خسارت داریم صحبت میکنیم. مثلا: با توجه به فلان اتفاق، یا فلان حرف، یا فلان رفتار به نظر میرسه قرار نیست پول ما پرداخت بشه، یا مثلا به نظر میرسه مسیر پروژه داره منحرف میشه. این حرف بیشتر برای جلوگیری از خسارت یا پیشنهاد یک راه برون رفت با در نظر گرفتن اتفاقات پیش آمده است. ما در این مثال اصلا کاری به آن شخص نداریم که بگیم آن شخص انسان خوبی است یا بد. ما صرفا داریم اتفاقات را رصد و تحلیل میکنیم. اگر این موضوع هم در قضاوت کردن می گنجد و کار ناپسندی است، چطور این موارد را جلو ببریم؟ چیزی که به ذهنم میاد این هست که بگیم تا زمانی که هنوز اتفاق نیفتاده ، اگر ما بگیم با توجه به فلان رفتار ها احتمالا پول ما را نمی دهند، کار غلطی است و قضاوت است . خب طبیعی است که تا اتفاق نیفته ما اصلا نمی فهمیم. علم غیب که نداریم. خب اینجا چه کنیم؟ هر چه میبینیم را به فال نیک بگیریم و بگیم ان شاالله که اینطور نیست؟ خلف وعده ها، بالا و پایین کردن ها و . . . را نبینیم؟ آیا این همان روشی نیست که برخی در ایران با مذاکره با آمریکا جلو میبرند؟ اینجا چه چیزی به ذهنم میاد؟ این که بگیم طرف روبروی شما مسلمان است و آمریکا و کافر نیست. این فرق دارد. اینجا چه کنیم؟ ملاک چیست؟ تا کجا مثبت فکر کنیم و رفتار و عمل دیگران را ملاک قرار ندهیم؟
سلام و رحمت الهی بر شما برادر بسیار عزیز. 1ـ قضاوت یعنی داوری کردن و صدورِ حکمِ قطعی درباره یک متهم یا یک حادثه بر مبنایِ اطلاعاتِ دقیق و استدلالهای قطعی و شواهدی مستند که إتهام را إثبات یا إنکار میکنند. 2ـ طبق فرمایش قرآن متأسفانه أکثر مردم بر مبنای ظاهربینی و اطلاعاتِ ناقص و حدس و گمان و احتمالات ذهنی خود درباره همه افراد و هر چیزی، یکه به قاضی میروند و بدون اینکه به طرف مقابل إجازه دفاع بدهند، علیه او نظرِ قطعی میدهند و حکم هم صادر میکنند و بر مبنای قضاوت خود موضعگیری و بر مبنای حکم خود إقدام هم میکنند و متأسفانه در این زمینه بسیار عجول هم هستند. 3ـ به خاطر اشکالات حواس و ابهامات ذهن همه افراد بشر، هیچ انسانی (غیر از افراد مرتبط با وحی) هرگز نمیتواند نسبت به دیگران إشراف و إحاطه و إطلاعات کامل داشته باشد. پس قضاوت برای افراد غیر معصوم سختترین کار و کاری نشدنی میباشد. لذا چون سرنوشت هر فرد فقط به عملکرد خود او بستگی دارد و وراثت و همه عوامل محیطی هیچ تأثیری در سرنوشت او ندارند، لذا قرآن مؤمنین عاقل را فقط به مراقبت از گفتار، رفتار، اخلاق و مواضع خودشان موظف میکند و آنها را از بیشترین ظن و گمان نسبت به دیگران حتی نزدیکان و بستگان پرهیز میدهد. 4ـ متأسفانه غالب مردم تصور درستی از معنای حق ندارند و حقطلب نیستند بلکه فقط منفعت خود را حق میپندارند و فقط آن را میخواهند لذا با اینکه همه مردان و زنان جهان حقشون را میخواهند و هیچ فردی دنبال باطل نیست اما تقریبا همه با هم اختلاف و درگیری و نزاع دارند. در حالی که اگر همه (مثل مردم بعد از ظهور) فقط حق را بخواهند همه با هم همدل، یکدل، متحد و امت واحد و مهربان نسبت به یکدیگر میشوند. 5ـ مسلمانان عاقل مؤمن که در هر شرائط خود را در محضر خالق یگانه میبینند و (مثل جناب هابیل) خائف هستند در مورد اختلافات و تخلفات فقط به حکم الهی عمل میکنند و مثل حضرت هابیل قصاص قبل از جنایت نمیکنند، و مثل حضرت أمیرالمؤمنین صلوات الله علیه وقتی شاهد و مدرکی ندارند که ادعای ایشان را درباره آن زرهی که در تن آن یهودی بود إثبات کند، از ادعای خود بدون عصبانیت بدون اعتراض به شریح قاضی به راحتی صرفنظر میکنند!!!!!