عرض سلام و خدا قوت و تبریک عید بزرگ غدیر ان ستاره امیرالمومنین توان بیش از پیش به شما اساتید بزرگوار بدهد. بنده با وجود مخالفت ها از جهت تفاوت فرهنگ به خاطر دین ایمان و نگرش و جهان بینی همسرم و اینکه مستقل و اهل تلاش و ویژگی های مثبت دیگه هستند در کنار شناخت عمیق و طولانی عقلا ایشان را انتخاب و ازدواج کردم، میدانستم در دنیا هیچ وقت گزینه ماورایی همه جهت تمام وجود ندارد و دلایل خانواده با مشورت مشاور و اساتید قانع کننده نبود از ابتدا تفاوت ها اذیت کننده بود اما تمام تلاشم را کردم به آنها بی توجهی کنم و دامن نزنم و شرایط را مدیریت کنم، تمام لحظاتی که میشد شاد باشد با وجود توسل و دعا و تلاش و مطالعه و یادگیری مهارت سخت گذشت ارتباط خوبی داریم اما اگر گاهی مسأله ای پیش بیاید انگار دنیا سیاه شده از نظر ایشان ، به جهت سطح تحصیلی و ریزبینی مدام در حال تحلیل و ایراد گیری هستن و اگر خطایی کنم کار تمام است دو فرزند داریم که برای هر کدام هزار ترفند ایجاد کردم تا متقاعد کنم ما زندگی مان خوب هست و یک مشاجره و بحث با وجود این همه تفاوت نباید این موضوع را به تعویق بیندازد، خانواده ام بسیار گرم ارتباطی در مقابل خانواده ای سرد بدون ارتباط که هر حرکت ریزی را به سوءتعریف میکنند اما احترام ها ظاهراً برجاست چون وارد فضای گفتگو و بحث نمیشم، بسیار کند ، تنبل اهل عقب انداختن کارها و نابجا حرف زدن هستند انگار هوش عاطفی شأن کار نمیکند و این رفتار در متن زندگی خیلی اذیتم میکند طوری که حالم با هر رفتار شاید بد شود و به زور خودم را کنترل کنم انگار میداند هر وقت کدام کار بدترین حالت است آن را انجام دهد چون خانوادگی بیخیالی و بی فکری و گوش ندادن و حواس پرتی خاصی دارند که به طرزی شدید است که تقریبا این مدل فارغ از اون فضای معمول آدمها دیده نمیشود ، با این حال آنقدر ویژگی مثبت دارند اهل دین و مهربان و اهل کار و گذشت و...که با فکر کردن به آنها و اینکه من در حقیقت بنده خدا هستم و این بخشی از ماجرای عبودیت من است میگذرم اما گاهی که نفس را بطور کامل نمیتوانم مدیریت کنم ممکن است خطا کنم حرف نامربوطی بزنم و یا کمی از شرایط سخت دلخور و کمی عصبانی شوم اما آن را خیلی بزرگ و عجیب جلوه میدهند و دوباره با توسل و تلاش باید اوضاع را مدیریت کنم ، انگار لحظه ای از حرکت بایستم کار تمام شده حال دونده ای دارم که هیچوقت قرار نیست استراحت کند من از دویدن نمیترسم اما دلم استراحت هم میخواد درک شدن هم میخواهد، احساس میکنم میتوانم با کلاس های خوب مدرسه قرآن و فضاهای دیگه و کسب علم و توجه به خدا شرایط را مدیریت کنم اما گاهی خسته میشوم انرژی ام میرود و حس میکنم در این سالها تمام شادابی ام از دست رفته و فقط دست و پا میزنم با کسی که شاد بودن بلد نیست و میگوید زندگی فقط آرامش معنای آرامش هم نخواستن نشدن نرفتن و سکوت و فقط شنیدن است از خیلی از جهات رشد کردیم مثلاً دو شریک اقتصادی خوب هستیم دو شریک علمی خوب هستیم اما هر چه کردم بنظرم نشد کنار هم غالبا راحت زندگی کنیم و نفس بکشیم جز اینکه از تمام خواسته چشم پوشی کنم و طبق میل او راه بیایم خدا رو شکر میکنم از داشتن این نعمت که خیلی محاسن برای خانواده کوچک من دارد اما بخاطر آن جنس نامشترک و تلاش زیادی که برای ارتباط با خودش و خانواده اش داشتم و حیاتی در آن ها ندیده ام گاهی خسته تر از هرچیزی ام که ذره ای به این دنیا دل بسته باشم و شاید هر دوی ما مرگ با عزتی را به این زندگی ترجیح دهیم با وجود شکر نعمت هامون و تلاش هامون و حفظ ظاهر زندگی که چقدر همه چیز خوب است انگار از دو دنیای متفاوت هستیم با وجود تغییر به سمت همدیگه هنوز فرسنگ ها تفاوت داریم ، ایشان اعتماد به نفس بالایی هم دارند و حرف استاد و مشاور هم روشون کار ساز نیست و همیشه شرایط رو به نفع خودشون تفسیر میکنند و من فقط با خاموش سازی زندگی رو جلو میبرم اما اهل تحلیلم به سختی سعی میکنم سمت مرا و بحث و جدلی نریم که حقیقتا خیلی وقت ها رفتیم. از شما استاد گرامی کمک میخواهم با وجود تلاش های بسیار از اول زندگی چگونه ایمانم را بیشتر کنم که اصلا اگر سختی و رنج واقعی هم از سمت ایشان بود مثل همیشه مدیریت کنم و راه را گم نکنم و نایستم.
با سلام و احترام. لطفا پیامتان را بدون توضیح و به اختصار و در ظرف سه چهار سطر مجددا ارسال فرمائید. ممنونم.|
سلام و رحمت و نور بنده با وجود مخالفت های خانواده به جهت فرهنگی و مالی و شخصیتی به خاطر ایمان و اهل تلاش و علم دین بودن با همسرم ازدواج کردم و الان در انتظار فرزند دوم هستیم، اما مدل شخصیتی و تفاوت ها به حدی هست که دائم باید در حال مدیریت کردن باشم و اگر لحظه ای خسته شوم از سمت ایشان همه چیز سیاه میشود، زبان منتقد ذهن تحلیل گر و پرگویی دارند و من هم با قرآن و کلاس های خوب خود را سر پا نگه داشتم اما با وجود تلاش های زیاد در مسیر دین گاهی کم میآورم شادی و نشاطم رو از دست دادم فقط برای یه زندگی معمولی میدوم فرصت نفس کشیدن بینش را هم ندارم چکار کنم ایمانم بیشتر شود با اینکه شخصیت ایشان و خانواده اش را پذیرفته ام اما رنج بسیاری برایم ایجاد میکند.
علیکم السلام. بانوی محترم؛ با اطلاعات فراوانی که متأسفانه کسب کردهاید ظاهرا چیزی درباره فرق ازدواجهای رایج با ازدواج اسلامی نمیدانید و لذا بسیار از ذات زنانه خود دور شدهاید. فرمودید: عاقلانه ازدواج کردید اما احتمالا معنای کلمه عاقلانه برایتان روشن نبوده و معنای کلمه زندگی برایتان روشن نیست و ظاهرا هنوز زندگی خود را شروع نکردید و لذا از همان اوائل دائما با بنبست نفسانیت مواجه بودید و بزرگوارانه با همسر محترمتان رفاقت و مدارا و ایشان و والدین سببی خود را تحمل کردید اما برای تفاهم و همدلی و تحقق زوجیت تلاش مفیدی نداشتید. در هر حال غیر از خودکشی (= آرزوی مرگ = آرزوی شهادت = فرار از آزمون الهی) که نه تنها هیچ دردی را درمان نمیکند بلکه اول مجازاتهای سنگین برزخی است، دو گزینه پیش روی شماست: اول: به پیشنهاد مدعیان روانشناسی و مشاورین، از شر این دندان معیوب خلاص و از هم جدا شوید و مثل دوران کودکی به آغوش والدین نسبی برگردید و با فشار تلخ هر نگاه و هر کلمه آنها و سایرین، روزی هزار بار آرزوی مرگ کنید، و یا خانه مجردی إجاره کنید و أمر الهی برای وجوب زوجیت را نادیده بگیرید و یا منتظر خواستگار جدید بمانید و باز از صفر همین راه تاریک را دوباره بپیمائید. گزینه دوم: اینست که پنج جلسه یا سه جلسه مباحث ازدواج را در وبگاه به آسمان نگاه کن بشنوید و کتاب فردای ازدواج و عشق و اختلاف را از مدرسه تهیه کنید و بخوانید و عاقلانه و مؤمنانه خود را تا آخرین لحظه عمرتان فقط مأمور مخفی و جاسوس خداوند و مهمان شوهر و خود را وقــــــــــف شوهر بدانید و جز تشکر از این همه نعمتهای فراوان الهی و جز تشویق نکات مثبت ایشان و جز همراهی و هماهنگی با همسرتان هیچ کلمهای را بر زبانتان جاری نکنید و (مانند زنان بسیار هنرمند عشایر) هیچ توقعی (جز بداخلاقی!!!) از شوهرتان نداشته باشید اما با این همه لطافت، ظرافت، زیبائی، شیرینزبانی و جذابیتهای فراوان خدادادی خود از ایشان هنرمندانه و زیرکانه دلبری کنید و با هنر هدایت نامحسوسِ خود فقط برای تقرب خود به خالق متعال، به جهاد همسرداری بپردازید و همه نفسانیت خود را زیر پا بگذارید و نمازهایتان را مخلصانه به ایشان إقتدا کنید و هیچ کاری را بدون إذن ایشان انجام ندهید و به خاطر هر قصور و تقصیر احتمالی هم دائما از ایشان محترمانه عذرخواهی کنید. البته برای موفقیت در اجرای گزینه دوم شاید بهتر (یا لازم) باشد که همه کلاسهای تدبری خود را (تا رسیدن به زوجیت) تعطیل کنید و فقط با انس روزانه با کلام الله به خودشناسی و خداباوری و خودسازی بپردازید. زیرا تا واردات از خارج قطع نشود تولید داخل و صادرات افزایش پیدا نمیکند. برایتان شادکامی و موفقیت مسئلت دارم. لبیک یا حسین.
سلام ممنونم از پاسخ شما ، بزرگواری فرمودید در مورد شهادت این نکته را همسرم گفته بودند از جانب بنده نبود فکر میکنم دقیق ننوشتم من دقیقا منظورم از تلاش های بسیار همین بود کتاب های شما را دارم و مطالعه کردم و صوت های مربوط را گوش کردم و تلاش به اجرا کردم و دوباره هم چشم انجام میدهم تا اگر از حقیقت اصلی دور بوده انجام بشه، اما سوال من این بود عرض کردم من همین کارو انجام میدم و زندگی را سرپا نگه داشتم به امید خدا و در ۹۵درصد موارد به مدد الهی و صوت های خوب اساتید خوب دینی پیش رفته ام اما من انسانم و حجم فشار و ویژگی های خاص همسرم بالا گاهی کم می آورم و شادی و نشاطم ساختگی است و عمیق نیست من برای آن زمان مشورت گرفتم از خدمت شریف شما
سلام و رحمت الهی بر شما. 1ـ انس روزانه با کلام الله و دقت در معنای کلمات و آیاتی که هر روز میخوانید و کشف کاربرد آنها در زندگی روزمره و گفتگو درباره آنها با اطرافیان میتواند شما را ذاکر نگهدارد و شما را در إیفاء نقشی که خالقتان از شما خواسته و انجام وظائف عقلی و تکالیف شرعی موفق نماید و به آرامش پایدار برساند.