باعرض سلام وتحیت خداقوت استاد پیرو پرسش قبلی 6566338 که پاسخش را فرمودین آقاپسری که به خواستگاری دخترم اومده بود ،قبلا سر مهریه یهو ناپدید شد وقطع ارتباط کرد. تا دخترم با شماره ناشناس باهاش صحبت کرد ازسوءتفاهم درش آورد وبازگشت .ایشون به نظر میرسه بدبین و قضاوت گره و هیچ تحقیقی درباره ی مانکرده . اما بعدازصحبت دخترم و رفع کدورت ،این بار بادست پر با خرید یک باب منزل مسکونی از پس انداز خودش وکمی کمک از والدینش پیش اومد ....ولی چون این خونه ،قولنامه ای بود وهنوز سند نداشت ،فردای روز بعداز نوشتن مهریه ،همسرم به پدر دامادگفت که یک متن هم بنویسیم که یکماهه دیگه پس ازپاس شدن آخرین چک خرید منزل که داماد خریده ،سه دانگ هم طبق مهریه ای که نوشته شده بنام دخترم دردفتر اسناد رسمی ثبت بشه. پدر داماد هیچ چیزی نگفت .وداماد هم که توسط پدرش درجریان امر قرارگرفته بودچیزی نگفت و برای اقدامات قبل از عقد،به مرکز بهداشت مراجعه وآزمایش انجام دادند ودرکلاسهای پیش از ازدواج هم باهم شرکت کردند و برای خرید لباس عقد هم صرف وقت داشتند ویک محضرهم مشخص کرده بود که عقد کنند.ایشون به دخترم اطمینان میداد که من هرکاری می کنم که ازدواج سرانجام بگیره وبه دخترم گفته بود که باپدرت صحبت می کنم ومشکل راحل می کنم وشماهیچ گمان نکن که من روزی تو را نخوام و یک درصد هم عقب نمی کشم ؟!؟!! .چون بادست پر اومدم وخانه خریدم . او دل دخترم راقرص می کرد و هرکاری برای دخترم می کرد که دل او را بدست بیاره ...دخترم هم شیفته یک او شده بود . اما پس از سه روز ازاین ماجرا پدرداماد با همسرم تماس گرفت و گفت شما سخت می گیرد وسرم میگه به من اعتماد ندارند وآرزوی خوشبختی برای دخترم بعدازهفت ماه آشنایی کردند ورفت ویهو بطور کامل همه چیز راتمام کردند . آقاپسرهم دوباره با دخترم قطع ارتباط کامل کرد وانگارنه انگار که هفت ماه عمرخودرا باهم گذراندند و باهم آشناشدند؟!!!؟ وحالا دخترم مانده و گریه وآه وناله وبی تابی وپدرش رامقصرمیداند که چرا نگذاشته با کسی که واقعا دوستش داشته ازدواج کنه !!!! اکنون ۵روز این ماجرا می گذرد آقاداماد مثل دفعه قبل فسخ همه چیز راکردورفت . دفعه قبل هم به دخترم می گفت من هیچ عذاب وجدان ندارم چون برای رسیدن به تو همه کارکردم . دخترم ازبس بی تابی می کرد پدرش راوادارکرد که با پدر آقا پسر تماس بگیرد اما ایشون گوشی را جواب ندادند،مجبورشدند باواسطه شون ،تماس بگیرند وگفتندمسأله راحل کنه . ایشون هم گفته بود که پسرکفته من چند روزه دارم تمام ماجرا راازذهنم پاک می کنم. ایشون خیلی راحت ازدخترمن که عاشقانه همو دوست داشتند گذشتند و دوبار پشت پا زد به قول هاش که گفته بود هیچ چیزماراحدا نمی کنه مگه اینکه دخترم راضی به وصلت نباشه. (اینو خدمتتون عرض کنم که آقا پسر به دخترم گفته بود من و مادرم هرگز همدیگر را بغل نمی کنیم و هرگز کادو برای مادرم نگرفتم .گفته بود رفتارمادرم باپدرم بسیار سرد وبی روح است و دربرابر اظهار محبت پدرم دائم او را پس میزند ولی پدرم به مادرم بسیار احترام می گذاره وبه اصطلاح خوبند باهم .آقاپسرفقط باپدرش مشورت می کرد وپدرش را همه جوره قبول داشت.ولی خیلی خیلی به دخترم اظهار محبت می کرد و بارفتارواخلاقش دخترم را شیفته یک خود کرده بود و همه جوره دخترم قبولش داشت ومی گفت این همون کسی هست که میتونیم باهم به آرامش برسیم ،اما آقاپسر براحتی میدان را رها کردورفت!!!!!! حالا دخترم مانده وهزارامید برباد رفته !!!! .دخترم تابحال به هیچ خواستگاری دل نبسته بودو تااین مرحله پیش نرفته بود وایشونو ازهر لحاظ مناسب خود می دید وحالاتمام باورهایش نسبت به مردها شکسته شده و نمیتواند به هیچ مردی اعتماد کند و میگوید ازاین به بعد هیچ مردی را برای همسری نمی توانم بپذیرم چون اعتمادش شکسته شده و واقعا ایشونو دوست داشت وایشون هم براحتی پشت پا زد به تمام حرفهاو قولش. اونم سرماجرای مهریه که قراربود باهمسرم حرف بزنه. که نزد ...... دخترم می گوید او تحت تأثیرحرف کسی این رابطه را تمام کرده !!! استاد واقعا نمیدونیم برا دخترم چکارکنیم.پدرش پا روی غرورش گذاشت و دوبار بخاطر دخترم باپدرآقاپسر و واسطه تماس گرفت . واسطه می گفت ،آقاپسرگفته پدردختر به من اعتماد نداره. ودل چرکینم و منم دخترشان را از ذهنم بیرون می کنم.!!!!! لازم بذکره که دختروپسرهردو همسن هستند و نزدیک به ۲۹سال سن دارند. ما منتظر خبر واسطه هستیم ولی ۵ روز گذشته وخبر نکرده ،بااینکه به ما گفته بود، باآقاپسرحرف زده وقراره فکراش رابکنه وخبربده . دخترم می گوید بگذارین من باواسطه، حرف بزنم اما پدرش اجازه نمیده. تورا به خدا،بفرمایید چکارکنیم ،دخترم از خواب خوراک افتاده الان مجدد دخترم با آقا پسر تماس گرفت. و به ایشون گفته چرا یکباره همه چیز را رها کرده و آقا پسر گفته من تمام تلاشم و کردم و شما اعتماد ندارین. الان هم با شرایط جدید میتونیم برای مهریه حرف بزنیم و طرف حساب من خودت باشی نه بابات و مهریه رو کم کنیم و اینبار تو اعتماد من رو بدست بیار. چون بابات با گفتن صحبت زدن قولنامه قبل از عقد به نام تو اعتماد من رو صلب کرده و ایندفعه تو تلاش کن و اعتمادم رو با مهریه به دست بیار کد قبلی : ۴۲۲۷۳۱۰
علیکم السلام. با توجه به اینکه شما و فرزندتان ظاهرا ازدواج اسلامی را نمیشناسید و نمیدانید که غیر از معصومین صلوات الله علیهم و أصحاب خاص آنان، هیچ انسانی با هر گفتار و رفتاری هرگز قابل أعتماد نیست و اشتباها علاقه را شرط موفقیت در ازدواج میپندارید، ... لذا پاسخ مفیدی برای شما ندارم.