سلام استاد وقتتون بخیر. خانمی هستم که حدود چندماهی است عروسی کردم و سر خونه خودمان هستیم. موقع انتخاب همسر و قبل از آن مطالب شما رو میخواندم و آشنا با دیدگاه تون بودم... مراحل آشنایی و نامزدی انجام شد، خوبی های همسرم و خانواده اش بسیار بود و هست ولی سر یک حرف زدن و کنجکاوی و صداقت به خرج دادن همسرم متوجه شدم که در گذشته فیلم های غیر اخلاقی میدیدن و گناهی مرتکب میشدن... و پشیمان بودن و در تلاش برای دوری کردن از این محتوا ها... خیلی حالم بد شد، از شما سوال کردن، یک مدت ذهنم درگیر بود ولی کم کم سعی کردم ایشون رو باور کنم و با دعا و توسل فکر های منفی رو دور کنم از خودم. ایشون از سر کنجکاوی، از سر استرس و اضطراب به این چیزا ها روی آورده بودن و به خاطر فضای خانواده که حالت کنترل گری و گاهی مچ گیری بوده، ایشون برای دور شدن از این فشار ها با افرادی دوست شده بودن و به سمت این فیلم ها و... کشیده شده بودن. من وقتی فهمیدم، بیش از همه این اذیتم میکرد که توی ذهنم ایشون رو تصور میکردم در حال ديدن چنین محتواهای زشت و مشمئز کننده ای، هم این تصور حالم رو بد میکرد هم اینکه آدمی با این همه خوبی این کار رو میکرده دلم میسوخت... زمان گذشت و خیلی چیز ها بهتر شد.. حالا که چند ماهی هست از عروسی مون میگذره و تلاش دارم برای روابط مون وقت بذارم، گاهی بد خلقی هایی بوده.. ولی بعد با هم خوب میشویم... گاهی کم لطفی ها و بی توجهی هایی از سمت من بوده نسبت به دوست داشتنی های ایشون از قبیل گردش ها و بیرون رفتن ها و تفریحات این چنینی... و از طرفی ایشون همش میخوان لطف کنن و آنچه که من دوست دارم رو فراهم کنن... ولی متاسفانه من هنوز نتونستم همه ی تلاشم رو بکنم که زندگی رو برای ایشون بخوام و تلاش کنم حالش رو خوب کنم صد در صد ( توی مسایلی غیر از روابط خصوصی زوجین منظورم هست)... و به دلیل اینکه کمی اضطراب دارن و شرایط کاری شون درست نشده، استرس این همچنان هست و درگیری های ذهنی در حوزه ی مسائل مالی دارن... سعی کردم خواسته هایم رو کنترل کنم بهشون فشار نیاد ولی ذهنشون درگیر ه و استرس دارن.. و حالا مجدد من خطا کردم و تجسس کردم... و خیلی پشیمان هستم... از اینکه متوجه شدم گاه گاهی در این چندماه اخیر ایشون به سایت های غیر اخلاقی مراجعه کردن و باز این ها رو دیدن... سعی کردم در قالب نامه ای بهشون بگم که از گناه از دیدن تصاویر بد میترسم و میترسم که محبت بین مون کم بشه وقتی گناه بیاد در زندگی مون... و متوجه هم شدن... و گفتن کمتر میکنن این ها رو... الان من ذهنم درگیره.. حس میکنم وسواس در ذهنم شکل گرفته، یک دفعه اون تصاویری که دیدم در ذهنم میاد... میگم وای چطور این ها رو میدید، نکنه الان یک بد حجابی رو ببینه توی ذهنش تصویر سازی کنه، وای چقدر مشمئز کننده، اصلا من براش جذابیت دارم؟ چجوری به خودش اجازه داده است چیزا رو ببینه... و هزار تا حرف دیگه که خیلی حالمو بد میکنه، یه لحظه خوبم و این فکر ها میاد و با ایشون بد جور میشم... نمیدونم چیکار کنم این فکر ها نباشه؟ چیکار کنم درست برخورد کنم...؟ این حجم از ناپختگی در رفتار و کردار ام آزارم میده... اندازه ی دو انگشتان دست نمیشه نماز هایی که بهشون اقتدا نکردم... انس روزانه با قرآن که فرمودید رو خودم شروع کردم... ممنون میشم کمک بفرمایید.
سلام و رحمت الهی بر شما. بانوی جوان و مؤمن، موشک فقط از روی لانچر میتواند پرواز خود را شروع کند به شرط اینکه کمترین تعلقی به آن سکوی پرتاب خود نداشته باشد. دنیا و همه مخلوقات (مانند: والدین، همسر، فرزند، بستگان، مردم، أشیاء و حوادث) نقش سکوی پرواز ما را دارند به شرط اینکه به آنها کمترین تعلق و وابستگی نداشته باشیم. انس روزانه با کلام الله برای فهم همین نکته مهم است که بفهمیم خداوند ما را در میان خلق قرار داده تا معلوم شود چقدر مراقب خودمان هستیم و چقدر دیگران را زیر ذرهبین قرار میدهیم. اگر واقعا دنبال زیباترین زندگی هستید فقط به انجام وظائف و تکالیف خود بپردازید و فقط ذهن، گفتار، رفتار، اخلاق، مواضع و آراستگی خود را مراقبت کنید و هیچ کاری به دیگران نداشته باشید. انس قرآن برای اینست که بفهمیم ما هرگز مسئول رفتار گذشته و حال و آینده دیگران نیستیم بلکه مانند یک نمازگزار باید فقط مراقب خود و به اطرافیان بیتوجه باشیم. پس همانطور که روزی چند بار خود را با آینه آراسته و از صورت و ظاهر خود رفع عیب میکنید لطفا شوهرتان را آینه خود ببینید و با واکنشهای گفتاری و رفتاری او، خودتان را آراسته کنید تا مورد پسند خالقتان شوید و به رضوان الهی برسید.