و زمانی که به [زید بن حارِثه،] کسی که خداوند بر او نعمت [اسلام و ایمان] داده بود و تو [نیز] به او نعمت [آزادی] داده بودی، میگفتی: همسرت را نگاه دار [و او را طلاق مده،] و از خدا پروا کن!» و در دلت چیزی را پنهان میداشتی که خداوند آن را آشکار میکند. [و آن، فرمان خدا به ازدواج با مطلّقهی او بود.] و از مردم میترسیدی [که بگویند با همسر پسرخواندهاش ازدواج کرده]؛ در حالی که خداوند سزاوارتر است که از او بترسی. پس چون دوران کامیابی زید از همسرش پایان یافت [و از او جدا شد]، ما او را به همسری تو درآوردیم تا در مورد ازدواج مؤمنان با زنانِ پسرخواندههایشان هنگامی که طلاق گیرند، مشکلی نباشد. و فرمان خداوند همواره انجامشدنی است.