آنگاه [خداوند] پس از اندوه شکست، با خوابی سبک [در شب بعد از حادثه اُحُد،] آرامشی بر شما فروفرستاد که گروهی از شما را [که از فرار خود پشیمان بودند] فراگرفت؛ ولی گروه دیگر که در اندیشه جان خویش بودند، و به [وعدههای] خدا همچون دوران جاهلیت گمان ناروا داشتند، میگفتند: «آیا در کار جنگ، برای ما اختیاری هست؟» بگو: «سررشتهی همهی کارها [چه پیروزی و چه شکست] به دست خداست.» آنها در دلهای خود چیزی را پنهان میدارند که برای تو آشکار نمیسازند، میگویند: «اگر اختیار جنگ به دست ما بود، [و از شهر خارج نمیشدیم،] در این جا کشته نمیشدیم.» [به آنان] بگو: «اگر در خانههایتان نیز بودید، آنهایی که کشتهشدن بر آنها مقرّر شده بود، به سوی قتلگاه خود روانه میشدند و [حادثهی اُحد] برای آن بود که خدا آنچه را در سینههای شماست، بیازماید و آنچه را در دل دارید، پاک و خالص گرداند. و خداوند به آنچه در سینههاست داناست.»