« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 135)
« مهمترین خطر » برای ما « إنساننما و از حیوان واماندهتر » شدن است.
خداوند « انسان و حیوان » و اندام اصلی مثلِ چشم، گوش، قلب، مغز و زبانِ آنها را « شبیه » هم آفرید، اما « روح و فطرتِ خود » را فقط در اختیارِ « انسان » قرار داده تا او بتواند « أشرفِ مخلوقات » شود:
... وَ نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحي ... (حجر/29) ... فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها ... (روم/30)
لذا « مهمترین خطر » برای هر انسانی اینست که از « روح و فطرتِ خداجویِ » خود « غافل » شود و در نتیجه با « قلبِ » خود « تعقّل و تفقّه » نکند و با « چشمِ » خود « حقایقِ غیر مادی » را نبیند و با « گوشِ » خود « سخنان منطقی و مستدل و مستند » را نشنود و با این « 3 ترکِ فعلِ مهم » تا حدِ چهارپایان « سقوط » کند و مرتکبِ أعمالی شود که حیوان انجام نمیدهد و به اندازة حیوان نیز مفید نباشد:
... لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها
أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ (اعراف/179)
انساننماها با آنکه قلب، گوش، چشم، مغز و زبان دارند اما مثلِ چهارپایان « بیحیاء و تکخورند » و رفتار و عواطف و اخلاقِ انسانی و « تعهّدِ اجتماعی » ندارند و فقط دنبالِ مادیات و إرضاء غرائز و شهواتِ خویشند.
قرآن دربارة این افرادِ « از خودبیگانه و مَسخ » شده که هیچ توجّهی به « آیندة خود » ندارند میفرماید:
مَثَلُ الَّذينَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوها كَمَثَلِ الْحِمارِ يَحْمِلُ أَسْفاراً ... (جمعه/5)
یعنی این افراد اگر همة تورات، إنجیل، قرآن، نهجالبلاغه و همة کتابهای علمی، دانشگاهی و نظراتِ بهترین دانشمندان را (مثلِ حیواناتِ باربر) در « ذهنِ » خود « حَمل » کنند اما آنها را مبنایِ گفتار، رفتار، حیاء و اخلاق خود قرار ندهند، از منظرِ خداوند مثلِ « اُلاغِ باربر » (یا تانکرِ پُر از موادِ سوخت) هستند (که باکِ خودش خالی است.)
قرآن این افرادی که تا سطحِ حیوانیّت و بدتر از آن « سقوط » کردهاند را با « 2 نشانه » معرفی میکند:
أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ؟؟؟ إِنْ هُمْ إِلاَّ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبيلاً (فرقان/44)
(آیا میپندارید که این انساننماها سخنانِ منطقی را « میشنوند و تعقّل و خداباوری » دارند؟ اما آنها در حقیقت به سطح چهارپایان و « بیحیاتر » و گمراهتر از آنها سقوط کردهاند و « تعهّدِ اجتماعی » ندارند.)
از منظرِ قرآن این انساننماها مثلِ « سگ » در هر شرائطی باشند أهلِ « هیاهو و جنجال » هستند و هیچ « قولِ قابلِ فهم و کلام منطقی و بیانِ مفیدی » ندارند (و دستآموز و عادتپذیر و قابلِ خرید و فروشند!):
... فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَثْ ... (اعراف/176)
« خدایا؛ یاریمان کن تا از روح و فطرتِ الهیمان غافل و انساننما و مثلِ چهارپایان بیحیاء نشویم. »