منظومه قرآني شماره ( 21 ):{ سوره: شمس (91) آيه: 1 تا 15 }
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ * وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها (1) وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها (2)
به خورشيد و تابندگىاش (توجّه کن. و). به ماه وقتی (نورِ خورشيد را در شب تاریک) منعکس (و وجودِ خورشيد را إثبات) میکند (توجّه کن).
ـ وَ: (از حروفِ قسم) برای توجّه انسان به اینست كه همة عناصرِ جهان مطیعِ نظامِ الهیند و او هم باید عاقلانه مطیعِ خدا باشد.
ابر و باد و مه و خورشيد و فلك در كارند تا تو نانى به كف آرى و به غفلت نخورى. همه از بهر تو سرگشته و فرمانبردارشرط انصاف نباشد كه تو فرمان نبرى
ـ ضُحى: زمانی است که بارشِ نورِ خورشید همه جا را فرا میگیرد و برکاتِ آخرین شمسِ امامت نیز عالَمتاب میشود.
ـ قَمَرِ: مخلوق و نایبی است مثلِ ماه، که در غیبتِ ظاهریِ هر خورشیدی، وجودِ نورانیِ او را برای جهانیان إثبات میکند.
ـ تَلاها: یعنی: مأموریتِ ماهِ آسمان یا نایبِ خورشیدِ امامت اینست که نورانیِتِ خورشید یا آن حجّتِ الهی را إنعکاس دهد.
وَ النَّهارِ إِذا جَلاَّها (3) وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشاها (4) وَ السَّماءِ وَ ما بَناها (5) وَ الْأَرْضِ وَ ما طَحاها (6)
و به روز (توجّه کن) وقتی (نورِ خورشید را) منتشر میکند. * و به شب (توجّه کن) وقتی آن (روز) را میپوشاند،
و به آسمان و به آن چه آن را برافراشته (توجّه کن) * و به زمين و به آن چه آن را گسترش داده (توجّه کن).
ـ نَهارِ: زمان بارشِ فزاینده و فراگیر ذراتِ نور است بدون آنکه آن ذرات از روز جدا شوند. (اما قطراتِ آبِ نهر از نهر جدا میشوتد.)
ـ لّيْلِ: زمانِ پُشت کردنِ زمین (یا انسان) به خورشید (و به شمسِ عقل و وحی) است که زمین (و انسان) را از روشنائی باز میدارد.
ـ « سَماءِ » را ملائکه که کارگزاران إرادة الهی هستند برافراشته نگه میدارند، و « أَرْضِ » را نیز ملائکه گسترش میدهند.
وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها (7) فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها (8) قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها (9) وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها (10)
به خود و به آن چه آن را متعادل كرد (توجّه کن). * پس به آنکه پراکندهكارى و حقّطلبی را به او الهام نمود (توجّه کن).
زیرا هر كه خودش را پاك نگهدارد قطعاً رستگار میشود. * و هر كه خودخواهانه خود را نادیده بگیرد قطعاً فاسد میشود.
ـ نَفْسٍ: انسان خودی مختار دارد یعنی میتواند مثل آینة پاکی، هویتِ الهی خود و صفاتِ زیبایِ خدا را از خود نمایان کند و نیز میتواند مثلِ آینهای کج و مأوج و کثیف، ماهیتِ خود را خودخواهانه و توانمندیهایِ خدادادیِ خود را با زشتی نمایان سازد.
ـ أَلْهَمَ: نوعی دانستنِ فعّال است که در هر شرائطی به روشنی در اختیارِ انسان قرار دارد و به تعلیم و تذکّر هیچ نیازی ندارد.
ـ فُجُور: یعنی: زندگی بیجهت که توانِ انسان را در أهدافِ متضاد و باطل هدر میدهد و از رسیدن به محبوب باز میدارد.
ـ تَقْوا: یعنی: زندگی فقط در یک جهت و برای یک محبوب و در هر شرائطی خود را با إرادة خالق، تراز و تنظیم کردن.
ـ أَفْلَحَ: یعنی: رستگاری و رهائی از: ظلماتِ ظاهربینی و جذابیتهایِ کاذبِ مادی و از علائق و عواملِ غفلتآفرینِ دنیوی.
ـ زَكَّا: یعنی: تلاشِ پیگیر برای قطعِ تعلّقات و جدا کردنِ هر چیز إضافی از خود و وارسته شدن و در آتش جهنّم نسوختن.
ـ خابَ: یعنی: (بدبختی و) بدوقتی و در پیلة گذشته غرق و فاسد شدن و از تحولِ دائمی، غافل و از رهائی، محروم ماندن.
ـ دَسَّا: (دسیسه) یعنی: نادیده گرفتنِ توانمندیها و ارزشمندیهایِ خود تا آنجا که از ابراز و إظهارِ انسانیتِ خود عاجز شود.
كَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْواها (11) إِذِ انْبَعَثَ أَشْقاها (12) فَقالَ لَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ ناقَـةَ اللَّهِ وَ سُقْياها (13)
(قومِ) ثمود به سببِ طغيان علیه (رسولِ درونیِ خود)،(رسولِ بیرونی) را تکذیب کردند. وقتی شقىترينشان را مأمور کردند.
پس رسولِ خدا به آنها گفت که: مبادا (معجزه و آیت بودنِ) ماده شتر خداوند و (رعایتِ) آب خوردنِ او را (نادیده بگیرید.)
ـ قوم ثمود اوّل بدیهیاتِ عقلی و رسولِ باطنیِ خود را إنکار کردند و بعد مُنکرِ معجزه و نبوّتِ رسولِ ظاهری خود شدند.
ـ انْبَعَثَ: یعنی: شخصِ ورزیدهای را برای انجامِ کارِ مهمی، انتخاب و گزینش کردن و مأموریتِ خاصی را به او واگذار کردن.
ـ أَشْقا: فردی است که عقلانیت و توانمندیهایِ انسانیِ خود را سرکوب کرده و وارونه شده، لذا علیهِ خودش إقدام میکند.
فَكَذَّبُوهُ فَعَقَرُوها فَدَمْدَمَ عَلَيْهِمْ رَبُّهُمْ بِذَنْبِهِمْ فَسَوَّاها (14) وَ لا يَخافُ عُقْباها (15)
پس (آنها رسولِ منصوبِ خدا را) دروغگو خواندند و آن (شتر) را كشتند، پس خداوند نیز به (سزایِ) گناهشان آنها را مجازات و با خاك يكسان و برابر ساخت. * زیرا آنها از سرانجامِ كار و از آخرتِ خود (جاهلانه و وقیحانه هیچ) إحساسِ نگرانی نمیکردند.
« خدایا؛ از إنکارِ هر شمس و قمری حفظمان کن تا با فجور و إنکارِ رسول باطنی و رسولان ظاهری فاسد نشویم. »