منظومه قرآني شماره (11) : { سوره : همزه (104) آيه: 1 تا 9 }
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ * وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ (1) الَّذي جَمَعَ مالاً وَ عَدَّدَهُ (2) يَحْسَبُ أَنَّ مالَهُ أَخْلَدَهُ (3)
بدا به حالِ عيبجوىِ طعنهزننده و مسخرهكننده. یا: چاه ویلِ جهنّم برای عیبجویِ طعنهزنندة مسخرهکننده است.
(همّازِ لمّاز) همان (غافلی است) كه ثروتى را جمعکرده و (دائماً) آنها را شمرده (و به امانتِ الهی و فانی بودن آنها توجهی ندارد و) مىپندارد كه ثروت (و إعتبار و شهرتش، عاملِ برتری او بر دیگران است و) او را (در ناز و نعمت و رفاه و خوشبختی) جاودانه میسازد.
ـ آنتن تلویزیون باید دائما رو به فرستنده باشد تا برنامهها از شیشه تلویزیون نمایان شوند، انسان نیز باید توجه قلبیش دائما به خالق باشد تا صفات و أسماء الهی از او متجلّی شوند و به مقامِ خلافت برسد لذا باید دائما مراقبِ نگاهش باشد و هر روز خود را محاسبه کند تا از تکالیفش غافل نشود و رشد و انسانیّت و بندگیِ امروزش از دیروزش کمتر نباشد.
ـ (تلویزیونِ خاموش فقط افراد و اشیاء مقابلش را نشان می دهد) اگر انسان نیز از عقلِ فطری، فاطر، آخرت، تکالیفِ خود غافل و توجّه قلبیِ او به مخلوق منحرف شود حتماً خود را با ظاهرِ دیگران مقایسه میکند و با خودکمبینی، خودبرتربینی و چشم و همچشمی، خود را در آتشِ حسرت، حسادت، حقارت، حرص، ریا، تکبّر، غرور، تفاخر و غم و غصه میسوزاند.
ـ اگر توجّة انسان به مردم باشد نمی تواند عیب و ایرادِ دیگران را نبیند و آنها را با نیش و کنایه و غیبت، مسخره نکند.
ـ افراد، احزاب و رسانه هایِ بیگانه و مزدور شیطان، کارشان « انتقادِ مخرّب » و « بزرگنمایی عیوبِ خودیها » است.
ـ عیبجویان مسخره کننده با عینکِ بدبینی و تافتة جدابافته پنداشتنِ خود، خود را از زیباییهایِ زندگی محروم می کنند.
ـ دنیاگرایی، ثروتاندوزی، پول پرستی و شهرت طلبی، ریشة اصلیِ خودخواهی، بدبینی، عیبجویی و تمسخرِ مردم است.
ـ راستی چرا اکثرِ ثروتمندان، فقرا را « تحقیر » میکنند و اکثرِ فقرا به هر ثروتمند و قدرتمندی « احترام » میگذارند؟
ـ دنیادوستی (و ثروتاندوزی، پول پرستی و شهرت طلبی) به فرمودة حضرتِ امیرِالمؤمنین صلوات الله علیه، انسان را « کور » و « کر » و افرادِ خانواده و جامعه را از « رشد، پیشرفت، زیبائیهایِ انسانی و خلافتِ الهی » محروم میکند و آنها را از « همکاری، هماهنگی، همیاری و همافزائی » نیز باز میدارد و به بدبینی، کینهتوزی، مردمگریزی، مردمستیزی، فساد و به سایرِ رذائل میکشاند و افراد و خانواده و جامعه را به « مجمع الجزایری بیگانه با هم » تبدیل می کند.
ـ دنیایِ مادیات، « محدود و موقتی و فانی » است و انسان فقط با نیت، گفتار، رفتارِ عاقلانه یا جاهلانة خود، آخرت و بهشت و جهنم خود را می سازد پس تصاحبِ هیج چیزی در دنیا نمی تواند او را به لذّت پایدار و زندگیِ جاودانه برساند.
ـ لذا جاودانگی در دنیایِ فانی توهّم است و آرزویِ هزار یا 120 سال عُمر برای خود و دیگران تعارف و خیالبافی است.
كَلاَّ، لَيُنْبَذَنَّ فِي الْحُطَمَةِ (4) وَ ما أَدْراكَ مَا الْحُطَمَةُ (5) نارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ (6)
آن (طور که غافل مىپندارد با تمسخر به جایی میرسد) نيست (بلکه او) به زودى در« حُطَمه » (و آتش خُردكننده) پَرت مىشود.
و چه چیزی تو را آگاه مىسازد که « حُطمه » چيست؟ * (بدانید که آن) آتش برافروخته یِ الهى است.
ـ غافلین با هدر دادنِ فرصتها و استعدادهایِ خدادادیِ خود، مثلِ جوجة فاسد شده در تخم مرغ، نابود می شوند. چون ظاهربینانِ اسیرِ دنیا و مادیات هرگز نمی توانند فروپاشی و نابودیِ خود را تصوّر کنند و آن آتشِ خُرد کننده را بفهمند، لذا تلاش نمیکنند آتشِ بدخواهی و تمسخرِ دیگران و اهانت به خلقِ خدا را در درونِ خود به موقع « خاموش » کنند.
الَّتي تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ (7) إِنَّها عَلَيْهِمْ مُؤْصَدَةٌ (8) في عَمَدٍ مُمَدَّدَةٍ (9)
آتشى كه از درون دلها زبانه مىکشد * و در بست بر آنها فروبسته شده * در ستونهاى كشيده و بلند.
ـ آتشِ حسرت، تاسف، پشیمانی و محرومیت از نگاهِ عاشقانه و حیاتبخشِ خداوند همة درونِ آن بدکاران را میسوزاند.
ـ أَفْئِدَه: مرکزِ تفکّر، تعقّل، تحلیل، قضاوت و واکنشهایِ عاطفی انسان است و سوختنِ آن، جگر را کباب و می سوزاند.
ـ آتشِ بددلی، توهین و تمسخرِ دیگران چنان درونِ انسان را فرا می گیرد و زبانه می کشد که هیچ راه نجاتی برایِ او نمیماند.
« خدایا؛ ما را از غافل و کور و کر شدن و از بدبینی، عیبجویی، طعنهزدن و تمسخرِ دیگران حفظ کن و در اصلاحِ خود موفّق فرما. »