امید در زندگی جلسه 2



بسمه  تعالی

جلسه  دوم

امید در زندگی دکتر غفرانی

آیا برای جبران فرصتهای تلف شده فرصتی هست؟

حضرت نوح فرمودند: خداوند با سه شرط فرصتهای تلف شده را برمی گرداند:

بنده خدا باشید

تقوا داشته باشید

من را اطاعت کنید

  1. أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاتَّقُوهُ وَأَطِيعُونِ (3 نوح)
  2. يَغْفِرْ لَكُم مِّن ذُنُوبِكُمْ وَيُؤَخِّرْكُمْ إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى (4 نوح)
  3. إِنَّ أَجَلَ اللَّهِ إِذَا جَاء لَا يُؤَخَّرُ لَوْ كُنتُمْ تَعْلَمُونَ (4 نوح)

اینقدر که مردم به خاطر گناه قبل از اجل مسمی خود می میرند زیادند. کم اند افرادی که با اجل مسمی خود می میرند.اجل قراری است که خدا گذاشته،این اجل عدد دارد، مهلت یا فرصت است برای روییدن.

"پس انسان باید از گذشته عبرت بگیرد.با حال زندگی کند و آینده ی خود را زیبا بسازد."

تقوا یعنی تنظیم خود با تعالیم خدا- پرهیز از انحراف گناه- اطاعت از دستورات ائمه

پس برای انسان واقعیتی به نام زمان به سه شکل گذشته و حال و آینده مطرح است. پس چون زمان مطرح است، فرصت ما در این دنیا چقدر است؟

از نظر رستگاران حداکثر یک روز.

" إِنِّي جَزَيْتُهُمُ الْيَوْمَ بِمَا صَبَرُوا أَنَّهُمْ هُمُ الْفَائِزُونَ. قَالَ كَمْ لَبِثْتُمْ فِي الْأَرْضِ عَدَدَ سِنِينَ. قَالُوا لَبِثْنَا يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ فَاسْأَلْ الْعَادِّينَ. قَالَ إِن لَّبِثْتُمْ إِلَّا قَلِيلًا لَّوْ أَنَّكُمْ كُنتُمْ تَعْلَمُونَ. أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثًا وَأَنَّكُمْ إِلَيْنَا لَا تُرْجَعُونَ (111 تا 115 مؤمنون)"

از منظر مجرمین حداکثر ده روز.

 " يَوْمَ يُنفَخُ فِي الصُّورِ وَنَحْشُرُ الْمُجْرِمِينَ يَوْمَئِذٍ زُرْقًا. يَتَخَافَتُونَ بَيْنَهُمْ إِن لَّبِثْتُمْ إِلَّا عَشْرًا. نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَا يَقُولُونَ إِذْ يَقُولُ أَمْثَلُهُمْ طَرِيقَةً إِن لَّبِثْتُمْ إِلَّا يَوْمًا (102 تا 104 طه)"

رفتارهای انسان چند نوع است؟

هر انسان دونوع رفتار دارد:

  1. رفتار ذاتی و غریزی مثل خوردن و خوابیدن.

2- رفتار ارادی و آگاهانه مثل گوش دادن و حرف زدن و سعی و جهاد.

رفتارهای ذاتی و غریزی انسان که با رفتار سایر جانداران مشترک است و به هیچ شناختی نیاز ندارد بلکه احساس نیاز غریزی و لذت فردی انجام آن کارها  برای تکرار آن کارها کافی است. مثل خوردن و نوشیدن و خوابیدن. اما کوچکترین رفتار ارادی انسان نیازمند انگیزه است. انگیزه انسان را به رفع نیازهای صادق و یا کاذب خود وادار می کند. نیازهایی مانند: انفاق- ابداع- اطعام- اکرام- احسان و... ویا نیازهایی مانند: دروغ- ظلم- بخل- قتل- جنایت و... که بدون انگیزه از هیچکس سر نمی زند. پس انگیزه مهمترین عامل برای موفقیت در هر رفتار ارادی است لذا با اینکه مردم آرمانها و آرزوهای بلندی دارند اما اکثر آنها از رسیدن به خواسته هایشان به خاطر نداشتن انگیزه ی کافی ناموفق می مانند و ناکام از دنیا می روند.ضمناً انگیزه برای تمام مسائل زندگی انسان مثل خانواده، کار، تحصیل و ... ضروری است. افراد بی انگیزه فرصت شکوفایی توانایی های خود را از دست می دهند پس افراد بی انگیزه چگونه زندگی می کنند؟! اکثر مردم از منظر وحی "عادات و تصمیم دیگران را جرا و تکرار می کنند و طراوت و تازگی و نوآوری و شور و نشاط و رشد و تحول پایداری ندارند ولی به دروغ تظاهر به خوشی می کنند

 " وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنزَلَ اللّهُ قَالُواْ بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَيْنَا عَلَيْهِ آبَاءنَا أَوَلَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لاَ يَعْقِلُونَ شَيْئًا وَلاَ يَهْتَدُونَ. وَمَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُواْ كَمَثَلِ الَّذِي يَنْعِقُ بِمَا لاَ يَسْمَعُ إِلاَّ دُعَاء وَنِدَاء صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لاَ يَعْقِلُونَ (170و 171 بقره)

می گویند ما از پدرانمان پیروی می کنیم." در واقع کم نیستند افرادی که در جوانی می میرند و در پیری دفن می شوند و به فرموده ی حضرت علی ع: انگار مرده ای در میان زندگانند. کسی زنده است که دوروزش مثل هم نباشد و هر روزش بهتر از دیروز باشد.

خطبه ی 87 نهج البلاغه: وآخر فالصورة صورة الانسان والقلب قلب حیوان لایعرف باب الهدی فیتبعه و لا باب العمی ویصد عنه وذلک میت الاحیاء  فان تذهبون و انی توفکون.

صورتش صورت انسان و قلبش قلب حیوان است نه راه هدایت را بلدند که بپیمایند و نه راه کوردلی را بلدند ، که ببینند. مرده ای در میان زندگانند، شما کجا سرگردانید؟

خطبه ی 71 نهج البلاغه: فانما انتم کالمرأة الحامل حملت فاما اتمت املصت و مات قیمها و طال تایمها و ورثها ابعدها.

 زنی که حمل را انجام داده وقتی که حاملگی او  تمام شده مرده به دنیا آورد و شوهرش هم مرده، بیوه گی او طولانی شده و دورترین افراد ارث او را برده بودند.

این مثل کسی است که نیت خالص ندارد و خود را به خدا گره نزده باشد.

رفتارهای ارادی انسان دوگونه اند:

اول- رفتارهایی آرزومندانه به رفاه و راحتی دنیای دور و دراز.

دوم- رفتارهای امیدوارانه به سعادت و رضایت آخرت نزدیک

ضالین هردو را می خواهند. هم خدا را و هم خرما را. چون تضاد و تناقض این دو را نمی فهمند اگر خوبی را بخواهید نباید خوشی را بخواهید. دنیا یا سجن است یا جنت است اگر جفت آنها را دارید ایراد اساسی دارید.

" يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا قِيلَ لَكُمْ تَفَسَّحُوا فِي الْمَجَالِسِ فَافْسَحُوا يَفْسَحِ اللَّهُ لَكُمْ وَإِذَا قِيلَ انشُزُوا فَانشُزُوا يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ (11 مجادله)

به بر نمی رسید تا از هرچه که دوست دارید بگذرید." خوش یعنی نفسانیت، احساس شخصی است. (خوردن- خوابیدن- شهوت) تضرع فرد باید بیشتر باشد انبیاء تضرعشان بیشتر است.

انگیزه یعنی چه؟

 باور ذهنی یا عقلی است که شوقی فراگیر را در فرد ایجاد می کند و او را انجام یا ترک کاری خوب یا بد وادار می کند. باور شوق ایجاد می کند، شوق به انجام کار خوب یا بد سوق می دهد.

برانگیزاننده ی انگیزه کدام است؟

قبلاً گفتیم هر انسان سه منبع رفتار آفرین دارد:

1- منبع اول مغز است(لایه ی خاکستری) که با اندام حسی اطلاعات بدن را دریافت و با تحلیل سریع و با دستور به اندام حرکتی اعضا ، بدن را بدون آگاهی و اراده ی انسان مدیریت می کند.مثلاً وقتی غذا می خوریم مغز در حال انجام کارش است.

  1. منبع دوم، ذهن، صدر یا جنبه که محل ذخیره ی اطلاعات حسی، خاطرات، هوسها، آمال، اوهام، تخیلات، خرافه ها و جزییات است و با تحریک غرایز انسان او را به طغیان می کشاند. پس ذهن بین پیامبر و غیر پیامبر تفاوتی قائل نیست. ذهن ارتباط ما را با مخلوقات برقرار می کند. پس  غریزه انسان را تحریک می کند کار ذهن حتماً طغیانگری است اگر تشنه باشد و آب ببیند بدون توجه به اینکه آب سالم یا ناسالم است سراغ آب می رود. به عنوان مثال از منظر قرآن:
  2.   كَلَّا إِنَّ الْإِنسَانَ لَيَطْغَى. أَن رَّآهُ اسْتَغْنَى (علق 6و7)"

توهم بی نیازی در ذهن انگیزه ی طغیانگری است. لذا انسان با این ذهنیت تنها مخلوقی است که می تواند علیه سلامتی و مصالح خودش اقدام و به خودش خیانت و انسانیت خود را هم انکار کند، انسان از انسانیت خودش متنفر بشود. مغز دخالتی در ذهنیت ندارد مگر ذهنیت پاک شود. ذهن داخل مغز است ولی غیر از مغز است.

3- منبع سوم عقل، عقل 75 جنود دارد که با تفکر و تأمل و سپاهش هر چیزی را تحلیل و زشت و زیبا، بد و خوب، باطل و حق، شر و خیر، نقص و کمال را تفکیک و انسان را به خوبی و زیبایی به حق و خیر هدایت می کند. (تفکر:کشف روابط منطقی و تحلیل بین معلومات. لذا از کثرت به وحدت می رسد و ذهن ما را منسجم می سازد.)

 دعای صباح را حضرت علی به شیعیان خود هدیه دادند. سجده برای اصلاح و خودسازی است. باید بگوییم 1-الهی قلبی محجوب(یک مشکل) قلبم قفل شده. 2- نفسی معیوب (نفس من عیب دارد، عیب ذهن ما جزیی و محدود را ادراک     می کند و درک غیرماده ندارد. 130 تا عنصر کشف شده. هیچ عنصری به نام رنگش نیست. مثلاً آب بی رنگ است ولی دریای خزر سبز است یعنی ما آن را سبز می بینیم. تراکمی را به وجود آورده که زاوویه ی نور را به سمتی فشرده می کند که رنگی میبینید. رنگ تجزیه ی نور است. مثلاً در تلویزیون شما رنگی می بینید. تراکم مواد به قدری است که رنگی می بینید. رنگها واقعیت دارند ولی وجود ندارند. حقیقت ندارند.) 3- عقلی مغلوب: عقلم مغلوب ذهنم شده است. 4-هوائی غالب: باعث شده طاعتم کم باشد و نافرمانی من زیاد باشد. زبانم مقر به گناه است ولی اعمالم چیز دیگری را نشان می دهد. ای پوشاننده ی عیب ها چه چاره ای دارم؟ (عقل اینها را به کار نگرفته- باور ندارند- علم با عقل گره نخورده است) پس برای هر انسانی طبق آخر دعای صباح، دو منبع رفتار امکان دارد:

حالت اول: غلبه ی نفس بر عقل

حالت دوم: غلبه ی عقل بر نفس

پس هر انسانی برای رفتار ارادیش دو منبع انگیزه ساز دارد:

منبع اول: ذهن، نفس، من، دل. که تابع حواس و هوس است و همه ی توجه انسان را به بیرون جلب می کند.همه ی آدمها هم فطرت و هم انسانیت دارند. اگر بخواهید امیدوار شوید باید باورها را اصلاح کنید. تبلیغات برای تغییر ذهنیت است تا رفتار شما را تغییر دهد.انسان اسیر ذهن، نفس، من، دل.

 اولاً: منفعل و تحت تأثیر حرف و نظر و رفتار دیگران و شرایط بیرونی و محیطی است.

 ثانیاً: لذت و عزت و سعادت را در بیرون خود می جوید (مثلاً در حکومت ری جستجو می کند)

ثالثاً: انگیزه های خود را از آرزوهایش می گیرد. (آرزو: چیزی که دیگران دارند و من ندارم، حسرت، حتماً هم به آن نمی رسم. "من کان یرید العاجله" )

بهشتی ها فقط خوبی ها را میبینند: انضباط- ادب- اراده. اگر نسبتها را رعایت کنید زیبایی می شود.

" إِنَّ الَّذِينَ ارْتَدُّوا عَلَى أَدْبَارِهِم مِّن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى الشَّيْطَانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَأَمْلَى لَهُمْ (محمد25)" .

فقط آنانکه بعد از روشن شدن راه هدایت به عقل خود و هشدار پیامبران پشت کردند، شیطان آنان را فریفت و به آرزوهای دور و درازشان انداخت.

"اَمّا بَعْدُ، فَاِنّى اُحَذِّرُكُمُ الدُّنْيا، فَاِنَّها حُلْوَةٌ خَضِرَةٌ، حُفَّتْ بِالشَّهَواتِ، وَ تَحَبَّبَتْ بِالْعاجِلَةِ، وَ راقَتْ بِالْقَليلِ، وَ تَحَلَّتْ بِالاْمالِ، وَ تَزَيَّنَتْ بِالْغُرُورِ، لاتَدُومُ حَبْرَتُها، وَلا تُؤْمَنُ فَجْعَتُها، غَرّارَةٌ ضَرّارَةٌ، حائِلَةٌ زائِلَهٌ، نافِدَةٌ بائِدَةٌ، اَكّالَةٌ غَوّالَةٌ، لا تَعْدُو ــ اِذا تَناهَتْ اِلى اُمْنِيَّةِ اَهْلِ الرَّغْبَةِ فيها وَ الرِّضاءِ بها ــ اَنْ تَكُونَ كَما قالَ اللّهُ تَعالى سُبْحانَهُ: «كَماء اَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَباتُ الاَْرْضِ فَاَصْبَحَ هَشيماً تَذْرُوهُ الرِّياحُ وَ كانَ اللّهُ عَلى كُلِّ شَىْء مُقْتَدِراً». (خطبه 111) هشدار می دهم شما را از دنیا شیرینی فریب است عاجله را دوست داشتنی کرده و خود را پیچانده در آرزوها و با غرور تزیین کرده ." هر چیزی که غرور بیاورد دنیاست، تعلقات غرور می آورند. "انما هلک من کان قبلکم. قبلی ها هلاک شدند به خاطر آرزوهای درازشان" خیالبافی آینده است. ما برای آینده برنامه داریم اما آرزو نداریم چون حوادث دست ما نیست. "الدهر یخلق الابدان (نامه 72) دنیا فرسوده می کند بدنها را و آرزوها را تجدید می کند مرگ را نزدیک و آرزوها را نو    می کند، یعنی فرصتها از دست می رود."

رابعاً انسان اسیر ذهن و نفس و من و دل راه نشاط و شادی را در اکتساب ناداری هایش می بیند.(معنویتی که ظهور و بروز پیدا می کند اکتساب نیست.)

خامساً برای رسیدن به آرزوهایش هیچ حد و مرزی را رعایت نمی کند. به عنوان مثال:    

" وَجَاء السَّحَرَةُ فِرْعَوْنَ قَالْواْ إِنَّ لَنَا لأَجْرًا إِن كُنَّا نَحْنُ الْغَالِبِينَ (اعراف113)" سحره سجده کردند و از درون روییدند.

" فَانطَلَقَا حَتَّى إِذَا أَتَيَا أَهْلَ قَرْيَةٍ اسْتَطْعَمَا أَهْلَهَا فَأَبَوْا أَن يُضَيِّفُوهُمَا فَوَجَدَا فِيهَا جِدَارًا يُرِيدُ أَنْ يَنقَضَّ فَأَقَامَهُ قَالَ لَوْ شِئْتَ لَاتَّخَذْتَ عَلَيْهِ أَجْرًا. قَالَ هَذَا فِرَاقُ بَيْنِي وَبَيْنِكَ سَأُنَبِّئُكَ بِتَأْوِيلِ مَا لَمْ تَسْتَطِع عَّلَيْهِ صَبْرًا. أَمَّا السَّفِينَةُ فَكَانَتْ لِمَسَاكِينَ يَعْمَلُونَ فِي الْبَحْرِ فَأَرَدتُّ أَنْ أَعِيبَهَا وَكَانَ وَرَاءهُم مَّلِكٌ يَأْخُذُ كُلَّ سَفِينَةٍ غَصْبًا. وَأَمَّا الْغُلَامُ فَكَانَ أَبَوَاهُ مُؤْمِنَيْنِ فَخَشِينَا أَن يُرْهِقَهُمَا طُغْيَانًا وَكُفْرًا. فَأَرَدْنَا أَن يُبْدِلَهُمَا رَبُّهُمَا خَيْرًا مِّنْهُ زَكَاةً وَأَقْرَبَ رُحْمًا. وَأَمَّا الْجِدَارُ فَكَانَ لِغُلَامَيْنِ يَتِيمَيْنِ فِي الْمَدِينَةِ وَكَانَ تَحْتَهُ كَنزٌ لَّهُمَا وَكَانَ أَبُوهُمَا صَالِحًا فَأَرَادَ رَبُّكَ أَنْ يَبْلُغَا أَشُدَّهُمَا وَيَسْتَخْرِجَا كَنزَهُمَا رَحْمَةً مِّن رَّبِّكَ وَمَا فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِي ذَلِكَ تَأْوِيلُ مَا لَمْ تَسْطِع عَّلَيْهِ صَبْرًا( 77 تا 82 کهف)"

باورهای ذهنی انسان کدامند؟

باورهای انسان یا از نیازهای ذهنی و حسی و یا از نیازهای عقلی و روحی او نشأت می گیرد.هرکاری که انجام دادید روی یک نیازی بوده است. ولی در دنیا فراز و نشیب باهم است ولی هیچ کدام معنی خوب یا بد را دارند. چون نیاز های ما دوتاست. پس باورهای ما دوتاست. پس انگیزه های ما دوتاست پس رفتارهای ما دوتاست.

گفتیم که ذهن محل ذخیره ی تصاویر محسوس- خاطرات- هوسها- آمال- اوهام- تخیلات- خرافه ها و جزییات است. و هیچ مرزی را درک نمی کند و لذا انسان را به طغیان می کشاند. صور ذهنی را حتماً از حواس گرفته اید به تدریج ذهن مرا اشغال می کند تا به رفتار می رسد. تصاویر جزیی و محدود است. عقلیات، معنویات و بدیهیات نیست. ما در ذهن تصور داریم. تصور چگونه به معرفت تبدیل می شود؟ به وسیله ی تصدیق. تصدیق کار عقل است کار ذهن نیست. ذهن انسان درک مرز نمی کند. اکثر مردم به خاطر تبعیت از تصورات محدود ذهنی و اطلاعات ظاهری و ناقص و نیازهای وهمی و خیالیشان، حل مشکلات و عزت و سعادت خود را در دنیا می جویند.

تمام تورات بنی اسرائیل را به توکل به خدا دعوت کرده است سراغ اسباب     می رویم ولی یادمان است خدامسبب الاسباب است(توحید افعالی) این امتحان ما است باید بفهمیم که امتحان می شویم. "فاما من طغی و آثر الحیاة الدنیا" آدمهای دنبال ذهنیت حتماً طغیان می کنند و هیچ مرزی را رعایت نمی کنند و دنبال دنیا می روند. "بل تؤثرون الحیاة الدنیا. شما ترجیح می دهید زندگی دنیا را در حالی که آخرت برای شما بهتر و ماندنی تر است."

" إَنَّ الَّذِينَ لاَ يَرْجُونَ لِقَاءنَا وَرَضُواْ بِالْحَياةِ الدُّنْيَا وَاطْمَأَنُّواْ بِهَا وَالَّذِينَ هُمْ عَنْ آيَاتِنَا غَافِلُونَ. أُوْلَئِكَ مَأْوَاهُمُ النُّارُ بِمَا كَانُواْ يَكْسِبُونَ (یونس 7و8)

کسانی که به لقای ما امید ندارند رضایت و خوشی آنها به دنیا است." (به جای دنیا، ثروت، شهوت، قدرت و...) هستند و مشکل آنها با دنیا حل می شود.

اگر شکر کنید قابلیت شما را زیاد می کنیم.

 "والذین هم عن آیاتنا غافلون. از برهان و حجت ما غافلند" اینها جهنمی هستند و نیاز خود را در کسب جستجو می کنند نه رشد خودشان.

" لاَ يُكَلِّفُ اللّهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا اكْتَسَبَتْ رَبَّنَا لاَ تُؤَاخِذْنَا إِن نَّسِينَا أَوْ أَخْطَأْنَا رَبَّنَا وَلاَ تَحْمِلْ عَلَيْنَا إِصْرًا كَمَا حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِينَ مِن قَبْلِنَا رَبَّنَا وَلاَ تُحَمِّلْنَا مَا لاَ طَاقَةَ لَنَا بِهِ وَاعْفُ عَنَّا وَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَآ أَنتَ مَوْلاَنَا فَانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ (بقره 286)

عزت را با گناه می گیرد برای او کافی است و دنیا چه بد مهدی است." شاید آمادگی بیابند ولی خلود ندارند و عزت را در گناه جستجو می کنند.

 " الَّذِينَ يَتَّخِذُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاء مِن دُونِ الْمُؤْمِنِينَ أَيَبْتَغُونَ عِندَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ العِزَّةَ لِلّهِ جَمِيعًا (نساء 139)"

کسانی که عزت را در کافران می جویند عزت نزد خداست پیش مخلوق نیست. اما مؤمنان بر مبنای بصیرت و تصدیق و شعور عقلی مخلوقیت خود و ربوبیت خالق خود را می فهمند و خود را با او تنظیم می کنند و از هدایت او برخوردار می شوند. شعور عقلی تصور نمی خواهد در تشهد نیازی به تصور نیست می فهمد مخلوقیت خود و ارباب بودن خدا را. "واما من خاف مقام ربه و نهی النفس عن الهوی." حال خود را از هرچه برای نفسانیت او خوب است بازمی دارد او لیاقت بهشت جاودانه را دارد. " إِنَّ الَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ يَهْدِيهِمْ رَبُّهُمْ بِإِيمَانِهِمْ تَجْرِي مِن تَحْتِهِمُ الأَنْهَارُ فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ (یونس9) اهل ایمان عمل صالح انجام دادند و خدا هدایتشان می کند." ایمان به لقای خدا دارند(به وجود خدا ایمان دارند) و به آخرت و به حسابرسی ایمان دارند. باور عقلی و فطری دارند لذا کار شایسته می کنند خدا هم اورا در چنگ خود می گیرد مدیریتش می کند و به بهشت می برد. " أُوْلَئِكَ مَأْوَاهُمُ النُّارُ بِمَا كَانُواْ يَكْسِبُونَ (یونس8)" دو گروه را بیان کرده، کسانی که قیام کردند. گفته  شده اربابها ارباب آسمان و زمین است غیر از او را دعوت نمی کنیم. (18 کهف) خدا فرموده ما قلب اینها را دست خود گرفتیم.کافر به بیرون و اکتساب محتاج است. " أَمَّنْ هَذَا الَّذِي هُوَ جُندٌ لَّكُمْ يَنصُرُكُم مِّن دُونِ الرَّحْمَنِ إِنِ الْكَافِرُونَ إِلَّا فِي غُرُورٍ (ملک 20)" خدا گفته من سرباز شما می شوم و حمایت می کند جلوه ای از رحمانیت است.گروه دوم کافران هستند: کافر خود را به بیرون و طبیعت و مادیات محتاج و نیازمند می پندارد.کافر و ناامید به لقای خدا ارتباط خود را با غیب مسدود کرده. " أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا( محمد24)" کافر افق دیدش افق دید نابیناست وراء دنیا هیچ چیز را نمی بیند. افراد غافل برمبنای گمان خود پیروی میکنند بدون اینکه چرایی آن را بفهمند. " وَإِن تُطِعْ أَكْثَرَ مَن فِي الأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَن سَبِيلِ اللّهِ إِن يَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلاَّ يَخْرُصُونَ (انعام 116) اکثر افراد روی زمین از گمانهای خود پیروی می کنند" در قرآن از من فی السموات تعریف شده.

" وَمَا يَتَّبِعُ أَكْثَرُهُمْ إِلاَّ ظَنًّا إَنَّ الظَّنَّ لاَ يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا إِنَّ اللّهَ عَلَيمٌ بِمَا يَفْعَلُونَ (یونس36)- إِنْ هِيَ إِلَّا أَسْمَاء سَمَّيْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَاؤُكُم مَّا أَنزَلَ اللَّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ إِن يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَمَا تَهْوَى الْأَنفُسُ وَلَقَدْ جَاءهُم مِّن رَّبِّهِمُ الْهُدَى . أَمْ لِلْإِنسَانِ مَا تَمَنَّى (نجم 23 و 24)  

عفاف مانع انگیزه های نفسانی می شود."قل للمؤمنین... (نور 30و31)" با کنترل چشم هوس پیش نمی آید. پس ذهن را نمی شود پاک کرد فقط می شود جلوی ذهنیت را گرفت و آن را کنترل کرد. "لاما ظهر منها و لیضربن خمرهن" حجاب بوده و خداوند فقط فرموده اند گریبان خود را بپوشانید.

خمر: چیزی مثل مقنعه که خماری ایجاد می کند. جیوبهن: قسمتی که حتماً پوشیده شود، گریبان. مراقبت از نامحرم و استفاده برای محرم.

زینت را محارم اجازه دارند ببینند.اباء: پدر- عمو- دایی- پدربزرگ. پسر: پسر و داماد. زینت فقط برای شوهر است مانند آرایش کردن مثل گردنبند.

منبع دوم: عقل و منطق که تابع روح و فطرت و غیب است و همه ی توجه انسان را به درون خود جلب میکند. جنبه ی عقلانی و وحیانی که می گوید بمیرد و شهید شود ولی تخلف نکند.یک موردآن لذت به بخشیدن است، از هرچه خوشایند شماست ببخشید. شما به خدا قرض می دهید. محسنین کسانی هستند که از اموالشان حقی برای سائل و محروم کنار می گذارند.

محسنین سه ویژگی دارند:

  1. کانوا قلیلا ما یهجعون. شب تا صبح برای همه دعا کنید.
  2. بالاسحار هم یستغفرون: سحرها استغفار می کنند.
  3. و فی اموالهم حق للسائل و المحروم: سهمی برای خودش و سهمی برای سائل و محروم است از سهم خود صدقه می دهد.

کار عقل حتماًنگرش آینده است و حتماً ما را با آینده درگیر می کند. نسبت به ادامه حرکت توجه می کند که خود را تجهیز کند. اگر انسان بصیرت عقلی و قلبی و روحی را فعال کند آینده برایش روشن می شود. مؤمن نباید یک اشتباه را دوبار تکرار کند. پس عقل نقش و تکلیف انسان را در هرشرایطی مشخص می کند و به حق راهنمایی می کند. عقل دنبال حقیقت است و ذهن به دنبال واقعیت. حتی تصور گناه هم نباید کرد، درست است که گناه ندارد اما تأثیر دارد. عقل روح است. حیات ما به عقل ماست. کسی که آلزایمر دارد،ذهن را دارد ولی عاقل نیست که از اطلاعاتش درست استفاده کند. در اغماء مغز کار نمی کند، قلب گوشتی کار می کند. دل کار نمی کند و روح را ندارد.

سرانجام حاکمیت عقل بر نفس:

  1. وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ
  2. وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَى (نازعات 40)

نفس خود را مهار می کنند از هوی و هوس. به مقام رب علاقه دارند.

عوارض حالت اول:

اگر نفس بر عقل حاکم شود،فرد بر اساس ذهنیات گذشته اش (و همه ی علوم و اطلاعاتش از خودش و دیگران) به کمبودها و محدودیت های خود نسبت به گذشته پی می برد و تحت تأثیر تمابلات و غرائز و تصور محدود از خودش برای انواع رفتارهای غلط انگیزه پیدا می کند. بهترین مأموریت ما در این است که عقل را حاکم بر نفس او کند. " فَأَمَّا مَن طَغَى. وَآثَرَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا. فإِنَّ الْجَحِيمَ هِيَ الْمَأْوَى طغیان می کنید و دنیا را ترجیح می دهید نسبت به همه چیز (نازعات 37 تا39)" (طغیان:من پایم را از گلیم خود درازتر می کنم و حدود را رعایت نمی کنم. چه در کتمان، چه در اظهار و ابراز.)

در این صورت:

  1. خود تابع حواس و هوس خویش است و همه ی توجه او به بیرون خواهد بود.
  2. منفعل است و تحت تأثیر حرف و نظر و رفتار دیگران، تابع شرایط محیط است.
  3. لذت و عزت و سعادت را در ثروت، قدرت، شهرت و راحتی و در دنیا می جوید. "زین للناس حب الشهوات من 1- النساء 2-والبنین 3-والقناطیر المقنطره من الذهب و الفضه 4-الخیل مسومه 5-انعام 6-حرث. زنان و پسران- طلا و نقره و سکه و دلار- خودرو- چارپایان- محصولات (آل عمران 14) و تولیدات شما(محصولات کشاورزی و پسته و جو)، این متاع دنیاست. "و لله عند حسن مآب. خدا بهتر از اینها را می داند"
  4. انگیزه های خود را از ارزوهایشان می گیرند که ریشه در گذشته دارد یا تخیلات خود و یا زندگی دیگران دارد. " فَخَرَجَ عَلَى قَوْمِهِ فِي زِينَتِهِ قَالَ الَّذِينَ يُرِيدُونَ الْحَيَاةَ الدُّنيَا يَا لَيْتَ لَنَا مِثْلَ مَا أُوتِيَ قَارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِيمٍ (قصص 79) قارون، کاش می شد ما هم مثل قارون بودیم."
  5. نشاط و شادی خود را در کسب می پندارد لذا برای کسب ناداری هایش هر ظلم و گناه و تلفی را مرتکب می شود و حسرت و غصه ی آنها را       می خورد.
  6. پس برای رسیدن به آرزوها و تمایلات و تصورات خیالی خود هیچ حریم و حد و مرزی را رعایت نمی کند و هر شقاوتی از او متحمل است.
  7. برای هرکاری پاداش و مزد می خواهد." وَجَاء السَّحَرَةُ فِرْعَوْنَ قَالْواْ إِنَّ لَنَا لأَجْرًا إِن كُنَّا نَحْنُ الْغَالِبِينَ. قَالَ نَعَمْ وَإَنَّكُمْ لَمِنَ الْمُقَرَّبِينَ (اعراف 113 و114) _ قَالَ آمَنتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ إِنَّهُ لَكَبِيرُكُمُ الَّذِي عَلَّمَكُمُ السِّحْرَ فَلَسَوْفَ تَعْلَمُونَ لَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَأَرْجُلَكُم مِّنْ خِلَافٍ وَلَأُصَلِّبَنَّكُمْ أَجْمَعِينَ (شعرا 49) – لأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَأَرْجُلَكُم مِّنْ خِلاَفٍ ثُمَّ لأُصَلِّبَنَّكُمْ أَجْمَعِينَ (اعراف 124)

برای خودش فاعلیت و استقلال تصور کند. "قَالُوا آمَنَّا بِرَبِّ الْعَالَمِينَ. رَبِّ مُوسَى وَهَارُونَ (شعرا 47و 48)- رب موسی و هارون توحید و نبوت را قبول کردیم "قَالَ آمَنتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ إِنَّهُ لَكَبِيرُكُمُ الَّذِي عَلَّمَكُمُ السِّحْرَ فَلَسَوْفَ تَعْلَمُونَ لَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَأَرْجُلَكُم مِّنْ خِلَافٍ وَلَأُصَلِّبَنَّكُمْ أَجْمَعِينَ (شعرا 49)" توانایی ها و امانتهای الهی را مال و ملک خود می دانند و با آنها مغرور و سرگرم هستند. "إِنَّ قَارُونَ كَانَ مِن قَوْمِ مُوسَى فَبَغَى عَلَيْهِمْ وَآتَيْنَاهُ مِنَ الْكُنُ<


برای این مطلب نظری ثبت نشده است و یا نظر شما هنوز مورد تایید مدیر سایت قرار نگرفته است