امید در زندگی جلسه 1



بسمه تعالی

امید درزندگی

 

غالب مردم از شناخت خود غافلند. هدف از آوردن انسان به آزمایشگاه دنیا مشخص شدن وابستگی به خدا یا غیرخداست.

خودشناسی یعنی اینکه بدانم انسان دو منبع متضاد دارد که او را به اطاعت خود می خواند: عقل و نفس.

رشد و خودسازی یعنی چه؟

انسانها دو گروه اند:

  1. "فَاما مَن طَغي وَ آثَرَ الحَیاةُ الدنیا"
  2. "واما من خاف مقام ربه"

دنیا کجاست؟"الدنیا مزرعة الاخرة"

در این دنیا زارع خداست: نحن زارعون

خدا در این  مزر عه چه چیزی را کاشته؟ خود انسان را کاشته است"وَاللَّهُ أَنبَتَكُم مِّنَ الْأَرْضِ نَبَاتًا. ثُمَّ يُعِيدُكُمْ فِيهَا وَيُخْرِجُكُمْ إِخْرَاجًا (17و18 نوح)"پس ما زرع هستیم که باید با نور پیامبر بیرون و عقل درون آسمانی شویم.

خداوند چه گوهری را در ما قرار داده که باید شکوفا شود؟ روح خود را: نفخت فیه من روحی

پس در مزرعه ی دنیا باید بهتر از ملائکه، عقل و روح خدایی خود را بیابیم و برایش سجده کنیم پس مرلقب باشیم از نفسانیت خودمان غافل نشویم.زیرا ندیدن و ابراز نکردن "عقل و روح خدایی" عامل شقاوت است.

در مزرعه خدا زارع باشد یا انسان چه فرقی می کند؟

اگر انسان زارع باشد و کشت او عملش باشد:

 اولاً،نیت کشاورز مسلمان یا کافر دخالتی در محصول او ندارد.

ثانیاً، افرادی که عمر و کار بیشتری دارند سعادتمند خواهند بود و به جای کیفیت عمل کمیت آن مطرح خواهد شد.مثلاً ابلیس که هزاران سال عبادت کرده و از همین منظر اکثر مردم خواهان عمر بیشترند.

"وَلَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلَى حَيَاةٍ وَمِنَ الَّذِينَ أَشْرَكُواْ يَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ يُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ وَمَا هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ الْعَذَابِ أَن يُعَمَّرَ وَاللّهُ بَصِيرٌ بِمَا يَعْمَلُونَ (96 بقره)"

بعضی از اهل کتاب حرصشان نسبت  به زندگی از مشرکین هم بیشتر است.

ثالثاً، افراد باهم مقایسه شده و ظاهر و عنوان خدماتی یا علمی یا اقتصادی یا نظامی بودن کار آنها ارزش متفاوتی خواهد داشت.

رابعاً، چون کار ملاک قرار می گیرد پس زنان و بیماران و افراد ضعیف و معلول و... فرصت و امکان رقابت با مردان قوی و سالم و ثروتمند را نخواهند داشت.

 خامساً، مردم مجاز خواهند بود در کنار کارها و مشاغل کاذب به انجام کارهای ثواب نیز بپردازند که قدرت وتو خواهند داشت.

سادساً، مردم نسبت به فکر و عمل و سمع و بصر خود و توجه و تدبر در آیات الهی هیچ مسئولیتی ندارند بلکه کافیست مانند انعام برای دوست یا دشمن خود کار کنند و مانند انعام از دنیا بهره ببرند.در این صورت تمام آیات الهی که مردم را بازخواست می کنند که "چرا تفکر نمی کنید؟ و..." بیهوده خواهد شد. اعتراض قرآن به غفلت اکثر مردم از آیات الهی هم بیهوده خواهد بود.

" إِنَّ كَثِيرًا مِّنَ النَّاسِ عَنْ آيَاتِنَا لَغَافِلُونَ (92 یونس)"

کسانیکه از چشم و گوش و قلب و... استفاده نمی کنند مثل چارپا غافل هستند و حج و عتبات و زیارت و... بیهوده خواهدبود.

اما اگر خدا زارع باشد و زرع خود انسان باشد،او باید فکر و فهم و عقل و شعور و روحانیت و فطرت خود را به کار بیاندازد. زیرا خداوند فقط منتظر رشد انسان است و رشد او ارزش دارد و او باید خودش به کمال برسد. بنابراین: کمیت و نقش و شکل و کار او در خانه و جامعه مهم نخواهدبود در این صورت کمیت و عنوان کار انسان مهم نخواهدبود و فقط صداقت و اخلاص و حق بودن کار ارزشمند است. هرکاری را براساس تکلیف انجام میدهیم.

"انما الاعمال بالنیات" اخلاص مهم است. کمیت آن عمل مهم نیست. . امام حسین ظاهراً غالب نشدند اما قاهر شده و مقهور نشد.

زارع: کسی که رویش را انجام می دهد و وسایل آن را مهیا می کند.

"والوزن یومئذٍ حق" خدا حق را تعیین می کند- عقل آن را تشخیص می دهد

ملاکهای قرآن در ارزیابی اعمال انسانها عبارتست از:

  1. لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا (7 هود)
  2. لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا مَا آتَاهَا سَيَجْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ عُسْرٍ يُسْرًا (65 طلاق)

در ارزیابی انسانها با یکدیگر می فرماید:

  1. إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ (13 حجرات)
  2. السابقون السابقون اولئک المقربون

انسان باید به حدی از رشد و وارستگی برسد که همه ی اعمال و اوراد او در هر زمان ورد واحداً شود و عاشق خدمت جاودانه در محضر خدا شود این دعاها برای خودمان است. برای اینکه دستوالعمل زندگی خود ما باشد اعمال و رفتارم با ادعاهای ما در حج و زیارت یکی باشد. انسانی که به استخدام خدا درآمده باشد برایش فرقی نمی کند چه شغلی و چه مأموریتی داشته باشد، همه ی شغلها و مأموریتها را با رضایت و خشنودی می پذیرد و هرکاری را براساس تکلیف انجام میدهد."انما الاعمال بالنیات" اخلاص مهم است. کمیت آن عمل مهم نیست. منظور خداست نه شما.

چنین انسانی وجودش کلام خداست در واقع او جلوه ی کمال حق شده و اعمال صالح آن آیت الهی را بالا می برد.

 "مَن كَانَ يُرِيدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِيعًا إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ وَالَّذِينَ يَمْكُرُونَ السَّيِّئَاتِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ وَمَكْرُ أُوْلَئِكَ هُوَ يَبُورُ (10 فاطر)"

 دائماً کلام پاک بالا می رود و عمل صالح این کلام پاک را بالا می برد.

"فَتَقَبَّلَهَا رَبُّهَا بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَأَنبَتَهَا نَبَاتًا حَسَنًا وَكَفَّلَهَا زَكَرِيَّا كُلَّمَا دَخَلَ عَلَيْهَا زَكَرِيَّا الْمِحْرَابَ وَجَدَ عِندَهَا رِزْقًا قَالَ يَا مَرْيَمُ أَنَّى لَكِ هَذَا قَالَتْ هُوَ مِنْ عِندِ اللّهِ إنَّ اللّهَ يَرْزُقُ مَن يَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ  (37 آل عمران)"

و چنین آیت رشد یافته ای می شود همان گلی که او خالق و رازق اوست. رشد ما وقتی است که مظهر اراده ی خدا شویم یعنی اسماء و صفات خدا را از خود بروز دهیم.

"اتَّبِعُوا مَن لاَّ يَسْأَلُكُمْ أَجْرًا وَهُم مُّهْتَدُونَ . وَمَا لِي لاَ أَعْبُدُ الَّذِي فَطَرَنِي وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ (یس 21و22) مردی آمد و گفت ای مردم از رسولان پیروی کنید، کسانی که اجر نمی خواهند"

"وَهُوَ الَّذِي يُرْسِلُ الرِّيَاحَ بُشْرًا بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ حَتَّى إِذَا أَقَلَّتْ سَحَابًا ثِقَالًا سُقْنَاهُ لِبَلَدٍ مَّيِّتٍ فَأَنزَلْنَا بِهِ الْمَاء فَأَخْرَجْنَا بِهِ مِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ كَذَلِكَ نُخْرِجُ الْموْتَى لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ . وَالْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَالَّذِي خَبُثَ لاَ يَخْرُجُ إِلاَّ نَكِدًا كَذَلِكَ نُصَرِّفُ الآيَاتِ لِقَوْمٍ يَشْكُرُونَ (57 و 58 اعراف)

 خدا بارانی را سرشار از بشارت رحمت می فرستد، ما خارج می کنیم. از زمین مرده کل ثمرات مرده ها را هم اینگونه زنده می کنیم." چیزی را که خداوند خودش اذن داده اظهار می کند کسی که دچار جنایت است ثمره ی مفیدی را از خود ابراز نمی کند.

طیب و خبیث، مرد و زن طیب و خبیث هم کفو هم هستند. کلمه ی طیبه در کشجرة طیبة در سوره ی نور. کلام خبیث مثل شجرة خبیثه است و ریشه ندارد و آسیب پذیر است برای ذاکر شدن باید خودتان بخواهید.

ارتباط مخلوقات با زمان:

همه ی جنبندگان و ملائکه فارغ از فهم زمان اراده ی الهی را بلافاصله نمایان می کنند.

"وَلِلّهِ يَسْجُدُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأَرْضِ مِن دَآبَّةٍ وَالْمَلآئِكَةُ وَهُمْ لاَ يَسْتَكْبِرُونَ. يَخَافُونَ رَبَّهُم مِّن فَوْقِهِمْ وَيَفْعَلُونَ مَا يُؤْمَرُونَ (49 و 50 نحل)"

 حتی بدن انسان هم کارش را به درستی انجام می دهد بدون توجه به اینکه بدن امام حسین باشد یا بدن یزید. یعنی بی وقفه و بدون تعطیلی و تنبلی انجام وظیفه می کنند.

اما انسان که از لازمان آمده(انا لله) برای اینکه به لازمان بازگردد (انا الیه راجعون) باید در مهلت محدود از تعلق به دنیا وارسته شود و انسانیت و روحانیتش رشد کند. زمان محصول زاویه است. چون در زاویه قرار گرفتی زمان مطرح می گردد و محدود به حواس شدیم. مثل انبیاء و اولیا طیر داشته باشد. در پیش خدا زمان و و مکان مطرح نیست پس انسان باید در مدت محدود از هرگونه تعلق به دنیا وارسته شود و رشد کند. به جای علاقه و وابستگی، انس، حب،مودت ، محبت، رغبت و اشتیاق داشته باشد.

پس مهم ترین سرمایه و فرصت انسان، زمانی معین و قراری محدود است.

"هُوَ الَّذِي خَلَقَكُم مِّن طِينٍ ثُمَّ قَضَى أَجَلًا وَأَجَلٌ مُّسمًّى عِندَهُ ثُمَّ أَنتُمْ تَمْتَرُونَ ( 2انعام) اوست که شما را از گل آفرید آنگاه زمان محدودی را با شما قرار گذاشت" اجل یعنی قرار زمانی ثابت. قرار و مهلت بشر تا قیامت هم مشخص و محدود و ثابت است.

" إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَةً لِّمَنْ خَافَ عَذَابَ الآخِرَةِ ذَلِكَ يَوْمٌ مَّجْمُوعٌ لَّهُ النَّاسُ وَذَلِكَ يَوْمٌ مَّشْهُودٌ. وَمَا نُؤَخِّرُهُ إِلاَّ لِأَجَلٍ مَّعْدُودٍ (103 و 104 هود)"

هر امتی هم مهلت معین و محدود و ثابتی دارد.

" وَلِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذَا جَاء أَجَلُهُمْ لاَ يَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ يَسْتَقْدِمُونَ (34 اعراف و 49 یونس)"

 "مَا تَسْبِقُ مِنْ أُمَّةٍ أَجَلَهَا وَمَا يَسْتَأْخِرُونَ ( 43مؤمنون)

هیچ امتی از اجل خود سبقت نمی گیرد" قرار خدا حتی با ظالمین ثابت است.

"وَلَوْ يُؤَاخِذُ اللّهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِم مَّا تَرَكَ عَلَيْهَا مِن دَآبَّةٍ وَلَكِن يُؤَخِّرُهُمْ إلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى فَإِذَا جَاء أَجَلُهُمْ لاَ يَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ يَسْتَقْدِمُونَ (61 نحل)

خدا فرصت آنها را تا اجل مسمی به تأخیر انداخته است" متأسفانه انسان بعد از استشمام مرگ قدر فرصت و زمان را می فهمد که البته دیر است.

"وَأَنفِقُوا مِن مَّا رَزَقْنَاكُم مِّن قَبْلِ أَن يَأْتِيَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ فَيَقُولَ رَبِّ لَوْلَا أَخَّرْتَنِي إِلَى أَجَلٍ قَرِيبٍ فَأَصَّدَّقَ وَأَكُن مِّنَ الصَّالِحِينَ. وَلَن يُؤَخِّرَ اللَّهُ نَفْسًا إِذَا جَاء أَجَلُهَا وَاللَّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ (10 و 11منافقون)

هشدار بده مردم را روزی که عذاب می رسد....و خدا تأخیر نمی اندازد. برای هیچ کس اجلش تأخیر نمی افتد"

بما اوتوا- یعنی هرچه داریم به ما داده شده. با کلمه ی رحمن منافات دارد پس نمی فهمند هر چه که به آنها داده امانت است و مثل بچه ها سرگرم بازی        می شوند. (خدا نمی تواند ببخشد چون کسی جز خدا وجود ندارد)

قلب و عقل، روح است، قلب گرایش به زیبایی هاست و عقل تشخیص خوبی هاست. عقل عقال ماست به قلبهاست و عالم غیب را به قلبها مرتبط می کند. در مقابل ما غرایزی داریم که به نفس تعبیر می شود. در حالت اماره معیوب است و در غلبه هواها با غلبه ی عقل متفاوت است پس نتیجه می شود طاعت کم و معصیت زیاد است. پس هر انسانی دوحالت دارد و قابل تصور است. حالت اول: گفتار و رفتار و مواضع ما تابع ذهن و علاقه ی ما باشد. گفتار و رفتار و مواضع فرد فقط تابع ذهنیت و علاقه و خوش آمدن دیگران باشد. به عبارتی هر کاری دلش می خواهد انجام دهد. حالت دوم: اینکه گفتار و رفتار و اخلاق و مواضع فرد تابع بدیهیات عقلی و باورهای فطری و تکالیف شرعی او باشد. از این منظر مردم جهان به دودسته تقسیم می شوند:

گروه اول: گروه اول با تبعیت از حواسشان چیستی و موجودات و انفصال و جدایی میان آنها را می بینند. حواس، وجود را نمی بیند،موجود، مخلوق و چیستی را می بینند. (عقل می فهمد موجود، وجود دارد نه حواس) تازه موجودات، همه ی موجودات را نمی توانند ببینند مثل هوا. (اشکالات حواس شش تاست، مادیات را می بیند با خطا هم می بیند) الان بین ما انفصال است پس حواس انفصال و جدایی را استنباط می کند.

آنان با نگاه به گذشته از حال خود غافلند و ناراضیند و تصورشان از آینده جز احتمال و آرزو نیست. نامه ی اعمالشان از پشت سر داده می شود.

" وَقِيلَ الْيَوْمَ نَنسَاكُمْ كَمَا نَسِيتُمْ لِقَاء يَوْمِكُمْ هَذَا وَمَأْوَاكُمْ النَّارُ وَمَا لَكُم مِّن نَّاصِرِينَ (جاثیه 34)"

(فکر تخیلات و ارادات و و یا نگاه مثبت گذشته هستند، قرآن اینها را کور نامیده آخرت را نمی بینند لذا همواره حسرت گذشته را می خورند.) آنها با ظاهربینی کور شده و آخرت را نمی بینند و د ائماً حسرت گذشته و دوران جوانی را        می خورند.

"لایبصر عما واءها شیئا (خطبه 133)"

به خاطر ظاهربینی میان خود و دیگران فاصله ادراک می کنند و خود را تافته ی جدا بافته می دانند، فرق و فاصله را حس می کنند یا احساس حقارت یا احساس برتری می کنند یا در پرتگاه اضطراب آفرین حقارت می افتند و  نسبت به گروهی احساس حقارت و نسبت به گروهی حسن برترینی دارند. آنها خوشبختی و کامیابی خود را در ثروت و امکانات بیرونی می جویند. لذا انگیزه ی اینها در رفتارهایشان آرزوهایشان است دائماً آرزو دارند و فکر می کنند کسانی که اینها را دارند خوشبخت هستند. آنها وقتی در ذهنشان گمان می کنند در هر زمینه ای کمی بیشتر از دیگران دارند یا می فهمند، در توهم و دام غرور و تکبر توقع گرفتار می شوند.

"ویل لکل همزة لمزه الذی جمع ماله و عدده (همزه)"

دائماً مالش را محاسبه می کند و گمان می کند مالش او را خوشبخت می کند. همز و لمز دارد، به هر شکلی که در گفتار و رفتار ما همز و لمز باشد گمان می کند به جاودانگی می رسد. لذا دائماً می ترسند که ثروت و قدرت و موقعیت خود را مبادا از دست بدهند و به خاطر حرص و طمعشان با هر وعده دروغی آینده ای زیبا را آرزو می کند و لذا از هر در باغ سبزی فریب می خورد چون فقط ظاهر را میبیند. به خاطر دلبستگی به دنیای متزلزل دائماً دلواپس است و از آرامش پایدار محروم است. (که اکثریت مردم جهان هستند)

گروه اولی که اسیر نفسند با هر حادثه ای بی وفایی اطرافیان و تنهایی تلخ خودشان را تجربه می کنند.وقتی خدا را ببینند می فهمند همه با ارزش اند حتی ابلیس و عیبی در عالم نمی بیینند.

 "تبت یدا ابی لهب وهب ما اغنی عنه ماله و ماکسب"

هر انسانی دو دست دارد، یکی مالش و دیگری آنچه که به دست می آورد. ابولهب را نه ثروت و نه قدرتش او را غنی نکرد.

گروه دوم: با عقلشان هستی و وجود و اتصال و یکپارچگی آن را می فهمند. در اینجا یک وجود است. در آفرینش یک هستی است، این را عقل می فهمد حس نمی فهمد. موجود و چیستی را درک می کند هستی و وجود را فهم می کند.

آنان با نگاه به آینده از حال بهتر از گذشته لذت می برند و به لذت و عزت و سعادت ابدی در آخرت امید دارند. برای عزت و سعادت عجله ندارند. بنابراین نامه ی اعمالشان از روبه رو داده می شود

"الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ. والَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ وَبِالآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ. أُوْلَئِكَ عَلَى هُدًى مِّن رَّبِّهِمْ وَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (بقره 3تا5)"

اولین باورشان آینده است لذا دائماً به قیام و اعتدال و استقامت خود توجه می کنند و برای آخرت خود ذخیره می کنند.

آنان که خود را جدا از هستی نمی بینند. آنها باور دارند که واجب الوجود بالغیرند و معیت الهی را می فهمند و خدا را به قلبشان از خودشان نزدیکتر می بینند. "وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ وَأَنَّهُ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ (انفال 24)" وَأَنَّهُ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ:

 خدا دائماً حال ایجاد می کند. "وهو معکم این ما کنتم والله بما تعلمون بصیر" (در قیامت عنایت ویژه با شما نیست اما در دنیا سرسفره ی رحمانیت خدا هستید.) آنها با درک وساطت خود از یک طرف به عنایت دائمی خدا امیدی نشاط انگیز دارند.

گروه دوم که تابع عقلند با هر حادثه ای لطف و مدد و هنر الهی را تجربه        می کنند.

 " إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْرَاهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَهَذَا النَّبِيُّ وَالَّذِينَ آمَنُواْ وَاللّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ (آل عمران 68) –

 وَاللّهُ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ (آل عمران152)"

–" إِن تَسْتَفْتِحُواْ فَقَدْ جَاءكُمُ الْفَتْحُ وَإِن تَنتَهُواْ فَهُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ وَإِن تَعُودُواْ نَعُدْ وَلَن تُغْنِيَ عَنكُمْ فِئَتُكُمْ شَيْئًا وَلَوْ كَثُرَتْ وَأَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُؤْمِنِينَ (انفال19)"

ولایت، فضل و معیت را می شود در هر حادثه ای دید.

 " وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ رُسُلًا إِلَى قَوْمِهِمْ فَجَاؤُوهُم بِالْبَيِّنَاتِ فَانتَقَمْنَا مِنَ الَّذِينَ أَجْرَمُوا وَكَانَ حَقًّا عَلَيْنَا نَصْرُ الْمُؤْمِنِينَ (روم 47)_

 ثُمَّ نُنَجِّي رُسُلَنَا وَالَّذِينَ آمَنُواْ كَذَلِكَ حَقًّا عَلَيْنَا نُنجِ الْمُؤْمِنِينَ (یونس103)"

حق همان وظیفه است، خدا فرموده وظیفه ی ماست که نجات دهیم مؤمنان را. " لِيُكَفِّرَ اللَّهُ عَنْهُمْ أَسْوَأَ الَّذِي عَمِلُوا وَيَجْزِيَهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ الَّذِي كَانُوا يَعْمَلُونَ. أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ وَيُخَوِّفُونَكَ بِالَّذِينَ مِن دُونِهِ وَمَن يُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ. وَمَن يَهْدِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِن مُّضِلٍّ أَلَيْسَ اللَّهُ بِعَزِيزٍ ذِي انتِقَامٍ (زمر 35تا37)"

 کسی که خدا هدایتش کند، کسی نمی تواند گمراهش کند. یکی از چیزهایی که باعث غفلت ما می شود همین زیارات و نماز و روزه های ماست. مؤمنین هر لحظه دفاع و حفاظت الهی را تجربه می کنند.

" إِنَّ اللَّهَ يُدَافِعُ عَنِ الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ كُلَّ خَوَّانٍ كَفُورٍ (حج38)

" خیانت افراط و تفریط است.

" قَالَ هَلْ آمَنُكُمْ عَلَيْهِ إِلاَّ كَمَا أَمِنتُكُمْ عَلَى أَخِيهِ مِن قَبْلُ فَاللّهُ خَيْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ (یوسف 64)"

ما تا اجل داریم خدا با ما قهر نمی کند، گوشمالی خدا هم رحمت است. و از سویی دیگر از تبرج نفسانیت خود آگاه اند لذا از اینکه خودخواهی و کفرشان مرضی الهی نباشد دائماً نگران و خائف هستند. بنابراین آنها دائماً بین دو عامل قوی به نام خوف و رجا سیر می کنند و نمی گذارند هیچ کدام سنگین تر از دیگری باشد. شیرینی و زیبایی زندگی را می چشند و می چشانند. خوف و رجا تعادل ما را تأمین می کنند. آنها از موانع بیرونی و از موانع درونی و از گذشته و آینده هیچ خوف و غم و حزنی ندارند. (موانع درونی خاطرات و ذهنیات ماست)

 " قُلْنَا اهْبِطُواْ مِنْهَا جَمِيعًا فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُم مِّنِّي هُدًى فَمَن تَبِعَ هُدَايَ فَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ (بقره38) "

 " بَلَى مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِندَ رَبِّهِ وَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ (بقره 112)"

 خوف از آینده و حزن از گذشته.

 " أَلا إِنَّ أَوْلِيَاء اللّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ (یونس 62)"

" إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنتُمْ تُوعَدُونَ (فصلت30)

کسانی که می گویند خدا و استقامت می کنند." عامل بی خوفی و بی حزنی ملائکه هستند.

اجل فقط برای انسان است، ابلیس فقط از خدا فرصت گرفته. چرا اجل انسان ناگهانی و لایشعرون به اتمام می رسد؟ برای اجل (ظهور- مرگ- قیامت) زمان تعیین نشده و شما لایشعرون هستید

. " وَمَا أَرْسَلْنَا فِي قَرْيَةٍ مِّن نَّبِيٍّ إِلاَّ أَخَذْنَا أَهْلَهَا بِالْبَأْسَاء وَالضَّرَّاء لَعَلَّهُمْ يَضَّرَّعُونَ. ثُمَّ بَدَّلْنَا مَكَانَ السَّيِّئَةِ الْحَسَنَةَ حَتَّى عَفَواْ وَّقَالُواْ قَدْ مَسَّ آبَاءنَا الضَّرَّاء وَالسَّرَّاء فَأَخَذْنَاهُم بَغْتَةً وَهُمْ لاَ يَشْعُرُونَ (اعراف 95 و 94)

هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر بأسا و ضراء هم برایشان قرار دادیم تا تضرع کنند" (عفو یعنی منصرف شدن) تا شما غافل شدید می گویند سختی ها برای گذشتگان هم بوده است یکدفعه مرگ را می دهیم درحالی که شعورشان فعال نیست. شعور،علم نیست، عقل نیست، مربوط به شعائر است.

ملائکه جزء مجردات هستند و دابه غیر مجردات است. مجردات ماده ندارند. حد ندارند و محدودیت ها را ندارند. ملائکه همه ی کارهایشان از اذن ولی معصوم باید باشد. فرشته از عرش چهارم بالاتر نمی تواند برود پس عزرائیل هم اذن      می گیرد.  جمادات تحت اسارت و محکوم زمان هستند لذا تدریجاً فرسوده       می شوند و متلاشی می شوند. جانداران در دامن زمان ناخودآگاه نمو می کنند.

الان قیامت برپا شده و برای ما طول می کشد تا به قیامت خود برسیم. برای روح ما زمان مطرح نیست و فقط برای جسم ما زمان مطرح است. الان  هم روح    می تواند درک کند به شرطی که تعلقات را کنار بگذارد. ما می توانیم علم لدنی داشته باشیم به شرطی که غبار گرفته نشود.

پس در جلسه ی آزمون دنیا باید از هر رفتار شهوت آلود و هوس آلود امساک کنیم. امساک یعنی ترجیح دادن رضایت خداوند به رضایت  خود.

"اگر اجل گفته می شد امید بی معنی بود و با امید آزمایش نمی شدیم"

بعد از دنیا چه خبر است؟

 " نَحْنُ أَوْلِيَاؤُكُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَفِي الْآخِرَةِ وَلَكُمْ فِيهَا مَا تَشْتَهِي أَنفُسُكُمْ وَلَكُمْ فِيهَا مَا تَدَّعُونَ (31 فصلت)"

هرآنچه در آسمانها و زمین است مطیع خداست- هیچ تکبر و منتی ند ارند. خوف از مقام ربوبیت دارند و خود را تحت سلطه و رحمت و عنایت خداوند            می بینند.(خوف در نامه ی 53 نهج البلاغه)

.....فعل دارند و هرآنچه به آنها امر می شود بلافاصله ظهور پیدا می کند. دابه شامل انسان در بعد جسمانی هم می شود.

" إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِندَ اللّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لاَ يَعْقِلُونَ (22 انفال)"

آیا برای جبران فرصتهای تلف شده فرصتی هست؟


ناهید     1394/09/07 - 12:03
با عرض سلام و خسته نباشید من به کلاسهاتون دسترسی ندارم و مطالب رو از طریق سایت دنبال میکنم میشه بیشتر درباره انگیزه و نشاط در زندگی مطلب بذارید؟ اینکه چطور بتونم نشاط انگیز باشیم و شاد

با سلام به شما . سریعترین راه اینست که از طریق ایمیل تماس بگیرید : ghofrani23@chmail.ir