فرق میان شرک و کفر



از منظر قرآن، چه فرق میان « شرک و کفر » و « مشرک و کافر » است ؟

از شما مخاطب محترم تقاضا می شود لطفا به هر مقدار که می توانید در این بحث شرکت کنید. ممنون.


خانم 71     1397/07/08 - 07:39
با سلام تشکر از پاسخ تان. اما تفاوت کافر و منافق چندان برایم روشن نشد. مثلا میتوان گفت : منافق و کافر هردو حق ستیزند و هر دو حق را در درون میشناسند ولی یکی کتمان میکند و ممکن است به خاطر هوای نفس با حق به ستیز بپردازد. اما دیگری که منافق است حق را زیر پا میگذارد و کاری فراتر میکند و در جامعه فاصله می اندازد. تفاوت کافر و منافق را شاید بتوان گفت که منافق عملیاتی تر از کافر است و با برنامه ریزی خراب کاری میکند. با این حال کاش بتوان تفاوت دقیقی از این دو به دست آورد تا ان شاالله بتوانم به درک درستی برسم. برای مثال در جامعه الان ما افرادی هستند که با تبدیل پول خود به ارز خارجی یا طلا و یا احتکار تعادل جامعه را بهم میریزند طبق گفته شما این عمل آنها احتمالا همان نفاق است که فاصله ایجاد میکند اما چرا نباید به آنها کافر گفت مگر نه این است که کافر حق را میشناسد اما در عمل کتمان میکند. شاید اینها کافر حساب شوند؟

با سلام و عطش حق جویانه شما. درست فرمودید: کافر و منافق هر دو حق ستیزند اما کافر از « بیرون » و منافق از « درون ». کافر مثل میکرب و ویروس است اما منافق مثل أنگل و مثال بهتر مثل « سلول و بافت سرطانی » است که از ولایت مغز خارج و خودمختار شده و مبارزه با آن جبهه داخل را هم آسیب می زند. بعضی از ویژگیهای مختص منافقین را در این چند آیه می تواند دید: 1ـ می خواهند خداوند (و مؤمنین) را فریب دهند گول بزنند : إِنَّ الْمُنافِقينَ يُخادِعُونَ اللَّهَ 2ـ مروج منکرات و مانع معروف و با اعلام بی طرفی یا سکوت یا رأی ممتنع خود هیچ حمایتی از حق نمی کنند: الْمُنافِقُونَ وَ الْمُنافِقاتُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمُنْكَرِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ وَ يَقْبِضُونَ أَيْدِيَهُمْ 3ـ برای خدا و پیامبر و قرآن ، شایعه و شبهه و تهمت می سازند تا نظام اسلامی را ناکارامد معرفی کنند: وَ إِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذينَ في‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلاَّ غُرُوراً 4ـ دشمنانی اند که لباس خودی به تن دارند و پیامبری پیامبر أکرم صلی الله علیه و آله را ظاهرا تأئید میکنند اما تصدیق نمیکنند و « دو رو و دروغگویند » : وَ اللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنافِقينَ لَكاذِبُونَ 5ـ به هیچیک از سوگندها و باورها و پیمانها و قرار دادهایشان پایبند و متعهد نیستند : إِنَّ الْمُنافِقينَ هُمُ الْفاسِقُونَ 6ـ تمام تلاششان تفرقه انگیزی و مبارزه با اقتدار رهبر الهی و نظام اسلامی است: هُمُ الَّذينَ يَقُولُونَ لا تُنْفِقُوا عَلى‏ مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّى يَنْفَضُّوا وَ لِلَّهِ خَزائِنُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لكِنَّ الْمُنافِقينَ لا يَفْقَهُونَ 7ـ لذا هم شأن و همراه با کفار و ستون پنجم دشمنان و نوکر آنهایند : يا أَيُّهَا النَّبِيُّ جاهِدِ الْكُفَّارَ وَ الْمُنافِقينَ وَ اغْلُظْ عَلَيْهِمْ وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصيرُ و خلاصه اینکه به نظر می رسد کافرین و منافقین مثل غربال هستند که مؤمنین را از بیرون و درون ، سرند می کنند و ناخالصی آنان را جدا می کنند و یا کافرین و منافقین مثل دو دهانه یک قیچی هستند که مؤمنین، بر مبنای گفتار و رفتار و تحلیل آنها ، بیرون و درون خودشان را تزکیه و اصلاح می کنند و با فاصله گرفتن از آنها، خودشان را صیقل داده و نورانی می کنند.

خانم 71     1397/07/06 - 07:09
با سلام مجدد بنده برداشتی که حالا از کافر داشتم را سابقا نسبت به کلمه منافق داشتم. یعنی فکر میکردم ما و خیلی از مسلمانان دیگر اگر کاری را درست بدانیم اما خلاف آن عمل کنیم دچار نفاق شده ایم. اما اینطور الان به نظرم میرسد که دچار کفر شده ایم. ولی حالا نفاق به چه معناست؟ در التحقیق توضیح کلمه نفاق خیلی کلی آمده و برای من جا نیافتاده که ارتباط نفاق و منافق با آن معنی کلی در چیست؟ در آنجا آنطور که یادم میآید گفته شده در ریشه نفق، جریان داشتن و پایان یافتن مطرح است. (که اشاراتی هم به کلمات انفاق و نفقه کرده) لطفا اگر میشود لنده را راهنمایی کنید تا بهتر تفاوت سه کلمه شرک؛ کفر؛ و نفاق در ذهنم جا بیافتد.

با سلام به شما و سلام به کنجکاویهای عاقلانه و مؤمنانه شما. دیوارها را قبل از رنگ زدن « بتونه » می زنند تا شکافها، چاله چوله ها ، فاصله ها و تَرَکهای دیوار « پُر » شود و سطح دیوار « صاف و یکدست » شود. به « هر شکاف، چاله چوله، فاصله، تَرَک و کمبودی » ، « نفق » گفته می شود. افرادی که در خانواده یا طائفه و قوم و مردم و ملت و امت ، « فاصله » (طبقاتی، اقتصادی، اجتماعی، علمی، فرهنگی ... ) پدید می آورند، « منافق » اند و کارشان « نفاق » و « تفرقه انگیزی » است. و آنان که عاقلانه و مؤمنانه هر نوع فاصله و کمبود و شکافی را میان افراد خانواده و جامعه ، « پُر » می کنند ، « منفق » هستند و کارشان « إنفاق » و « وحدت بخشی » است. مثلا : شوهران ، با پرداخت « نفقه مادی » و زنان ، « با انفاق محبت و عواطف » خود، فاصله میان خود و همسرشان را پُر می کنند. کارت سوخت هم، یک عمل منفقانه برای کم کردن فاصله طبقاتی بود. در قرآن، نفاق از کفر بدتر است زیرا کافر فقط حق پوش و حق ستیز است اما منافق ، با حق پوشی و حق ستیزیش ، تفرقه انگیزی می کند. البته باید اعتراف کرد که وجود مشرکین، کافرین، منافقین و فاسقین، برای « غربال » شدن « مدعیان » و « مشخص شدن بهشتیان » لازم و مفید است. و طبق آیه 21 سوره رعد، این « کفهای روزافزون » عاشورای امروز ما حکایت از این دارد که خداوند، آتش زیر جامعه را زیاد کرده و جریان عظیمی در « بخش پنهان جامعه » در حال جریان است که این همه بعضی ها در عرصه سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و .... ، « کف » کرده اند.

خانم 71     1397/07/04 - 07:39
با سلام با توجه به بحث چند سوال مطرح است: آیا میتوان گفت که مشرک دچار انحراف اعتقادی و کافر دچار انحراف در اعمال و لجاجت است؟ و اینکه آیا اگر ما در هر رفتار خود درست را تشخیص دهیم اما عمل نکنیم دچار کفر شده ایم؟ و اینکه آیا در شرک عناصر لجاجت وجود دارد یا استضعاف فکری منجر به آن میشود؟ آیا افرادی چون داعش در زمان ما یا در زمان امام علی خوارج که اشکال در اعتقادات دارند مشرکند یا کافر؟

با سلام و تشکر از پیگیری مؤمنانه شما. به نظر می رسد عبارت اول و دوم شما بسیار صحیح است و با بیانات قرآن تطبیق دارد. مشرک، « نگاهش » مشکل دارد اما « کافر »، با آنکه « حق » را می داند و حتی می شناسد اما به خاطر ازخودبیگانگی و بی اعتنایی به عقل خود و نفسانیت، حسادت، احساس حقارت و خودبزرگ پنداری، خود را تافته جدابافته انگاری ، دنیاگرایی، راحت طلبی، حق را می پوشاند و با مصادیق حق، سرستیز دارد. شاید در گروه طالبان و داعش و امثالهم بتوان افراد قلیلی را پیدا کرد که شستشوی مغزی شده باشند و بی اختیار و از روی ترس جنایت کنند اما اکثر داعشی های داخلی و خارجی، منافقینی از کافر بدترند که آگاهانه بر خلاف عقل و منطق و فطرت و وجدان خود و فقط بر مبنای « عصبیت » خود جنایت می کنند. اللهم العن « العصابه » التی جاهدت الحسین.

خانم 71     1397/07/03 - 08:18
با سلام آیات زیر درباره معرفی مشرکین است سوره البقرة وَقَالُوا كُونُوا هُودًا أَوْ نَصَارَى تَهْتَدُوا قُلْ بَلْ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ [135] گفتند: يهودى يا نصرانى شويد تا به راه راست افتيد. بگو: ما كيش يكتاپرستى ابراهيم را برگزيديم و او مشرك نبود. (135) قُولُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَمَا أُنْزِلَ إِلَيْنَا وَمَا أُنْزِلَ إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَالْأَسْبَاطِ وَمَا أُوتِيَ مُوسَى وَعِيسَى وَمَا أُوتِيَ النَّبِيُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ لَا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ [136] بگوييد: ما به خدا و آياتى كه بر ما نازل شده و نيز آنچه بر ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و سبطها نازل آمده و نيز آنچه به موسى و عيسى فرستاده شده و آنچه بر پيامبران ديگر از جانب پروردگارشان آمده است، ايمان آورده‌ايم. ميان هيچ يك از پيامبران فرقى نمى‌نهيم و همه در برابر خدا تسليم هستيم. (136) در این آیات خداوند یهود و نصارا را مشرک میداند و آیین آنها نه آنچه حضرت موسی و حضرت عیسی با خود آورده اند را شرک میشمارد. از دیدگاه خداوند تمام آنچه پیامبران آورده اند از جانب اوست و فرقی بین آنها نیست و اگر آیین درستی را بخواهد معرفی کند آیین حضرت ابراهیم است که حنیف بوده است. نه آیین یهود و نصرانی. در اینجا به نظر میرسد که متضاد واژه مشرک، کلمه حنیف است. در آخر آیه 136 مبفرماید و نحن له مسلمون. شاید بتوان گفت که اشکال مشرکین یهودی و نصارا در تسلیم شدن برای چیزی است که از جانب خداوند نیست و خداوند میگوید که به آنچه از رب بر پیامبران نازل شده باید تسلیم شد که در آن وحدت وجود دارد. و حرف تمام پیامبران یکی است و این اختلاف که منشا شرک آنهاست از جانب پیامبران نیست.

با سلام و تشکر از قرآن پژوهی شما. ظاهرا طبق توضیح خود شما، « مشرکین و مسلمون » ، کلمات متضاد در این دو آیه هستند. مشرکین (در باورهای درونی خود) با آئین حنیف زاویه دارند اما مسلمون، به تمام « ما انزل » و تمام « ما اوتی » (با تمام وجود) مؤمنانه تسلیم هستند. پس اگر « عمل » هر یک از پیروان پیامبران، خارج از آئین الهی باشد « کافر » خواهند بود.

خانم 71     1397/07/03 - 07:44
با سلام آیه 89 سوره بقره: سوره البقرة وَلَمَّا جَاءَهُمْ كِتَابٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِمَا مَعَهُمْ وَكَانُوا مِنْ قَبْلُ يَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِينَ كَفَرُوا فَلَمَّا جَاءَهُمْ مَا عَرَفُوا كَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْكَافِرِينَ [89] و چون ايشان را از جانب خدا كتابى آمد، و او را شناختند، هر چند كتابشان را هم تصديق كرده بود، و با آنكه زان پيش خواستار پيروزى بر كافران بودند، به او ايمان نياوردند، كه لعنت خدا بر كافران باد. (89) با توجه به این آیه افرادی که حق را در درون میشناختند و اما در مواضع بیرونی خود با آن مخالفت کردند یعنی حق را انکار کرده و پوشانده اند، کافر تلقی شده اند. هرچند ممکن است قبل از آن مومن محسوب میشدند و حتی خواستار پیروزی بر کافران بودند اما خود به خاطر پوشاندن حق، کافر شده اند.

با سلام و تشکر از کاوش قرآنی شما. پس اگر انسان در « درون » خود تسلیــــم « ما عرف » ی خود نباشد در « بیرون » هم به آن « عمـــل » نمی کند و ناچارا « کتاب آسمانی جدید = قرآن » را « انکار » کرده و با آن ضدیت پیدا می کند و در ابعاد مختلف زندگیش، تعالیم الهی و احکام شرعی را ندیده می گیرد (= به آنها کفر می ورزد) و لذا « کافر » نامیده می شود.

خانم 71     1397/06/21 - 08:55
با سلام. به نظرم میرسد. کفر ریشه در قلب داشته باشد و شرک ریشه در تعقل و فهم. یعنی مثلا کافر که حقیقت را پنهان میکند نمیتواند از نظر قلبی پذیرای حقیقت باشد ولی مشرک مشکل در فهم حقیقت دارد. یعنی ممکن است مشرک حق طلب تر از کافر باشد ولی دچار اشتباه شود. از نظر متضاد، فکر میکنم کافر متضادش کسی است که حق را هم فهمیده و هم ابراز میکند. و متضاد مشرک فردی باشد که حق را به درستی میفهمد و ابراز میکند. به عبارتی شاید بتوان گفت متضاد هر دو مومن باشد که هم فهم درست از حقیقت دارد و هم ابراز درست و به جا و آشکار. در این صورت ایمان عنصری است که هم با عقل و هم با قلب سر و کار دارد. ایمان در حوزه عقل به معنی پذیرش با فکر و منطق. و در حوزه قلب یعنی پذیرش با دل و باور قلبی.

با سلام به شما و تشکر از اظهار نظر شما. ظاهرا متضاد مشرک ، موحد بودن و متضاد کافر ، مسلمان مؤمن است. و شاید بتوان گفت که شرک در « درون » انسان رخ می دهد اما « کفر » در مواضع بیرونی او رخ می دهد. لطفا ببینید برای این نظر می توان شواهدی از قرآن پیدا کرد؟ التماس صلوات

خانم 71     1397/06/20 - 01:04
با سلام شرک به معنای شریک قائل شدن و کفر به معنای پنهان کردن ذکر شده است. کافر حقیقت را پنهان میکند ولی مشرک حقیقت را اشتباه میفهمد. مثلا کافر ممکن است بداند که خداوندی وحود دارد ولی کتمان یا انکار میکند و در حیطه عمل به گونه ای رفتار کند که خدایی وجود ندارد. ولی مشرک ممکن است وجود خدا را نفی نکند اما مثلا قدرت خدا را نفی کند.

با سلام به شما و عرض تسلیت آغاز ایام سوگواری محرم و صفر و تشکر فراوان از ابراز نظر شما. درست فرمودید و چه بهتر که کلامتان را بیشتر توضیح دهید. مثلا اینکه شرک و کفر در « کجای یک فرد » قرار دارد؟ لطفا چند مصداق هم برای شرک و کفر و چند نمونه از مشرکین و کافرین هم بیان فرمائید و لطفا اگر زحمتی نیست « متضاد » آنها را هم بیان کنید. بسیار ممنون. خداوند ما و شما را از هر گونه شکر و کفر حفظ فرماید.