سیلی کوخ نشین,کاخ نشین خواهد خورد



اشعار « آقایان : علی‌محمد مودب، محمد مهدی سیار، میلاد عرفان‌پور و رضا وحید‌زاده » که جناب آقای دکتر میثم مطیعی قبل از نماز عید فطر 1396 در مصلای تهران خواندند :

ای هلالی که تماشای رخت دلخواه است
هله ای ماه! خــــدای من و تو الله است
روز عید است و قنوت است و دعای من و تو
اهل « جود و جبروت » است خدای من و تو
« کبریا و عظمت » چیست؟ ردایـــش آری
« عفو و رحمت » نَمی از بحر عطایش آری
و « له الشُّکر » که یک ماه مرا مهـمان کرد
و « له الحمد » گناهــــان مرا پنـهان کرد
بسته شد پنجره عرشی راز رمضان
الـوداع ای سحر راز و نیاز رمضان
الــوداع ای شب الغوث شب خَلِّصنا
شب قدری که نشد قدر بدانیم تو را
بزم قرآن به سر و بندگی درگاهش
لیلة القدر و نوای «بک یا اللهش»
دم گرفتیم شب گریه به آواز جلی
« بعــلیٍ بعــلیٍ بعــلیٍ بعــلی »
دم گرفتیم به ذکـــری ابدی و ازلی
«بحسین بن علیٍ بحسین بن علی»
سخت دلتنگ توایم ای مــــه کامل! رمضان!
ای که از همدمی ات نرم شد این دل، رمضان
الوداع ای که لبم را به عطش خوش کردی
در دلم شوق گنه بود تـــو خامُــش کردی
تشنگی را تو چشاندی به من از روی کرم
تا ز یادم نرود تشنـــگی اهــــــل حرم
یا رب ار هست مرا جُــرم نبخشیده هنوز
عیــــدی ام را بده و در گذر از آن امروز
کاش فیض سحر و روزه بماند با ما
نور این طاعت سی روزه بماند با ما
دل ببندیم به شیرینی امساک ای کاش
روزی ما نشود لقـــمه ناپاک ای کاش

 

ای خوشا روزه هر روزه چشم و دل و کام
ای خوشا شیوه پرهیز ز شُبهـه، ز حــرام
نگذاریم که آید به سر سفـــــــــره ما
لقمه دوزخی "رشــوه" و زقوم "ربـــا"
پی هر لقمه مبادا که دهان بگشاییم
ما که پرورده نان و نمک مــولاییم

 

 

کار و همت همه‌ی رنگ و بوی این خاک است
عــرق کارگـــــران آبـــروی این خاک است
به عمل کار برآید به سخندانی نیست
پینه دست، کم از پینه پیشانی نیست
کارگر، گرچه عرق، آب وضویش باشد
عرق شـــرم مبادا که به رویش باشد
آه از آن دست پر از پینه که حسرت بکشد
پـــدری کز زن و فرزند خجــالت بکشد

 

 

ای نشسته صف اول! نکنی خود را گُم
پی اقـــدام تو هستند هنوز این مردم
چند روزی تو مقامی به امانت داری
منصبت را نکند طُعـمه خود پنداری
راه می جویی اگر، شیوه مولاست دلیل
قصه آهــــن تفتیده و دســتان عقیل
حرف تبعیض در آیین علی هرگز نیست
آهن سرخ گــواه است خط قرمز نیست
پلک بر هم مگذارید که فرصـت رفته ست
پلک بر هم زدنی فرصت خدمت رفته ست

 

 

 نه آنیم که آموخته غــــــرب شویم
پی هر وسوسه ای سوخته غرب شویم
سیلی از کوخ نشین، کاخ نشین خواهد خورد
و زمینخوار سرانجام زمیـــن خواهد خورد
"بیست سی" چیست که تعلیم جهان، از دل ماست
هان که « جمهوری اسلامی ایران » اینــــجاست
اگر از غرب رسد نسخه، خودش بیماری ست
قرص خواب است ولی چاره ما بیـداری ست
تا ابد تربیت از مهر ولــی می‌گیریم
مشق از غیرت ابروی علی می‌گیریم
ما بر آنیم که در مکتــب او دیده شویم
با علی اصغر و قاسم همه فهمیده شویم
تا ابد سستی تســـلیم مبادا با ما
وحشت از حربه تحریم مبادا با ما
باز تحـــریم جدیدی به سِنا رفت که رفت
جسم برجام چو روحش به فنا رفت که رفت
ذوق بیهوده ز برجام خطــا بود خطا
تکیه بر عهد عمو سام خطا بود خطا
عهد با دزد سر گـــردنه بستیم ای دوست
بارها عهد شکست و نشکستیم ای دوست
هر چه میشد بَـرَد از کیسه ما بُرد که بُرد
"بُرد بُرد" این بُوَد آری همه را بُرد که بُرد
گفته بودند که دشمن به « تجارت » آمد
پیر ما گفت که : البتّه به « غـارت » آمد
خواب دیدند صَــلاح از طرف بیگانه است
به خود آییم نجات همه در این خانه است
کـارزار است، قدم قاطع و محکم بردار
سخن از صلح بگو، اسلحه را هم بردار!
راه ما راه حسین است و به خون روشن شد
تکیه بر تیغ زد آن دم که جهان دشمن شد
نه به دل راه بده واهمه از اخـم عدو
نه دلت غنج رود باز به لبخندی از او
دل به لبخندش اگر باخته ای، باخته ای!
گر ز اخمش سـپر انداخته ای، باخته ای!
غم مخور، سست مشو، با صف اعدا بستیز
مژده "لا تهنـــــوا " میرسد از جا برخیز (آلعمران/139)
تا بدانند که هان « لشکر احمــد » ماییم
« رزمجویان و دلیران محمّــــد » ماییم
ذوالفقار علوی بود برون شد ز نیام
مرحبا، دست مریزاد ســپاه اسلام
ناز شست تو دلاور « حسن تهرانی »
زنده ای تا به ابــد، فاتح این میدانی
هست مدیـون تـو أمنیتـــمان تا به ابد
هست ممنون تو ایران و جهان تا به ابد
اینکه چون صاعقه آمد به سرت تکفیری
ذوالفقار است که از غـرّش آن می‌میری
وقت آن است سر جای خودت بنشینی
با دم شیر مکن بـازی، بــــد میبینی!
نوش جان همه‌تان سیلی شش موشک ما
که صــــدایش برسد تا به ریاض و حیفا
(شترقّــــش برسد تا به ریاض و حیفا !)
این قدَر بمب نچسبان به کمر ای نامـرد!
صبر کن موشک ما منفجرت خواهد کرد
ای ابوجهل که در کشتن خود استادی
خــر دجالی و افسار به صهیون دادی
ای سیه روی که از نفت سعود آمده ای
بچه ابلیس که از نـــاف یهود آمده ای
دشمن از ابلهی‌اش در طمع خام افتاد
تشت رسوایــی‌اش اما ز سر بام افتاد
جاهلیت، چه سعودی و چه غربی، یکجا
گرم رقصند، عجب منظره ای باب هَجا
رقص شمشیر چو در خیمه دشمن برپاست
سپر انداختن و طعنه به شمشیر خطــاست
آری آرامش ما مــرد خطر می‌طلبد
صبح پیروزی ما خون جگر می‌طلبد
« می وزد از همه جا بوی گل یاس شهید
از کجـــا آمده اند این همه عباس شهید
ذوالجناح از نفس اینبار نخواهد افتاد
علـم از دست علمدار نخواهد افتاد »

 

در دفــاع از حرم، آیینه آن سقّاییم
همچو عباس، علمدار ولایت ماییم
این زره پُشـت ندارد منگر برگردیم
تیغ در دست، به ره، منتظر ناوردیم
قدس، ای قبله آغاز که پایان با توست
مهر باطل شدن فتنه شیطان با توست
تو کلـــــید همه گمشدگی‌ها هستی
قدس ای قدس! تو آزادی دنیا هستی
منشینید به غم شام بلا می‌گذرد
راه ما از سفر کـــرببلا می‌گذرد


برای این مطلب نظری ثبت نشده است و یا نظر شما هنوز مورد تایید مدیر سایت قرار نگرفته است