معيار بينايي و علائم حيات



وقتي فردي دچار سانحه مي‌شود امدادگران ابتدا « علائم حياتي » او را بررسي مي‌كنند و يكي از علائم حياتي ، واكنش داشتن « بينايي » است. یعنی اگر قرنیة چشم انسان نسبت به « نور » باز نشود ، آن فرد يا « كُور » است يا « مُرده ».

لذا از منظر وحي ، فرد زنده‌اي كه « خدايي بودن قرآن » را نمي‌بيند قطعا « كُور » است :

أَ فَمَنْ « يَعْلَمُ أَنَّما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ الْحَقُّ » كَمَنْ هُوَ « أَعْمى‏ » ؟

إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ (رعد/19)

و فردي كه به هر « مخلوقِ فانی » عشق مي‌ورزد ولی « تمام زيبايي‌ها و كمالات مطلق » را در « خالقش » نمي‌بيند و عاشقِ حق نمي‌شود ، علاوه بر اینکه زندگی شیرینی نخواهد داشت در آخرت نيز« نابينا » محشور می شود :

وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْري فَإِنَّ لَهُ مَعيشَةً ضَنْكاً وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ أَعْمى‏ (طه/124)


مطهره تابش     1395/09/15 - 21:26
با سلام وعرض پوزش منظور از ذکر در ایه124طه چیست؟ایامنظورقران است؟یا منظور یادخداست؟یا ؟؟؟؟؟ با تشکر

با سلام به شما و سلام به پرسش مومنانه ی شما. « ذکر » احتمالا « یادآوری » : « در محضر خدا بودن » ، « مخلوق خدا بودن » ، « در معرض سمع و بصر الهی بودن » است. « قرآن » هم « ذکر و یادآوری حقائق است » ، « پیامبر أکرم صلی الله علیه و آله » هم مصداق « ذکر » است. « أمیر المومنین صلوات الله علیه » و « أئمه أطهار صلوات الله علیهم » هم مصداق « ذکر » هستند. حتی می فرمایند : عالم مومن آنست که وقتی نگاهش می کنید شما را به خدا « یادآوری » کند. پس عالم مومن هم مصداق « ذکر » است. پس هر چیزی که « عقل و فطرت » و « شوق و رغبت و عشق » ما را به سمت خالق متعال فعال کند و ما را به « وجد » آورد و در ما « بهجت » بیافریند ، « ذکر » است. پس إعراض از عقل ، از نبوت ، از امامت ، از ولایت ، از ولایت فقیه ؛ از قرآن ، از تکالیف شرعی ، از ازدواج ، .... عامل « ضنک » در معیشت می شود.