فرآیند زندگی از منظر قرآن 3 - جلسه 4



دانلود نسخه PDF

بسم رب الحسین علیه السلام

جلسه چهارم فرآیند زندگی از منظر قرآن دور سوم

تاریخ : 18/5/95

 

فرآیند زندگی وقتی اتفاق می افتد که بفهمیم مرغ باغ ملکون هستیم در این سیر هر لحظه نشاط و شادابی ما بیشتر می شود .

( انسان یک سیر در عالم خلق دارد – اما فرآیند در عالم امر است )

پس باید هدایت شویم .

شرط اول : داشتن قلب سالم است .

سوره شعرا آیه 89

إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ ﴿89﴾

مگر كسى كه دلى پاك به سوى خدا بياورد (89)

چون هدایت انسان فقط از طریق قلب اتفاق می افتد و رابط انسان با عالم غیب است .

شرط دوم : داشتن اطاعت از تمام تعالیم الهی و احکام شرعی و در تمام شئونات زندگی .

سوره نور آیه 54

قُلْ أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ فَإِن تَوَلَّوا فَإِنَّمَا عَلَيْهِ مَا حُمِّلَ وَعَلَيْكُم مَّا حُمِّلْتُمْ وَإِن تُطِيعُوهُ تَهْتَدُوا وَمَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ ﴿54﴾

بگو خدا و پيامبر را اطاعت كنيد پس اگر پشت نموديد [بدانيد كه] بر عهده اوست آنچه تكليف شده و بر عهده شماست آنچه موظف هستيد و اگر اطاعتش كنيد راه خواهيد يافت و بر فرستاده [خدا] جز ابلاغ آشكار [ماموريتى] نيست (54)

( ان تطیعون تهتدوا = اگر اطاعت نکنید هدایت نمی شوید = ان شرطیه است )

اگر از عقل استفاده نکنید مخلوق ، معبود و محبوب شما می شود .

عقلی مغلوب = حواس به مخلوق جلب شده از عقل خود استفاه نکرده است ، اگر به عقل رجوع کنید مرض قلب درمان می شود .

برای تعقل لازمه اش این است که مجال به آن داده شود به او گیر ندهند .

 

انواع اطاعت :

1-اطاعت تکوینی از خداوند که تمام مخلوقات جاندار و بی جان و عاقل و غیر عاقل فرمانبردار نظم نظام ناظم جهان هستند . اطاعتشان ذاتی ، قطعی و دائمی است .

2-اطاعت تکوینی از انسان به اذن الهی

انسان می تواند بطور محدود مخلوقات مادی ار تسخیر کند و آنها باید از او اطاعت کنند .

3-اطاعت تشریعی : مخلوق مختار برای تقرب به بارگاه الهی باید آگاهانه و ارادی و در تمام ابعاد ( فردی ، خانوادگی ، اجتماعی ، اقتصادی ، سیاسی و ... ) زندگیش از منصوبین الهی اطاعت کند .

 

منصوبین الهی :

منصوب اول : عقل

زیرا اولین مخلوق و سالمترین مخلوق و نزدیکترین پیامبر الهی برای هر انسانی ((عقل)) است و تنها با عقل می توان ((عاشق خدا )) شد .

فطرت دو جنبه دارد ، فطرت تشخیص که عقل است ، فطرت ( ایجاد شوق و دست دراز کردن ) که فطرت قلب است ، با قلب عاشق می شوی و به راه می افتی ، با قلب شوق پیدا می کند .

در گذران عمر، عاقل بودن یا نبودن فرقی ندارد یک مسیر خاصی طی می کند ، اما در بالا رفتن شوق و عشق می خواهد .

بچه منت می گذارد آدم بزرگ منت می کشد که کار دیگران را انجام دهد ، عقل تشخیص می دهد ، قلب طالب می شود بشرطی که نفس کاسب نباشد ، در اینصورت عاشق می شود .

سوال اول :

آیا هر انسانی عقل دارد ؟

آری قطعا هر انسانی (((عقل)))دارد

به چه دلیل ؟؟ زیرا :

1- اگر انسان عقل نداشت قرآن نمی گفت چرا تعقل نمی کنید .

2- در هیچ شرایطی ((انسان مکلف نبود ))

( تکلف یعنی عقل دارم و با عقل فهمیدم چکار کنم )

3- بهشت و جهنم مطرح نبود ( بهشت و جهنم برای آن است که عاقلانه کار خوب انجام داده یا انجام نداده )

4- بازخواست مطرح نمی شد .

5- (( دادگاه )) در جهان وجود نداشت ( دادگاه یعنی آدمها تشخیص دارند )

6- صدق ادعای پیامبران و درک اعجاز قرآن و تفکیک معجزه از سحر و جادو میسر نبود .

7- ((نقص دانش بشری)) کشف نمی شد ( دانش بشری 6 یا 8 مورد ایراد دارد )

8- تفقه ، تدبر ، اجتهاد امکان نداشت . ( عقل می فهمد ادراک او واقعی بوده حقیقی نبوده است )

9- تعلیم – تعلّم – هدایت – اخلاق مطرح نبود .

10- رعایت ، تعهد و مسئولیت هم ممکن نبود .

سوال دوم :

آیا اصول و مبانی عقلی در میان تمام مردم مشترک است ؟؟

آری ، تمام مبانی و اصول عقل و منطق در میان تمام مردم جهان و تاریخ مشترک است .

به چه دلیل ؟؟ زیرا اگر اصول عقل مشترک نبود : 

1- روابط به تفاهم منجر نمی شد .

2- ازدواج صورت نمی گرفت .

3- مبادلات علمی امکان نداشت .

4- بازخواست ممکن نبود .

5- دادگاه و استاندارد در جهان نبود .

6- آزمونهای سراسری ممکن نبود .

7- مسابقات المپیک و المپیاد برگزار نمی شد .

8- پلیس بین الملل ضرورت پیدا نمی کرد .

9- دادگاه بین المللی لاهه مطرح نبود .

10- مجامع و روابط بین المللی پدید نمی آمدند .

11- ترجمه کتیبه های تاریخی ممکن نبود .

12- کتابهای دانشمندان ، جهانی نمی شدند .

13- داد و ستد علمی و تجربی امکان نداشت .

14- کالاهای هنری ، فرهنگی در جهان مبادله نمی شد .

15- مبادله استاد و دانشجو صورت نمی پذیرفت .

در این جلسه سوال سوم را بررسی می کنیم .

سوال سوم :

 آیا حکم عقل همیشه ثابت است ؟؟

آری حکم عقل و منطق همیشه ثابت است چون عقل از مجردات است و مجردات همیشه ثابت هستند .

( مثل ملائکه – روح – عقل همان روح است محل ظهور روح قلب است شما با قلب خود تعقل می کنید )

( با تعقل روح را در خود بیشتر ظهور می دهد – در دختر روحیه ، انگیزه خیلی موج نمی زند )

زیرا اگر احکام عقلی ثابت نبود :

1- قوانین ریاضی و فیزیک و شیمی کشف نمی شدند .

2- مصنوعات فضایی ( مثل هواپیما ، موشک ، ماهواره ، فضاپیما ، اشیاءهای فضایی ... ) رفتار ثابت و قابل پیش بینی نداشتند .

3- ((ارزشهای اخلاقی)) در جهان ثابت نبودند .

4- احکام قضایی در تاریخ ثابت نمی ماندند .

5- انسان هرگز به چیزی ایمان پیدا نمی کرد .

6- انسان هرگز به چیزی یقین پیدا نمی کرد .

7- برای انسان صراط مستقیم مطرح نبود .

8- آرامش برای انسان فراهم نمی شد . ( مثل کشتی که با لنگر آرامش دارند )

9- سنت های ثابت الهی درک نمی شدند .

10- انتقال (( علم و فرهنگ )) در تاریخ ممکن نبود .

سوال چهارم :

آیا کار عقل نقص ندارد ؟

خیر ؛ هیچ حکم عقلی و منطقی هرگز نقص ندارد .

به چه دلیل ؟؟ زیرا اگر عقل نقص داشت :

1- شرع و عقل یکدیگر را تایید نمی کردند ( ما حکم به العقل حکم به الشرع و ما حکم به الشرع حکم به العقل )

( امیر المومنین علیه السلام فرمودند : عقل رسول یا حجت متصل است ، پیامبر عقل منفصل است )

2- هیچ انسانی به اعتقادات ثابت نمی رسید .

3- تمام قضاوتهای بشر دائما تغییر می کرد .

4- انسان تکالیف خودش را تشخیص نمی داد .

5- قرآن بارها نمی گفت : چرا تعقل نمی کنید ؟؟

(اگر عقل نقص داشت قرآن ما را به کسی رجوع می داد که نقص داشت و آن نقض غرض است ) 

6- در هیچ شرایطی ، انسان مکلف نبود .

7- بهشت و جهنم مطرح نبود .

8- بازخواست و تشویق مطرح نمی شد .

9- به وجود دادگاه در جهان هیچ نیازی نبود .

10- عقل عامل گمراهی بود .

11- صدق ادعای پیامبران و درک اعجاز قرآن و تفکیک معجزه از سحر و جادو میسر نبود .

12- ((نقص دانش بشری )) کشف نمی شد .

13 – تفقه – تذبر – اجتهاد امکان نداشت .

14-قرآن و معصومین صلوات الله علیهم حتما این مسئله مهم رااعلام می کردند .

15-معصومین نمی فرمودند : انما یدرک الخیر کله بالعقل = تمام خیر با عقل درک می شود – پس ما مختار هستیم و اختیار داریم – چون اختیار دارم خیر شناس هستم .

امیرالمومنین علی علیه السلام : لا دین لمن لا عقل له

16- خداوند نمی فرمود : اثیب بالعقول و اعاقب بالعقول

(( در قیامت خدا می پرسد چرا به عقل خود رجوع نمی کنید )) 

17- آیات برای اهل تعقل نازل نمی شد :

سوره روم آیه 28

ضَرَبَ لَكُم مَّثَلًا مِنْ أَنفُسِكُمْ هَل لَّكُم مِّن مَّا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُم مِّن شُرَكَاء فِي مَا رَزَقْنَاكُمْ فَأَنتُمْ فِيهِ سَوَاء تَخَافُونَهُمْ كَخِيفَتِكُمْ أَنفُسَكُمْ كَذَلِكَ نُفَصِّلُ الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ ﴿28﴾

[خداوند] براى شما از خودتان مثلى زده است آيا در آنچه به شما روزى داده‏ايم شريكانى از بردگانتان داريد كه در آن [مال با هم] مساوى باشيد و همان طور كه شما از يكديگر بيم داريد از آنها بيم داشته باشيد اين گونه آيات خود را براى مردمى كه مى‏انديشند به تفصيل بيان مى‏كنيم (28)

((همه دین داریم ولی متشرع نیستیم ))

18- و افراد بی تعقل شرورترین جنبنده نبودند :

سوره انفال آیه 22

إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِندَ اللّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لاَ يَعْقِلُونَ ﴿22﴾

قطعا بدترين جنبندگان نزد خدا كران و لالانى‏اند كه نمى‏انديشند (22)

19- و امام علی علیه السلام ، پیامبران صلوات الله علیهم را کاشفان گنجینه های عقول نمی نامید :

فَبَعَثَ فِيهِمْ رُسُلَهُ وَ وَاتَرَ إِلَيْهِمْ أَنْبِيَاءَهُ لِيَسْتَأْدُوهُمْ مِيثَاقَ فِطْرَتِهِ وَ يُذَكِّرُوهُمْ مَنْسِيَّ نِعْمَتِهِ وَ يَحْتَجُّوا عَلَيْهِمْ بِالتَّبْلِيغِ وَ يُثِيرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُول‏

خطبه اول نهج البلاغه سطر 37

20- قرآن ریشه شرک و کف و نفاق و بی ادبی را ((مراجعه نکردن به عقل)) نمی نامید .

سوره حشر آیه 14

لَا يُقَاتِلُونَكُمْ جَمِيعًا إِلَّا فِي قُرًى مُّحَصَّنَةٍ أَوْ مِن وَرَاء جُدُرٍ بَأْسُهُمْ بَيْنَهُمْ شَدِيدٌ تَحْسَبُهُمْ جَمِيعًا وَقُلُوبُهُمْ شَتَّى ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَّا يَعْقِلُونَ ﴿14﴾

[آنان به صورت] دسته جمعى جز در قريه‏هايى كه داراى استحكاماتند يا از پشت ديوارها با شما نخواهند جنگيد جنگشان ميان خودشان سخت است آنان را متحد مى‏پندارى و[لى] دلهايشان پراكنده است زيرا آنان مردمانى‏اند كه نمى‏انديشند (14)

سوره مائده آیه 103

مَا جَعَلَ اللّهُ مِن بَحِيرَةٍ وَلاَ سَآئِبَةٍ وَلاَ وَصِيلَةٍ وَلاَ حَامٍ وَلَكِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ يَفْتَرُونَ عَلَى اللّهِ الْكَذِبَ وَأَكْثَرُهُمْ لاَ يَعْقِلُونَ ﴿103﴾

خدا [چيزهاى ممنوعى از قبيل] بحيره و سائبه و وصيله و حام قرار نداده است ولى كسانى كه كفر ورزيدند بر خدا دروغ مى‏بندند و بيشترشان تعقل نمى‏كنند (103)

سوره حجرات آیه 4

إِنَّ الَّذِينَ يُنَادُونَكَ مِن وَرَاء الْحُجُرَاتِ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ ﴿4﴾

كسانى كه تو را از پشت اتاقها[ى مسكونى تو] به فرياد مى‏خوانند بيشترشان نمى‏فهمند (4)

فَإِنَّ الشَّقِيَّ مَنْ حُرِمَ نَفْعَ مَا أُوتِيَ مِنَ الْعَقْل‏ نامه 78

إِنَّ أَغْنَى الْغِنَى الْعَقْل‏  قصار 38

لَا غِنَى كَالْعَقْل‏ قصار 54

( ادب بروز عقلانیت بروز تقواست )

لَا مَالَ أَعْوَدُ مِنَ الْعَقْل‏قصار 113

لَيْسَتِ [الرُّؤْيَةُ] الرَّوِيَّةُ كَالْمُعَايَنَةِ مَعَ الْإِبْصَارِ فَقَدْ تَكْذِبُ الْعُيُونُ أَهْلَهَا وَ لَا يَغُشُّ الْعَقْلُ مَنِ اسْتَنْصَحَه‏ قصار 281

با عقل وجدان می کنید = از درون است .

ادراک = دریافت از بیرون است .

((راحتی در حوزه نعمتها نیست چون نعمتها دائما در تغییر و تحولند و همچون موج بی آرامند پس این نعمتها متغیرند ؛ پس الا به ذکر الله تطمئن القلوب ))

اللهم عجل لولیک الفرج 


برای این مطلب نظری ثبت نشده است و یا نظر شما هنوز مورد تایید مدیر سایت قرار نگرفته است