فرآیند زندگی از منظر قرآن - جلسه 3



بسم رب الحسین علیه السلام

جلسه سوم فرآیندهای زندگی از منظر قرآن

خداوند حیّ قیوم است یعنی خدا زنده است ؛ همیشه هست .

خدا یک کلمه بیشتر نیست هستی است – قابل ادراک نیست قابل وجدان است ؛ هیچ چیز غیر از هستی نیست هر چه هست ، هست .

یعنی : جز هستی به هیچ چیز دیگری نیست و نمی تواند باشد .

چیستی نیست – هستی هست – حواس حدّ را چیستی را ، درک می کند .

هستی چنان است که قابل تعریف وانکار نیست ، همه ی کائنات جلوه هستی است .

پرسش دوم :

آیا انسان هم همه جا و همیشه بوده  و هست ؟؟

وجود تنها کلمه ای است که تعریف ندارد بدیهی است ، بدیهی ترین کلمه وجود است ، ادراک مال چیستی وجدان مال هستی است .

جواب : قطعا نه

آدم و هر مخلوقی مانند موج فقط مظهر رویش و ریزش و نمودی از بود و نبود است .

پس آدم در هر دم در آمد و رفت است از نظر رشد و نمو ؛ یعنی خلقت دائما در ما نو میشود .

ما یک دم هستیم و یک دم نیستیم.

لذا با اغماض میتوان گفت :

هستم اگر می روم       گر نروم ، نیستم

ماده یعنی تغییر ،  حرکت

جز هستی هیچ چیز دیگری نیست و نمی تواند باشد .

پس هستی صمد است – نامحدود است .

یعنی : خداوند حیّ خالق مرگ و زندگی است .

الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَيَاةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا وَهُوَ الْعَزِيزُ الْغَفُورُ(ملک / 2 )

و او دائما موج آفرینی می کند و می میراند و زنده می کند – اینکار هر لحظه است . و پدیده ها را در هر لحظه پدیدار می کند .

( ما نمود هستی هستیم ؛ نه خود هستی )

هُوَ يُحْيِي وَيُمِيتُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ( یونس / 56 )

یعنی خداوند در هر لحظه از عرصه ی مرگ به عرصه ی زندگی می آورد و بلافاصله می برد :

وَهُوَ الَّذِي أَحْيَاكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يُحْيِيكُمْ إِنَّ الْإِنسَانَ لَكَفُورٌ (حج/66)

چیزی که باعث در جا زدن می شود این است که بزرگترها  برایمان هدف تعیین می کنند . وقتی به هدف می رسد ، از حرکت باز می ایستد – لذا ما به انگیزه نیاز داریم نه هدف ، شوق و انگیزه تقویت می شود .

 علی علیه السلام : بادر الفرصه قبل ان تکون غصه  (نامه ی 31 نهج البلاغه )

در هر لحظه با تمام وجود بدرخشید .

چرا غصه می شود زیرا مقام خلافت الهی برای ما جعل شده است لذا اگر نرسیم خیلی عذاب است .

پس واحد فرصت آن ، و لحظه ، است .

أَمَّنْ هُوَ قَانِتٌ آنَاء اللَّيْلِ سَاجِدًا وَقَائِمًا يَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَيَرْجُو رَحْمَةَ رَبِّهِ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ (زمر/ 9 )

نتیجه او ل :

پس انسان وجود مستقلی ندارد و او هیچ چیز از خودش ندارد و این نداری و فقر تنها دارایی انسان است .

فقر من فخر من است .

نتیجه دوم :

با اینکه اولین ادراک بدیهی برای هر انسانی درک و فهم موجود بودن در لحظات زمان است

اما وجود من کجاست ؟؟؟؟

1- ام خلقوا من غیر شی ء ( از نیستی )

2- ام هم الخالقون ( از خودم )

أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَيْرِ شَيْءٍ أَمْ هُمُ الْخَالِقُونَ ( طور / 35 )

3- پس من هر لحظه خالق دارم و مظهر اویم

پس من مخلوقی فقیر اما جلوه و آیت و برای خدای غنی هستم ، ملک اویم .

انسان وجودش – عین  ربط الی الله – و متعلق به او و سایه ی متکثر اوست .

آیات سایه های متکثر خدا هستند .

يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاء إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ ( فاطر / 15)

انسانی که فقر ذاتی خود را می فهمد و حیثیت و هویت مستقلی برای خود نمی بیند همانطور که با هر ضربه ی کاسه ی مسی ، مس خود را فریاد می زند .

مومن نیز با هر حادثه ای فریادش سرود " انا لله " است .

وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِّنَ الْخَوفْ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الأَمَوَالِ وَالأنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ ( بقره / 155)

ثُمَّ بَعَثْنَاكُم مِّن بَعْدِ مَوْتِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ (بقره / 56 )

امیرالمومنین علی علیه السلام می فرمایند : انّ قولنا : انّا لله    اقرار غلی انفسنا بالملک

انا لله اعتراف به مملوکیت خویش است ( قصار / 99 )

که اگر انسان مملوکیت خود را باور کند مرجع و ملجا و مامن خود را می یابد و می بیند و می گوید :

الهی تری حالی و فقری و فاقتی ( مناجات امیر المومنین علیه السلام )

و فقری لایغنیه الا عطفک و احسانک ( مناجات المفتقرین )

( اگر بفهمد مملوک است به مالکش رجوع می کند )

اگر انسان فقر ذاتی خود را بفهمد مضطر می شود و اعتراف می کند : اللم ما بنا من نعمه فمنک لا اله الا انت استغفرک و اتوب الیک

تحلیل انسان فقیر : انسان فقیر و مضطر هر حادثه ای را در خانواده و جامعه و جهان موحدانه تحلیل می کند .

ادْعُواْ رَبَّكُمْ تَضَرُّعًا وَخُفْيَةً إِنَّهُ لاَ يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ (اعراف / 55)

پرسش سوم :

آیا آدم که در هر دم ، در آمد و رفت است ، می تواند چزی داشته باشد ؟؟؟

آیا رفتن و شدن با داشتن ، امکان دارد ؟؟؟

خیر زیرا :

هر داشتنی تعلق ایجاد می کند قطعا مانع حرکت است .

پس نداشتن یا فقر تنها سرمایه انسان و عامل حرکت اوست

لذا رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند : الفقر فخری   .... فقر ؛ فخر من است

 و ائمه اطهار صلوات الله علیه در مناجات شعبانیه می فرمایند :

الهی هب لی کمال الانقطاع الیک

انقطاع : یعنی وارستگی ، دلبستگی و علاقه و بد است .

آیا داشتن بی تعلق امکان دارد ؟؟؟

آری تنها داشتنی که تعلق و توقف ایجاد نمی کند معرفت و ایمان است .

داشتنی  که حتی عامل حرکت است : توجه شما به حیّ قیوم است .

حیات دنیوی یعنی چه ؟؟؟

حیات دنیوی ؛ فرصت ومهلتی است برای توجه و تقرب به حی ّ قیّوم و نو شدن و حضور یافتن و خدانمایی در هر لحظه است .

و یا فرصتی است که چقدر غافل هستیم .

پس افراد دنیا طلب ، به خاطر تعلقات و توقعشان فقط گذر زمان را می بینند و مثل مرده متحرک هستند .

( امیر المومنین خطبه 87 )

آنان که همپای زمان حضور و بروز عاقلانه و مومنانه دارند لایق حیات طیبه هستند و 2 روز آنها با هم برابر نیست :

مَا عِندَكُمْ يَنفَدُ وَمَا عِندَ اللّهِ بَاقٍ وَلَنَجْزِيَنَّ الَّذِينَ صَبَرُواْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ ( نحل / 96 )

مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ ( نحل / 97)

اگر این آمد و رفت انسان در جهت خدا باشد او جاودانه زنده خواهد بود  :

وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاء عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ ( آل عمران / 169 )

بنابراین انسان با توجه همیشه زنده و با حال است .

 

 

برای این مطلب نظری ثبت نشده است و یا نظر شما هنوز مورد تایید مدیر سایت قرار نگرفته است